وریز وجوهات
باسمه تعالی إنّا لله و إنّا إلیه راجعون رحلت عالم ربّانی آیت الله آقای حاج سیدمحمدحسن علوی سبزواری رضوان الله تعالی علیه موجب تأثر و تأسّف گردید. عالم بزرگواری که سالیان متمادی در ترویج و نشر معارف نورانی اسلام و اهل بیت علیهم السلام و اعلای کلمة...
چهارشنبه: 1399/11/1 - (الأربعاء:7/جمادى الآخر/1442)

شب قدر، مبدأ کمال بشر؛ سلسله مقالات حضرت آیت ‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان(شماره 18)
شب قدر، مبدأ کمال بشر؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (18)

شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست.

 

  • شب آزادی بشر.

شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی‎رسید و بامداد نیك‎بختی او طلوع نمی‎كرد و از بند اسارت اقویا و استعمارگران آزاد نمی‎گشت.
شب قدر، لیله مباركه، شب آزادی بشر و اعلان حقوق انسان و حكومت عدالت و دادگستری است. شبی كه برای ملّت‎های غفلت‌زده، ناآگاه و آلوده به فساد و تباهی و گمراهی، صبح هدایت و بیداری و آگاهی و رستگاری گشت و بزرگ‎ترین و گرامی‎ترین كتب آسمانی ـ ‎كه إلی الأبد و جاودان، راهنمای بشر و ضامن سعادت است ـ نازل شد و با اشراق ملكوتی، جهان را از ظلمت شرك و ثنویتِ مجوس، تثلیث ترسا، خرافات یهود و بت‎پرستی و... به روشنایی توحید و پرستش خدای یگانه راهبر شد.
اگر این شب نبود، تمدّن عظیم اسلامی با آن همه ارزش‎ها و علوم معارف، اخلاقیات، فقه و... شخصیت‎های والای پرورش یافته در دامن آن نیز وجود نداشت.

 

  • ترقّی جامعه بشری.

مدارجی كه بشر پس از نزول قرآن طی كرده و به منازل و معارجی كه پس از این می‎رسد، همه از بركات این شب و هدایت قرآن است.
برای این كه تأثیر این شب عزیز در پیشرفت اهداف انسانی و ترقّی جامعه بشری آشكار شود، موفقیت‎های بزرگ و حركت‎ها و جهش‎هایی را كه تحت تأثیر تعالیم آزادی بخش قرآن در علم و صنعت و تمدّن در طول چهارده قرن، نصیب انسان شده است‎ در نظر بگیریم، و با زندگی كم تحرّك و خاموش و كم نور پیش از آن مقایسه كنیم تا معلوم شود چگونه جنبش و نهضت اسلام و قیام مسلمین و رسالت پیامبر بزرگ خدا محمّد بن عبدالله ‎صلّی الله علیه وآله، ‎مبدأ اصلاحات، جنبش‎ها و انقلابات آزادی‌خواهانه و مترقّی گردید و كاروان بشریت را با سرعت و شتاب روزافزون، هر چه بیشتر به پیش برد و این آدمی‎زاد را كه صدها قرن بود با كندی و سستی و ناتوانی گام بر می‎داشت، در ظرف چهارده قرن به كجا رسانید و دامنه فكر و اندیشه او را از حدود زمین و ماه و كرات در گذرانید.

 

  • محور شب قدر.

آری، قرآن افكار را دگرگون كرده و شخصیّت انسان را محترم شمرد و حقوق بشر را با صراحت اعلام كرد و پرستش افراد را محكوم كرده و قدرت‎های شخصی را در هم شكست و هیأت حاكمه را محدود و از آن تجمّلات، تبذیرها، امتیازات و حیف و میل بیت المال و غارت دست‎رنج مردم باز داشت و برای همه، حقوق مدنی متساوی قرار داد.

 

  • راز پنهانی شب قدر.

قرآن، شب قدر را «لیلة مباركة» خوانده و در شأن آن یك سوره نازل شده و شرافت آن شب، از هزار ماه بیشتر است. هر چند در تعیین شب قدر اختلاف است، ولی قول معتمد و محقّق ـ ‎كه از روایات معتبره گرفته شده ـ این است كه از شب «نوزدهم» و «بیست و یكم» و «بیست و سوّم» ماه رمضان بیرون نیست و به احتمال قوی ـ ‎كه برخی از احادیث هم مثل «روایت جهنی» مؤید آن است ـ شب قدر، شب بیست و سوم است و از برخی اخبار دیگر استفاده می‎شود كه هر یك از این سه شب «شب قدر» است.
به هر حال اگر به طور یقین، شب قدر معلوم نشود، نهان بودن آن متضمّن حكمت و مصلحتی بوده و ممكن است آن مصلحت این باشد كه مسلمانان تمام شب‎های این ماه، یا لااقل این سه شب را در عبادت و پرستش خدای تعالی و تلاوت قرآن و آموختن معارف، حقایق و تعالیم آن، بیشتر اهتمام نمایند و سراسر ماه را «ماه قرآن» قرار دهند و در شب‎های «نوزدهم» و «بیست و یكم» و «بیست و سوّم»، در توبه و استغفار و اصلاح احوال و خواندن قرآن و دعا، جدّ و جهد بلیغ نمایند و تا صبح بیدار باشند.
نكته دیگری كه در پنهان‌ماندن شب قدر به نظر می‎رسد، این است كه اگر این شب با این همه قدر و منزلت، مشخّص و شناخته شود، بسیاری از مردم به عبادت در آن اكتفا كرده و از فیض توجّه و دعا در سایر شب‎ها باز می‎مانند و بسا كه سبب غرور یا عجز بعضی شود؛ در حالی كه چون پنهان و نامشخّص است، مؤمنان در تمام شب‌هایی كه طرفِ احتمال است به ذكر الهی و توبه اشتغال می‌ورزند و از بركات و ثواب‎های بیشتری مستفیض شده و به واسطه تمرین زیادتر، ملكات فاضله در آن‎ها راسخ‎تر می‎شود.

 

  • ضرورت بهره‌برداری معنوی.

پس، شب قدر از فرصت‎های بسیار ارزنده و مغتنم است و ما باید این شب را برای تفكّر در اوضاع اسلامی و توجّه بیشتر به تعالیم قرآن مجید غنیمت بدانیم و به مقدار ارتباط خود با قرآن و احكام آن، كاملاً رسیدگی كنیم.
باید از لیالی متبرّكه «احیاء» ـ ‎كه در فضیلت آن و شب زنده‎داری و عبادت در آن در كتب دعا و حدیث، اخبار بسیار وارد شده‎ ـ استفاده كنیم. شب‌های قدر شب‌هایی است كه هر شخصی در آن به در خانه خدا برود، به سعادت حضور معنوی و لذّت تقرّب نایل می‎شود.

 

  • دعا برای تعجیل در فرج امام زمان علیه‌السلام.

از جمله وظایف مهمّ در این شب‎ها، تجدید عهد با ولیّ امر حضرت بقیة‎الله ‎عجّل الله تعالی فرجه‎ و خواندن دعای معروف: «اَللهم كُن لِوَلِیكَ...» می‎باشد؛ زیرا شب قدر به آن حضرت تعلّق خاص دارد و در آن شب ملائكه بر آن بزرگوار نازل می‎شوند و تمسّك به قرآن و عترت و كتاب مبین و امام مبین هم اقتضا دارد كه در شب قدر، مؤمنان به ثقلین قرآن مجید و آخرین امامِ عدالت‎گستر و بقیّه عترت هادیه و مصداق حقیقی «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبَادِنَا»؛ یعنی به حضرت حجّة بن الحسن العسكری ‎روحی و ارواح العالمین له الفدا تمسّك نموده و بدانند كه به تصریح اخبار متواتره ثقلین، امن و نجات از ضلالت و گمراهی، فقط در سایه تمسّك به قرآن و عترت حاصل می‎شود و برای نجات از این همه انحرافات و سرگردانی‎های گوناگون، راهی جز توسّل و تمسّك به هدایت «قرآن و عترت» نیست.
بايد همگان اين شب را غنيمت بدانيم؛ برای كسب معارف دين، توبه، تجديد عهد، اعاده حيثيت، دعا، خودسازی اخلاقی و نو كردن ايمان به خدا، يقين به حساب و معاد، پاك ساختن نيّات از غل و غش و كينه‌ی برادران اسلامی و درخواست خير، سعادت، هدايت و امنيت برای همه بنی نوع بشر و مخصوصاً دعا برای تعجيل در امر فرج صاحب اين شب‌ها حضرت صاحب‌الزّمان عليه‌السلام؛ آقايی كه «بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری‌ وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ و السَّماء»
است.
امّيد است جلوه‌های اسلامی در همه نهادها و برنامه‌ها از بركت دعاهای خالصانه در اين شب‌ها بيش از پيش شود و نقاط ضعف اقتصادی، اجتماعی و مناهی و ملاهی و معاصی كه هويّت جامعه را تهديد می‌كند در اين شب برطرف شود.
اينجانب از همه شب‌زنده داران در اين شب‌های مبارك قدر، خاضعانه استدعا دارم كه همه دل‌ها را متوجّه آن امام عزيز و مهربان، محبوب دل‌های عارفان و ذخيره بزرگ پيامبران نمايند و شب قدر را با ياد آن حضرت و دعا برای فرج موفور السّرورش و اجرای عدالت واقعی در سراسر گيتی تمام كنند؛ برای فرج آن حضرت دعا كنيد تا برای همه گشايش و فرج حاصل شود. وظيفه همه مسلمانان در اين شب‌های مبارك، دعای همگانی برای فرج است.
بياييد پيمانی محكم و استوار با آن حضرت داشته باشيم كه همه زندگی خود را در راه رضا و خوشنودی ايشان سپری نموده و غم و غصّه‌هايی كه آن بزرگوار برای مشكلات مسلمانان دارند را برطرف نماييم.

غزوه بدر؛ درس‌ها و عبرت‌ها سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 17)
غزوه بدر؛ درس‌ها و عبرت‌ها، به مناسبت ماه مبارک رمضان (17)

در هفدهم یا نوزدهم ماه مبارك رمضانِ سال دوّم هجرت، غزوه بدر اتّفاق افتاد.(۱)

 

 

  • بدر و پیروزی مسلمانان.

پیروزی اسلام و مسلمانان در زیر پرچم توحید و فرماندهی وجود شریف پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در جنگ بدر، از پیروزی های بسیار چشمگیر و با عظمت و اهمیت تاریخ اسلام است. این غزوه، نخستین مقابله سپاه اسلام با كفر و نبرد اهل توحید با اهل شرك بود.
مشركان در این جنگ، از جنبه ساز و برگ و اسلحه و مهمّات بر مسلمانان برتری داشتند و نفرات و افراد آنها تقریباً، سه برابر سپاه اسلام بود.
پیروزی سپاه اسلام در این جنگ، برای آینده اسلام، از ارزش و اهمیت ویژه ای برخوردار بود و در تعیین مسیر تاریخ اسلام، به حسب ظاهر تأثیر فراوان داشت.
این جنگ، برای دین توحید و آیین جهانی اسلام، ارزش حیاتی داشت و فتحی كه در آن نصیب مسلمانان شد، پایه و مادر تمام فتوحاتِ آینده گردید و اهمیت آن تا  حدّی بود كه رسول خدا صلی الله علیه و آله دست به دعا برداشت و به درگاه خداوند متعال عرض كرد:

«اللّهُمَّ هذِهِ قُرَیشُ قَدْ أَقْبَلَتْ بِخُیلائِها وَ فَخْرِها تُحادُكَ وَ تُکَذِّبُ رَسُولَكَ اللّهُمَّ فَنَصْرَكَ الَّذی وَعَدْتَنی اللّهُمَّ أَحْسِنْهُمُ الْغَداةَ؛ خدایا این قبیله قریش اند که با همه تکبر و تفاخرشان، با تو به مبارزه برخاسته، پیامبرت را تکذیب می نمایند. خدایا نصرت و پیروزی را که به من وعده فرموده ای برسان، خدایا صبحگاهان، به آنها نیکی خویش را ارزانی دار».(۲)

و در حدیث دیگر است كه وقتی آن حضرت، كثرتِ مشركان و قلّت مسلمانان را دید، روی به قبله نموده، عرض كرد: «أَللّهُمَّ أَنْجِزْلی ما وَعَدْتَنی أَللّهُمَّ إِنْ تُهْلَكُ هذِهِ الْعِصابَةُ لاتُعْبَدُ فِی الْاَرْضِ؛ خدایا آنچه را که به من وعده فرمودی به انجام رسان، که اگر این گروه هلاک شوند، دیگر در روی زمین پرستش نخواهی شد».(۳)
و آن قدر دست هایش را به دعا بلند نگاه داشت كه ردایش از دوش مبارك افتاد.

 

 

  • پرچم دار و قهرمان نمونه جنگ بدر.

