وریز وجوهات
باسمه تعالی إنّا لله و إنّا إلیه راجعون رحلت عالم ربّانی آیت الله آقای حاج سیدمحمدحسن علوی سبزواری رضوان الله تعالی علیه موجب تأثر و تأسّف گردید. عالم بزرگواری که سالیان متمادی در ترویج و نشر معارف نورانی اسلام و اهل بیت علیهم السلام و اعلای کلمة...
پنجشنبه: 1399/11/2 - (الخميس:8/جمادى الآخر/1442)

نمونه ممتاز بندگی؛ به‌مناسبت سالروز ارتحال استاد اعظم آیة الله العظمی بروجردی قدس سره
نمونه ممتاز بندگی؛به‌مناسبت سالروز ارتحال آیت‌الله العظمی بروجردی

بسم الله الرّحمن الرّحیم
سيزدهم شوّال، سالروز رحلت مرحوم استاد اعظم حضرت آيت‌الله العظمي بروجردي اعلی‌الله‌مقامه زعيم بزرگ شيعه است كه در عصر خود، نمونه ممتاز و آسماني از رجال ايمان، خداپرستي و خداخواهي و وجودش، سرشار از عقيده و توحيد بود.
آن فقيه عالی‌مقام، در اخلاق كريمه، بزرگي و بزرگواري به‌حق، يادگاري از جدّ بزرگوارش سبط اكبر علیه‌السلام بود.

  • بیم از خداوند
    جهات عظمت شخصيت، در وجود ايشان جمع شده بود؛ بزرگ‌ترين آنها بيم از خدا و حساب روز جزا بود؛ با تمام وجود، خدا را باور و به قيامت اعتقاد داشت.
  • دوری از دنیاطلبی
    دنياطلبي و رياست‌خواهي در او ديده نمي‌شد. او خود مي‌فرمود - و در صداقت و راستگويي او شكي نبود-:«من يك قدم براي اين مقام، يعني مرجعيت و رياست برنداشتم»
  • تجلّی صفات متقین
    صفاتي كه اميرالمؤمنين علیه‌السلام براي همّام از متقين برشمرد در او لمس مي‌شد:
    «فَهُمْ وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ‌‌هُمْ وَ‌النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ»
  • دقت در صرف بیت‌المال
    در صرف بيت‌المال، دقت فراواني داشت، و مي‌شود گفت كه حتي ديناري به كسي براي غير خدا نپرداخته بود.
    شخصاً و براي حوائج شخصي خود، مثل لباس و بلكه غذا از سهم مبارك و بيت‌المال استفاده نمي‌كرد.
  • ساده‌زیستی
    خانه و اندرون بيت او ساده، بي‌پيرايه و به فرش‌هاي كهنه - كه شايد از گذشته به او ارث رسيده بود- مفروش بود.
  • احترام به بزرگان
    به بزرگان گذشته و معاصر احترام مي‌كرد.
  • اهتمام به مستحبّات
    در اظهار حق و ابطال باطل، مسامحه و مجامله نمي‌نمود و رعايت امور و حقوقي كه رعايت آنها از مستحبّات و مكارم اخلاق و آداب بود كمال اهتمام را داشت.
  • احترام به خادمان دین
    هركس قدمي در راه خدا برداشته بود و مصدر خدمتي به دين و مذهب شده بود، نزد او احترامی خاص داشت. ياد دارم زماني به پدر بزرگوارم فرمود: «من يك شب هم شما را فراموش نمي‌كنم»
  • دفاع از مکتب
    در امر ترويج دين و دفاع از حدود و ثغور اسلام و مذهب، آنچه را در توان داشت انجام مي‌داد. غم و غصه‌اي اگر برايش بود، همان فكر و انديشه‌ مسائل اسلامي بود.
  • مقام والای علمی
    در موقعيت علمي چنان بود كه هر دانشمند و عالم و استادي به محضر او مي‌رسيد، شيفته او مي‌شد.
  • تسلّط بر آرای فِرَق و مذاهب
    در مسائل علمي و اطلاع از آرای علمای مذاهب و فرق اسلامي، متبحّرتر از خود آنها بود، مثل اينكه كتاب «خلاف» شيخ، صفحه به صفحه‌اش پيش رويش حاضر باشد، سخن مي‌گفت.
  • تسلّط بر علم رجال
    بر علم رجال و اسناد حديث، تسلّط و آگاهي خارق‌العاده داشت.
  • نمونه‌ای از احترام علمای فِرَق به ایشان
    دانشمند معروف شيخ باقوري وزير اوقاف مصر، در اثر يك ملاقات، چنان مجذوب او شد كه همه تذكرات ايشان را به سمع اجابت شنيد، و درضمن نامه‌اي كه از آنجا به عرض ايشان رساند، وعده انجام همه را داد و عبارتش نسبت به آن وعده‌ها اين بود: «لا يَزَالُ يَخْلِدُ فِي كِيَانِي.»
    مرحوم علامه شيخ محمدتقي قمي مي‌گفت: آن‌گاه كه نامه حضرت آقا را به شيخ مجید سليم تسليم می‌‌كردم، بر‌می‌خاست، می‌‌ايستاد، نامه را می‌‌گرفت و ‌می‌بوسيد، و نيز شيخ محمد شلتوت، صاحب آن فتواي تاريخي هم برمي‌خاست و به احترام مي‌ايستاد، و نامه را دريافت مي‌كرد.
    بي‌شك در عصر ايشان، در بين همه علماي فِرَق، كسي اعلم از ايشان در فقه فِرَق نبود.
  • دفاع از حق بدون مجامله و تعارف
    آن بزرگوار در حفظ حدود مكتب اهل‌بيت(علیهم‌السلام) در برابر همين اشخاص كه به او كمال احترام را اظهار مي‌كردند از حق و موضعي تنازل نمي‌كرد؛ چنان‌كه وقتي شيخ شلتوت در تفسيري كه مي‌نوشت در تفسير آيه (وَأَنْ تَسْتَقْسِمُواْ بِالْأَزْلَامِ) سخن نابجايي گفته بود، در مقام ردّ بر او، به اينجانب امر فرمود تا جواب كافي و شافي طي رساله «حول الاستقسام بالازلام» نگاشتم و براي او ارسال كردند.
  • مورد احترام دانشمند مسیحی
    از سوي ديگر مثل جورج جرداق دانشمند مسيحي، نويسنده كتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانيه»، كتابش را طي نامه‌اي بسيار بليغ و پرمحتوا به ايشان اهدا نمود.
    سیزدهم شوّال، سالروز رحلت چنين شخصي است كه عظمت‌هاي وجودي‌اش همه افتخارآفرين بود و اسوه‌اي ستودني براي علما و شيعيان.
  • نمونه تعبد تام
    در تشرّع و تعبد تام و التزام به احكام، عبادت، دعا، محاسبه نفس، توجه به خدا، استغفار و توبه و تعظيم شعائر و سنت‌ها، ازجمله سوگواري و مراسم عزاداري حسيني(علیه‌السلام) و عاشورا، در همه مَثَل و نمونه بود.
    بايد اين روز و اين شخصيت و تاريخ حياتش، هميشه زنده نگه داشته شود و براي همه سرمشق باشد.
  • سخن یکی از بزرگ‌ترین علمای مصر در ارتحال ایشان
    و اين مقاله را با سخن يكي از بزرگ‌ترين علماي مصر كه در ارتحال ايشان نوشته بود به پايان مي‌رسانم:
    أغدقَ اللهُ عَلی جَدثِه الطاهر من سَحائِب رِضوانه وَبَعَثَهُ في زُمرة جدّه الأعظم الّذي بَعَثَه اللهُ رَحمةً للعالَمين وآله الطيبين الطاهرين صلواتُ الله وسلامُه عَلَيهم أَجْمعينَ. وَالسَّلامُ عَلَيْهِ يَومَ وُلِدَ وَيَوْمَ مَاتَ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً.
    لطف الله صافی
عید پیروزی روزه‌داران؛ سلسله مقالات حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف در ماه مبارک رمضان (۲۷)
عید پیروزی روزه‌داران؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (۲۷)

بسم الله الرحمن الرحیم
اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذِي جَعَلتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً(۱)

 

غرض از «عيد» نه آن است كه از باب جلال
جامه ناز بپوشند به الطاف مزيد
اي خوش آن عيد، كز آن شاه و گدا خوش باشند
كه چنين «عيد سعيد» است و جز اين نيست سعيد

 

در روز عيد فطر همه مسلمانان در سراسر جهان، غرق احساس افتخار بوده و سربلند و سرافرازند كه ماه مبارك رمضان را با توفيق به پايان رسانده و از بركات معنوي و تربيتي آن مستفيض شده‎اند.

 

  • اتمام یک‌ماه تحصیل در دانشگاه تربیتی اسلام

خدا را شكر مي‎نمايند كه يكي از بزرگ‎ترين كلاس‎هاي تربيتي اسلام را در طي يك ماه گذرانده، و از درس‎هايي كه در آن‎ها داده شده، به اندازه استعداد و آمادگي خود استفاده كرده و با روح و جان خود آميزش داده و بر الواح دل‎ها و ضماير خود ثبت كرده‎اند.

 

  • روزه‌داران، پیروزمردان جهاد با نفس

در اين روز، مسلمانان از يك جهاد حسّاس و خطرناك ـ كه پهلوانان، قهرمانان و شيرافكنان جهان در آن ميدان به خاك هلاكت افتاده و مغلوب شده‎اند ـ فاتحانه و پيروزمندانه باز مي‎گردند.
اين جهاد، جهاد با نفس، جهاد با اميال و غرايز حيواني و لذايذ نفساني است. بازداشتن نفس از كام‎گيري‎هاي شهواني، نگهداري نفس از خوردن غذاهاي لذيذ و نوشيدني‎هاي شيرين وخوش‎گوار، خودداري از چشم چراني و هوس‎هاي شيطاني، از دروغ، غيبت، خشم و غضب، بدخويي و ترش‎رويي، تكبّر و جاه‎طلبي و دوري از هر معصيّت و گناه ديگر در اين ميدان جهاد، فتح و پيروزي است.
همه اين‎ها جهاد است و همان «جهاد اكبر»ي است كه پيامبر بزرگ اسلام به گروهي از صحابه كه به جهاد رفته بودند و با دشمن با شمشير و اسلحه دست و پنجه نرم كرده و زور بازو نشان داده بودند، فرمود: «مَرحَباً بِقَومٍ قَضُوا الجِهادَ الاَصغَر وَ بَقِي عَلَيهِمُ الجِهادُ الاَكبرَ»(۲)
«جهاد اكبر»ي كه جز افراد با ايمان و مردان و زنان تربيت شده در دامان اسلام، هيچ شخص ديگري نمي‎تواند در صحنه آن عرض اندام كند و در ميدان رزم آن، افتخاري كسب نمايد.
ميداني كه در آن پيلتن‎هاي قوي پنجه و عشّاق مال و مقام دنيا، شهوت پرستان، جلاّدان خون‎خوار، فاتحان جاه طلب كشورها، جوانان مغرور، خشم‌گينان پلنگ‌آسا، ستمگران بي‎رحم، آدم‎كشان و قصّابان تاريخ، زنان هوس‎باز، دوشيزگان ناپاك و پرستندگان مظاهر مادّي به خاك هلاكت افتاده؛ و از اين كه بتوانند افتخاري كسب و در مسابقات آن شركت نمايند عاجز و ناتوان‌اند.
ميداني كه مردان و بانوان با ايمان، خداپرست، فروتن، پاكدل، پرهيزكار، شكيبا و بي‎اعتنا به زر و زيور دنيا در آن لباس رزم پوشيده، با اراده محكم و همّت بلند حريف را شكست مي‎دهند و در مسابقه با افتخار به پيروزي دست مي‎يابند.

 

  • آسان ولی دشوار

آري، نبرد با هواي نفس در عين آساني، دشوار است. آسان است، براي اين كه وجدان پاك و فطرت آدمي و عقل و خرد، مصلحت و لزوم آن را درك مي‎نمايد و اگر انسان در اين ميدان قدم نهاد، هر چه پيش رود موفّق‎تر مي‎شود؛ تا سرانجام نفس سركش و جنود اهريمني را مغلوب و ذليل خود كند و قواي ملكوتي و عقلاني و وجداني را در كشور بدن، حاكم و كارفرما سازد.
از سوي ديگر اين كار دشوار است؛ براي اين كه جهاد با نفس، ايستادگي در برابر غرايز گوناگون و تلاش و كوشش براي كنترل و انضباط آن‎ها است و شناخت دام‎هاي شيطان و هواهاي پنهاني كار هر شخصي نيست؛ و رام‌كردن نفس امّاره و چشم پوشي از لذايذ و كام‎گيري‎هاي نفساني و خواسته‎هاي هزارگونة نفسِ وسيع و سركش، به اين زودي‎ها ميسّر نخواهد بود و اين دشمن خانگي با غرايزي كه انسان را در دفع دشمن خارجي يارو ياور و محرّك و مشوّق هستند، آشنايي و ارتباط برقرار مي‎كند و از آن‎ها كمك و ياري مي‎گيرد.
از اين جهات، مبارزه با نفس كاري بس دشوار است و رستگار، كسي است كه بتواند نفس را تعديل كرده، و به نظم و ترتيب صحيح وادار سازد.

 

  • عید آمد

ماه مبارك رمضان، ماه مبارزه با نفس و مدرسه تعديل و اصلاح غرايز و خواسته‎ها و نمايش قوّت اراده و توان روان، سپري شده و اينك فرصت برگزاري مراسم عيدي بزرگ و پرفضيلت است. اين عيد، عيد اسلامي فطر است كه عيد همگان و عيد عموم طبقات و افراد است.
عيدي كه خدا آن را براي همه مسلمانان قرار داده و همه را در آن شريك فرموده است. عيدي كه در آن مساجد و مجامع اسلامي و در گستره جهان اسلام، شكوه عبادت و بندگي خدا ديده مي‎شود.
مراسم اين عيد اختصاص به توانگران، كارفرمايان، رجال و زمامداران و طبقات به اصطلاح ممتاز ندارد.
تشريفات مادّي، تقديم هدايا و تحفه‎هاي گرانبها ـ چنان چه پيش از اسلام در اعياد رسم بود‎ ـ در اين عيد مرسوم نيست.
زيردستان موظّف به ديدار زمامداران نيستند، و كارگر و كارفرما، افسر و سرباز، فقير و غني، شاه و گدا و همه اقشار و طبقات بايد در صف بندگي خدا و دعا و عبادت برادرانه بايستند. چنان چه مي‎دانيم مراسم عمده و حسّاس اين عيد «نماز» و «زكات» است.

 

  • نماز و زكات

چنان‌چه بيان شد در مراسم نماز، همه اصناف شركت مي‎كنند، و مساوات و برادري اسلامي آن‎ها آشكار مي‎شود.
در ضمن اداي نماز و خواندن دعايي كه در قنوت است، در دو خطبه و سخنراني پس از نماز، عالي‎ترين دروس به همگان آموخته مي‎شود، و مطالب لازم و مورد حاجت به عموم گوشزد مي‎گردد، و از همه دعوت مي‎شود تا در پيش بردن مقاصد اسلام و تعظيم شعاير و تعميم علم و دانش و امر به معروف و نهي از منكر، مجاهدانه كوشش كنند.
كساني كه داراي مخارج سال خود هستند و يا داراي كار و پيشه‎اي مي‎باشند كه درآمد آن‎ها وافي به مخارج سال آنهاست، در اعطاي زكات و كمك به مستمندان شركت مي‎كنند. هيچ‌گونه مراسم كمرشكن و مصارف رقابت انگيز و مخارج بيهوده در اين جشن اسلامي وجود ندارد.

 

  • زنده باد اسلام

زنده باد اسلام؛ كه تربيت و بهبود روح و روان جامعه را در سرلوحه برنامه‎هاي خود قرار داده و از هر فرصت براي ترقّي فكر و قوّت اراده بشر استفاده كرده است.
اين عيد فطر هم براي تمام مفاهيم ارزنده و عالي انساني تذكار بوده و به سوي هر عمل نيك و انساني هدايت‎گر است.
«اَن تُدخِلَنِي فِي كُلِّ خَيرٍ اَدخَلتَ فِيهِ مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّد، وَاَن تُخرِجَنِي مِن كُلِّ سُوءٍ اَخرَجتَ مِنهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد(۳)
اين عيد، عيد خدا و موسم دعا و نماز و احسان و نيكي به بندگان خدا و ديدارهاي پاك و منزّه است. نزديك به چهارده قرن است كه اين عيد برگزار مي‎شود؛ تاكنون شنيده نشده كه برای تهيّه وسايل اين عيد و شركت در مراسم آن يك نفر خودكشي كرده و يا پاي يك زن و شوهر به دادگاه كشيده شده باشد.
اين عيدی است كه در آن به جاي تفريحات ناسالم، همه به سوي مساجد و مراكز اقامه نماز عيد مي‎روند و خدا آن را ذخيره‌ی خير و نشان شرف و كرامت پيامبر اسلام و سبب ارتقاي افتخارات اسلامي قرار داده است.

 
پی‌نوشت‌ها:

۱. مي‌خواهم از تو به حق اين روز (عيد فطر) که آن روزي که آن را براي مسلمانان عيد قرار دادي.
۲. بحارالانوار، ج 19، ح 182؛ آفرين به قومي که جهاد اصغر را انجام دادند و بر آنها جهاد اکبر باقي ماند.
۳. و درآور اين روز مرا در هر چيزي که محمّد و آل او را داخل کردي و اينکه بيرون کني مرا از هر بدي که محمد و آل او را از آن خارج ساختي.

تجدید عهد روزه داران با امام زمان علیه السلام سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 26)
تجدیدعهد روزه‌داران با امام زمان(ع)به مناسبت ماه مبارک رمضان (26)

یکی از برنامه های مهمّ عبادی مخصوصاً در ماه مبارک رمضان، تجدید عهد با صاحب الامر حضرت بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفدا است که مؤمنان روزه دار در ادعیه و مجالس و محافل وعظ و ارشاد و نیز در لیالی مبارکه قدر، یاد آن حضرت را فراموش نمی کنند و با آن حضرت عهد می بندند که خود و اطرافیان و جامعه در مسیر تحصیل رضایت خاطر انور حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف گام بردارند و می دانند آن شخص و جامعه‌ای سعادتمند است که در تحصیل رضایت آن حضرت، موفّق باشد.

 

  • عصر امتحان و آزمایش.

باید این نکته را در این ماه یادآور شد که عصر غیبت، عصر امتحان و آزمایش و عصر تمحیص و تخلیص است. سعادتمندان و مؤمنانی را که در ایمان، ثابت قدم می‌باشند و در این مکتب انسان‌ساز غیبت، خود را می‌سازند، حوادث گوناگون، فشارها و سختی‌ها تکان نمی‌دهد؛ ایمانشان را متزلزل نمی‌سازد و مانند کوه در برابر بادهای تند و شدید، پایدار و برقرارند و از افراد سست ایمان و ضعیف الاراده، جدا و ممتاز می‌گردند.
هر چه تمسّک به دین و دینداری دشوارتر شود و با انواع محرومیت‌های ظاهری توأم گردد، ایمان و تعهّد آنها قوی‌تر می‌شود و صدق و راستی احادیثی که در آنها از وقایع دوره غیبت، شیوع بعضی معاصی و ملاهی، از وضع بعضی جوانان و بانوان، از اختلاط زن و مرد و امور دیگر خبر داده‌اند بر ایشان روشن‌تر می‌شود.
در آن شرایط بر حسب بعضی روایات، تا آنجا نگهداری دین، سخت و دشوار می‌گردد که مانند نگهداشتن آتش در کف دست می‌شود، یا چنان که در حدیث دیگر است: «إن لصاحب هذا الامر غیبة المتمسّک فیها بدینه کالخارط للقتاد»
در این عصر، مردمان ثابت الإیمان، ثواب کسانی را دارند که در پیش روی رسول اعظم اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم، با شمشیر، جهاد می‌نمودند و به قدری بلند پایه هستند که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، ایشان را برادر خود خوانده و به دیدارشان بر حسب احادیث، اظهار اشتیاق فرموده است.
مؤمنان به غیبت و حزب الله، منتظران حقیقی ظهور و حکومت جهانی اسلام‌اند که در احادیث شریفه فرموده‌اند:
«اولئک هم المخلصون حقّا و شیعتنا صدقاً و الدّعاة الی دین الله و جهرا اُولئک الذین یومنون بالغیب ثم اولئک حزب الله ألا إنّ حزب الله هم المفلحون» و بر حسب حدیث شریف «المنتظر لأمرنا کالمتشحِّط بدمه فی سبیل الله» مانند کسی هستند که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد.
اینها همه فضایل شما شیعیان، زنان و مردان منتظر و متعهد و ملتزم به احکام و وفادار به امام زمان علیه‌السّلام، است.

 

  • وظایف منتظران.

باید منتظران آن حضرت، به هوش باشند و از این فضایل، پاسداری کنند. مبادا تحت تأثیر تلقینات سوء و الفاظ فریبنده، تسلیم خود را به احکام الهی از دست بدهند یا از تحت حکومت الله و حکومت قرآن و امام زمان علیه السّلام، خارج شوند.
حقوق بشر و حقوق انسان‌ها و مرد و زن همان است که خدای بشر، خدای زن و مرد، معیّن فرموده است؛ غیر از آن همه ضلالت، گمراهی، فساد و تباهی و سیر به سوی زندگی حیوانی است.
هر زن و مرد و پیر و جوان که هر کدام از احکام خدا را قبول نداشته باشد یا چون آن احکام، مخالف فرهنگ بی‌بند و بار غرب است، آنها را مناسب وضع زمان نداند، ایمانش مخدوش می‌شود و به همین دلیل در احادیث شریفه وارد است که«در عصر غیبت، شخص مؤمن در حال ایمان، صبح می‌کند و شب می‌کند در حالی که از دین خارج شده است.»
 به خصوص به جوانان و بانوان، سفارش می‌کنم که مواظب باشند تا در مسایلی که برخی می‌خواهند احکام اسلام را با فرهنگ غرب، لاییک، لادینی و حکومت مردم بر مردم تطبیق و تأویل کنند به اشتباه نیفتند؛ اینها دوره جاهلیت دیگر را پی‌ریزی می‌نمایند.
دوره غیبت بر حسب روایات به درازا می‌کشد تا حدّی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام، می‌فرماید: «ما أطول هذا العناء و أبعد هذا الرجاء»
انسان‌ها در مسیر تحولات شگرف و تغییرات بنیادی، مکتب‌ها و نظام‌های گوناگون را تجربه می‌نمایند و همه را برای تأمین سعادت عمومی بشر فاقد شرایط لازم می‌یابند و از برقراری قسط و عدل، عاجز و ناتوان می‌بینند و هر چند عالم پر از ظلم و جور و فساد و نا امنی و تباهی می‌گردد، اما به حکم اَلشَّیءُ اِذا جاوَزَ حَدُّهُ اِنْعَکَسَ ضِدّه، جوامع بشری برای برقرار شدن آن نظم الهی ـ اسلامی و حکومت عدل واحد جهانی آماده می‌شوند و با ظهور آن حضرت، جهان به نقطه کمال و ذروه ارتقا نایل می‌شود.

 

  • ماه تجدید عهد با حضرت.

روزه داران گرامی!
عصر غیبت، عصر عمل و کار، تحمل مسئولیت، انجام وظیفه و عصر مقاومت، حرکت، استقامت، صبر و شکیبایی در امر دین است.
در ارتباط با تعظیم شعایر، اعلای کلمة الله، با تبلیغ اسلام، فراهم کردن موجبات استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و رهایی از وابستگی به کفّار، شکوفایی علم و صنعت و بسط و نشر تعلیم و تربیت، امر به معروف و نهی از منکر، تعاون بر نیکی و تقوا، رسیدگی به وضع مستمندان، قضای حوایج نیازمندان، دستگیری از افتادگان، دفاع از مرزها و ثغور جغرافیایی وطن اسلامی و حدود فکری و عقیدتی، رفع بدع و رویارویی با اهل شکوک و شُبَه ومبارزه با مظاهر فساد و ملاهی و هتک احترام احکام الهی همه مسؤولیم و همه مسلمانان متعهّدند.
در این ماه مبارک باید همه با آن ولیّ خدا عجّل الله تعالی فرجه الشریف تجدید عهد نماییم و منتظران حضرت، خطراتی که جوامع اسلامی را تهدید کرده و تا حد زیادی، بسیاری از جوامع را در ورطه ضعف و زبونی و اطاعت از کفار گرفتار کرده، شناسایی کنند و نگذارند جامعه ما و نسل جوان عزیز ما به آن مبتلا شوند. عصر غیبت، عصر تکلیف است؛ عصر اقدام و عمل، عصر امید به آینده و پیروزی حق بر باطل است. منتظر باشید و عمل کنید که خداوند می فرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَری اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ»

ماه امر به معروف و نهی از منکر، سلسله مقالات حضرت آیة‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 25)
ماه امر به معروف و نهی از منکر، به مناسبت ماه مبارک رمضان (25)

در ميان تكاليف و فرايض اخلاقى، كم تكليفى مانند امر به معروف و نهى از منكر مؤثر در اصلاح امم و تكامل طوايف است. زنده ترين ملّت ها آن ملّتى است كه موقعيت امر به معروف و نهى از منكر در ميان آنها محفوظ‌تر و محترم تر باشد. ميزان رشد و بلوغ هر طايفه از درجه توجّه و عنايتشان به امر به معروف و نهى از منكر معلوم مى شود.
آری، دين اسلام كه جامعه را به هر مصلحت و كار نيك فرمان داده و از هر مفسده و كار زشت، نهى فرموده، شأن امر به معروف و نهى از منكر را بسيار بزرگ شمرده و راجع به آن انواع تأكيدات و ترغيبات نموده و انتظام تمام تشكيلات اجتماعى و سياسى و حفظ شوكت و عظمت مسلمانان را به آن موقوف كرده است.
تا موقعى كه مسلمانان در امر به معروف و نهى از منكر و برطرف ساختن معايب و مفاسد، بذل همت مى نمودند و حدود و رسوم و قواعد عالى اسلامى در بين آنها پابرجا بود و ضعيف و قوى يكسان و يكنواخت از حقوق خود استفاده مى كردند و يك شخص عادى قدرت داشت كه از بالادستِ مقتدر حق خود را بگيرد و فقير بينوا با ثروتمند متشخص برابر بود و پادشاهان، سخت ترين سخنانى را كه به نام موعظه و امر به معروف به آنها مى گفتند مى شنيدند، تجاهر به فسق و فجور و معاصى نبود.
البته ذكر تمام آيات قرآن كريم و اخبار و احاديث شريف كه در موضوع امر به معروف و نهى از منكر و تنبيه غافل و تعليم جاهل و دفاع از حق وارد شده است ما را از وضع اختصارى كه در اين رساله در نظر داريم خارج مى نمايد، ولى براى آن كه معلوم شود مسامحه و كوتاهى در انجام اين وظيفه ما را از چه مصالح و فوايد بزرگى محروم و به چه مصايب و مفاسدى مبتلا مى سازد به ذكر بعض از آيات قناعت نموده و براى اطلاع بيشتر، خوانندگان محترم را به مطالعه كتب مفصله حديث مانند كافى، وسايل، بحار و غيره سفارش مى كنيم.

 

  • رستگارى در گرو نظارت همگان.

خداوند متعال مى فرمايند: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ بايد از شما جماعتى باشند كه مردم را دعوت به خير كنند و به نيكى امر، و از بدى نهى نمايند و چنين مردم رستگارند.»(1)

 

  • ملاك امتياز امت اسلامى.

«كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّه؛ شما (مسلمانان حقيقى) بهترين امّتى هستيد كه در جهان پديد آمده ايد، [چرا كه ] به خوبى، امر مى كنيد و از بدى باز مى داريد و به خدا ايمان داريد.»(2)
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ مردان مؤمن و زنان مؤمنه بعض ايشان يار و ناصر بعض ديگرند؛ امر مى كنند به معروف و نهى مى كنند از منكر و بر پا مى دارند نماز را، و اداى زكات مى كنند و خدا و رسول را اطاعت مى نمايند، ايشانند كه به زودى مشمول رحمت الهى مى شوند، به درستى كه خداوند، عزيز و حكيم است.»(3)
و در وصف مهاجرين مى فرمايد: «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ؛ (مهاجرين) آنچنان كسانى هستند كه اگر آنها را در زمين تمكين داديم، اقامه كنند نماز را و اداى زكات كنند و امر به معروف و نهى از منكر نمايند.»(4)
در كتاب وسايل الشيعه از حضرت ثامن الحجج عليه السلام روايت نموده كه فرمود: «لتأمرن بالمعروف ولتنهنّ عَن المُنكر او ليستعملنّ عليكم شراركم فيدعو خياركم فلايستجاب لهم؛ هر آينه البته امر به معروف و نهى از منكر كنيد، و اگر نه، بر شما، بَدان مسلّط گردند و نيكانتان دعا كنند و دعايشان مستجاب نشود.»(5)
و از حضرت رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم نقل نموده كه فرمود: «انّ الله عزّوجلّ ليبغض المؤمن الضعيف الذي لادين له، فقيل: وما المؤمن الضعيف الّذي لادين له؟»
قال: الّذي لاينهى عن المنكر؛ خداوند [با عزت و جلال ] دشمن مى دارد مؤمن ضعيفى را كه دينى براى او نيست. پس [به آن حضرت ] عرض شد: كيست مؤمن ضعيفى كه دينى براى او نيست؟
فرمود: آن كسی كه نهى از منكر نمى كند.»(6)
و از حضرت ابى عبدالله عليه السلام روايت نموده كه فرمود: «قال النّبي صلّى الله عليه وآله: «كيف بكم إذا فسدت نسائكم وفسق شبابكم ولم تأمروا بالمعروف ولم تنهوا عن المنكر؟»
فقيل له: ويكون ذلك يا رسول الله؟
فقال: نعم وشرّ من ذلك، كيف بكم إذا امرتم بالمنكر ونهيتم عن المعروف؟
فقيل له: يا رسول الله ويكون ذلك؟
قال: نعم وشرّ من ذلك، كيف بكم إذا رأيتم المعروف منكراً والمنكر معروفاً؟:
پيغمبر خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: چگونه خواهيد بود زمانى كه زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند و شما نه امر به معروف و نه نهى از منكر كنيد.
پس [به ايشان ] عرض شد: يا رسول الله! آيا چنين چيزى خواهد بود؟
فرمود: [بلى و] بدتر از اين خواهد شد؛ آن موقعى كه به بدى امر كنيد و از خوبى نهى نماييد.
پس عرض شد: آيا چنين چيزى مى شود؟
فرمود: [آرى و] بدتر از اين [نيز] خواهد شد؛ آن هنگامى  كه نيكى را بد و بدى را خوب ببينيد.»(7)
و به نقل از شيخ مفيد رضوان الله عليه، از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «من ترك انكار المنكر بقلبه ولسانه ويده فهو ميّت بين الأحياء؛ هر كس ترك كند انكار منكر را، به توسط دل و زبان و دستش، مرده اى است در ميان زندگان! (ترك نهى از منكر نشانه مرگ و نيستى و فعل آن علامت حيات و زندگى است).»(8)
و به نقل از ابن ادريس عليه الرحمه از حضرت ابى جعفر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «قال: من مشى الى سلطان جائر فأمره بتقوى الله ووعظه وخوفه كان له مثل اجرالثّقلين الجنّ والإنس ومثل أعمالهم: هر كس برود به سوى پادشاه ستمكارى و او را امر به پرهيزكارى كند و پند دهد و بترساند، مى باشد از براى او مثل اجر ثقلين جنّ و انس و مثل اجر عمل هاى ايشان.»(9)
و از شيخ الطائفه رضوان الله عليه نقل نموده كه مرسلًا از حضرت پيغمبر صلّى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود: «لايزال امّتي بخير ما امروا بالمعروف ونهوا عن المنكر وتعاونوا على البرّ، فإذا لم يفعلوا ذلك نزعت منهم البركات وسلّط بعضهم على بعض ولم يكن لهم ناصر في الأرض ولا في السماء؛ [پيوسته ] امّت من كارشان خوب خواهد بود مادام كه امر به معروف و نهى از منكر كنند و يكديگر را بر نيكى يارى و مساعدت كنند، پس وقتى كه اين كارها را انجام ندهند، بركت ها از ايشان گرفته مى شود، و بعض ايشان بر بعضى مسلّط شوند و بر ايشان ياورى در آسمان و زمين نباشد.» (10)

 

  • بالاترین اعمال.

و در نهج البلاغه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت نموده است كه در ضمن بياناتى راجع به امر به معروف و نهى از منكر فرمود: «وما أعمال البرّ كلّها وَالجهاد في سَبيل الله عند الأمر بالمعروف والنهي عن المُنكر الّا كنفثة في بحر لجي؛ تمام اعمال نيك و برّ و [حتى ] جهاد در راه خدا، در پيش امر به معروف و نهى از منكر نيست مگر مانند قطره در پيش درياى بزرگى.»(11)
و علّامه قدّس سره در كتاب تذكرة الفقهاء از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده است كه فرمود: «ما قدّست امّة لم تأخذ لضعيفها من قويها بحقّه  غير مضيّع؛ پاكيزه و مقدس نشد امّتى كه حق ضعيف خود را از قويش كامل و تمام نگرفت.»(12)

 

  • ضررهاى ترك امر به معروف و نهى از منكر.

حكومتِ عدالت در هر قوم و حصول نعمت امنيت و آسايش، و بالاخره سعادت افراد و اقوام، به ميزان احترام آنها از حقّ و مواظبت آنان در حق گذارى است. اگر اين صفت در ميان مردم قوى و زنده باشد و همه قولاً و عملاً از حقّ طرفدارى و حمايت كنند، نه حقّ كسى پايمال مى گردد، و نه از كسى كارى بر خلاف حقّ صادر مى شود، و حق بر همه چيز و همه كس مقدّم مى گردد.
در اين جهت دين اسلام از آنچه لازمه تأكيد است دريغ نفرموده و به مسلمانان دستور داده است كه حق را بالاتر از هر چيز بدانند و در رعايت آن و حق گذارى و طرفدارى از حقّ خدا را در نظر گرفته حتّى ملاحظه سود و زيان شخصى خود را هم ننمايند.
خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: «قُلْ انْ كانَ آبائُكُمْ وَأَبْنائُكُمْ وَاخْوانُكُمْ وَازْواجُكُمْ وَعَشيرَتُكُمْ وَامْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَونَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها احَبَّ الَيْكُمْ مَنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجَهاد في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى يَأْتِي اللهُ بِامْرِهِ وَاللهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ؛ بگو اگر شما پدران، فرزندان، برادران، زنان، عشيره، دودمان و مال هايى كه جمع و ذخيره نموده ايد، و تجارتى كه از كساد آن مى ترسيد و خانه هايى كه اختيار كرده ايد، آنها را بيشتر دوست داريد از خدا و پيغمبر او و جهاد در راه او، پس منتظر فرمان خدا، (يعنى عذاب او) باشيد؛ و خداوند مردم فاسق را هدايت نمى كند.»(13)
در اين آيه شريفه خداوند نسبت به كسانى كه راجع به امور اجتماعى و اداى تكليف و تحصيل خشنودى خدا و پيغمبر، بى قيد و سهل انگارى مى كنند و منافع شخصى دنيوى را بر مصالح نوعى و اخروى ترجيح مى دهند، شديدترين تهديدات را فرموده است.
مراقبت در اداى وظيفه امر به معروف هم مربوط به همين حس احترام از حق و پشتيبانى از حق گذاران است. اگر حاكم بر قلوب و نفوس مردم «حق» باشد، نسبت به امر به معروف و نهى از منكر توجه و اعتنا خواهند داشت. و اگر از حاكميت و نفوذ آن در قلوب جامعه كاسته شود، به همان حدّ به شأن امر به معروف بى اعتنايى مى شود. و هرگاه حق و عدالت در ميان قومى مورد رعايت نباشد، از تمام فوايدى كه در امر به معروف و نهى از منكر است بى نصيب و به ضدّ آن مبتلا شده، عوض حقّ، باطل، و به جاى راستى و امانت، دروغ و خيانت، و عوض علم و معرفت، نادانى و جهالت، و به جاى عدل و داد، ستم و بيدادگرى، و عوض طهارت و عفّت و تقوا، ناپاكى و فسق و فجور رواج خواهد يافت. اهل فساد و ستمكارى، گستاخ و بى شرم گرديده، همّت ها پست و رغبت ها در تحصيل علوم، كمالات و اعمال حسنه از ميان مى رود.
اهل خير و نيكوكارى كم مى شوند و در عوض، اشرار و ستمكاران بسيار مى گردند و- همانطور كه در اخبار وعده داده شده، اشخاص نالايق و بَدمنش بر جامعه مسلط مى شوند- و درهاى بركت هاى آسمان و زمين مسدود و از معاشرت ها و كسب ها و عبادات و طاعات و مواعظ و پندها و كوشش ها، خير و بركت برداشته خواهد شد.
بر چنين مردمى هر دشمنى غالب و به آسانى آنان را استعباد و استثمار نموده، حيثيت و قوميت آنها را پايمال هوس و منفعت خود مى كند. چنين قومى به جاى آنكه ديگران را استخدام كنند، مستخدم بيگانگان مى شوند.
شايد بعضى گمان كنند كه اگر در ميان اهل معاصى خود را حفظ كنند، يا از حقوق خود دفاع نمايند، كفايت مى كند و بيش از اين مسئوليتى ندارند، و حال اينكه اين اشخاص شرعاً و عقلًا مسئول اند.
در كتب اخبار به اين مضمون رسيده است كه خداوند به حضرت شعيب وحى فرمود: «از قوم تو صدهزار نفر را هلاك مى كنم؛ چهل هزار از بَدان و اشرار ايشان و شصت هزار نفر از نيكان و اخيار آنها!
[شعيب ] عرض كرد: خدايا اشرار بجاى خود عذاب مى بينند، ولى اخيار به چه سبب هلاك مى گردند؟
خطاب شد براى آن كه مداهنه نمودند با گناهكاران و براى غضب من غضب نكردند».(14)
حال که جایگاه امر به معروف و نهی از منکر و ضررهای ترک آن را دانستیم، باید بدانیم در ماه مبارک رمضان، احیای این فریضه بسیار اهمیت دارد.
ماه رمضان، ماه امر به معروف و نهی از منکر است. مردم با شرکت در جلسات و محافل وعظ و خطابه و صفوف نماز جماعت و با شنیدن و نشر معارف نورانی قرآن و روایات، به این فریضه عمل می‌کنند و یکدیگر را توصیه به نیکی و خوبی و پرهیز از حرام و زشتی می‌کنند آن هم با بیان نرم و مناسب و از روی دلسوزی که:
چو کاری بر آید به لطف و خوشی * چه حاجت به تندی و گردن‌کشی
خطبا و وعّاظ و مسئولان هم، باید این فریضه بزرگ را در این ماه احیا نمایند و بیش از پیش آن را گرامی دارند تا وضع فردی، خانواده و جامعه اصلاح شود و از برکت انجام این فریضه بزرگ، مردم طعم حیات طیّبه را بچشند.
اگر بخواهيم همه ثمرات اخروى و دنيوى انجام این فریضه حیات‌بخش مانند: تقرّب به درگاه الهى، و آمرزش گناهان، و اجر و ثواب فراوان، نظارت در اجراى حدود و قوانين، حمايت از حقوق ضعفا و بينوايان، نگاهدارى بيچارگان و افتادگان، تهذيب اخلاق و بسط و توسعه علم و فرهنگ، پيشرفت صنايع و اختراعات، تأسيس سازمان هاى خيريّه و عام المنفعه، عمران بلاد و شهرستان ها، تأمين عدالت اجتماعى و خدمات نوعى، نيكوكارى و احياء حس تعاون و همكارى، سعى در قضاى حوائج و انتظام امور كسب و معاملات، دادرسى به ستمديدگان و منع زمامداران و ارباب مناصب و مشاغل از تجبّر و ستمكارى و تضييع حقوق افراد و جلوگيرى از فحشاء و منكرات و صدها فايده ديگر را در اينجا احصاء نموده، و در اطراف هر يك توضيحاتى بدهيم، از مقصود دور مى شويم، لذا به ذكر قسمتى از حديث شريفى كه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت شده قناعت مى كنيم.
شيخ كلينى رضوان الله عليه در كتاب كافى در ضمن حديثى از امام پنجم حضرت باقر العلوم عليه السلام روايت نموده است كه فرمود: «انّ الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر سبيل الأنبياء، ومنهاج الصلحاء، فريضة عظيمة بها تقام الفرائض وتأمن المذاهب، وتحلّ المكاسب، وتردّ المظالم، وتعمّر الأرض وينتصف من الأعداء ويستقيم الأمر؛ امر به معروف و نهى از منكر، راه پيغمبران و طريقه روشن صلحا و شايستگان است. واجب بزرگى است كه به سبب آن واجبات ديگر به‌ پا داشته مى شود و راه ها امن، و كسب ها حلال مى گردد و اموال و حقوقى كه به ستم و غصب گرفته شده به صاحبانش ردّ مى شود و زمين، معمور و آباد مى گردد و از دشمنان انتقام گرفته مى شود و كارها راست و مستقيم مى گردد.»(15)

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره آل عمران، آيه 104.
2. سوره آل عمران، آيه 110.
3. سوره توبه، آيه  71.
4. سوره حجّ، آيه ى 41.
5. وسائل الشيعه، ج 11، ص 394.
6. وسائل الشيعه، ج 11، ص 397. [فروع كافى، ج 5، ص 59]
7. وسائل الشيعه، ج 11، ص 396.
8. همان، ص 404.
9. همان، ص406.
10. همان، ص398.
11. نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 366، ص 1263.
12. تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 458.
13. سوره توبه، آيه  24.
14. بحار الانوار، ج 100، ص 81 و 93؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 416؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 180.
15. كافى، ج 5، ص 56.