پرچم دار و علم دارِ رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ بدر علی علیه السلام بود.(۴)
ابن سعد در الطبقات الکبرى از قتاده روایت می كند كه: صاحب لِواء رسول خدا  صلی الله علیه و آله در روز بدر و در هر جنگ دیگر، علی بن ابی طالب علیه السلام بود.(۵)
طبری در تاریخِ خود نقل كرده است كه، صاحبِ لواء رسول الله  صلی الله علیه و آله، علی بن ابی طالب  علیه السلام و صاحب رایتِ (پرچم) اَنصار، سَعْدِ بْنِ عُباده بود.(۶)
قهرمان و یگانه مجاهد و فداكارِ این غزوه و غزواتِ دیگر، امیرالمؤمنین علیه السلام بود. بااینكه هنوز سنّ آن حضرت به بیست نرسیده و پیش از این غزوه در جنگ و نبرد دیگری شركت نكرده بود، مردانگی ها و شجاعت هایی كه از او ظاهر شد، از افراد باسابقه و رزمندگان و مردان سالخورده ظاهر نگشت. سهم آن حضرت در این میدانِ جهاد، از لحاظ عددِ كسانی كه مجاهدان اسلام، از مشركین كشتند تقریباً برابر با سهام دیگران شد. طبق روایتِ الإرشاد، سی و شش نفر از نامداران مشركین، به اتّفاق اَقوال، به دست امیرالمؤمنین علیه السلام كشته شدند؛ به جز گروهی دیگر كه در قاتلان آنها اختلاف شده، و غیر از كسانی كه آن حضرت با دیگران در قتلشان شركت داشت.(۷)
آیه: «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فی رَبِّهِمْ؛ این دو [گروه] دشمنان یكدیگرند كه درباره پروردگارشان باهم ستیزه می كنند»، در مورد مبارزه حضرت علی علیه السلام با وَلید بن عُتْبه و حمزه با عُتْبه و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب در این غزوه نازل شد.(۸)
معاویه گفت: «علی را در این غزوه دیدم مانند شیر، هیچ كس در نبرد با او ایستادگی نمی كرد، مگر آنكه او را می كشت؛ و بر چیزی نمی زد مگر آن كه آن را پاره می‌ساخت.(۹)
در این غزوه بود که صدای آسمانی شنیده شد: «لا سَیفَ إِلّا ذو الْفَقارِ وَلافَتی إِلّا عَلِی»(۱۰)
در غزوه بدر بود كه جبرئیل، میكائیل و اسرافیل، هریك با گروه خود از فرشتگان، هنگامی كه علی علیه السلام برای آوردن آب برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و اصحاب رفته بود، ادای احترام كرده و سلام كردند.(۱۱)
سید حمیری در این اشعار به این فضیلت اشاره كرده است:

اُقْسِمُ بِاللهِ وَآلائِهِ
وَالْمَرءُ عَمّا قالَ مسْؤُولٌ
إِنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ
عَلَی التُّقی والبِرُّ مَجْبُولٌ

«به خداوند و نعمت هایش قسم یاد می کنم که هرکس نسبت به گفته خویش مسئول است، به درستی که طینت علی بن ابی طالب بر تقوا و نیکی سرشته شده است».
وی به خداوند و نعمت هایش قسم یاد می كند كه هركس نسبت به گفته خویش مسئول است و به درستی كه طینت علی بن ابی طالب علیه السلام بر تقوا و نیكی سرشته شده است. تا آن‌كه می گوید:

«ذاكَ الَّذی سَلَّمَ فی لَیلَةٍ
عَلَیهِ میكالُ وَجبْریلُ
میكالُ فی أَلْفٍ وَجَبْریلُ فی
أَلْفٍ وَیتْلُوهُمُ سرافیلُ

او آن كسی است كه در یك شب بر او میكائیل و جبرئیل درود فرستادند؛ میكائیل همراه با هزار ملك و جبرئیل هم با هزار ملك كه اسرافیل به دنباله آنها آمد».(۱۲)

 

 

  • درس‌های غزوه بدر.

۱- تنها قوّتِ دلیل و برهان، وضوح علمی و استیلای سلطان حق در ضمایر و قلوب، بدونِ استیلای آن بر عالم خارج و ظواهر اجتماع، سبب حكومت مطلق حق، و محو باطل نخواهد شد و تنها عقیده به اینكه امری حق و امر دیگر باطل است، حق را در دنیای مردم و زندگی جامعه، میزان و مرجع نساخته و باطل را از دنیای انسان ها بیرون نمی راند. مادامی كه سلطنت باطل باقی باشد و مانند عصر فرعون، اهل حق، استضعاف شوند، جامعه از بركات حكومت حق محروم خواهد بود. باید باطل رانده و كوبیده شود، و حق جانشین آن گردد؛ باید حق و حق پرستان غالب، و سپاه باطل مغلوب شود، و معنای: «لِیحِقَّ الْحَقَّ وَیبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» ظاهر شود.
اسلام، دینِ حركت و انقلاب علیه چهره های ظلمانی و باطل پرستان است؛ و یك نظریه و عقیده ساده ایجابی و علمی نیست.
این درس، از دروس بسیار مهمِّ این واقعه است كه مسلمانانِ عصر ما ضرورت آن را باید درك كنند و علّت انحطاط مسلمانان را در عدمِ توجّه به آن جستجو نمایند.
اسلام در عصر حاضر، برای صدها میلیون از پیروانش به صورت یك عقیده ساده و نظریه صحیح و استوار، كه منطق و علم و برهان آن را تأیید كرده، درآمده است، و مفاهیم دیگر و لزوم ارتباطش با عالم خارج منظور نمی شود. مسلمانان، با كثرت جمعیت و نفوذ و كشورها و ممالكی كه در اختیار دارند، حركت و نهضت، تشكیل حكومت و ترقّی صنعتی وعلمی و تطبیق اسلام را با واقعیت اوضاع واجتماع خود، عملاً جزء مفاهیم اسلام نمی گیرند.

 

۲- مؤمنان باید متّكی به تدبیر خدا و یاری او باشند، و با توكّل در برابر كثرتِ اهل باطل، خود را نبازند، و شكسته نگردند، و بدانند كه نیرومندترین عاملی كه در جهاد حق پرستان با اهل باطل، سبب غلبه و پیروزی است، ایمان به مبدأ و حقیقت، ثبات، استقامت، شرافت، هدف و مقصد است.
مجاهدانِ غزوه بدر، با روحیه قوی، عزم و شوق به یاری حق، میل به شهادت و لقاء الله و اینكه جهاد، منتهی به «اِحدى الحُسْنَیینْ»، یا نصر و پیروزی و یا شهادت و بهشت است، نبرد می كردند و از غرور به اسلحه و زیادی مهمّات و تكبّر و خودخواهی پرهیز داشتند.
با این پشتوانه ها، اهل حق همیشه پیروزند، اگرچه به ظاهر هم مغلوب شوند. اهل باطل مغلوبند، اگرچه به ظاهر غالب شوند.
به طور خلاصه، اسباب نصر و پیروزی ـ چنانچه از آیات مربوط به غزوه بدر استفاده می شود ـ عبارت است از:
۱- ثبات در هنگام جهاد و دیدار دشمن و در هرگونه مبارزه با اهل باطل.
۲- اتّصال به ذكر خدا و اتّكا به كمك و تدبیر او.
۳- اطاعت خدا و رسول.
۴- پرهیز از نزاع و اختلاف.
۵- صبر و شكیبایی بر خطرات و مصائب جهاد.
۶- پرهیز از ریاكاری، ستم و خودبینی.
اینها صفاتی است كه تقریباً مسلمانان امروز كمتر دارا هستند و عامل شكست و ضعف آنها در برابر كفّار، فقدان این صفات است.
مسلمانانِ صدر اسلام اگر در جنگی شكست می خوردند، یا از نظر ضعف اقتصادی، یا اسلحه و مهمّاتِ جنگی دشمن را قوی تر می دیدند، از نظر روحی عقب نشینی نكرده و تسلیم نمی شدند و دارایی های خود را باارزش تر از دارایی دشمن می دانستند و نعمت ایمان را برتر از هر چیز می شمردند؛ و نیروی معنوی و فكری خود را بر قدرت مادّی و ظاهری دشمن غالب و برتر از آن می دیدند.
مسلمانان عصر ما، به جای اتّكا به یاری خدا و سرمایه های فكری و معنوی و شجاعت روحی، بیشتر به نیرو و قدرت مادّی بیگانگان اعتماد كرده، و فریب وعده های پوچ و نیرنگ های سیاسی آنها را می خورند و در تقلید از عادات زشت آنها با یكدیگر به رقابت پرداخته، با پشت پا زدن به عادات دینی و بی اعتنایی به التزامات اسلامی، خود را به بیگانگان نزدیك می سازند. عدّه ای به گونه ای غربزده و خودباخته شده اند كه نمی توانند به طور فرض در یكی از مجامع بین المللی با لباس ملّی و اسلامی شركت كنند و حتّی از بستن كراوات كه بندی از بندهای رقیت است، غافل نمی شوند؛ و در مجالس رسمی خویش هم به كسی كه این بند را نبسته باشد، حقّ شركت نمی دهند؛ در حالی كه می بینیم ملل دیگر، با همان لباس ملّی خود در هر مجلس رسمی و بین المللی شركت می كنند و هیچ كس این التزام را علامت عقب ماندگی آنها نمی شمارد.

 

۳- اتّحاد و اتّفاق اسلامی كه بزرگترین وسیله قوّت و شوكت و پیروزی مسلمانان بود، امروز به نفاق و تجزیه و تقسیم ممالك مبدّل شده و در هر نقطه و اقلیمی، اجتماعی مجزّا، منفرد و مستقل تشكیل گردیده و حكومت های كوچك و ضعیف، تشتت و تفرّق را در عالم اسلام رهبری كرده و برای مصالح و منافع شخصی خود هرگز حاضر نیستند واقعاً علیه منافع استثمارگران شرق و غرب قدمی بردارند و به سوی وحدت اسلامی و برداشتن این فاصله های دروغین و جعلی پیش بروند و بدین سان عالم  اسلام را از قوّه مركزی و مركز ثقل و یك مجمع یا هیئت یا حكومت واحدی كه جهان اسلام را رهبری می كند، محروم می سازند.
هر جا نغمه ای و در هر نقطه صدایی بلند است، صدای ناسیونالسیم غربی و ناسیونالیسم های دیگر، گوش ها را كر كرده و ملل اسلام را به نفع بیگانگان رودرروی هم قرار داده است.
بزرگترین عامل بقای دولت یهودی در قلب كشورهای اسلامی، همین تجزیه و پراكندگی است، و این رهبران حكومت ها می باشند كه مانع پیروزی مسلمانان هستند.
در آن روز، مسلمان ها تحت رهبری پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، حكومتی واحد و ملّتی یكپارچه داشتند، و در سرتاسر عالم  اسلام، چیزی به نام «قومیت گروهی»، «تجزیه طلبی» و... وجود نداشت.
هیچ كس در فكر تصاحب منطقه یا ناحیه ای برای خویش نبود. آنان كه علیه حكومت ها قیام می كردند، هركدام مسلمان و پیرو افكار اسلامی بودند، هدفشان تجزیه نبود؛ بلكه تعدیل، اصلاح و برقرار كردن حكومت اسلامی بود.
روزی نیز برای مسلمانان فرا رسید كه در هر نقطه ای، فردی زورمند یا دست نشانده بیگانگان و استعمارگران، خود را رهبر محلّی معرّفی كرده و مردم مسلمان یك نقطه را رودرروی مسلمانان دیگر ـ كه دروغ و تحریكات اجانب، آنها را از هم جدا كرده است ـ قرار داده و این مستمندان را فدایی و قربانی حكومت خود می كند.
پس آن امّت واحده و جامعه یگانه ای كه قرآن، ما را به آن دعوت می كند، كجاست و كدام یك از این ملل می باشد؟ و آن امّتی را كه آیه: «أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ» و نیز: «اَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ اَعِزَّةٍ علَى الْكافِرینَ» وصف می كند، در كجا باید جُست؟
نظایر این نقایص و عیوب است كه جامعه مسلمانان را بیمار ساخته، و مسلمانان صدر اسلام از آن، مصون بودند و تا این بیماری ها درمان نشود، امّتِ اسلام توانایی تجدید مجد و عظمت گذشته را نخواهد داشت.