ماه رمضان؛ ماه عافیت‌خواهی در دین و دنیا؛ سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 24)
ماه عافیت‌خواهی در دین و دنیا؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (24)

دعا و خواندن خدا به اسما و صفات جمال و جلال، یكی از اركان عبودیت و بندگی و توجّه به كمال و یكی از وسایل مهم ترقّی و سیر معنوی و سفر به عالم ملكوت و لاهوت است و فاصله‎ای بین خواندن بنده و پاسخ خدا نیست، ولی بنده باید خود را برای گرفتن جواب، آماده نماید و بداند كه در چه مشهد عظیم و مقام اعلایی قرار می‎گیرد و با گوش دل جواب خدا را بشنود و اگر از حال خود احساس كرد كه جواب نگرفته است باید به اصلاح حال معنوی و اخلاقی خود بپردازد و موانع صدور جواب یا شنیدن جواب را رفع نماید.
در مورد حاجات مادّی و دنیوی گاه ـ چنان‌كه از احادیث شریفه استفاده می‎شود ـ سرعت اجابت، علامت استدراج و خذلان و تأخیر در اجابت و دادن حاجت، برای حضور بیشتر بنده در مشهد دعاست كه از اعظم مشاهد است.
ابن‌فهد حلی در كتاب عدّة‌ الداعی از جابر بن عبدالله انصاری روایت كرده است كه: قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و‌آله: «إِنَّ الْعَبْدَ لَیدْعُو اللهَ وَهُوَ یحِبُّهُ فَیقُولُ لِجَبْرَئِیلَ: اقْضِ‏ لِعَبْدِی‏ هَذَا حَاجَتَهُ وَأَخِّرْهَا فَإِنِّی أُحِبُّ أَنْ لَا أَزَالَ أَسْمَعُ صَوْتَهُ وَإِنَّ الْعَبْدَ لَیدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ یبْغِضُهُ فَیقُولُ: یا جَبْرَئِیلُ اقْضِ‏ لِعَبْدِی‏ هَذَا حَاجَتَهُ وَعَجِّلْهَا فَإِنِّی أَكْرَهُ أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَهُ؛ بنده‎ای خدا را می‎خواند درحالی‌که خدا او را دوست می‎دارد، پس خدا به جبرئیل می‎فرماید: حاجت بنده‎ام را برآور و آن را به تأخیر انداز؛ زیرا من می‎خواهم همواره صدای او را بشنوم و بنده‎ای خدای عزّوجل را می‎خواند درحالی‌که خدا او را دشمن می‎دارد پس خدا به جبرئیل می‎فرماید: حاجت این بنده‎ام را زودتر برآور؛ زیرا كراهت دارم صدایش را بشنوم».
چنان‌كه می‎دانیم دعا گاه متضمّن درخواست و تقاضای حاجتی از حوایج دنیا یا آخرت است، یا درخواست و حاجت در آن نیست و فقط بنده به خواندن خدا و گفتن یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا خالق، یا رازق، یا قاضی‎الحاجات، یا كافی‌المهمّات، یا سمیع، یا بصیر و سایر اسماءالله الحسنی اكتفا می‎كند؛ هرچند در گفتن این اذكار هم به‌ مناسبت حالی كه بنده دارد و اسمی را كه خدا را به آن ندا می‎كند حاجت‌مندی و قبله دعای او معلوم می‎شود.
مثلاً بیمار و مریض «یا شافی» و «یا سلام» می‎گوید. فقیر «یا غنی» و جاهل «یا علیم» می‎گوید. گناهكار «یا غفّار» و «یا توّاب» و «یا ستّار» می‎گوید.
در اینجا هم اگرچه حاجت بر زبان آورده نمی‎شود ولی معلوم است كه بیماری كه «یا شافی» می‎گوید، یا گمراهی كه خدا را به اسم «یا هادی» می‎خواند حاجتشان، شفا و هدایت است.

 

  •  اقسام دعا.

دعاهایی كه مشتمل بر عرض حاجت‌ها و نیازهاست بر دو قسم هستند:
قسم اول: مشتمل بر درخواست حاجت‌های مادّی و دنیوی است، مثل طول عمر، وسعت رزق، صحّت بدن، تندرستی و سلامتی در سفر، شفای بیمار، بركت كسب‌وكار، موفّقیت در شغل و امنیت و امور دیگر.
چنان‌كه می‎دانیم بیشتر دعاهای مردم از این قسم است یعنی خدا را می‎خوانند برای این حوایج جسمی و مادّی كه دارند و گرایش آنها به دعا احساس ضعف خود و احتیاج به ارتباط با قدرت قادر متعال و مددگرفتن از اوست كه این خود از جهاتی مفید، سودمند و موجب امیدواری به موفّقیت و پیشرفت و درعین‌حال جلب عنایات الهیه و از عبادات است؛ چون مفهوم آن اعتراف به عجز و ناتوانی بنده و فقر به خداوند متعال است و لذا باید انسان همه‌چیز و هر نعمتی را از خدا بخواهد و خدا را در رسیدن به تمام نعمت‌ها مؤثّر بداند حتّی اگر وسایل ظاهری موفّقیت در امری و مقصدی ازهرجهت فراهم شده باشد بنده عارف، اهل بینش و بصیرت آن را از خدا می‎خواهد؛ چون علاوه ‌بر آنكه فراهم‌شدن وسایل و اصل وسایل همه از خداست، بقای آنها نیز تا حصول مقصود با عنایت خدا می‎باشد.
باید همه‌چیز را حتّی ـ چنان‌كه در بعضی اخبار است ـ نمك طعام را هم از خدا خواست و این برنامه‎ای است كه تأثیر آن در كمال نفس، ترقّی و سیر معنوی بسیار مؤثّر است.
مع‎ذلك در این‌گونه موارد گاهی برخی به‌عنوان رضا به قضای الهی و تسلیم امر او زبان به دعا باز نمی‎كنند و ثمرات تحمّل بلا را بر دفع یا رفع آن برمی‎گزینند و مانند حضرت سیدالشّهدا‌(علیه‌السلام) كه در روز عاشورا هرگز خلاصی خود را از آن مصائب جانكاه كه مفهومش عدم نیل به درجه رفیعه شهادتی بود كه آن‌همه آثار عالیه و بركات متعالیه در احیای دین اسلام و بقای شرع داشت، طلب نكرد، بلكه برحسب روایات هرچه مصائب بیشتر بر او وارد می‎شد چهره نورانیش بازتر و روشن‌تر می‎شد و حالت رضایش ظاهرتر می‎گشت.
بلی! گاهی حال، اقتضای دعا دارد مثل نفرین بر ظالم؛ یعنی اگر نفرین كند خلاف تسلیم و رضا نیست ولی دعاكننده از بیم اینكه دعایش به داعی و غرض تشفّی قلب و انتقام‎گیری آلوده نشود، دعا نمی‎كند ولی ناله درونش تا عرش یار می‎رسد.
و گاهی همین نفرین نیز از باب اینكه اظهار حقّ و اعلان بیزاری و تنفّر از ظالم و سبب هلاك او می‎گردد لازم می‎شود.
خلاصه برحسب موارد و حالات، مظاهر و صُوَر دعا متفاوت می‎شود. چنان‌كه برحسب روایات نیز دعاهای مناسب این حالات از پیغمبر اكرم و ائمّه طاهرین علیهم‌السلام ـ كه معلّمان الهی مكتب دعا هستند ـ رسیده است. اما اینكه بعضی متصوّفه می‎گویند:
یك گُره دارم خبر از اولیا * كه زبانشان بسته باشد از دعا
خامشند و ناله‎های زارشان * می‎رسد تا زیر عرش یارشان
به‌طورمطلق، به‌طور یك روش دائمی، خلاف سیروسلوك شرعی و سیره رسول خدا صلی الله علیه و‌آله و ائمّه معصومین علیهم‌السلام است كه فقط باید به آنها اقتدا و تأسّی كرد و از آنها كسب تعالیم اخلاقی و عبادی را نمود.

قسم دوّم: از دعاهای مشتمل بر درخواست‌ها و رفع نیازمندی‌ها، دعاهایی است كه مربوط به كمال نفس، تعالی روح، امور معنوی، حصول معرفت، تقرّب به درگاه الهی، تكامل در عبودیت و حسن ارتباط بنده با خدا و چیزهایی است كه هرچه در آنها انسان ترقّی و رشد داشته باشد، ارزش انسانی او افزوده می‎شود و وجهه خدایی و رحمانی او را قوّت می‎دهد و از حَضیض حُظوظ عالم حیوانی به‌سوی اوج مرتبه ملكوتیت و حقیقت انسانیت و آدمیت پرواز می‎نماید.
لذّت این دعا قابل توصیف نیست و تا انسان آن را درنیابد نمی‎فهمد. روح را قانع می‎نماید و آرام‌بخش دل و موجب صفا و روشنی باطن و رفع تیرگی‌ها و تاریكی‌های قلب است.
وقتی انسان در مراتب و منازل این دعا سیر می‎نماید احساس می‎كند كه آنچه را خواسته است به او عطا می‎كنند و اجابت دعایش با دعایش هم‌زمان است. در این دعا انسان تلاش می‎كند كه چیزی نگوید و نخواهد جز آنچه ارتباط او را با صاحب این عالم كه كمال مطلق است محكم‌تر سازد تا آنجا كه فقط منقطع به‌سوی او می‎شود و برای او می‎شود و در حال این دعا هرچه می‎بیند جمال و كمال است و هرچه درك می‎كند حضور و وصال و هرچه دعا می‎كند تمنّایش و عشقش به دعا بیشتر می‎شود و از آن سیر نمی‎شود.

 

  • بهترین دعاها.

 یكی از مهمترین حوائجی كه انسان در همه اوقات مخصوصاً در ماه مبارک رمضان باید از خداوند بخواهد، عافیت در بدن و دین است؛ كه هر كسی این دو نعمت خداوند را داشته باشد، سعادت دنیا و آخرت را دارا شده است.

 

  • عافیت در بدن.

عافیت در بدن، عبارت از تندرستی و سلامتی از بیماری ها و نقص های عضوی و كمال استوای خلقت و آفرینش است كه از نعمت های بزرگ خداست كه با توجه به انواع و اقسام امراض، سلامتی از هر یك از آنها نعمتی جداگانه به شمار می‎رود و غالب مردم از شكر این نعمتها غافلند چون از خود نعمت غافلند؛ یا اصلاً آن را نمی‎شناسند؛ زیرا اطلاع بر این نعمت ها نیاز به اطلاع وافی و كامل در علوم متعدده دارد كه همه مربوط به جسم انسان از گوشت، پوست، استخوان، رگ، پیه، خون، مفاصل، سلولها، اعضا و جوارح ظاهره و باطنه می‎باشد كه به فرض اینكه كسی از این همه علوم مطلع باشد چون این علوم كامل نشده است باز هم از شناخت نعمت های خدا در این رابطه و شكر آنها قاصر است.
 

  • عافیت دین و انواع آن.

 و امّا عافیت در دین كه اهمیت آن بیشتر است و اگر آن نباشد عافیت در بدن وسیله احتجاج بر عبد و استحقاق توبیخ و معاقبه زیادتر است بر سه قسم است:

- عافیت فكری و اعتقادی.
 عافیت فكری و اعتقادی این است كه شخص در شناخت خدا و صفات و اسماءالحسنای او در شناخت ملائكه و مسائل نبوّت پیغمبران و وحی و امامت خصوصاً شناخت حضرت خاتم‎الأنبیاء ‎صلی الله علیه وآله و اوصیا و خلفای آن حضرت و در شناخت معاد و خلاصه كلّ امور اعتقادی، ایمانش سالم از انحرافات و پاك از بدع و شبهه‎ها باشد و از خطی كه انبیاء خصوصاً حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله ترسیم فرموده‎اند بیرون نباشد و همه را با معیارهای صحیح عقلی و نقلی تحصیل كرده باشد و به آنچه بر حضرت محمّد بن عبدالله ‎صلی الله علیه وآله نازل شده است؛ اعم از اصول یا فروع ایمان داشته باشد كه حتّی به جزئی‎ترین امری از امور اعتقادی و كوچكترین فرع از فروع و احكام شرعی و عملی، ایمان مطمئن داشته باشد و میل نفس خود را در همه امور، تابع شرع قرار دهد، بدیهی است گاه یك انحراف و انكار یك موضوع مسلّمِ دینِ اسلام، شخص را زیر سؤال برده و موجب كفر او می‎شود.

- عافیت اخلاقی.
و امّا عافیت اخلاقی عبارت از اتّصاف انسان به اخلاق اسلامی است كه در قرآن مجید و احادیث مرویه از پیغمبر و ائمه ‎صلوات الله علیهم بیان شده است. مثل: صبر، زهد، تواضع، صداقت سخاوت، شجاعت، عدالت، ترحّم، حلم، عفّت، مروّت، حرّیت، فتوّت، عفو و گذشت، ایثار، صله رحم، رعایت حقّ همسایه حق پدر و مادر، مواسات، احسان، انصاف، كظم غیظ، صدق وعده، تفویض، توكّل، رضا و تسلیم و سایر صفات حمیده و مكارم اخلاق كه در قرآن مجید و احادیث شریفه و ادعیه بر آنها ترغیب و توصیه شده است.
و بر حسب حدیث معروف: «اِنّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاق» پیغمبر اكرم ‎صلی الله علیه وآله برای اتمام و آموزش كامل اخلاق مبعوث شده است.
در موضوع اخلاق، تعالیم اسلام كاملترین و سازنده‎ترین تعالیم است. بسیاری از حكما هم كه علم اخلاق را حكمت عملی می‎نامند در حكمت عملی وارد نمی‎شوند؛ زیرا معتقدند با تعالیم اسلام در این موضوع دیگر جایی برای كلام و مقال دیگران نیست.
كتاب‌های اخلاق و اشعار شعرا و حكایاتی كه از مسلمانان تربیت شده در مكتب اسلام نقل شده، مسلمانان را در اخلاق به قدری غنی و صاحب افتخار نشان می‎دهد كه بالاتر از آن تصور نمی‎شود.
 شخص پیغمبر اكرم ‎صلی ‎الله علیه وآله كه خدا به او خطاب فرموده است: «اِنَّكَ لَعَلی خُلُق عَظیم» دارای عالیترین اخلاق انسانی بود و یكی از علل عمده نفوذ دعوت آن حضرت در اعراب جاهلیت كه تغییر عادات آنها امری ناممكن به نظر می‎آمد همان اخلاق كریمه آن حضرت بود.
همچنین اهل بیت آن حضرت امیرالمؤمنین و سایر ائمه طاهرین ‎علیهم‌‎السلام همه نمونه اعلی و مثل اكمل اخلاق انسانیت بودند كه دوست و دشمن به آن اعتراف داشتند و این اخلاق سرّ و رمز محبوبیت فوق‎العاده آنها در قلوب مردم بود.

 

- عافیت عملی.
 و امّا عافیت عملی به این است كه انسان در اعمال و كارهای خود خواه فردی، اجتماعی، سیاسی و مالی و همچنین در عبادات و تكالیف و فرایض، رعایت كامل احكام شرع مقدّس را بنماید و نسبت به این دستورات كه عمده آنها در كتاب‌های فقه مدوّن است، تعهّد كامل داشته باشد و از معصیت و مخالفت پرهیز كند و تقوا پیشه سازد و حتی در گناهان صغیره نیز اگر چه وعده گذشت از آنها در صورت اجتناب از گناهان كبیره داده شده بپرهیزد و چنان عمل كند كه شاعر در این شعر می‎گوید:

خلّ الذنوب صغیرها و كبیرها فهو التقی

كُن مثل ماش فی طریق الشوك تحذر ماتری

لاتحقرن صغیرة ان الجبال من الحصی؛

از گناهان كوچك و بزرگ پرهیز كن كه این كار، تقوی است. مانند رونده‌ای باش كه در یك راه پر از خار، با احتیاط گام بر می‌دارد و هیچ كوچكی را حقیر مشمار كه كوه‌ها از سنگریزه‌ها تشكیل شده است.

 

توبه، عامل تحوّل در حیات؛ سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 23)
توبه، عامل تحوّل در حیات، به مناسبت ماه مبارک رمضان (23)

قال الله تعالی: «وَتُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي مؤمنان، همگي [از مرد و زن] به درگاه خداوند توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.»

بنده گناهكار به هيچ‌چيز مثل رحمت و آمرزش و مغفرت خدا احتياج ندارد و چيزي جز توبه و مغفرت خدا، درون تيره او را روشن نمي‎سازد.
چنين بنده‎اي خود را آلوده گناه، و شرافت خويشتن را لكّه‎دار مي‎بيند و دلش مي‎خواهد تا آثار گناه را محو كند و پرونده سياهي را كه از زشت‌كاري برايش باز شده، ببندد.
آيا مي‎شود با گذشته خود وداع كند و سوابق ننگين خود را فراموش ساخته و از بين ببرد؟
آيا مي‎شود اين مجرم جنايت‌كار، يك فرد باشرف و وظيفه‌شناس شود؟!
آيا اين‌همه نواقص و كمبودها و اين لكّه‎هاي ننگ هميشه با او خواهد ماند و يا مي‎توان خرابي‎ها را ترميم و عيب‎ها را برطرف كرد؟ آيا مي‎تواند در صفِ نيكوكاران و خداپرستان قرار گيرد؟ آيا اين ناراحتي‎هاي دروني و پريشاني وجدان از ميان مي‎رود؟ آيا راهي براي اعاده حيثيّت او پيدا مي‎شود و يا براي هميشه محكوم به بدبختي و ناپاكي است؟
حال‌ كه نمي‎تواند مانند انسان‎هاي شرافتمند زندگي كند، براي او زندگي چه مفهوم و ارزشي دارد؟
فرض كنيم كه به‌طورموقّت و با سرگرمي‎هايي، تبهكاري‎ها را از ياد ببرد، و يا به‌وسيله موادّ مخدّر ازخودبي‎خود شود؛ امّا خود مي‎فهمد كه اين يك زندگي سالم نيست؛ بلكه منتهاي پستي و سقوط و بيچارگي است. هرچه گناه عظيم‎تر باشد، تراكم اين افكار و فشار وجدان، بيشتر او را رنج مي‎دهد، و بسياري از گنهكاران از شدّت اين انديشه‎ها گرفتار جنون و امراض عصبي مي‌شوند.

 

  • چه بايد كرد؟

امّا واقعاً چه بايد كرد و چگونه بايد اين بيچاره گناهكار و سرافكنده تبهكار را آزاد ساخت؟
شايد بوده و هستند افرادي كه عقيده دارند خلاصي از آثار گناه و ننگ و پستي آن ممكن نيست و پليدي آن از گناهكار جدا نمي‎شود.
بعضي از ملل هم، راه نجات از اين حالت و اعاده شرافت و حيثيّت خود را تعذيبات شديد بدني مي‎دانند و گمان مي‎كنند كه اگر عضوي از اعضاي بدن را قطع كنند نفس خود را تأديب، و از هواي‌نفس انتقام كشيده، و آن را به مجازات رسانده‎اند. افرادي هم خودكشي كرده، و راه خلاص‌شدن از پستي و احساس ننگ و عار رذيلت و آلوده‌داماني را «انتحار» مي‎دانند.
اكنون هم در ميان بعضي از طوايف، تعذيبات بدني شديد رايج است و گناهكاران نگون‎بخت براي راحتي از عذاب وجدان و انجام مراسم توبه، خود را شكنجه مي‎دهند و ميخ و سوزن و مانند آن در بدن خود فرو مي‎برند.

 

  • ملل ديگر.

برخي از ملل، مانند: مسيحي‎ها، شرط آمرزش گناه را اقرار و اعتراف در حضور كشيش و رهبر روحاني مي‎دانند. اين نوع تكفير گناه و توبه سبب بيرون‌افتادن رازها و اسرار و افشاي عيب در نزد كساني كه به آن آگاهي ندارند، مي‎شود و باعث مي‎گردد كه گناهكار علاوه‌ بر آنكه در پيشگاه وجدان، خويشتن را شرمنده و بي‎آبرو ببيند، در نزد ديگران نيز حيثيّت و شرافتش لكّه‎دار و سوء‌سابقه‎اش آشكار گردد و نيز سبب مي‎شود كه كشيش‎ها و پاپ‎ها به‌عنوان مالكان دروغينِ عفو و بخشش گناه و ولي‌نعمت گناهكاران مطرح شوند.

 

  • بهترين روش.

بهترين روش‎ها براي ترميم و جبران گناه و اعاده حيثيّت و شرافت گناهكار ـ ‎كه از عوامل مهمّ تربيت و تهذيب اخلاق و تصفيه ارواح نيز هست و درعين‌حال از سهولت و آساني و وسعت دين اسلام حكايت مي‎كند و شرافت و آبروي گناهكار را در نزد ديگران نمي‎ريزد و وجدان و قلب او را از تاريكي و كدورت پاك مي‎سازد‎ ـ استغفار، طلب آمرزش و توبه و بازگشت به‌سوي خداست.
اسلام درضمن بسياري از تعاليم اجتماعي، حفظ شرف و موقعيّت و مقام اجتماعي و حرمت و آبروي افراد را منظور داشته و كشف و آشكارشدن نهان‌ كاری‌هاي مردم را نخواسته و افشاي معايب و اشاعه فحشا را به‌شدّت ممنوع كرده است.
نظر اسلام آن است كه هركس قدمش به سنگ معصيتي خورد و لغزشي او را به زمين انداخت، بايد به‌پا خيزد و در راه خدا و به‌سوي خدا قدم بردارد و از مجاهده و كوشش باز نايستد.
هر فردي بايد خود به‌حساب خويشتن رسيدگي كند، و به پرونده اعمال خود نظر نموده، و در محكمه وجدان، بازپرس خود ‎شود.
«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَزِنُوهَا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا، وَتَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْأَكْبَرِ»
جبران گناه و آمرزش معاصي، به رفتن نزد كشيش، و اقرار به گناه در نزد او احتياج ندارد؛ شكنجه بدني و مقراض‌كردن و قطع اعضا نمي‎خواهد.
جبران گناه و آمرزش و پذيرش توبه، بيش از بيداري ضمير و شعور و توجّه به زيان گناه و پشيماني و تصميم به پاك‌شدن از گناه، بازگشت به راه خدا، اداي حقوق و خلاصي از مظالم، شرط ديگري ندارد.
اگر مؤمن مرتكب گناهي شد، چون به آثار شوم و خطرناك گناه آگاه است، پشيمان مي‎شود؛ همان‌طور كه اگر فردي ندانسته يا در حال عصبانيّت سم بخورد، يا اموالش را آتش بزند، يا فرزند خود را به قتل رساند، يا به ولي‌نعمت خود توهين كند، پشيمان مي‎شود و اگر پشيمان نشود برحسب حديث: «فَمَنْ لَمْ يَنْدَمْ عَلَى ذَنْبٍ يَرْتَكِبُهُ فَلَيْسَ بِمُؤْمِنٍ».
اثر «ايمان»، ندامت و پشيماني از گناه است و ندامت از گناه در «توبه» كافي است: «كَفَی بِالنَّدَمِ تَوْبَةً».
وقتي مؤمن گناهي را مرتكب شد، پشيماني او را به استغفار و آمرزش‌خواستن وادار مي‎سازد و تعاليم اسلام گناهكاران را به رحمت خدا امّيدوار و از ناامّيدي و يأس نجات مي‎دهد. اين مژده الهي و بشارت قرآني در كالبد مرده، روح تازه مي‎دمد:
«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ بگو: اي بندگان من ـ‎ كه بر خويشتن زياده‎روي داشته‎ايد‎ ـ از رحمت خدا نوميد مشويد. درحقيقت، خدا همه گناهان را مي‎آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است».
آري، خدا غفار، رحيم، ستّار، توّاب و واسع‌المغفرة و الرّحمة است. بنده توبه‌كار را دوست مي‎دارد؛ و هيچ انساني محكوم به بدبختي نيست.
در برخي اخبار و روايات آمده است كه وقتي بنده‎اي از گناه پشيمان شد و به‌سوي خدا بازگشت و گفت:
«إِلَهِي أَنَا أَسَأْتُ؛ خداي من! من بد كردم».
خدا مي‎فرمايد: «وَأَنَا سَتَرْتُ؛ من آن را پوشاندم».
«فَيَقُولُ: إِلَهِي أَنَا نَدِمْتُ؛ و چون مي‎گويد: خداي من! من پشيمان شدم».
خدا مي‎فرمايد: «وَأَنَا قَبِلْتُ؛ من قبول كردم».
«أَيُّهَا الشَّابُّ إِذَا تُبْتَ ثُمَّ نَقَضْتَ فَلَا تَسْتَحْي أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْنَا؛ اي جوان، اگر توبه كردي و شكستي، حيا نكن كه ديگربار به‌سوي ما برگردي!»
«وَإِذَا نَقَضْتَ ثَانِياً فَلَا تَسْتَحْي، أَوْ يَمَنَعُكَ الْحَيَاءُ أَنْ تَأْتِيَنَا ثَالِثاً؛ و هرگاه دوباره توبه را شكستي، حيا نكن. آيا حيا تو را از اينكه سه‌باره به‌سوي ما بيايي، منع مي‎كند؟ (حيا نكن و بيا)».
«وَإِذَا نَقَضْتَ ثَالِثاً فَارْجِعْ إِلَيْنَا رَابِعاً؛ و هرگاه براي سوّمين‌بار توبه را شكستي، براي چهارمين‌بار به‌سوي ما بيا».
«فَأَنَا الْجَوَادُ الَّذِي لَا أَبْخَلُ؛‌ من بخشنده‎اي هستم كه بخل نمي‌ورزم».
دعاهاي مأثوره، عذرخواهي و پوزش‌طلبي را به بندگان گناهكار ياد مي‎دهد.
در اين جمله از دعا دقّت كنيد كه چگونه معاذير بنده را در درگاه خدا عرضه مي‎دارد و او را با خدا آشنا مي‎سازد: «إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَأَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جَاحِدٌ، وَلَا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌ، وَلَا لِعُقوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ، وَلَا لِوَعِيدِكَ مُتَهَاوِنٌ، وَلَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لِي نَفْسِي وَغَلَبَنِي هَوَايَ وَأَعَانَنِي عَلَيْهَا شِقْوَتِي وَغَرَّنِي سَتْرُكَ المُرْخَی عَلَيَّ‎؛ خداي من! معصيت تو را نكردم در هنگامي ‌كه معصيت كردم؛ درحالي‌كه پروردگاريت را منكر باشم و فرمان تو را سبك شمرده باشم و يا آنكه خود را در معرض عقاب تو قرار دهم و يا تهديد تو را سست گرفته باشم؛ ولي خطايي روي داد و نفس من، آن را از براي من زينت داد و شقاوتم كمك كرد و پرده‎پوشي تو بر من، مغرورم نمود».
در اين جمله نيز دقّت كنيد که می‌فرماید «إِذَا رَأَيْتُ مَوْلَايَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ، وَإِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ، فَإِنْ عَفَوْتَ فَخَيْرُ رَاحِمٍ، وَإِنْ عَذَّبْتَ فَغَيْرُ ظَالِمٍ؛ وقتي گناهانم را مي‎بينم، مي‎هراسم، و وقتي كرم تو را مي‎نگرم به آن طمع مي‎كنم. پس اگر عفو كني بهترين رحم‌كننده‎اي و اگر عذاب كني، ستمگر نيستي!».
اين جملات از دعاي «ابي‌حمزه ثمالي» است. تمام جمله‎هاي اين دعا روح‌بخش است و خواننده را به عالم روحاني و ملكوتي سير مي‎دهد. انتخاب جمله‎هاي اين دعا ممكن نيست؛ چون تمام جمله‎هايش منتخب است. اين جملات، انسان را به‌سوي خدا مي‎برد؛ و او را از گناه به توبه حقيقي روانه مي‎كند.
توبه در اسلام براي همه انسان‎ها فراهم است. هر شخص در هركجا كه باشد؛ مي‎تواند اگر گذشته تاريك و ندامت‎انگيز دارد، آن را با توبه و استغفار فراموش سازد و اگر چند قطره اشكي هم بريزد و به درگاه خدا اظهار بندگي و عجز نمايد، خوشا به حال او.

 

  • ماه توبه و استغفار.