 

 

پی‌نوشت‌ها:
۱- ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج ۱ ، ص ۶۲۶ ؛ مفید، مسار‌الشیعه، ص ۲۹ ؛ بهائی، توضیح‌المقاصد، ص ۱۶ .
۲- ابن‌هشام، السیرة‌النبویه، ج 1، ص 621؛ واقدی، المغازی، ج 1، ص 59؛ طبری، تاریخ، ج 2، ص 441.
۳- ابن ابی‌شیبه کوفی، المصنف، ج 7، ص 95؛ ج 8، ص 474؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ج 4، ص 437 ; مجلسی، بحارالانوار، ج 19، ص 221.
۴- ابن‌هشام، السیرة‌النبویه، ج 1، ص 612 ـ 613؛ هیثمی، مجمع‌ الزوائد، ج 6، ص 92 ـ 93.
۵- ابن‌ سعد، الطبقات‌ الکبری، ج ‌3، ص 16.
۶- طبری، تاریخ، ج 2، ص 138.
۷- مفید، الارشاد، ج 1، ص 70 ـ 72.
۸- بخاری، صحیح، ج 5، ص 6 ـ 7؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج 8، ص 246؛ فرات کوفی، تفسیر، ص 271 ـ 272؛ طبری، جامع‌ البیان، ج 17، ص 172ـ 173؛ واحدی، اسباب‌ النزول، ص 231؛ طبرسی، مجمع‌ البیان ج 7، ص 139.
۹- ابونعیم اصفهانی، حلیة‌ الأولیاء، ج 9، ص 145؛ فیروزآبادی، فضائل‌ الخمسه، ج 2، ص 316 – 317.
۱۰- طبری، تاریخ، ج 2، ص 197.
۱۱- ابن‌ عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 337؛ طبری، ذخائر العقبی، ص 68؛ ابن‌ دمشقی، جواهر المطالب، ج 1، ص 91؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج 10، ص 421.
۱۲- طوسی، الامالی، ص 197 ـ 198؛ طبری، بشارة المصطفی، ص 94 ـ 95؛ اربلی، کشف‌ الغمه، ج 2، ص ‌18 ـ 19.

روزه و سِير زمان سلسله مقالات حضرت آیة‌الله العظمی صافی گلپاگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 16)
روزه و سِير زمان، به مناسبت ماه مبارک رمضان (16)
  • نقش علم در ايمان.

به گواهى دانشمندان بزرگ غرب و شرق، پيشرفت هاى علمى و صنعتى روز افزون- كه حكايت از استعداد وسيع و توان انديشه بشر دارد- به هيچ وجه موجب سستى ايمان به خداى جهان و برنامه هاى آسمانى و هدايت هاى اخلاقى و اجتماعى پيامبران نمى شود؛ و اصولا تا آنجا كه فكر دوربين بشر به كاوش هاى بزرگ علمى توفيق يافته و به كشف مجهولات بسيار نايل شده، هيچ رابطه اى ميان ترقّى دانش و صنعت، و كاهش نيروى ايمان يافت نشده و پس از اين هم رابطه اى پيدا نخواهد شد؛ بلكه هر چه بشر در ناحيه كشف قواى طبيعت و تسخير زمين و آسمان قدم به جلو بر دارد، نيروى ايمان او استوارتر و احساس او به آن وجود بزرگ (خدا)- كه تمام اين نظامات جهان، از كهكشان ها تا ذرّه و اتم را برقرار كرده- بيشتر مى شود.
تاريخ سير اديان نشان مى دهد كه به موازات ترقّى علم و دانش، ايمان واقعى بشر نيز همواره رو به تكامل بوده است.
تمام اقداماتى كه دانشمندان در زمينه كشف خواصّ پديده هاى اين عالم دارند و تمام دانش هايى كه در رشته هاى گوناگون اين پديده ها شب و روز دانشمندان را به بررسى و تحقيق وادار كرده- از دانش پزشكى، گياه شناسى، زيست شناسى، زمين شناسى، كيهان شناسى و ...- همه دلايل خداشناسى قرآن مجيد و معارف دين اسلام را تأييد مى كنند؛ و آن چه را در قرآن و احاديث اسلام درباره تمام موجودات به طور عام بيان شده، اين دانش ها آن را به طور استقراء و بررسى در هر رشته، بيان مى دارند. قرآن مى گويد: تمام عالم، تحت يك نظام دقيق قرار داد.
دانش هاى بشرى نيز، از هر يك از نظام ها و ارتباطى كه ميان اين پديده هاى جهانى بر قرار است، سخن مى گويند.
به طور مثال: اگر نظام دقيق و ارتباط بين اجزاى اين جهان وجود نداشت، امكان موفقيت بشر براى تسخير ماه و كرات ديگر خرد پسند نبود.
تمام دانش ها، روى نظم و ارتباط اجزاى اين جهان پيدا شده است؛ حتّى دانش پزشكى بر اساس نظام جسمى بدن انسان پيشرفت كرده و بيمارى ها را علاج مى كند.
اين نظم همان است كه در قرآن مجيد مكرّر از آن ياد شده است. دانش امروز امكان تسخير كرات را عملى كرد. قرآن هم چهارده قرن  پيش تمام كرات و مخلوقات را صريحاً مسخّر انسان معرفى فرموده است.
اسلام، تمام افراد بشر را عضو يك جامعه و همه حيوانات و نباتات و جمادات را اعضاى يك جامعه بزرگتر و بالاخره تمام مخلوقات كوچك و بزرگ را با هم مرتبط و عضو جامعه بزرگ ممكنات- كه يك اراده بر همه آنها حكم فرما، و يك نظام در همه آن ها برقرار است- مى داند. علوم امروز نيز همه اين ارتباطات و هم بستگى ها را كشف مى كنند.
از نظر دانشمندان و علما، علم مؤيد ايمان، و ايمان مشوّق علم است؛ ولى افرادى نادان كه از علوم و دانش هاى قديم و جديد بى اطّلاع مى باشند، گمان مى كنند كه چون وسايل زندگى مادّى عوض شده، مسايل اخلاقى و معنوى و برهانى نيز عوض مى شود؛ و چون مظاهر زندگى مادّى دستخوش تحوّل و تغيير است، همه چيز قابل تحوّل و تغيير مى باشد و چون از ابتدا ايمان پا برجا و با اساس نداشته اند و از حدود تقليد جلوتر نرفته اند، نسبت به تعاليم اخلاقى و دستورات انبيا، بى اعتنا شده اند و گمان مى كنند كه مثلا چون بشر، اسب و ... را كنار گذارده و از اتومبيل و هواپيما و ... استفاده مى كند، بايد ايمان، امانت، صداقت، محبّت، عفاف، پاكدامنى و ساير تعاليم اخلاقى را كنار بگذارد. اين تفكّر نتيجه جهل ونادانى و بى اطّلاعى از حقايق دين و دعوت دين، و خلط و اشتباه بين امور روحانى، معنوى و اخلاقى و اجتماعى با امور صناعى است. و با اندك توجّه، اين اشتباه برطرف مى شود؛ زيرا اگر بين ضعف ايمان و پيشرفت صنعت و تغيير مظاهر زندگى مادّى رابطه اى بود و به موازات ترقّى و تحوّلات مادّى و صنعتى، ايمان ضعيف شده و در قوس نزولى حركت مى كرد، قرن ها پيش از اين، فاتحه ايمان خوانده شده و همه جا بى ايمانى، حاكمِ مطلق شده بود؛ چرا كه تمام مظاهر زندگى بشر از خانه، لباس، خوراك، كسب و تجارت، زراعت، آلات و ادوات، خواندن و نوشتن، كتاب و چاپ، نقل و انتقال، ريسندگى و بافندگى، همه به تدريج و در اثر پيشرفت صنعت و اختراع و كشف مجهولات، ساخته و تكميل شده و هر روز، بشر قدمى به جلو برداشته و در جهان علم و صنعت اطّلاعات تازه اى كسب كرده است. و در حالى كه اين مظاهر زندگى از هزاران سال پيش تاكنون در حال تغيير بوده و هست، ايمان و لوازم آن همواره ثابث و برقرار باقى مانده است؛ به طورى كه اگر يك مؤمن و يك موحّد حقيقى چند هزار سال پيش، مانند: ابراهيم خليل على نبينا و آله وعليه السّلام به اين دنياى ما باز گردد، اصلا و ابداً چيزى از ايمانش كاسته نمى شود و با همان ادلّه اى كه قرآن از آن ها حكايت كرده، اكنون هم مردم را به خدا راهنمايى مى كند؛ و همان طور كه آن روز بشرپرستى و شرك را محكوم مى كرد، امروز هم بشرپرستى را كه به صُور ديگر رايج شده، محكوم مى كند؛ زيرا هيچ فرق و تفاوتى پيدا نشده، جز ترقّى علم و افزايش اطّلاع بشر، كه آن هم مؤيد ايمان و سبب نياز بيشتر انسان به يك نظم دينى و وجدانى شده است.

 

 

  • نکته مهمّ.

نكته اى كه در اين جا بايد به آن توجّه داشت اين است كه: برخى از ملل به جاى عقايد صحيح و حق، و كيش معقول و دين خردپسند، و توحيد خدا، خرافاتى را پذيرفته و به آن ايمان دارند.
اين ملّت ها يا از اساس، عقايد خرافى داشته؛ يعنى، كيش آن ها مبناى منطقى و پاك نداشته و يا اگر داشته به واسطه علل و دسايس و حوادث و تحريفات خرافاتى كه داخل آن دين شده، به شرك و پرستش غير خدا آلوده گشته است؛ كه چون تاريخ روشن و كتاب دست نخورده و مورد اعتماد هم در دست ندارند، نمى توانند آن خرافات را از حقايق جدا كنند؛ مانند: كيش مسيحيت كنونى. از اين جهت ناچار به ضديت با علم برخاسته و در ميدان مبارزه با دانش هاى بشر، شكست خورده و ايمان پيروان آن مذاهب، سست و بى اثر گرديده است.
تاريخ كليسا كاملا اين موضوع را نشان مى دهد كه علّت بزرگ و اساسى زوال حكومت كليسا بر قلوب و تسلّط افكار مادّى گرى در جهان مسيحيت، خرافاتى بود كه به اسم دين به آن معتقد شده و ترقّى علم، بى مايگى آن عقايد خرافى را آشكار كرد. از اين جهت اروپا تا مدّتى به اساس مذهب و دين بى عقيده شده و دين را از ريشه و پايه، بى اساس مى پنداشت.

 

 

  • اسلام و خرافات.

امّا اگر دينى مثل اسلام خالى از خرافات باشد و راه اجتهاد و بررسى در آن دين به واسطه وجود كتابى مانند قرآن مجيد، و احاديث و سنّت و سيره پيغمبر و ائمه عليهم السّلام براى همه باز، و تاريخ روشن و معتبر آن در دسترس مطالعه عموم باشد، با پيشرفت علم و صنعت از ارزش و نفوذ آن چيزى كاسته نمى شود؛ بلكه بر اهميت و اعتبار آن افزوده مى گردد؛ چرا چنين دينى با خرافات به شدّت مبارزه كرده و بشر را به عقل و تفكّر و تعليم و تعلّم دعوت نموده و تمام بدبختى هاى او را معلول جهالت و نادانى مى شمرد.
خدايى كه اسلام معرّفى مى كند و به سوى او مى خواند، اگر صدها ميليون سال و با سرعت هر چه شگفت انگيزتر، بشر در كشف مجهولات به پيش برود، به جايى و نقطه اى كه او را به انكار اين خدا وادار كند يا از پرستش او باز دارد، نخواهد رسيد.
خداى بشر همان خداى يگانه اسلام است؛ همان خداى ناپيدا؛ همان خدايى كه نظم جهان ها، كيهان ها، ذرّه ها و همه را او برقرار كرده؛ همان خدايى كه همه را آفريده است؛ خواه انسان در ناحيه علم و در يك نقطه بماند و تغيير وضعى ندهد، يا هر آن و هر روز با نيروى كوشش و تأمّل  و تفكّر، گام هاى وسيعى بردارد و خواه بيابان نشين باشد، يا در آسمان خراش ها زندگى كند، او خدا و معبود و مسجود همه و بى نياز و تواناى مطلق، و پاك و منزّه از شرك و انباز است.
ساير عقايد اسلامى و فروع و اصول و تعاليم اين دين- كه جنبه هاى گوناگون آدمى زاد و جامعيت او را از هر جهت رعايت كرده و جسم و روح او را در يك ميزان قرار داده و با هم، هماهنگ مى سازد- همين گونه است؛ يعنى مرور زمان آن را متزلزل و كم اعتبار نخواهد كرد.
اگر دنيا با اين ترقّى هاى شگرف و عميق مادّى، از تعاليم و هدايت هاى اسلام و قرآن و روش تربيتى اوليا و رهبران اسلام و توجّه آن ها به عدالت گسترى و تساوى حقوق و تأمين رفاه و آسايش واقعى بشر الهام مى گرفت، به طور قطع زمين نمونه اى از بهشت برين بود.
قرآن را بخوانيد؛ نهج البلاغه  را مطالعه كنيد و اصول عالى و هميشه نوين اسلام را در قسمت هاى اجتماعى و سياسى بررسى فرماييد تا بدانيد هر آنچه در ستايش اين دين و تعاليم و اصول و فروع آن گفته شود، گزاف نيست و يگانه راه نجات بشر از اضطراباتى كه به واسطه پيشرفت صنعت و غلبه ماديات بر روحانيات و ادغام جامعه ها در يكديگر و اصطكاك منافع پيش آمده، التزام به احكام اسلام و جهانى شدن اين نظامات است.

 

 

  • فواید عالی روزه.

از باب نمونه، يكى از احكام اسلام همين «روزه ماه رمضان» است. هر چه اعصار مترقّى تر، جلو بيايد، نه از حكمت ها و فوايد روزه چيزى مى كاهد و نه نقش روزه را در تربيت روح و جسم و تهذيب اخلاق انكار مى كند. و همان طور كه چهارده قرن پيش، روزه ماه رمضان از كامل ترين و آموزنده ترين مكتب هاى اخلاقى و انسانى و آموزنده تقوا و پرهيزكارى و رشددهنده فضايل و ملكات شريفه بود، امروز هم همين منافع و مصالح را دارا است.
اگر چهارده قرن پيش آن طور كه بايد نوع مردم از فوايد آن آگاه نبودند، در عصر ما فوايد صحّى و بهداشتى و روانى و تربيتى و اجتماعى آن آشكارتر شده است.

خیرخواه امّت، سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 15)
خیرخواه امّت؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (15)

بسیاری از مردم، شخصیت حضرت مجتبی علیه السلام و تأثیر بسیار حسّاس و فوق العاده صلح آن حضرت را در حفظ اسلام، آن گونه كه باید نمی شناسند؛ و هنوز شأن و منزلت و سیره آن حضرت، مجهول مانده است.
شخصیت والای آن پیشوای عالیقدر، بس عظیم تر از آن است كه ما بتوانیم با نگارش مقاله ای آن را شرح دهیم.
علاوه  بر كتب بسیاری كه در شرح احوال و تاریخ زندگی آن حضرت نوشته شده، در هزاران كتاب تاریخی، روایی، تفسیری، اخلاقی، تراجم و ...، فضایل و مناقب آن بزرگوار درج شده است.
كتب بسیاری از تألیفات شیعه و اهل سنت موجود می باشد كه مآخذ و مدارك معتبر تاریخ زندگی آن امام بزرگ و رهبر جلیل القدر است؛ نظیر: صحیح البخاری، صحیح مسلم، سنن الترمذی، سنن ابن ماجه، الطبقات الکبری ابن سعد، سنن ابی داوود، خصائص امیرالمؤمنین نسائی، الجامع الصغیر سیوطی، مصابیح السنة بغوى، إسعاف الرّاغبین صبان، نورالأبصار شبلنجی، تذكرة الخواص سبط ابن جوزی، الإتحاف بحب الاشراف شبراوی، كفایة الطالب گنجی شافعی، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، مرآة الجنان یافعى، ملتقی الأصفیاء راوه مکى، نظم دررالسمطین زرندی، فرائد السّمطین جوینی، السیرة الحلبیهحلبى، سیره زینی دحلان، الصّواعق المحرقة ابن حجر هیتمى، اسدالغابة ابن اثیر جزری، الاستیعاب ابن عبدالبر، الإصابة فی تمیز الصحابه ابن حجر عسقلانی، تاریخ الخلفاء سیوطی، الفصول المهمّه ابن صباغ مالکی كه از كتب اهل سنّت می باشند.
اینك برای رعایت اختصار، ترجمه قسمت هایی از كتاب اهل البیت علیهم السلام (1)، تألیف توفیق ابوعلم(2) كه یكی از تازه ترین تألیفات اهل سنّت در سال 1390 هجری قمری است و در مصر نگاشته شده است را با اندك اضافاتی نقل می كنیم:

 

  • فضایل بی‌نهایت.

شیعه و اهل سنّت، به اتّفاق براین عقیده اند كه آن حضرت، یكی از اصحاب «كساء» است؛ كه آیه «تطهیر»، در شأن آنان نازل شد. و طبق حدیث متواتر «ثقلین»، عدل قرآن، و نیز یكی از چهار نفری است كه پیغمبرصلی الله علیه و آله او را برای مباهله با نصارای «نجران»، حاضر فرمود.(3) پیغمبر صلی الله علیه و آله  او را دوست می داشت و می فرمود: «این پسرم آقا است»(4)
اسامة بن زید روایت كرده كه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: این دو (حسن و حسین)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدایا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست می دارد، دوست بدار.(5)
 از زید بن ارقم روایت شده است كه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ أَحبَّ هؤُلاءِ فَقَدْ أَحَبَّنی، وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤُلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَنی؛ هرکس اینها (علی، فاطمه، حسن و حسین  علیهم السلام) را دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکس اینها را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است».(6)
«عایشه» نقل كرده: اِنَّ النَّبِی کانَ یأخُذُ حَسَناً فَیضُمْهُ إِلَیهِ ثُمَّ یقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْنی وَ أَنَا اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وَ أَحِبَّ مَنْ یحِبُّهُ».(7)
به درستی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله حسن را می گرفت و بر سینه خود می چسبانید و می فرمود: «خدایا به درستی که این پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار».
انس بن مالك می گوید: حسن  علیه السلام بر پیغمبرصلّی الله علیه و آله وارد شد. خواستم او را از پیغمبر صلّی الله علیه و آله  دور سازم كه پیامبر  صلّی الله علیه و آله فرمود: «وای بر تو  ای انس! پسرم و ثمره زندگی ام را واگذار. هرکس او را اذیت كند، مرا اذیت كرده؛ و هرکس مرا اذیت كند، خدا را اذیت كرده است».(8)

 

  • علم امام‌.

لزومی به بررسی علم امام حسن مجتبی علیه‌السلام، نیست؛ زیرا آن حضرت به ‌تصریح حدیث «ثقلین» و اخبار دیگر، عِدل قرآن، رهبر و هادی امّت، مفسّر كتاب و وارث علوم پیغمبرصلّی الله علیه و آله بود.
اوّلین شرط اساسی زعامت، علم و دانش است؛ و چنانچه محدّثان روایت كرده‌اند، از همان آغاز كودكی علم و نبوغ فكری و درك و تیزهوشی بی‌نظیری در امام حسن‌‌ علیه‌السلام پدیدار بود.
وی در مجلس جدّش حضور می‌یافت و وحی و علومی را كه آن حضرت اِملا می‌كرد، فرا می‌گرفت، و به‌نزد مادرش سیدة النّساء علیها‌السلام می‌آمد و برای او بازگو می‌نمود و هنگامی كه امام علی‌ علیه‌السلام به منزل می‌آمد، فاطمه زهرا ‌علیها‌السلام آنچه را از فرزند خود شنیده بود برای امام ‌علیه‌السلام نقل می‌كرد.(9)
از آن حضرت احادیث و سخنان برگزیده و ممتازی در موضوعات: دعا و موعظه، زهد و تقوا، سیاست، مكارم اخلاق، قضا، فضل قرآن و ... روایت شده است؛ كه قسمتی از آنها در كتب اهل‌سنّت نیز بیان شده است.(10)
علم آن امام بزرگ تا بدان‌جا بود كه امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام، پاسخ برخی مسائل را به آن حضرت محوّل می‌كردند.
ازجمله روایت شده است كه: مردی اعرابی از ابوبكر پرسید: من محرم بوده‌ام، و تخم شترمرغ برگرفته و پخته و خورده‌ام، كفّاره‌ای كه بر من واجب شده است، چیست؟
ابوبكر متحیر شد و نتوانست به آن سؤال پاسخ دهد. ازاین‌رو پاسخ گفتن را به عمر ارجاع كرد. عمر نیز از پاسخ به سؤال بازمانده، و پاسخ گفتن به سؤال را به عبدالرّحمن بن عوف
حواله كرد. او نیز از پاسخ به سؤال درماند، هر چهار تن، به باب مدینة‌العلم، حضرت علی‌ علیه‌السلام پناه بردند. اعرابی سؤال را مطرح كرد و از امام علیه‌السلام پاسخ خواست. امام‌‌ علیه‌السلام فرمود: «سَلْ أَی الْغُلامَینِ شِئْتَ، وَ أَشارَ إِلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ؛ از هریک از این دو پسر (حسن و حسین) خواهی سؤال کن». (و این در موقعی بود که سن امام حسن‌‌علیه‌السلام از نه و سن امام حسین‌علیه‌السلام از هشت سال، بیشتر نبود!)
اَعرابی از امام حسن‌ علیه‌السلام سؤال كرد. امام‌ علیه‌السلام فرمود: آیا شتر داری؟
اعرابی گفت: بلی! امام‌ علیه‌السلام فرمود: «به تعدادی كه تخم‌مرغ خورده‌ای، شترهای مادّه را به شترهای نر بزن و هرچه نتیجه آنها شد، به مكّه بفرست (تا در آنجا به كفّاره این عمل نحر شود)».
امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود: «إِنَّ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبُ وَ (مِنها) ما یزْلِقُ؛‌ برخی از شتران ماده، بچه را سقط می‌کنند و بچه برخی از آنها می‌میرند».
امام حسن علیه السلام به پدر بزرگوار، پاسخ داد: «إِنْ یکُنْ مِنَ النُّوقِ السَّلُوبُ وَ ما یزْلُقُ فَإِنَّ مِنَ الْبیضِ ما یمْرِقُ؛ اگر بعضی از شتران مادّه آن‌چنان هستند كه فرمودید، بعضی تخم‌مرغ‌ها هم فاسد می‌شوند (و جوجه از آنها بیرون نمی‌آید!)».
این پاسخ با آنچه که در فقه اسلامی و در بحث كفّارات حال احرام مقرّر شده، موافق است. و پیرمردی مانند ابوبكر ـ كه مسند خلافت پیغمبر اسلام‌ صلّی الله علیه و آله را تصرّف كرده بود ـ و عمر و عبدالرّحمن بن عوف به آن جاهل بودند. ازاین‌رو این پاسخ مورد تحسین امیرالمؤمنین‌‌علیه‌السلام واقع شد، و به حضّار مجلس روكرده و غزارت علم، فضل و مواهب خداوند را كه به فرزندش اعطا شده، آشكار و اعلام كرد و فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ إِنَّ الّذی فَهَّمَ هذَا الْغُلامَ هُوَ الَّذی فَهَّمَ سُلَیمانَ بْنَ داوُدَ؛ ای گروه مردم، آن‌کسی‌که به این پسر فهم و علم داده، همان‌کس است که به سلیمان بن داوود فهم و علم بخشیده است».(11)
یعنی همان‌گونه كه سلیمان بن داوود، از تفهیم و تعلیم و آموزش غیبی برخوردار گردید، حسن نیز، از همان اِفاضات غیبی و آموزش‌ها، بدون واسطه احدی از خلق، برخوردار است.

 

  • نمایش رحمت الهی.

امام حسن مجتبی علیه‌السلام مانند جدّش پیغمبرصلّی الله علیه و آله  نمونه بارز رحمت الهی بود كه دل‌های ناامید و اندوهناك را پر از امید و رحمت می‌كرد. او به دیدار ضعیفان می‌رفت؛ بیماران را عیادت می‌كرد؛ در تشییع جنازه‌ها شركت می‌فرمود؛ دعوت مسلمانان را اجابت می‌كرد و اهتمام او بر این بود كه مبادا كسی از ایشان رنجیده خاطر شود. از سوی آن حضرت، به احدی بدی و آزاری نمی‌رسید. با فقیران همنشین می‌شد و بدی را با نیكی پاسخ می‌داد.(12)
امام علیه‌السلام شیرین‌بیان، خوش‌معاشرت و باالفت و محبوب بود. پیر و جوان، و عموم مردم او را برای خصایص حمیده‌ای كه داشت، دوست می‌داشتند. همواره به مردم عطا و بخشش می‌كرد؛ چه از او درخواست می‌كردند و چه تقاضایی نمی‌كردند.
پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب، در تعقیب می‌نشست(13)، سپس به دیدار كسانی كه می‌بایست می‌رفت، و به آنان مهر و محبّت می‌نمود. وقتی نماز ظهر را می‌خواند، در مسجد می‌نشست و به مردم علم و ادب می‌آموخت.(14)

 

  • معجزه صلح.