در ماه رمضان برنامه توبه و استغفار، تازه مي‎شود و مسلمانان عموماً درهرحال و در هر شرايطي كه هستند بايد بر سر اين خوان و سفره گسترده آمرزش و مغفرت خدا بنشينند و هر فردي به فراخور حال خود به استقبال آينده بهتر و شرافتمندانه‎تري برود. چرا كه در غير اين ‌صورت: «فَالشَّقِيُّ مَنْ حَرُمَ غُفْرَانَ اللهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ؛ بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم بماند [و نتواند خود را عوض كند و گناه و معصيت را كنار بگذارد]».
از اوّل ماه رمضان تا پايان آن بايد زبان مؤمن روزه‎دار، به استغفار باز باشد.
ادعيه شب‎ها، سحرها و روزها و هنگام افطار، همه متضمّن طلب مغفرت است. مخصوصاً شب‎هاي قدر براي توبه و اصلاح حال و تغيير روش و حركت فكري و اخلاقي، فرصت‎هاي عزيزي است كه فوت آن فرصت‎ها، نشان بي‎لياقتي است.
پاينده باد اسلام! كه با چنين تعاليم و برنامه‎هاي نجات‌بخش به كمك بشريّت آمده و او را به عالي‎ترين اخلاق انساني رهبري مي‎نمايد.
نويسنده‎اي به نام «فرانز ستال» در مقاله‎اي كه در يكي از مجلاّت منتشر نموده، بعد از مقايسه‎اي كه بين حركت تسليح اخلاقي و نظر «دكتر فرانك بكمان» مؤسّس «جمعيّت تسليح اخلاقي» كرده، نتيجه گرفته است كه اسلام از جهت تسليح اخلاقي اسبق است. وي مي‎نويسد:
«توبه در اسلام وسيله‎اي است كه افراد خودشان، خود را تغيير دهند و سلاح اخلاقي بزرگي است؛ زيرا متضمّن پشيماني و تغيير حال و تحوّل است.»
اگر اين نويسنده از برنامه‎هاي ماه رمضان و از ادعيه‎اي كه مؤمنان مي‎خوانند و از حالات، گريه‎ها، مناجات‎ها و زاري‎هاي آنها آگاه بود، مي‎دانست كه وسايل تسليح اخلاقي آن‌چنان‌كه در اختيار مسلمانان است در اختيار هيچ ملّت و جامعه‎اي نيست.
حيف كه از اين وسايل چنانچه بايدوشايد استفاده نمي‎شود و افسوس كه از اين مكتب تربيت، قدرداني نشده و به حقايق و مقاصد آن آشنا نمي‎شويم.
برادر و خواهر عزيز! قدر اين‌همه درهاي رحمتي را كه به‌سوي تو گشوده شده است، بدان. توبه و استغفار كن، تغيير حال بده و رفتار خود را با تعاليم اسلام منطبق ساز. حال ‌كه خدا به تو توفيق داده و ماه رمضان را درك كرده‎اي و در مجالس قرائت قرآن، دعا، موعظه و اخلاق و در مساجد و نمازجماعت و مراسم ديگر شركت مي‎كني، استفاده كن. ميان بنده‎اي كه به‌سوي خدا كوچ مي‎كند، چندان مسافتي نيست. «وَإِنَّ الْقَاصِدَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ»
حقيقتاً توبه كن. تصميم بگير كه خود را عوض كني و تغيير وضع بدهي. تصميم بگير كه از گناه و گناهكاران فاصله بگيري.
بي‎شك اگر در صف توبه‎كاران و استغفاركنندگان در نيايي و فقط بر زبان «أَسْتَغْفِرُ اللهَ» جاري كني، توبه حاصل نمي‎شود.
گناهان خود را به ‌ياد آور و به حافظه‎ات مراجعه كن و بين خود و خدا به معاصي اقرار و اعتراف كن و از همه گناهان توبه نما و يك‌لحظه نيز توبه را تأخير نينداز كه بسا پس از آن، ديگر توفيق توبه حاصل نخواهد شد.
گريه كن، اشك بريز و فرصت را غنيمت شمرده و با دل سوخته خدا را بخوان و بگو:
«سَيِّدِي أَنَا أَسْأَلُكَ مَا لَا أَسْتَحِقُّ وَأَنْتَ أَهْلُ التَّقْوَی وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، فَاغْفِرْ لِي وَأَلْبِسْنِي مِنْ نَظَرِكَ ثَوْباً يُغَطِّي عَلَيَّ الذُّنُوبَ وَالتَّبِعَاتِ، وَتَغْفِرُهَا لِي، وَلَا اُطَالَبُ بِهَا، إِنَّكَ ذُو مَنٍّ قَدِيمٍ وَصَفْحٍ عَظِیمٍ وَتَجَاوُزٍ كَرِيمٍ».

فتح مکّه؛ تجلّی رحمت و مهربانی؛ سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 22)
فتح مکّه؛ تجلّی رحمت و مهربانی؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (22)

بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تعالی: «إِنّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبیناً؛  ما تو را پیروزی بخشیدیم [چه] پیروزی درخشانی
یكی از بزرگترین فتوحات اسلام و دین توحید، «فتحِ مكّه» بود كه برحسب نقل كتاب مسارالشیعة در ماه مبارك رمضانِ سالِ هشتم هجرت اتّفاق افتاد.
تا سال هشتم هجرت، فتوحات و پیروزی های فراوانی نصیب اسلام شده بود؛ امّا شهر مكّه، این مركز شبه جزیره عربستان و جایگاه مسجدالحرام و كعبه معظّمه و قبله گاه اسلام و مسلمین، همچنان در تصرّف بت پرستان و مشركان باقی مانده و بت پرستی، فساد و انحطاط اخلاقی، استثمار و استعبادِ انسان ها در آنجا رایج بود.

 

  • رفتار مردم مکّه با پیامبر صلی الله علیه و آله

بسیاری از مردم مكّه كه ندای اسلام را شنیده بودند، آرزومند استقرارِ حكومت اسلامی و دگرگون شدن آن اوضاع پلید و ناسالم بودند. بانگ روح بخش توحید، و ندای دلنوازِ «لا اله إلا الله» دل های آنان را تكان داده، و موقعیت بت ها در قلوبشان سست  شده، و اوضاع و احوال گذشته، و رژیم جاهلیت در نگاه آنان محكوم گردید و دیگر زور سرنیزه نمی توانست آن وضع را استوار نگاه دارد، و از نفوذ دین خدا در دل این آرزومندان جلوگیری كند. روزبه روز اشتیاق پذیرش اسلام بیشتر می شد و همه جا سخن از اسلام و محمّد صلی الله علیه و آله بود.
ازاین رو، امثال ابوسفیان در میان چنین مردمی جایگاهی نداشتند و دلباختگان ندای اسلام حاضر به شنیدن سخنان گمراه كننده آنان نبودند.
مردم این شهر، تا آنجا كه می توانستند رسول خدا   را اذیت كردند، و مانع از پیشرفت دین خدا و آیین توحید شدند؛ و حتّی پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان را در فشار اقتصادی قرار داده و ارتباط خود را با آنان قطع كرده، و به مدّت سه سال آن حضرت را به همراه خویشاوندانش در «شعب ابی طالب» محصور كردند، و عاقبت، نقشه قتل پیامبر  صلی الله علیه و آله را طرح كردند؛ گرچه آن حضرت به امر خدا با كمك و یاری و از خودگذشتگی و فداكاری تاریخی علی  علیه السلام به مدینه طیبه هجرت فرمود، و از اجرای طرح ننگین نامردمان و كفّار در امان ماند.
آیا نباید شهری كه قدر پیامبر خدا  صلی الله علیه و آله را نشناخت، هرچه زودتر فتح شود؟ و مردمش به  خاطر جرایم و جنایاتی كه مرتكب شدند به كیفر برسند، تا سبب تسكین آلام درونی ستمدیدگان گردد و بر آن همه زخم ها و جراحات وارده بر قلب پیامبر  صلی الله علیه و آله مرهمی گذارده شود؟
به نظر مردم عادّی یادآوری آن دورانی كه پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی آن مردم مورد آزار و اذیت قرار می گرفت، اقتضا می كرد كه آن حضرت هرچه زودتر اهل مكّه را مجازات كرده و از آنها انتقام بگیرد و شوكت و قدرت و نیروی خود را به آنها نشان داده، و شهر و دیار و زنان و اموالشان را به  عنوان غنایم جنگی میان سپاه خود تقسیم كند؛ امّا پیامبر اسلام، پیامبر رحمت بود و آیات: «وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَةً لِّلْعالَمینَ؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» و «وَ إنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ و به راستی كه تو را خویی والاست.» در خطاب به ایشان نازل شده بود.
از كینه توزی و گرفتن انتقام منزّه و مبرّا بود؛ هرگز برای گرفتن انتقام یا مقابله به مثل لشكركشی نمی كرد.
خواستار خیر برای عموم و توفیق و سعادت و هدایت برای دشمنانش بود؛ توبه وحشی را قبول كرد و با خوش رویی از هر یك از دشمنانش كه دین اسلام را می پذیرفت، استقبال نمود.
برای اثبات سخن خویش و حاكم كردن عرب بر عجم یا قبیله ای بر قبیله دیگر، پیكار نمی كرد. هدف تمام اقدامات وی، از قیام و جنگ و صلح، عالمگیر نمودن نام خداوند متعال بود.
او برای آزادی انسان ها، گسترش حق و عدالت، رواج دین توحید و رساندن دعوت خدا به جهانیان بپاخاسته، و از اینكه در جنگ و صلح اندیشه های شخصی داشته باشد، مبرّا بود؛ و به همین جهت، در فتح مكّه شتاب نداشت و منتظر امر خدا و فرصت مناسب بود.
با این اوصاف، آیا بهتر نبود كه این شهر، خودش تسلیم شود؟ و فتح این شهر، با فتح قلوب مردم آن توأم باشد؟! و آیا بهتر نبود كه برای فتح این شهر، خون های زیادی ریخته نشود؟!
پیامبر صلی الله علیه و آله تا سال هشتم هجرت  ـ كه كار اسلام در شبه جزیره بالا گرفت ـ صبر كرد؛ و قبایل و جماعاتی كه در بیرون مكّه بودند به آن گرویده، و اسلام را از جان و دل پذیرفتند.
شهر مكّه تنها مانده و دیگر نگاهداری آن در ظلمت كفر و شرك و آن رژیم فاسد، برای مشركانی چون ابوسفیان دشوار بود.
در این  هنگام و فرصت مناسب، به امر خدا، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با ده هزار نفر از مسلمانان آهنگ شهر مكّه فرمود.
ابوسفیان و گروه او از مخالفت و مقاومت ناامید شدند و مكّه بدون هیچ مقاومتِ قابل توجّهی آزاد شد، و به دین خدا و آیین جدید و قوانین آزادی بخش اسلام گروید.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درحالی كه سوره «اِنّا فَتَحْنا» (فتح) را قرائت می فرمود، وارد مكّه و مسجدالحرام شد، و خانه كعبه از بت ها پاك گردید.

 

  • علی علیه السلام بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله.

اَبَر دوش پیغمبرِ پاك رای

خدا دست سود و خداوند پای

برای انداختن چند بت بزرگ از فراز دیوار كعبه، به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه‌السلام پا بر كتف پیامبر صلی الله علیه و آله گذارد و بت ها را به زیر افكند و این گونه، پیامبر صلی الله علیه و آله را در این عمل شكوهمند و افتخارآمیز، یاری داد.
و این است آن فضیلتی که شعرای عرب و عجم آن را به نظم درآورده و نغزترین اشعار را در مورد آن حضرت سروده اند، ازجمله این اشعار است:

قیلَ لی قُلْ لِعَلِی مَدْحاً ********** حُبُّهُ یخْمِدُ ناراً مؤْصَدَةً
قُلْتُ: هَلْ أَمْدَحُ مَنْ فِی فَضْلِه********** صارَ ذُو اللُّبِّ إِلى أَنْ عَبَدَه
وَالنَّبِی الْمُصْطَفى قالَ لَنا********** لَیلَةَ الْمِعْراجِ لَمّا صَعَدَه
وَضَعَ اللهُ عَلى ظَهْری یداً********** فَأرانِی الْقَلْبَ أَنْ قَدْ بَرَدَه
وَعَلی واضِعٌ رِجْلَیهِ لی********** بِمَكانٍ وَضَعَ اللهُ یدَه

«به من گفتند كه در مدح علی   علیه السلام شعری بگو؛ زیرا كه محبّت علی، آتش برافروخته را خاموش می كند. گفتم: آیا مدح كسی را گویم كه صاحب عقل از زیادی فضلش بر پرستش او رسیده و پیامبر برگزیده به ما گفت كه: در شب معراج وقتی به آسمان رفتم، خداوند بر پشت من دستی گذاشت كه در نتیجه آن، قلب من سرد شد، و علی  علیه السلام دو پایش را در همان مكان گذاشت كه خداوند دستش را در همان جا گذارده بود

 

  • عفو و گذشت بی نظیر در تاریخ.

همه می دانند كه مردم مكّه تا چه  حد، پیامبر  عزیز خدا صلی الله علیه و آله و یاران و اصحاب ایشان را آزار داده و از استهزا و تمسخر و تكذیب و جسارت و بی ادبی های قولی و عملی كوتاهی نكردند. او و یارانش را در «شِعبِ ابی طالب» محصور و در فشار اقتصادی و منع آذوقه گذاردند و گروهی از مؤمنان، ناچار به حبشه هجرت كردند.
پس از آن همه آزار و اذیت، برای كشتنِ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، هم پیمان شدند و حتّی جایی که رسول خدا  صلی الله علیه و آله ترك وطن و حَرَم كرد و به یثرب هجرت فرمود، باز هم از اذیت او دست برنداشتند و به سوی او لشکركشی كردند.
در این شرایط، پیامبر صلی الله علیه و آله این شهر را فتح می كند. خانه و دیار و همه چیز مردم این شهر در اختیار سپاه اسلام درآمده و هر فرمانی را كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله درباره آنها بدهد، فوراً و بدون چون وچرا اجرا می شود.
اگر بفرماید: «اَلْقَتْل»، همه اهل مكّه كشته می شوند؛ و اگر بفرماید: «اَلنَّهْب»، تمام اموالشان به غارت می رود؛ و اگر بفرماید «الْاَسْر»، همه را اسیر می سازند؛ ولی آن معدن حلم و گذشت و عفو و رحمت، وقتی شنید كه «سعد» می گوید: «أَلْیوْمُ یوْمُ الْمَلْحَمَةِ»؛ «أَلْیوْمُ تُسْتَحَلُّ الْحُرْمَةُ»
«
امروز روز خون ریختن و كشتار است؛ امروز حرمت اهل مكّه حلال می شود
فرمود: «بَلِ الْیوْمُ یوْمُ الْمَرْحَمَةِ؛  بلکه امروز روز مهر و رحمت است
و به علی  علیه السلام فرمود: «سعد را دریاب، و لِوا را از او بگیر و با رفق و مدارا وارد مكّه شو».
وقتی رسول خدا  صلی الله علیه و آله وارد مكّه شد، بزرگان قریش گمان می كردند، همه قتل عام می شوند؛ ولی پیغمبر خدا  صلی الله علیه و آله بر در خانه معظم كعبه ایستاد و گفت: «لا اِلهَ إِلّا اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَهَزَمَ الْاَحْزابَ وَحَدْه؛ نیست معبودی جز خدای یکتا و یگانه، آنکه وعده اش را وفا کرد و به انجام رسانید، و بنده اش را یاری کرد، و سپاهش را عزت بخشید و دیگر گروه ها را شکست داد
سپس خطاب به آنها فرمود: «ماذا تَقُولُون، وَماذا تَظُنُّونَ؟؛ چه می گویید، و چه گمان می برید؟
عرض كردند: «نَقُولُ خَیراً، وَنَظُنُّ خَیراً. أَخٌ كَریمٌ وَابْنُ أَخٍ كَریمٍ قَدْ قَدَرْتَ؛ سخن به خیر می گوییم و گمان خیر و نیکویی می بریم. برادری كریم و پسر برادر كریمی هستی كه بر ما قدرت یافته ای
رسول خدا   صلی الله علیه و آله و مظهر رحمت، از این سخنان رقت فرمود و دیدگان وی اشك آلود شد. مردم مكّه كه پیغمبر  صلی الله علیه و آله را به این حال دیدند، صدایشان به گریه بلند شد و زار می گریستند. آنگاه حضرت فرمود: من آن گویم كه برادرم یوسف گفت: «لا تَثْریبَ عَلَیكُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ. اِذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقاءُ؛ امروز بر شما ملامت و سرزنشی نیست. خدا شما را بیامرزد او رحم کننده ترین رحم كنندگان است. بروید، همه آزادید

 

  • اعلان ِآزادی و مساوات حقوقی.