یكی از تعالیم مهمّ اسلام ـ‌ كه در جبهه برنامه‌های اسلامی، درخشان و هویداست ـ دعوت به صلح و كوشش برای رفع اختلافات و اصلاح ذات‌البین است. قرآن می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُو ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كافَّةً؛ ای افراد باایمان، همگی در فرمانبری حق وارد شوید». (15)  
 و نیز می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَویكُمْ؛ منحصراً افراد مؤمن بایکدیگر برادرند، پس بین برادرانتان سازش برقرار سازید».(16)  و در جای دیگر اشاره كرده است: «وَ الصُّلْحُ خَیرٌ؛ سازش، بهتر است».(17)   اگرچه جنگ و جهاد یكی از احكام مهمّ اسلام است، ولی هرگز بالذّات وبالاصالة مطلوب نبوده، و به‌لحاظ یك ضرورت اجتناب‌ناپذیر، و به‌عنوان وسیله اصلاح اجتماعی و عدالت و در راستای اهداف سیاسی اسلام، و احقاق حق و ابطال باطل تشریع شده است.
جهاد، عبادت و اطاعت خداست؛ زیرا جهاد وسیله‌ای است برای آزادی انسان‌ها، برای برداشتن یوغ استعمار ستمكار از گردن افراد، و برای وارد كردن همگان در حكومت خدا و لغو حكومت مردم بر مردم كه معانی عالی و ارزنده آن در عبارت «جهاد فی سبیل الله» خلاصه شده است.
جهاد، جنگ و كوشش برای پیشبرد نقشه‌های نجات‌بخش اسلام است. جهاد برای نجات ضعفا و ستمدیدگان، برای دفع استثمار اقویا، برای آزادی انسان‌ها، برای برقراری نظم صحیح و عادلانه، برای اعلام تساوی حقوق، برای زندگی و اجتماع هرچه بهتر و انسانی‌تر است.
اسلام، جنگی كه برای پیدا كردن بازار كالاهای بازرگانان، برای استعمار، برای توسعه قلمرو یك كشور و فتح ممالك و جهانگیری، برای انتقام و كینه‌توزی، برای كسب شهرت و قهرمانی، برای بسط نفوذ یك دیكتاتور و غلبه یك ملّت بر ملّت دیگر باشد را محكوم كرده و قهرمانان این جنگ‌ها را گمراه و جنایت‌كار و خائن و گناهكار می‌داند. بنابراین همه ما باید این آیه را سر مشق زندگی خود قرار دهیم: «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ آن خانه آخرت است که آن را برای کسانی که در زمین، اراده برتری‌جویی و فساد ندارند، قرار می‌دهیم و سرانجامِ نیک، از آن پرهیزکاران است».(18)  برطبق این آیه، هركس بخواهد رجحان و برتری بر كسی یا ملّتی داشته باشد، محكوم است. به‌راستی‌كه سرانِ ملل و رهبرانِ حكومت‌های دنیای معاصر، چقدر به این‌گونه تعالیم اسلام نیاز مبرم دارند!
جهادی برای اسلام، مقدّس محسوب می‌شود كه برای دفاع از حقیقت و فضیلت، برای مقاصد و مصالح عموم، برای انحطاط حكّامی كه خود را مالك خلق و مطلق‌العنان و صاحب‌اختیار بدون شرط افراد می‌شمارند، باشد. هدف تمام مجاهدت‌هایی كه اولیای اسلام، در هر زمان و مكانی انجام دادند، این بوده كه آسایش و آزادی را برای بشر به ارمغان آورند و به یاری افراد مظلوم و محروم بشتابند.
پس با این شرح و تفسیر، مجاهدت در راه اسلام كاری نیست كه كسی بتواند آن را با نیروی هوای ‌نفس و احساسات، و برای فرونشاندن آتش خشم و غضب آغاز كند. گاهی وجود شرایط و مقتضیات و عدم موانع این تكلیف را منجّز و حتمی می‌کند و گاهی عدم وجود شرایط و مقتضیات، مانع از تنجّز یا توجّه این تكلیف می‌گردد.
هرگز نمی‌توان خون كسی را ریخت و به مال و جان كسی تعرّض كرد؛ مگر در جاهایی كه به ناچار، عقل و شرع انجام چنین اعمالی را قاطعانه اجازه دهد.
اساس همه جنگ‌هایی كه در عصر ما بین ملل جریان دارد ـ اعمّ از جنگ سرد و گرم، جنگ‌های تبلیغاتی و انتخاباتی و حزبی، جنگ‌های اقتصادی و تجاری و مبارزه‌ها و رقابت‌هایی كه دولت‌ها، كارتل‌های صنعتی و همه‌وهمه باهم دارند ـ مقاصدِ پستِ مادّی و حیوانی و ارضای غریزه حبّ جاه و مال و شهوات و به‌ دست آوردن پیروزی‌های مادّی و نظامی و اقتصادی را دنبال می‌كند. بنابراین، چنین جنگ‌هایی، نقطه انتهایی ندارند و بین هر گروه و جمعیتی كه باشد، با شرافت انسانی سازشی ندارد.
در اسلام، همه این مبارزات كه باعث گرفتاری بشر، و اساس گناه و ظلم، و مایه استبداد و خیانت شمرده می‌شود، ممنوع است. مسلمانان باید با همه این مسائل نیز مبارزه نمایند و مبارزه آنان به مقاصد كثیف، آلوده نشود و به این آیه صریح و محكم قرآن، ایمان داشته باشند كه: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِی الْكَبِیرُ؛ آن به‌این‌دلیل است که خداوند حق است و هرچه غیراو را می‌خواهند باطل است و خداوند بلندمرتبه و بزرگ است».(19)  باری، نكته دیگر در حكم جهاد این است كه چون جهاد برای تحقّقِ اهداف اسلام و دفاع از حریم فضلیت و آزادی و نوامیس الهی است، تا وصول به این اهداف، لازم و منجّز است. پس از تشكیل مدینه فاضله انسانیت و جامعه اسلامی و یكپارچه شدن جهان بشری و برداشته شدن فاصله‌های جغرافیایی و تبعیض‌های گوناگون در سایه تعالیم اسلام، موضوع و زمینه جهاد از بین می‌رود؛ درحالی‌كه اساس زندگی اجتماعی تا ابد همان اجتماع فاضل بوده و احكامی مانند احكام عبادات و معاملات و مناكحات ثابت خواهد بود.
بنابراین، جهاد به‌منزله وسیله تأمین و تحصیل اهداف اسلام، نیروی دفاع و نگهبان جامعه اسلامی است و مقصود بالاصالة سایر احكام و به اصطلاح علما، جهاد، تكلیف و واجب للغیر است.
نتیجه مطلب اینكه باید در صلح و سازش و جنگ و جهاد، هدف را در نظر گرفت. اگر مقصد، مقدّس و انسانی وشرافتمند باشد، صلح یا جهادی كه برای آن انجام می‌گیرد، مقدّس و شرافتمندانه است.
ما نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم در اسرار جنگ‌ها و صلح‌های اولیای دین و در این نوشتار اسرار صلح امام حسن مجتبی علیه السلام شرحی بنویسیم؛ زیرا علاوه‌ برآن كه خود را لایق نمی‌دانیم، این رشته سر دراز دارد؛ ولی به‌طور بسیار فشرده، عرض می‌شود که خاندان نبوّت، در صلح و آشتی و جنگ و جهاد، یك هدف داشتند و آن، اطاعت خدا، و هدایت و نجات بندگان خدا و اعتلای كلمه خدا بود.
به طور بسیار اجمالی می‌توان مهمترین علل و اسرار صلح حضرت را  اجرای حکم الهی، ضعف و تفرقه در سپاه امام، اوج انحطاط اخلاقی مردم،  خطر سقوط اسلام و کشورهای اسلامی،  فریب مردم توسط معاویه،  برخورد با سیاست مکر و حیله شمرد.
امام حسن مجتبی‌‌ علیه‌السلام انسانی صادق، باوفا، پرهیزكار و باتقوا، خیرخواه و بزرگوار بود. صلحی كه بین آن حضرت و معاویه برقرار شد، علاوه‌برآنكه صلح‌طلبی و خیرخواهی و گذشت او را نشان داد، ثابت كرد كه خانواده ایشان نیز، ریاست‌خواه و جاه‌طلب نیستند؛ و در قیام و نهضت، كناره‌گیری و عزلت، صلح و جهاد، رضای خدا و مصلحتِ عموم را می‌خواهند. در هنگام جهاد، مصداقِ «یجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّٰهِ وَلا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»(20) هستند و از كسی باكی ندارند، و در وقت صلح، مرد گذشت و فداكاری می‌باشند.

 

  • پی نوشت‌ها:

1. ر.ک: ابوعلم، اهل البیت  علیهم السلام، ص263 ـ 415.
2. رئیس مجلس اداره مسجد «السیدة نفیسه»، وكیل «وزارة العدل» و از دانشمندان مطّلع.
3. ابوعلم، اهل البیت علیهم السلام، ص266.
4. صنعانی، المصنف، ج11، ص452؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج13، ص230 ـ 237؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج3، ص185؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص125.
5. ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج7، ص512؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج3، ص154؛ اربلی، کشف الغمه، ج2، ص144؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص121.
6. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج14، ص153 ـ 154؛اربلی، كشف الغمه، ج2، ص148 ـ 149.
7. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج13، ص197.
8. هیثمی، مجمع الزوائد، ج1، ص 284؛ مرعشی نجفی، شرح احقاق الحق، ج11، ص47؛ ج19، ص317.
9. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص175؛ مجلسی، بحارالانوار،‌ج43، ص338؛ محدث قمی، الانوار‌البهیه، ص88؛ همو، سفینة‌البحار،‌ج2، ص184 – 185. ابوعلم، اهل‌البیت‌ ‌(علیهم‌السلام) ، ص274.
10. ابوعلم، اهل‌البیت‌ ‌علیهم‌السلام، ص275ـ 276.
11. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص176 ـ 177؛ مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص354 ـ 355؛ ابوعلم، اهل‌البیت ‌علیهم‌السلام، ص275 ـ 276.
12. ابوعلم، اهل‌البیت ‌علیهم‌السلام، ص284 ـ 285.
13. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج‌3، ص180.
14. ابوعلم، اهل‌البیت ‌علیهم‌السلام، ص269.
15. بقره، آیه 208.
16. حجرات، آیه 10.
17. نساء، آیه 128.
18. قصص، آیه 83.
19. حج، آیه 62.
20. مائده، 54. «در راه خدا جهاد می‌كنند و از سرزنش هیچ ملامت‌گری هراسی ندارند.»

 

پیشوای علم و جود، سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 14)
پیشوای علم و جود ، به مناسبت ماه مبارک رمضان (14)

بنابه نقل شيخ مفيد در مسارالشيعه(1) ولادت با سعادت حضرت امام محمّد تقي ‌علیه‌السلام در پانزدهم ماه مبارك رمضان سال 195 هجري قمری اتّفاق افتاد.(2)
تفصيل ولادت آن حضرت و كرامات و معجزاتي كه از آن بزرگوار، هنگام تولّد ظاهر شد در كتب حديث و تراجم ائمه‌ علیه‌السلام بيان شده است.

 

  • شخصيت حضرت.

آن حضرت، امامِ نهم، از امامان دوازده‌گانه است كه پيامبر‌صلی الله علیه و آله برحسب روايات متواتر، آنان را به امامت معرّفي كرده و امّت را به رهبري ايشان بشارت داده است.(3)
در اخلاق كريمه و صفات پسنديده و علم و معرفت و دانش و زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت زبانزد خاص‌ وعام بود و شخصيّت‌هاي بزرگ علمي و ديني در برابر او خاضع و فروتن بودند.
محدّثان بزرگ و علماي عالي‌قدر، افتخار كسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترين مسائل علمي او را حلاّل مشكلات مي‌يافتند.
عليّ بن جعفر ـ که از مشايخ و مؤلفان بزرگ و علماي بني‌هاشم و علويّين بود؛ از محضر پدرش حضرت صادق علیه‌السلام و برادرش موسي بن جعفر‌علیهماالسلام و برادرزاده‌اش حضرت رضا‌‌ علیه‌السلام كسب علم كرده و به جلالت و فقاهت و دانش مشهور بود ـ وقتي كه عمرش در حدود هشتاد سال بود و عمر شريف امام جواد علیه‌السلام از پانزده سال شايد تجاوز نكرده بود، به امامت ايشان معترف بود؛ به‌حدّي‌كه دست آن حضرت را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: «أنَا لَهُ عَبْدٌ؛ من بنده او هستم».(4)
روايات بسيار در فضايل و كرامات و نصوصي كه دلالت بر امامت آن حضرت مي‌كند، وجود دارد.(5)
با اينكه مدّت زندگي امام جواد علیه‌السلام ديري نپاييد؛ و عمر شريف‌اش به بيست و شش سال نرسيد، علوم بسيار از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتي بين آن حضرت و علماي بزرگ آن زمان صورت مي‌گرفت؛ مانند مناظره علمي و مباحثه‌اي كه با يحيي بن اكثم قاضي القضاة، در حضور مأمون ـ خليفه عباسي ـ و جمعي از بني‌عبّاس و ديگران فرمود؛ و در پاسخ به سئوال او، شقوق آن را چنان بيان كرد كه قاضي القضاة، حيران و خجل گشت، و حكم تمام آن شقوق را بيان فرموده؛ سپس از يحيي ـ طبق پيشنهاد مأمون ـ مسئله‌ای پرسيد كه از جواب آن عاجز گرديد و حلّ آن مسئله را از شخص امام‌‌ علیه‌السلام درخواست كرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بني‌عبّاس واضح شد كه طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود كمي سن، افضل و اعلم از همه علماست و خداوند متعال او را به اين فضيلت و كمال مزيّن كرده است.(6)
 ازجمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه‌اي است كه برحسب روايت ابن شهرآشوب از كتاب الجلاء والشفاء در سنّ هشت‌سالگي با جمعي از دانشمندان فرمود و مسائل مشكل آنها را به‌طور علمي پاسخ داد.(7)

 

  • امامت در کودکي.