پس از این اعلان عفو و گذشت، رسول خدا  صلی الله علیه و آله خطبه ای خواند و حمد و ثنای خدا را به جای آورد و از شنوندگان خواست كه سخنانش را به كسانی كه غایب هستند، برسانند.
فرمود: «إِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالی قَدْ أَذْهَبَ عَنْکُمْ بِالْإِسْلامِ نِخْوَةَ الْجاهِلِیةِ وَ التَّفاخُرِ بِآبائِها وَ عَشائِرِها. أَیهَا النّاسُ! إِنَّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ طینٍ أَلا إِنَّ خَیرَکُمْ عِنْدَاللهِ وَ أَکْرَمُکُمْ عَلَیهِ الْیَوْم أَتقاکُم واَطْوَعُكُمْ لَهُ...؛ خدا به واسطه اسلام از شما نخوت جاهلیت و افتخار به پدران و خویشاوندان را از میان برد. ای مردم شما از آدم هستید، و آدم از گِل است، آگاه باشید بهترین و گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و آن که از خدا بیشتر اطاعت کند
در مسجِد خیف هم خطبه ای خواند، و در ضمن آن فرمود: «اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ تَتَکافَئُ دِمائُهُمْ، وَ هُمْ یدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ، یسْعى بِذِمَّتِهِمْ أَدْناهُمْ؛ افراد مؤمن برادر یکدیگرند، خون های آنها باهم برابر است و آنها قدرتی علیه بیگانگان و دشمنانشان می باشند، کمترین فردشان برای امان دادن به پناه جویان کفّار اقدام می کند
و به روایتی این آیه را هم قرائت كرد: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ؛ ای مردم، به درستی که ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، به درستی که گرامی ترین شما در نزد خداوند، پرهیزکارترین  شماست»
 
به این وسیله، مساوات همه اصناف و طبقات و افراد را در دنیایی كه در هیچ نقطه ای از نقاط آن، برابری و مساوات وجود نداشت، اعلام كرد؛ و سید قریشی را با سیاهِ حبشی و عرب را با عجم در حقوق و كسب فضیلت و امتیازِ تقوا و علم و معرفت، برابر ساخت، و برنامه ای را كه از روز اوّل به مردم عرضه می داشت، در مكّه نیز اعلام كرد و از همین جا كاخ های رفیع و عظیم سلاطین را كه در روم و مدائن، براساس استعبادِ بشر و امتیازاتِ موهوم و با اِتلافِ نفس ها و بیچاره و محروم كردن خلایق ساخته شده و همواره در آنجا، بزم های عیش و نوش و باده، گسترده می شد، ویران ساخت؛ و عالی ترین نظام انسانی را به بشریت پیشنهاد كرد.
درود بر آن پیشوای بزرگ انسان ها! درود بر یگانه آزادكننده بشر! اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

کتاب شریعت، حکمت و اخلاق، سلسله مقالات حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (۲۱)
کتاب شریعت، حکمت و اخلاق، به مناسبت ماه مبارک رمضان (21)

بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تعالی: شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِي اُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ

 

  • ماه تجدید عهد با کتاب خدا.

بنابر آيه شريفه، بيان كرامت و شرافت ماه رمضان، به واسطه نزول قرآن مجيد است، و بلكه از اين آيه، اختيار اين ماه از ميان ماه‎هاي ديگر براي همين شرافت و فضيلت ـ ‎كه قرآن در آن نازل شده است‎ ـ استفاده مي‎شود و شايد يكي از حكمت‎هاي روزه در اين ماه، قيام به وظيفه شكر نعمت و بپا كردن سالگرد نزول قرآن و تجديد ارتباط با كتاب خدا و تعاليم و برنامه‎هاي قرآني است تا مسلمانان همه ساله به مدّت يك ماه، سالگرد نزول كتاب مقدّس الهي را در ضمن انجام يك عبادت بزرگ، به نام «روزه» گرامي بدارند، و شكر خدا را به جاي آورده و به قرائت و تأمّل در معاني آيات الهي و استفاده از علوم و دانش‎هاي قرآن ـ ‎كه متضمّن سعادت دنيا و آخرت است‎ ـ مشغول باشند.

قرآن، كتاب حكمت، شريعت و قانون، اخلاق، توحيد و خداشناسي، تاريخ و عبرت است و اصول علوم زيست‎شناسي، بهداشت، اقتصاد، زراعت، نجوم و حقوق مدني، جامعه‎شناسي، روان‎شناسي و... در آن درج است.
به مناسبت و به جهت «الْفَضْلُ ما شَهِدت بِه الأَعداءُ»، شهادت چند تن از دانشمندان مسيحي و مادّيون را راجع به عظمت قرآن ذكر مي‎كنيم:

 

  • گواهي بيگانگان بر عظمت قرآن

1. دكتر شبلي شميل، لبناني، متوفّي 1917 ميلادي، مؤلّف كتاب «الحقيقة» در قصيده مشهوري كه در مدح رسول اعظم ‎صلّی‎الله عليه وآله وسلّم‎ دارد، مي‎گويد:
دَع مِن مُحمد فِي صدي قُرآنِه * ما قَد نَحاه لِلحمةِ الغاياتِ
اِنّي وَاِن اكُ قَد كَفَرتُ بِدِينِه  * هَل اَكفُرَنَّ بِمُحْكَمِ الآياتِ
وَمَواعِظ لَو انَّهم عِملُوا بِها  * ما قَيَّدُوا العُمرانَ بِالعادات
 
2. ناصيف يازجي، مسيحي، متوفي 1871 ميلادي نويسنده و اديب مشهور و مؤلّف كتب «طوق الحمامة» و «مجمع البحرين» به فرزندش ابراهيم يازجي ـ ‎كه از رهبران نهضت علمي، ادبي و لغوي عرب، حافظ قرآن و مؤسّس مجلّه «الضياء» به شمار مي‎رود ـ چنين وصيّت كرده است: «اذا شِئتَ اَن تَفُوقَ اَقرانَكَ فِي العِلْمِ وَالاَدَبِ وَصَنَاعَةِ الاِنشاءِ فَعَلَيْكَ بِحِفْظِ الْقُرآنِ وَنَهجِ البَلاغَةِ»(1)

3. استاد سنايس مي‎گويد: قرآن، قانون عامي است كه باطل از هيچ سويي به آن راه ندارد و صالح و شايسته براي هر زمان و مكان است و اگر مسلمانان به آن تمسّك جسته و طبق تعاليم و احكام آن عمل مي‎نمودند، صبح مي‎كردند در حالي كه مانند گذشته بر همه امّت‎ها سيادت داشتند.(2)

4. بوسور سميث انگليسي مي‎گويد: در تاريخ اين موضوع، يگانه و بي‎مانند است كه محمّد ‎صلّي‎الله عليه وآله ‌و سلّم ‎كتابي آورد كه آيتِ بلاغت و دستور شرايع و نماز و دين است.(3)

5. دكتر گوستاولوبون فرانسوي مي‎گويد: تعاليم اخلاقي قرآن، برگزيده آداب عالي و خلاصه مبادي كرايم اخلاق است و از آداب انجيل، به درجات بالاتر است.(4)

6. ادوار لوهارت مي‎گويد: نور حكمت قرآن، نوري است كه بر سينه پيغمبري كه براي ارشاد بشر مبعوث شد، نازل گشت و دستوري باقي گذارد كه هرگز با آن گمراه نمي‎گردند؛ قرآني كه جامع مصالح دنيا و خير آخرت است.(5)

7. كنت هنري دي كستري مي‎گويد: اگر در قرآن، غير از جلوه و روشني معاني و جمال و زيبايي مباني ديگري نبود، كافي بود كه بر افكار مسلّط شود و قلوب را فرا گيرد.(6)

8. ريتورت: واجب است اعتراف كنيم كه: علوم طبيعي و فلك و فلسفه و رياضيّات كه در اروپا در قرن دهم رواج و رونق يافت، اقتباس از قرآن گرديد و اروپا مديون اسلام است.(7)

9. جويث: قرآن، به جهت كثرت فصاحت و بلاغت، خواننده را به محاسن خود جذب مي‎نمايد و شوق و علاقة او را به قرائت، زياد مي‎كند.(8)

10. دكتر موريس فرانسوي: قرآن فاضل‎ترين كتابي است كه دست صناعت ازلي براي بشر پديد آورده و كتابي است كه در آن شكّ و شبهه‎اي نيست.(9)

11. بولاتيتلر: دشوار است كه انسان گمان كند، قوّه فصاحت بشري داراي تأثير قرآني باشد. قرآن معجزه است؛ زيرا مردان زمين و فرشتگان آسمان از ساختن مثل آن عاجز و قاصرند.(10)

12. پروفسور دكتر سيلقيوفرديو ايتاليايي مي‎گويد: بيشتر كساني كه در قرآن بحث و بررسي دارند، در تاريخ شرق متخصّص هستند و از تعصّب بركنارند؛ اجماع دارند بر اين كه: بزرگ‎ترين عمل ممكن براي خدمت بشر تا اين زمان قرآن است.(11)

13. مستركرنيكو انگليسي، استاد آداب عربي در دانشگاه «اليكره»، وقتي كه اساتيد و ادبا در مجمعي از او درباره اعجاز قرآن پرسش كردند، پاسخ داد: قرآن برادر كوچكي به نام نهج البلاغه دارد. آيا در امكان كسي هست كه مانند اين برادر كوچك بياورد تا براي ما جايز باشد كه در امكان آوردن مثل برادر بزرگ، سخن بگوييم.(12)

14. ليون: در جلالت و مجد قرآن، همين بس كه مرور چهارده قرن نتوانسته از آن چيزي بكاهد، و هم چنان تازه و زنده است.(13)

15. جيبوس نيز از كساني است كه اعتراف مي‎كند به اين كه قرآن، دستور اساسي و قانون عام براي عالم اسلامي است، دين و دنيا، سياست و اجتماع، جنگ و تجارت، دادگستري و داوري و آن‎چه بر آن حيات انساني دور مي‎زند، در قوانين قرآن فراهم شده است.(14)

16. ادموند يورك: قانون محمّدي، قانوني است كه براي همگان از سلطان تا كم‎ترين فرد مقرّر شده، و استوارترين نظام حقوقي و بزرگ‎ترين موازين علمي قضايي و عظيم‎ترين تشريع روشن و منوّري است كه همانند آن در عالم، هرگز پديدار نشده است.(15)

17. الكس لوازون: محمّد ‎صلّی‎الله عليه وآله وسلّم‎ كتابي به جا گذارد كه در ميان مسايل علمي جديد و نوين، آيت بلاغت و سجل اخلاق و كتاب مقدّس است؛ مسأله‎اي كه با اساس و پايه‎هاي اسلامي معارضه نمايد، وجود ندارد و بين تعاليم قرآن و قوانين طبيعت مناسبت و سازگاري و مطابقت تمام برقرار است.(16)

18. جيمس متشز: شايد قرآن از هر كتابي در عالم، بيشتر خواننده داشته باشد و به طور حتم از هر كتابي براي حفظ، آسان‎تر و تأثيرش در دل‌ها بيشتر است، و از مزاياي آن اين است كه هنگام شنيدن آن، دل‎ها خاشع و ايمان زياد مي‎شود.(17)

غير از شخصيّت‎هاي مذكور، دانشمندان، شعرا و ادباي ديگري مانند: «وديع بستاني»، «خليل مطران»، «شبلي ملاط»، «سابازاريق» (شاعر فيحاء)، «حليم دموس»، «تولستوي» روسي، «ميس كوك» آمريكايي، «كارلايل»، «ولز» انگليسي، «مونتيه» فرانسوي و ديگر دانشمندان بزرگ كشورهاي اروپايي، آسيايي و آمريكايي ـ كه حتّی آوردن نام آن‎ها در اين مجال امكان ندارد ـ از قرآن به بزرگي و اعجاز ياد كرده‎اند كه يكي از اهل اطّلاع، كتابي بزرگ در اين موضوع نگاشته و در آن، اعترافات بيگانگان را از هر ملّت، هر كشور و هر زبان، با همان لغات و خطّ خودشان جمع آوري كرده و كرامت اسلام، جامعيّت، مزايا و مفاخر اين دين حنيف را از زبان و قلم آنان شرح داده است.
 