دست يافتن به امامت، پيش از سن بلوغ، گرچه تا آن زمان به‌طوررسمي سابقه نداشت؛ و در بين امامان، هيچ‌يك در اين سن بر مسند امامت ننشسته بودند، ولي در بين ساير انبيا و پيامبران سابقه‌دار است و حضرت عيسی و يحيی‌ علیهماالسلام در كودكي به مقام نبوّت رسيدند. قرآن درباره حضرت عيسی علیه‌السلام مي‌فرمايد:

«إِنّي عَبْدُاللهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلني نَبِيّاً؛ به‌درستي‌که من بنده خدا هستم که خداوند به من کتاب عطا کرده و مرا پيامبر گردانيده است».(8)
 و درباره حضرت يحيی ‌علیه‌السلام مي‌فرمايد: «وَ آتَيْناهُ الْحُكْم صَبِيّاً؛ و فرمانِ (نبوت) را درحالي‌که کودکي بيش نبود، به او داديم».(9)
اين مسئله كه علوم و دانش‌هاي امامان ‌علیهم‌السلام و قّوت فهم و كثرت معارف آنان به‌واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسماني نيست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است و کتب تاريخي قطعي و معتبر آن را اثبات مي‌کند.
از دوران كودكي هريك از ايشان، حكايات و داستان‌هاي شگفت‌انگيز بسياري كه حاكي از نبوغ فوق‌العاده و فعليّت كمالات و فضايل آنهاست، نقل شده است؛ حتّی معاويه و يزيد و عبدالله بن عمر نيز از علم لدّني آنها سخن مي‌گفتند؛ و مثل ابوحنيفه، وقتي حضرت موسي بن جعفر‌ علیهماالسلام در سن هفت سالگي بودند، از ايشان مسائل فقهي مي‌پرسيد و پاسخ مي‌شنيد.(10)
هركس در حالات آن بزرگواران مطالعه کند و علومي را كه در دوران كودكي و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه كند، مي‌فهمد كه اين‌همه علم و معرفت از راه تحصيل فراهم نمي‌شود.

 

  • علم بی‌منتهای اهل بیت علیهم‌السلام.

علوم بي‌پايان اميرالمؤمنين ‌علیه‌السلام را در همه رشته‌هاي علوم اسلامي و حقوق و معارف والهيّات و...، چگونه مي‌توان با تحصيل، به ‌دست آورد و كدام مكتب و مدرسه غير از مكتب خاصّ حضرت خاتم‌الانبياء صلی الله علیه و‌آله مي‌توانست در آن زمان چنين فارغ التّحصيلی داشته باشد و كدام استاد مي‌توانست اين شاگرد بي‌نظير را تربيت كند و غير از علي‌‌ علیه‌السلام چه كسي مي‌توانست علوم نبوّت را حمل كند و باب مدينه علوم نبيّ شود؟
علوم تمام اصحاب و شاگردان مكتب پيامبر در برابر علوم علي‌‌ علیه‌السلام قطره‌اي در مقابل دريا بود.
اين علوم از فضل خدا و ميراث آنان از رسول خدا‌ صلی الله علیه و‌آله است و صدور اين علوم اگر از خردسالان تعجب داشته باشد، از سالمندان نيز تعجّب دارد. مگر سالمندان ديگر ظرفيّت اين‌همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، اين‌گونه بدون‌سابقه و بالبداهه به مسائل مردم پاسخ داده‌اند؟
در اين باب فرقي بين كودك هفت‌ساله و پيرمرد هفتادساله نيست؛ هر دو بايد استعداد خاص و صلاحيّت تمام و كمال داشته باشند كه بتوانند اين علوم را اخذ كرده و مُلْهَمْ وَ مُفَهَّمْ و مُحدَّث به آن شوند.
 همان‌گونه كه منصور (خليفه) در مورد امام جعفر صادق‌ علیه‌السلام گواهي داد كه آن حضرت، از كساني بود كه خدا در شأن آنان مي‌فرمايد: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا...‌؛ پس کتاب را به بندگانی که آنها را برگزیدیم، به ارث دادیم».(11)
هريك از امامان نيز بنده برگزيده خدا بودند كه خدا كتاب و علم كتاب را به ايشان عطا فرمود و هيچ‌گاه امّت، از چنين شخصيّتي از اهل‌بيت ‌علیهم‌السلام، محروم نخواهد شد.
احاديث «ثَقَليْن»، «سفينة»(12)، «امان»(13) و حديث «في كُلِّ خَلفٍ مِنْ اُمَّتِي»(14) و روايات ديگر، همه مبيّن و مؤيّد اين موضوع است.
مرورِ زمان نيز ثابت كرد که غير از اين ذواتِ مقدّسه، فرد ديگري مصداق اين احاديث نيست و ايشان هستنند كه علمشان از علم خدا و بصيرتشان، موهبتِ خاصّ خداست و مسلمانان به شرق بروند يا به غرب، علم صحيح را جز در نزد آنها نخواهد يافت.
حضرت زين العابدين ‌علیه‌السلام برحسب نقلِ ابن‌حجر هيتمي شافعي وقتي كه آيه شريفه:
«يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ؛ اي افراد با ايمان از خدا پروا داشته باشيد و با راستگويان باشيد».(15) را تلاوت مي‌فرمود، دعايي طولاني مي‌خواند و مي‌فرمود:
«وَذَهَبَ آخَرُونَ إِلى التَّقْصيرِ في أَمْرِنا وَاحْتَجُّوا بِمُتَشابِهِ الْقُرآنِ وَتَأَوَّلُوا بِآرائِهِمْ؛ و ديگراني نيز نسبت به شأن و مقامِ ما، راه تفريط را پيمودند و با استناد به متشابهات قرآن و تأويلِ آيات، مطابق رأي خويش، استدلال به عقيده‌شان نمودند».
تا اينكه فرمود: «فإِلي مَنْ يَفْزَعُ خَلَفُ هذِهِ الْاُمَّةِ، وَقَدْ دَرَسَتْ أَعْلامُ الْمِلَّةِ، وَدانَتِ الْاُمَّةُ بِالْفُرْقَةِ وَالإِخْتِلافِ، يُكَفِّرُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَاللهُ تَعالي يَقُولُ: ﴿ولاتَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَهُمُ الْبَيِّناتُ﴾(16)
فَمَنِ الْمَوْثُوقُ بِهِ عَلی إِبْلاغِ الْحُجَّةِ، وَ تَأويلِ الْحِکْمَةِ إلّا أهْلَ (أَعْدالَ خ ل) الْکِتابِ وَ أَبْناءَ أَئِمَّةِ الْهُدي وَ مَصابيحَ الدُّجَي الَّذينَ احْتَجَّ اللهُ بِهِمْ عَلي عِبادِهِ، وَ لَمْ يَدَعِ الْخَلْقَ سُدًي مِنْ غَيْرِ حُجَّةٍ. هَلْ تَعْرِفُونَهُمْ أَوْ تَجِدُونَهُمْ إِلّا مِنْ فُرُوعِ الشَّجَرَةِ الْمُبارَکَةِ، وَ بَقايَا الصَّفْوَةِ الَّذينَ أَذْهَبَ اللهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهيراً، وَ بَرَّأَهُمْ مِنَ الْآفاتِ، وَ افْتَرَضَ مَوَدَّتَهُمْ فِي الْكِتابِ؟؛ پس آيندگان اين امت، به چه کسي پناه برند درحالي‌که نشانه‌های دين مندرس شده و از بين رفته‌ است و اين امت، به پراکندگي و اختلاف نزديک شده‌اند تا آنجاکه گروهي از مردم، گروه ديگر را تکفير مي‌نمايند و خداوند متعال مي‌فرمايد: «و همچون کساني نباشيد که پراکنده شده به اختلاف با يکديگر افتادند، درحالي‌که شواهد روشن ما به ايشان رسيده بود.
پس چه کسي در ابلاغ و اتمام حجت و بيان حکمت بر اين امت پراکنده، مورد اعتماد است؟ آيا فرد ديگري جز دارندگان کتاب و فرزندان ائمه هدی و چراغ‌هاي فروزان هدايت که خداوند، به وجود آنها بر بندگانش احتجاج نموده است، وجود دارد؟ آري خداوند، خلقش را باطل رها نکرده و آنها را بدون راهنما نگذاشته است. آيا تو آنها را مي‌شناسي و آنها را جز از شاخه‌هاي درختِ مبارکة امامت و باقي‌مانده‌هاي برگزيده‌اي که خداوند، ناپاکي را از آنها دور نموده و آنها را کاملاً پيراسته ساخته و آنها را از آفات و بدي‌ها به‌دور داشته و دوستي‌شان را در قرآن واجب ساخته است، مي‌داني؟»(17)
اين بيانات بليغ، در نهايت صراحت به اين مطلب اشاره دارد كه جز ائمّه هدی و پيشوايان و شخصيّت‌هايي كه عِدل كتاب خدا هستند، هيچ‌ كس و هيچ ‌مقامي صلاحيّت رهبري امّت را ندارد و فقط آن بزرگواران محل اعتماد و وثوق و از خطا و اشتباه به‌دور مي‌باشند، و خدا آنان را از هر رجس و آلايش پاك قرار داده و مودّت آنها را بر همه واجب فرموده است.

 

  • پی‌نوشت‌ها:

1. مفيد، مسارالشيعه، ص24.
2. آنچه درباره ولادت آن حضرت ذكر شد، همچنين با نظر كليني در الكافى مطابقت دارد؛ کلينی، الکافی، ج1، ص492. هرچند برخي ولادت آن حضرت را در هفدهم ر.ك: طبرسی، اعلام‌الوری، ج2، ص91؛ همو، تاج‌المواليد، ص52؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص‌486. و برخي ديگر در نوزدهم ر.ك: اربلی، کشف‌الغمه، ج3، ص134. اين ماه تعيين كرده‌اند؛ وقولي نيز مبني بر ولادت آن حضرت در ماه رجب وجود دارد. طبرسی، اعلام‌الوری، ج2، ص91؛ همو، تاج‌المواليد، ص52؛ ابن‌خشاب بغدادی، تاريخ مواليدالائمه، ص39. گفته مي‌شود دعاي معروف، حاكي از اين ادعاست. طوسي، مصباح‌المتهجد، ص805؛ ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج3، ص215؛ کفعمي، المصباح، ص530؛ محدث قمي، مفاتيح‌الجنان، ص250 (دعاهاي ايام رجب).
3. اين روايات، برحسب استقصای ناقص حقير، از دويست و هفتاد متجاوز است.
4. کلينی، الكافي، ج1، ص322؛ مجلسی، بحارالانوار، ج47، ص266؛ ج50، ص36؛ مامقانی، تنقيح‌المقال، ج2، ص272 ـ 237؛ خوئی، معجم رجال‌الحديث، ج‌12، ص‌314 ـ 318.
5. ر.ك: کلينی، الكافي، باب «الاشارة و النص علي ابي‌ جعفر الثاني‌‌ علیه‌السلام»؛ ج1، ص320 ـ 323 و باب «مولد ابي‌جعفر محمّد بن علّي الثّاني علیه‌السلام »، کلينی، الکافی، ج1، ص492 ـ 497.
6. شرح اين مجلس ِمناظرة تاريخي و بي‌نظير، در كتب معتبر اهل‌سنّت مانند: الصواعق‌المحرقة (هيثمي، ج2، ص597 – 598)، الاتحاف بحب‌الاشراف (شبراوي،‌ص350 – 355)، نور‌الابصار (شبلنجي، ص161)، تذكرةالخواص (سبط ابن‌جوزي، ص321) و... نقل شده و در كتب شيعه نيز مانند: مناقب آل ابى‌طالب، (ج3، ص488 ـ 489)، الارشاد (مفيد، ج2، ص281 ـ 289)، اعلام‌الورى (طبرسي، ج1، ص101 – 105) و كشف‌الغمه (اربلي، ج3، ص146ـ 148) و بيش از صدها كتاب حديث و تراجم و تاريخ آمده است.
7. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص489 ـ 490.
8. مريم، 30.
9. مريم، 12.
10. ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج3، ص429؛ مجلسي، بحارالانوار، ج48، ص106.
11. فاطر، 32.
12. صدوق، کمال‌الدين ص241؛ حر عاملی، وسائل‌الشيعه، ج27، ص34؛ طبری امامی، المسترشد، ص578؛ حاکم نيشابوری، المستدرک،ج2، ص343.
13. ر.ك: امان‌الامة، من ‌الضلال والاختلاف، تأليف نگارنده، ص169 – 171.
14. حميری قمی، قرب‌الاسناد، ص‌77؛ صدوق، کمال‌الدين، ص‌221؛ کراجکی، کنزالفوائد، ص152.
15. توبه، 119.
16. آل عمران، 105.
17. هيتمي، الصواعق‌المحرقه، ج2، ص444؛ اربلی، کشف‌الغمه، ج‌2، ص310؛ قندوزی، ينابيع‌الموده، ج2، ص368، 440 ـ 441.

ماه رمضان و تقویت‌ روح انسان، سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 13)
ماه رمضان و تقویت‌ روح انسان، به مناسبت ماه مبارک رمضان (13)

انسان در زندگي و در راه ترقّي و تكامل، بايد با دشواري ها و سختي ها دست  وپنجه نرم كند و از گردنه هاي خطرناكي عبور نمايد و رنج ها و زحماتي را در اين راه متحمّل شود، تا به سرمنزل مقصود برسد؛ و تا بر اين دشواری ها پيروز نشده و اين گردنه ها را پشت سر نگذارد، به مقام كمال انسانيّت واصل نخواهد گشت.
متاعب، صدمات و خطرات، بشر را آزموده و پخته و خالص مي سازد؛ به شرط آنكه بتواند با صبر و شكيبايي با آنها روبرو شود، ثبات ورزد و از ميدان به در نرود.
براي اينكه جان انسان به صبر و شكيبايي معتاد و نيرومند شود، اسلام برنامه هايي عالي و مؤثّر پيشنهاد كرده كه از آن جمله «روزه» است.
روزه، انسان را به صبر و تحمّل عادت مي دهد و به روح او نيرومندي و توازن و سنگيني خاصّي مي بخشد كه در برابر حوادث و ناملايمات عقب نشيني ننمايد و به سوي اهداف انساني پيش برود.
از نظر ديگر در وجود انسان احساسات و غرايز متضادّی است كه بايد آدمي بر همه آنها مسلّط باشد و درعين حالي  كه آن غرايز را به نحو معقول ارضا و اشباع مي كند، بر كارشان نيز نظارت نمايد.
وجود بشر منبع خواسته هاي بسيار است كه هريك در سير او به سوي كمال، دخالت دارند و عوامل و اسباب ترقّي و سعادت او مي باشند.
اين غرايز اگر به طور صحيح رهبري نشود، براي انسان دردسرهاي بسيار ايجاد كرده و باطن او را از طوفان هاي نگراني و وحشت و اضطراب پر مي سازد و زندگي را بر او تلخ و ناهنجار و مالامال از عذاب و خطا مي كنند و حسد، تكبّر، حرص، طمع، شهوت، هواي نفس، ستمگري، چاپلوسي، تملّق و زبوني، حبّ جاه و رياست و استثمار ديگران در آن حاكم مي شود و اگر به طور خِرَدپسند و در لواي راهنمايي دين و قرآن هدايت شوند، باعث رستگاري و سعادت شده و فرد را به صفات انساني مانند: تواضع، حلم، قناعت، پارسايي، عفّت، تقوا، عدالت، شرافت، استقامت و شجاعت آراسته مي سازد.
انسان براي تسلّط بر غرايز و برقراري نظم و ترتيب در اعمال آن و حفظ اعتدال و هماهنگ ساختن تمايلات و رهبري آنها، محتاج به صبر و شكيبايي است كه يورش هاي اين غرايز از قبيل: حسد، شهوت، حبّ جاه، ميل به غذا و يورش هاي ديگر او را از پا درنياورد و در او اختلال ايجاد ننمايد. اين يورش ها بسيار خطرناك و ضربه زننده هستند و اقناع نفس و دفع اين يورش ها، با تسليم شدن و ترك مقاومت كردن و آتش بس دادن در برابر آنها امكان پذير نيست و اين اميال و خواسته هاي نفس، بيرون از حدّوحصر است.

دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست

كان به درياها نگردد، كمّ و كاست

هفت دريا را در آشامد هنوز

كم نگردد سوزشِ اين خلق سوز

نفس را هفتصد سر است و هر سری

از ثَری بگذشته تا تحت الثّری

اگر نفس از تسلّط بر اين غرايز بازداشته شد و عقل آنها را تحت  فرمان قرار داد، انسان به سوي كمال مي رود و اگر به  خود واگذار شدند، مانند طفل شيرخواري كه اگر او را از شير بازنگيرند، به همان  حال بزرگ مي شود، اين غرايز نيز در مسير غيرعقلاني رشد يافته و قوّت سركشي خود را افزون مي سازند.

اَلنَّفْسُ كَالطِّفْلِ إِنْ تُهْمِلْهُ شَبَّ عَلَى

حُبِّ الرِّضَاعِ وَإِنْ تُفْطِمْهُ يَنْفَطِمُ

كَمْ حَسُنَتْ لَذَّةٌ لِلْمَرْءِ قَاتِلَة

مِنْ حَيْثُ لَمْ يَدْرِ أَنَّ السَّمَّ فِي الدَّسَمِ

وَخَالِفِ النَّفْسَ وَالشَّيْطَانَ وَاعْصِهِمَا

وَإِنْ هُمَا مَحَضَّاكَ النُّصْحَ فَاتَّهِم(1)

يكي از فوايد روزه همين است كه براي اين پيكار داخلي، انسان را آماده مي سازد، و نيروي شكيبايي او را زياد مي كند.
مگر روزه ترك شهوات، غذا و خوردني هاي لذيد و آشاميدني هاي گوارا و خودداري از اِعمال غرايز نيست؟
فردي كه توانست يك ماه و هر روز تقريباً چهارده  ساعت، غذا نخورد، تشنگي را تحمّل كند، به غريزه جنسي اعتنا نكند و آزاد زندگي نمايد، خواهد توانست در مواقع ديگر نيز از شهوات نامشروع و آلوده داماني، خود را حفظ كند.
بيشتر آلودگي ها و گرفتاري ها و سقوط در سياه چال هاي زندان ها براي همين است كه آدمي نتوانسته است براي مدّت زماني هرچند كم، خود را در برابر خشم و شهوت نگاه بدارد و شكيبايي پيشه سازد.
روزه اين حال و اين وزن را به انسان مي دهد كه جنبش ها و يورش هاي نفساني او را از اين سو به آن سو پرتاب كند.
روزه يار و مددكار و راهنماي ماست كه هم بتوانيم هجومي را كه از خارج به ما وارد مي شود دفع كنيم و هم حملاتي را كه از داخل ما را تهديد مي كند، بشكنيم.
ازاين رو است كه از روزه، به «صبر» تعبير شده و آيه كريمه ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَوةِ﴾(2) تفسير به «صوم» گرديده است.
چنانچه از حضرت امام صادق علیه‌السلام روايت شده است كه فرمود: «هرگاه بر كسي پيشامد سختي فرود آمد، پس بايد روزه بگيرد؛ زيرا خداوند مي فرمايد: ﴿وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَوةِ؛ از «صبر» و «نماز» ياري جوييد)
سپس، فرمود: «صبر يعني روزه».(3)
از اينجا معلوم مي شود كه روزه در حصول صفت صبر، يك علّت و عامل مهم است و به  اين  دليل است كه از آن تعبير به «صبر» مي شود.
آري، بهترين تقويت كننده صبر و شكيبايي، «روزه» و برترين ياد خدا «نماز» است كه هركس از اين دو يار قوي كمك بگيرد، بي شك بر حوادث، مصائب، هواي نفس، و تمايلات شيطاني پيروز مي شود.

 
پی‌نوشت‌ها:
1. بوصیری، قصيدة البرده، مجلة تراثنا، ش 23، ص173 ـ 175.
نفس همانند بچه شيرخوار است اگر او را به حال خود بگذاری دوست دارد هميشه شيرخوار بماند و اگر او را از شير خوردن بگيری از شيرخوارگی جدا می شود. چقدر لذت ها که کشندة اوست، برای او زيبا به نظرش می آيد؛ چون که او نمی داند که سم در چربی است. با نفس خودت و با شيطان مخالفت کن و اگر آن دو برای تو اظهار خيرخواهی کنند به آنها بدبين باش و متهم کن.
2. بقره، 45.
3. کلینی، الکافی، ج4، ص63ـ64؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص76؛ فیض کاشانی، تفسیرالصافی، ج1، ص126؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج10، ص408.

ماه برادری و مساوات، سلسله مقالات حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره12)
ماه برادری و مساوات، به مناسبت ماه مبارک رمضان (12)

يکي از مناسبت‌ها و اتفاقات تاريخي که در ماه مبارک رمضان به وقوع پيوست، عقد اخوّت و برادري بود.
بنا به نقل«شيخ مفيد»(1) در روز دوازدهم ماه رمضان، پيامبر اكرم صلّی الله عليه وآله وسلّم بين اصحاب، عقد اخوّت بست و بين خود و علي عليهماالسّلام نيز پيوند برادري برقرار كرد.
اسلام، دين برادري و اخوّت، برابري و همفكري، هم‌قدمي و مساوات است؛ و اهل جهان را اعضاي يك خانواده مي‌داند. رنگ و نژاد، توانگري و تهي‌دستي، حكومت و عناوين دنيوي را سبب امتياز فرد بر افراد، نشناخته؛ و فاصله‌ها را ازميان برداشته، و تنها امتياز و ملاك برتري را «تقوا» دانسته است؛ امتيازي كه هرگز سبب غرور و تكبّر و سوء استفاده و فاصله‌گرفتن از ديگران نمي‌شود.
عقيده توحيد و يكتاپرستي، هسته مركزي اين دين، و منبع احساس برادري با خلق خدا است. هيچ مادّه و غذا و هيچ عقيده و خوي و خصلتي، مانند عقيده توحيد در نيك‌بختي و سعادت افراد بشر، سودمند نيست. قرآن كريم مي‌فرمايد: «إِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَاَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ»(2)
قرآن، بين افراد، به مال و ثروت، مقام و حكومت، جمعيّت و تعداد، رنگ و جنس، مقايسه و مسابقه قرار نداده است.
عرب با عجم، و سفيد پوست با سياه پوست برابر است؛ چرا كه اين افراد از نظر قرآن و حقوق انساني و اسلامي با هم برابرند، و انسانيّت انسان و كمال آدميّت، به اين امور وابسته نيست.
قرآن، هنگام مقايسه ميان افراد، علم و تقوا و عبادت و ايمان را ميزان فضيلت قرار داده است.
رنگ اسلام و رنگ ايمان به خدا، رنگي است كه براي هر كسي اعمّ از زن و مرد، غني و فقير، آسيايي و اروپايي، و عرب و عجم شايسته است؛ رنگ فطرت بشر است و هر انساني آن را در فطرت خود دارد و نبايد رنگ‌هاي ديگر را حجاب و حايل آن قرار داد.
اين رنگ، مثل رنگ وطن، نژاد، قوم و زبان سبب تفرقه و جدايي نيست؛ زيرا به قوم خاصّ و اهل يك كشور اختصاص ندارد.
اسلام اعلام کرد که خدا يک شعب و جيل و ملّتي را از جهت حقوق، بر ديگران برنگزيده و رستگاري را در انحصارِ اهل يک کشور، يا يک نژاد قرار نداده است و هم اعلام کرد که انسان‌ها، همه در کرامتِ انسانيت، علی السواء و شريک مي‌باشند، و اين کرامت، در انحصارِ لَون يا نژاد يا يک ملّتِ به خصوص نيست.
فريادهاي قوميّت و ملّيت از هر حلقومي بيرون بيايد، بر خلاف اصل شرافت و كرامت انسان‌ها است و خلاف منطق صحيح و مكتب اديان راستين و تعاليم مقدّس اسلام است.
اين صداها، تخم نفاق و دورويي، كينه‌توزي و جدايي و تفرقه را بين بشر كاشته است. كساني كه اين صداها را بلند مي‌كنند، بايد بدانند كه منادي نفاق و اختلاف‌اند.
تعاليم اسلام، تخم محبّت و مودّت را در قلوب مي‌افشاند؛ و انسان‌ها را به همكاري و همدردي راهنمايي مي‌كند.
قرآن مجيد، اخوّتي را كه در سايه اسلام، نصيب مسلمانان شد و اختلافات و دشمني‌ها را از بين برد و دل‌ها را به هم الفت داد، يادآوردي كرده، و مسلمانان را به اِعْتِصامِ بِحَبْلِ الله مأمور فرموده و با جمله كوتاه و پر معناي «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»(3) برادري آنان را انشاء و يا اخبارِ به اخوّت و برادري آنها داده است.
پس اگر مردمي با هم برادري و اخوّت نداشته باشند، مؤمن نيستند.

 

  • عقد اخوّت بين اصحاب پيامبر.

پيامبر اكرم صلّی الله عليه وآله وسلّم از آغاز دعوت، به مسأله اخوّت ديني عنايت و توجّه تمام داشت و آن را از اركان مهمّ و پايه‌هاي استوارِ اجتماعِ زنده مسلمانان مي‌دانست و به وسيله آن، كينه‌ها و دشمني‌هاي ديرينه اقوام و قبايل مختلف را از بين برد.
از جمله كارهايي كه به منظور جوشش و همبستگي كامل‌تر، و بيدار شدن شعور اسلامي و حكمت‌هاي ديگر انجام دادند، اين بود كه بين هر دو نفر از مهاجرين، عقد اخوّت بست؛ چنان‌كه بين هر دو نفر از مهاجرين و انصار نيز پيمان برادري برقرار كرد.
بين هر دو نفر كه با هم تجانس داشتند و از لحاظ افكار و آرا به هم شبيه بودند، عقد اخوّت برقرار شد و با اين كار در حقيقت، خانواده‌ها و قبايل و عشاير، به هم مرتبط و متّصل شدند.
اين اقدام پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  هم از جنبه سياسي و اجتماعي، و هم از جهت به‌هم‌پيوستن جامعه نوزاد اسلامي، بسيار با ارزش و سودمند بود و زمينه‌اي براي اخوّت عامّ مسلمانان و برادري همگاني و جهاني جامعه بشريّت شد.

 

  • تكرار عقد اخوّت.

چنان‌که از کتب تاريخ و حديث استفاده مي‌شود، عقد مؤاخاة مکرر واقع شد.
1. يک مرتبه بين مهاجرين چنان‌که در بحار الانوار، ج38 طبع جديد، ب68، ص333 از «ابن عمر» روايت کرده است.
2. در مدينه طيّبه بين مهاجر و انصار، در ابتداي ورود به مدينه، چنان‌که در بحار و سيره ابن هشام و کتاب‌هاي ديگر نقل شده است.
3. هنگام نزول آيه «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَة» چنان‌که در بحار از امالي شيخ روايت کرده است.
4. در «يَوْمُ الْمُباهَلَة». چنان‌که در سفينة البحار، ج1، ص12 روايت شده است.

 

  • موضوع مهمّ و جالب.

موضوعي كه در اين صحنه‌هاي مودّت ساز و محبّت آفرين، جالب و با اهمّيّت بود، انتخاب حضرت علي عليه السّلام توسّط پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  به برادری خود بود.
پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم همه را با هم برادر كرد و به گفته بسياري از مورّخان و محدّثان، افرادي را كه هم طراز و هم رتبه بودند، برادر قرار داد.
بر اين اساس، براي خود نيز بايد برادري انتخاب مي‌كرد. به راستي آن كس كه لايق و شايسته اين مكرمت باشد، كيست؟ و آن كس كه بتواند، قرين و هم طراز پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم  باشد (جز در مقام نبوّت) چه شخصيّتي است؟
آري، به غير از علي، كسي لايق چنين مقامي نبود كه پيامبر در حقّش فرمود: «اَنْتَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِيّ بَعْدي»(4)
اين انتخاب، بر اساس وحي و انتخاب خدا بود. خدا بين پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  و علي عليه السّلام برادري قرار داده بود؛ چنان‌كه در «لَيْلَةُ المبيت»، شبي كه مشركان مي‌خواستند پيغمبر را بكشند، و علي جان خود را فداي جان پيامبر كرد و در بستر آن حضرت خوابيد ـ به شرحي كه در كتب معتبر اهل سنّت است ـ خدا در ضمن وحي كه به جبرييل و ميكاييل كرد، فرمود: «اَفَلا كُنْتُما مِثْلَ عَليّ بْنِ اَبي‌طالِب آخَيْتُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ مُحَمَّد»(5)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مسار الشيعة شیخ مفید ره، ص 28.
2. سوره انبيا، آيه 92؛ اين آئين شما، آئين يگانه‌اي است (مشترکِ همة اديان من است) و من پروردگار شمايم، پس مرا بندگي کنيد.
3. سوره حجرات، آيه 10 : در حقيقت مؤمنان با هم بردارند.
4. اين علي، تو در مقايسة با من، هم چون هارون در قياس با موسی هستي، جز اينکه بعد از من، پيامبري نخواهد بود.
5. المسترشد، ص 261؛‌ الغدير، ج2، ص48؛ عمده ابن بطريق، فصل 30، ص123 و 125؛ خصائص الوحي المبين ابن بطريق، فصل6، ص6؛ آيا شما مانند علي بن ابي‌طالب نيستيد (و از فداکاري او درس نمي‌گيريد) و به اين دليل، من بين او محمد صلّی الله عليه و آله برادري برقرار کردم.

طعم آزادی در ماه رمضان سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 11)
طعم آزادی در ماه رمضان، به مناسبت ماه مبارک رمضان (11)

 

حضرت  مولاي متّقيان علیه السلام رهبرآزادمردان و آزادي خواهان مي فرمايد: «أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ آيا آزاده اي نيست كه اين بازمانده غذاي دهان ديگران (دنيا) را براي اهلش بگذارد؟ به درستي كه براي جان هاي شما بهايي غير از بهشت نيست؛ پس آن را به غيربهشت نفروشيد.(1)
نظامی شاعر حكيم مي گويد:
دگرباره پرسيد آن شهريار * كه: «تو كيستي من كيم در شمار؟!»
چنين داد پاسخ سخن گوي پير * كه: «فرمان دهم من، تو فرمان پذير!»
مرا بنده‌ای هست نامش هوا * دل من به آن بنده فرمانروا
تو آني كِي آن بنده را بنده ای * پرستار ما را پرستنده اي!

* تقاوت بنده و آزاد
بسا افرادي كه داد آزادی خواهي دارند و ديگران را به آزادی مي خوانند و بي آن كه توجّه داشته باشند، اسير و بنده هستند و از خود اختياري ندارند.
بسياري از اشخاص كه آزادي و حقوق ديگران را پايمال كرده و آن را دستخوش اميال و اراده خود ساخته و خود را بر ملل و جوامع، فرمانرواي مطلق مي شمارند نيز از نعمت آزادي محروم هستند.
اين هر دو دسته بنده اند و مقيّد و مملوك؛ امّا نه بنده و مملوك يك تن؛ نه بنده اي كه جسمش در اختيار غير باشد و فكر و انديشه اش در اختيار خودش.
اينان بنده هوا، بنده پول، مال، اسب، اشتر، گاو، الاغ، گوسفند و بنده مقام هستند. غلام حلقه به گوش شهوت، غلام اربابان قدرت و كدخدايان، حاكمان و اميران، بنده مقاصد رذيله و اشياي خسيسه و بنده عادات و خرافات هستند. بندگاني كه علاوه  بر جسمشان، روح و فكرشان نيز بنده است و همه چيزشان در بند افتاده و از آزادي واقعي و استقلال روحي و فكري بويي نبرده اند.
عادت به خوردن و نوشيدن، عادت به شهوت راني، قمار، شراب، ميگساري، شب نشيني هاي زيان بخش، سيگار و دخانيات، ظلم و ستم، و بي اعتنايي به ضعيفان و زيردستان و... آنها را چنان اسير و مقيّد كرده كه، نجات از اين طلسم عادات را غيرممكن مي دانند.
در ميدان سياست، در عرصه مبارزات ورزشي و در لشكركشي، پيروز مي شوند و حريف را بر زمين مي زنند؛ امّا در ميدان مبارزه با عادات و آزادشدن از قيود هواوهوس، بيچاره و مغلوب، شكست خورده و بر زمين افتاده اند.
چنين  كساني، خود و انسانيّت خود را در اسارت عادات انداخته و نتوانسته اند از وادي تنگ و تاريك بندگي و بردگي مخلوقاتي مانند خود، با بال همّت پرواز كرده و در باغستان آزادي واقعي، وارد شوند.
برنامه كار روز و شب و حاصل زندگي آنها انجام يك سلسله عادات و تكرار مكرّرات است و به طور خلاصه حيات آنها مصداق سخني است كه از «روسو» نقل شده است: «انسان، بنده و برده متولّد مي شود و بنده و برده مي ميرد.»
روز ولادت او را در قماط مي پيچند و روز مرگ، او را در كفن قرار مي دهند. [و در دل خاك پنهان مي كنند] و در ميان اين دو روز، بنده و اسير و مملوك و خاضعِ عادت است. آيا كسي كه تمام عمرش را در لهوولعب و بازي به سر مي برد، و نمي تواند دمي از آن، خود را كنار بكشد، آزاد است يا بنده؟!
آيا كسي كه دست از قمار برنمي دارد و شب ها را تا نزديك سحر بر سر سفره قمار، مال و وقت عزيز خود را به باد فنا مي دهد، بنده است يا آزاد؟! آيا شخصي  كه جام شراب را ـ  با آنكه به زيان هاي خانمان  براندازش واقف است  ـ مثل آب گوارا مي نوشد، بنده است يا آزاد؟! آيا آن‌كه نمي تواند از زندگي تجمّلي و از طعام هاي رنگارنگ سفره اش و از لباس هاي گران بها و متنوّعش، چيزي كم بگذارد و از همنوعان خود ـ  كه درمانده و گرفتار، مستمند، بيمار، زلزله زده و مبتلا هستند  ـ دستگيري و به آنها كمك نمي كند، بنده است يا آزاد؟!
آيا كسي  كه براي مقام و منصب، حفظ رياست و براي تجمّلات بيش  از حد و شكم پرستي، حقوق ضعفا را پايمال و دسترنج كارگران را غارت مي كند و از رشوه خواري و دزدي از بيت المال مسلمين، باك ندارد آزاد است يا بنده؟!
آيا اين است زندگي آزاد و شرافتمندانه انسان؟!

* اسلام و آزادی بشر
يقيناً اين گونه افراد، بنده اند و آزادساختن آنان، از آزادكردن رقيق و عبيد دشوارتر است، چنانچه دين اسلام براي آزادي غلامان و كنيزان كوشش هاي ثمربخشي نموده و برنامه هاي سودمندي تنظيم كرده و آن را از عبادات بزرگ قرار داده است و حتّی در بعضي موارد، حكم به وجوب آن نموده و در موارد ديگر، به طور استحباب آن را از مسلمانان خواسته است، براي آزادكردن اين ممالك فكري و بندگان و غلامان واقعي نيز برنامه هاي وسيعي را پيشنهاد كرده تا بشر را از بند استعباد، عادات رذيله و هواي نفس آزاد سازد و همان گونه كه در قرآن ذكر شده، يكي از اهداف دعوت حضرت خاتم الانبيا (ص)  برداشتن اين گونه بارها از روح و فكر بشر است: «وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمُ»(2) و تا بشر به اين آزادي نرسد طعم آزادي را نمي چشد و در ساير امور كسب آزادي نمي كند.

* روزه، برنامه آزادی‌بخش
يكي از برنامه هاي آزادي بخش اسلام، «روزه» است. روزه، آدمي را از بند عادات حيواني آزاد مي سازد و او را به سوي ملكوت اعلي پرواز مي دهد:
طَيَران مرغ ديدي تو ز پاي بند شهوت
به درآي تا ببيني طيران آدميّت
خور وخواب و خشم و شهوت شَغَب  است و جهل و ظلمت
حيوان خبر ندارد زِ جهان آدميّت!
فرد مسلمان به قصد روزه، سحر از ميان بستر آرام خواب، براي خوردن سحري و انجام عبادت و خواندن دعا و نماز برمي خيزد و از قيد خواب و عادت به استراحت، آزاد مي شود و در تمام مدّت روز از تحت سيطره و تسلّط جسم و غرايز حيواني و عادت به خوردن و نوشيدن، خود را بيرون مي كشد و طلسم هوا و هوس را مي شكند و از خوردن غذاهاي لذيذ و ميوه هاي شيرين و خوش طعم و نوشيدني هاي خنك و گوارا خودداري مي كند و به عادات روزهايي كه روزه نبود، نمي انديشد و برنامه هاي غذايي روزانه را ترك كرده و فكر و عقل و وجدانش را آزاد مي سازد و خود را در افقي عالي تر و نورانيّت و روشنايي ديگر مي بيند. ادعيّه اي را كه جهت ماه رمضان و براي مواقع سحر و روز و شب، وارد شده، مي خواند؛ ادعيّه اي كه اغلب داراي جملات آموزنده، حقيقت و روح آزادي است.
ادعيّه اي كه عقيده توحيد را با جان و روان و وجدان آميخته مي سازد و خواننده را از بندهاي گران اخلاق زشت و صفات ناپسند نجات داده و به صفات پسنديده و اخلاق كريمه دعوت مي نمايد.
روزه دار عزيز و برادر مسلمان! از ماه رمضان، درس آزادي بگير و نخست از عادات زشت و تقيّدات بيجا، خود را آزاد ساز و بدان  كه يكي از مقاصد اسلام، آزادي افراد و جماعات از يوغ حكومت هاي مستبد و سلطه هاي فردي و شخصي است.
اين گونه آزادي، هدف مقدّس تمام انبياست و همان سان كه قرآن كريم بيان مي دارد، آنها براي آزادي بشر مبعوث شده اند: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»(3)
مشاهده مي كنيد كه چه معاني بزرگ و آزادي بخشي در اين آيه نهفته و چگونه با نهايت صراحت و قاطعيّت، پرستش غيرخدا و استعباد و شرك و طاغوت پروري را محكوم كرده است.
اين است اساس آزادي اسلامي  كه هيچ كس و هيچ مقامي حقّ  گردنكشي و زورگويي ندارد و هيچ كس نمي تواند ديگران را فرمان بر خود و خاضع جلال و جبروت مادّي خود سازد و طبق خواسته و هواوهوس خود، مانند دوران جاهليّت وپيش از اسلام بر ديگران فرمان روايي كند.
كساني كه در برابر اين افراد، خاضع مي شوند، از دستور صريح اين آيه محكم قرآن تخلّف مي كنند و سران قدرت را به گردنكشي، خودكامگي و فساد، تشويق مي نمايند.
دين اسلام همواره آزادی كشي، تكبّر، بلندپروازی و استعلاي فرد بر ديگران را به شدّت مورد نكوهش قرار داده و ابطال فرموده است؛ چنانچه اين آيه شريفه بيان مي دارد: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛
آن سراي آخرت را براي