پی‌نوشت‌‌ها:
۱. المعجزة الخالده، علاّمه شهرستاني، ص 12، مؤلّف، اين كتاب را به مرحوم آيت الله العظمي آقاي بروجردي ‎قدس‎سرّه اهدا كرده است. مطالعه اين كتاب، در عين اختصار، براي علاقه‎مندان سودمند است؛ اگر خواستي که بر همانندان خود برتري جويي در علم و ادب و فن سخن (مثل نامه‌نگاري و هر گونه خلق سخن) بر تو باد به حفظ قرآن و نهج البلاغه
۴_۲. همان، ص۲۶.
 ۸_۵. همان، ص۲۷.
  ۹. الاسلام والعلم الحديث ، ص۶۹
۱۰. المعجزة الخالده، ص۲۸
۱۱. همان، ص۲۹.
۱۲. همان، ص۳۰
۱۳. الاسلام والعلم الحديث ، ص۶۹
۱۴. محمّد رسولا نبيّاً، ص ۸۹
۱۵. القرآن والمجتمع الحديث،ص۸۹.
۱۶. الاسلام والعلم الحديث ، ص۶۹
۱۷. همان، ص ۷۰

در سوگ پیشوای موحّدان؛ سلسله مقالات حضرت آیة ‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 20)
در سوگ پیشوای موحّدان؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (20)

بسم الله الرحمن الرحیم
از شخصیت عظیم امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام که بعد از رسول خدا صلّی‌‎الله علیه و آله و سلّم اشرف کلمات الهیّه، اکبر آیات ربّانیه، ادلّ دلایل جامعه، اتمّ براهین ساطعه، وسایل کافیه و مظهر العجایب و معدن الغرایب است و مالک کلّ عظمت‌های انسان مافوق و برتر و خلیفه ‎الله بر حق است و دوستی او، عنوان صحیفه مؤمن و علامت طهارت مولد است، اگر انسان، همه زبان‎های گویا را در دهان داشته باشد و با هر کدام از آنها جاودانه مدح و ثنا بگوید، از حرف نخستین مدح او، بیشتر نخواهد گفت.
در آن میدانی که پیامبر اعظم، عقل کل، خاتم رسل و هادی سبل صلّی‌‎الله علیه و آله و سلّم، بر حسب احادیث معتبر و مشهور بین‎المسلمین، از آن حضرت، آن همه تمجیدات و تعریفات رسا و پر از معنا فرموده باشد و او را با حق و با قرآن، و حق و قرآن را با او، لازم الإتصال و غیر قابل افتراق دانسته باشد، و گاه فرموده باشد:
«وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ لَا أَنْ‏ تَقُولَ‏ طَوَائِفُ‏ مِنْ‏ أُمَّتِی‏ فِیکَ مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِی ابْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ الْیَوْمَ فِیکَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیْکَ لِلْبَرَکَهِ؛ قسم به آن‌که جانم در دست اوست اگر نمی‌گفتند گروه‌هایی از امّتم آنچه که نصاری در عیسی بن مریم می‌گفتند به تحقیق چیزهایی درباره تو (علی علیه‌السلام) می‌گفتم که هیچ گروهی از مسلمانان بر تو نمی‌گذشتند مگر این‌که خاک پای تو را برای تبرّک بر می‌داشتند.»(۱)
و گاهی با زبان معجزْ بیان و حقیقت‌ترجمان، فرموده باشد: «لَوْ أَنَّ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْغِیَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْإِنْسَ‏ کُتَّابٌ‏ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ؛ ای علی! اگر دریاها مرکب و درخت‌ها قلم و انسان‌ها نویسنده و جنّیان حسابگر شوند، فضائل تو را نمی‌توانند بشمارند.»(۲)
یا ارزش یکی از میدان‌های جهاد آن مجاهد فی سبیل‎الله را در راه اعلای کلمه الله و دفاع از حق، افضل از عبادت جنّ و انس و یا تمام امّت معرفی کرده باشد، دیگران در مدح و ثناء آن حضرت چه می‎توانند بگویند؟! همه در برابر آفتاب جهان‌تاب محمدی و دریای بیکران علم احمدی صلوات‌‎الله علیه و آله، چون ذرّه و قطره، بلکه از آن هم کمترند.
حقیقت این است که با جمله‎ها و کلماتی که حروف آنها از بیست و نه حرف بیشتر نیست، نمی‎توان از بزرگ بنده خاص و مخلص خدا، که در آیات بسیاری از قرآن، خداوند متعال، خود او را وصف و مدح فرموده است، توصیف و ستایش کرد.
مدایح شایسته‎ای که از آن امام عظیم، رهبر موحّدان، پیشوای مجاهدان، سرور زهّاد و دادگران و امیرمؤمنان شده، هر چه رسا و شیوا بوده، به ناحیه‌ای از نواحی عظمت آن حضرت اشارت دارد.
آن که با این جمله‌ی کوتاه «إحتیاجُ الکُلِّ إلَیْهِ وَ إسْتِغْنائُه عَنِ الکُلِّ دَلیلٌ عَلى أنَّه إمَامُ الکُلِّ؛ احتیاج همه به او و بی‌نیازی او از همه دلیل بر این است که او امام همگان است.»(3) او را ستود و آن که در وصف کلامش می‎گفت: "کلامُهُ دُونَ کَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ کَلامِ الْمَخْلُوقینَ؛ کلام او پایین‌تر از کلام خالق و بالاتر از کلام بندگان است.”(۴) همه و هر یک به منقبتی از مناقب آن حضرت اشارتی کرده‎اند.
با این همه که علما و حکما، چهارده قرن است از فضایل او گفته‎اند، تا علم، فضیلت، زهد، عدل و کمالات انسانی مورد ستایش است، آیندگان او را ستایش خواهند کرد.
و با این قصاید و اشعار بی‎شمار و هزارها کتاب و مقاله که پیرامون شرح شخصیت این انسان أکمل و والا نوشته‎اند و همه داد سخن را داده‎اند، باز هم همانند روزهای نخست برای گویندگان و اندیشمندان، مجال سخن باز و بلکه بازتر شده است.
همان‌طور که در احادیث شریفه بیان شده است، علی علیه‌‎السّلام معجزه‌ای است که خداوند به رسول گرامی‌اش خاتم الانبیاء صلّی ‎الله علیه و آله و سلّم عطا فرمود؛ معجزه‎ای که از همه معجزات انبیای گذشته، بزرگتر و حیرت‌انگیزتر است؛ و بجاست که بگوییم این سخن حضرت صادق علیه‌‎السّلام را: «الصُّورَهُ الإنْسَانِیَّهُ هِیَ أکْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلى خَلْقِهِ وَ هِیَ الکِتابُ الَّذی کَتَبَه بِیَدِهِ وَ هِیَ الهَیْکَلُ الّذی بَناهُ بِحِکْمَتِهِ وَ هِیَ مَجْمُوعُ صُوَرِ العَالَمینَ وَ هِیَ المُخْتَصَرُ مِنَ العُلُومِ فی اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ»(۵) به واسطه شخصیتی، مثل علی علیه‌‎السّلام بیان واقع و حقیقت می‎شود.
پس، سزاوار است که زمین ادب ببوسیم، و خداوند متعال را به نعمت ولایت آن حضرت و فرزندان بزرگوارش، تا حضرت صاحب وقت، ولیّ عصر و مالک امر، مولانا المهدی ارواح العالمین له الفداء حمد و سپاس بگوییم و در این ایّام که همه شیعیان عزادار شهادت مولای متقیان امیرمؤمنان علیه‌السلام هستند، هر چه بیشتر و بیشتر در ترویج معارف نورانی علوی و مخصوصاً کتاب شریف نهج البلاغه همّت نمایند و جهانیان را با آموزه‌ها و تعالیم حیات‌بخش آن حضرت آشنا سازند.  

 

 

پی‌نوشت‌ها:
1و2. بحار الأنوار، جلد ‏۴۰، باب ۹۱، حدیث 114.
3. بغیه الوعاه سیوطی، صفحه ۲۴۳؛ تنقیح المقال مامقانی، جلد ۱، صفحه ۴۰۲، شماره 3769.
4. شرح نهج البلاغه ابن أبی‌الحدید، جلد ‏۱، صفحه 24.
5. به نقل از تفسیر صافی، ذیل آیه ۲ سوره بقره.

معتبرترین اعلامیّه حقوق بشر؛ سلسله مقالات حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 19)
معتبرترین اعلامیّه حقوق بشر؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (19)

در مورد شخصیت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام هزاران هزار كتاب نوشته شده است، و مرور زمان روز به روز وسعت و عظمت آن وجود بی‌نظیر را آشكارتر می‌سازد؛ و هر كس در مطالعه تاريخ زندگی و فضيلت آن حضرت وارد می‌شود، خود را در برابر عظمت‌هايی تازه می‌بيند كه گمان می‌كند بر ديگران مجهول مانده است. بمناسبت این ایام، به قطره‌ای از اقیانوس بیکران فضایل امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام که قسمتی از کتاب شریف نهج البلاغه است اشاره می‌کنیم:

 

  • سند افتخار بشريّت.

يكی از اسناد مهمّ افتخار جامعه‌ اسلام مخصوصاً تشيّع، عهدنامه اميرمؤمنان عليه‌السّلام به مالك اشتر عليه الرحمه است كه پس از قريب به هزار و چهارصد سال، همچنان معتبرترين اعلاميّه حقوق بشر است.
جملات و عبارات اين عهدنامه، در هر يك از قسمت‌های مختلف مملكت‌داری و توجّه به حقوق جامعه و حفظ جنبه‌های مختلف، ارزنده و جالب و اعجازآميز است.
اين عهدنامه در گذشته و حال، مورد بررسی دانشمندان و حكيمان بزرگ واقع شده و شرح‌های بسياری بر آن نگاشته‌اند كه از جمله شرح «توفيق الفكيكی» به نام «الرّاعی والرّعيّه» است.

 

  • کتاب الإمام علی صوت العدالة الانسانیة.

روزی از روزها كه طبق معمول به محضر استاد بزرگ آيت الله العظمي آقاي بروجردي قدّس سرّه مشرّف شدم، در حالی كه از آن سرچشمه‌ی علم استفاده می‌كردم، آن استاد بزرگوار نامه‌ای را كه همان روز به ايشان رسيده بود، به من مرحمت كردند. نامه را گرفتم و مطالعه نمودم. آن چه از نامه در خاطرم باقی مانده است، به طور خلاصه به اين مضمون بود:

 

- جرج جرداق و اهدای کتاب به استاد.

شخصي مسيحي، كاتب و استاد لبنانی، «جرج جرداق» به محضر آيت الله نوشته بود: من درباره تاريخ زندگي امام علی عليه‌السّلام مطالعات بسيار كرده‌ام و اين حقيقت را دريافتم كه همه اصولی كه در دنيای متمدّن معاصر، مورد قبول و اتّفاق ملل و امم واقع شده و اساس ترقّی و زندگی انسانی شناخته می‌شود، از زندگی امام، دستورات، روش و رفتار آن حضرت استفاده می‌شود و علمای اسلام، آنچنان كه بايد (البتّه اين نظر اوست) به اين اصول بر نخورده، و يا آن‌چنان كه بايد آن را تشريح نكرده‌اند.
علمای غرب نيز اين مطلب را كتمان كرده‌اند؛ چون نخواسته‌اند قبول كنند كه شخصيّتی در شرق، مظهر و مبيّن تمام اين اصول باشد، و من سزاوار نديدم كه چنين شخصيّتی در شرق باشد، و شأن و منزلت و حقّش مجهول بماند؛ بنابراين، اين كتاب را نگاشتم، و چون من مسيحی هستم، كسي نمی‌تواند مرا به تعصّب متّهم كند.
نيز نوشته بود كه شما را شايسته‌ترين شخصيّتي يافتهام كه اين كتاب را به او اهدا كنم. بنابراين آن را به شما اهدا می‌كنم و شما پس از مطالعه، تصديق می‌كنيد كه: اِنّي اَنْصَفْتُ الْاِمامَ بَعْضَ الاِنْصافِ.
مرحوم استاد، منتظر وصول كتاب بودند كه هنوز نرسيده بود. به عرض رساندم كه كتاب ان‌شاءالله تعالی می‌رسد؛ ولي همين نامه نيز از نظر مطالب و اعترافاتی كه در آن است، سند مهمّی می‌باشد.
پس از مدّتی كتاب رسيد. نام كتاب، «اَلامام عليّ صَوتُ الْعدالَةِ الانسانِيَّه» بود؛ كه در يك جلد چاپ شده بود و اخيراً به وضع فعلی در چند جلد در آمده است.
حضرت آيت الله پس از آن كه اندكی فرصت يافتند، كتاب را مطالعه كردند و به من نيز امر فرمودند كه از ابتدا تا پايان آن را مطالعه كنم و هرجا كه اشتباهي به نظرم آمد، يادداشت نمايم.
من هم به فرمايش استاد آن را مطالعه كرده و آن موارد را يادداشت نمودم و به محضرشان تقديم كردم و ایشان تأیید فرمودند و در ترجمه توصیه کردند آن نکات اشتباه تذکّر داده شود.

 

- مقایسه اعلامیّه حقوق بشر با عهدنامه مالک اشتر.

از جمله مطالب ارزنده‌ای كه در آن كتاب خواندم، بررسی عهدنامه مالك اشتر و مقايسه آن با اعلاميّه حقوق بشر بود.
اين دانشمند مسيحی، موادّ اعلاميّه حقوق بشر را نوشته و در مقابل هر مادّه‌ای جمله اي از اين عهدنامه را قرار داده است و می‌گويد: اين اعلاميّه حقوق بشر است، و اين هم عهدنامه امام به مالك اشتر. هر دو را كه ملاحظه می‌كنيم، می‌بينيم در تمام مواد، جملات عهدنامه كامل‌تر و رساتر است؛ با اين تفاوت كه:

 

1. اعلاميّه حقوق بشر را در عصری كه به اصطلاح، دنيا پيشرفت كرده، نوشته‌اند و پس از چند مرتبه تكميل، به صورت فعلی در آمده است؛ امّا علي عليه‌السّلام عهدنامه را بيش از سيزده قرن قبل در موقعی كه اين حقوق، مطرح و مورد توجّه نبوده است، مرقوم فرمود.
2. در اطراف موادّ اين عهدنامه و مضمون و الفاظ و متن آن، علمای حقوق و دانشمندان كشورهای مختلف اظهار نظر كرده و بررسی‌ها نموده، و در روزنامه‌ها در معرض افكار عموم گذاردند، و با اشتراك مساعی آن را نوشتند.
امّا امام عليه‌السّلام شخصاً و بدون اينكه با احدی مشورت كرده باشد، هنگامي كه مالك اشتر را به حكومت مصر معيّن فرمود، اين عهدنامه را نوشت.
3. اينان وقتی اعلاميّه حقوق بشر را نوشتند، هر چه توانستند بر سر ملل دنيا، به خصوص ملل ضعيف و استعمار زده و محروم منّت گذارده و به آن افتخار كردند؛ در حالی كه امام در اعلام اين حقوق برای بشر به احدی منّت نمی‌گذاشت، و آن را انجام وظيفه مي‌دانست.
4. كسانی كه اعلاميّه حقوق بشر را به دنيا عرضه داشتند، و خود را بنيانگذار آن (البتّه به دروغ) معرّفی نمودند، خودشان برای اين اعلاميّه احترامی قايل نيستند؛ و در موقعی كه پای منافعشان در بين باشد، موادّ آن را زير پا می‌گذارند و به آن عمل نمی‌كنند.
امّا امام عليه‌السّلام به شهادت تاريخ، خودش در عمل به اين عهدنامه پيش قدم‌تر بود، و از موادّ آن هرگز تخلّف نفرمود.

این بود قطره‌ای از اقیانوس بیکران فضائل علوی.
و درباره شخصيّت عظيم امیر مؤمنان علی عليه‌السّلام هر چه كلام تعقيب شود، به نهايت نمی‌رسد؛ سلام الله و صلواته علیه.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها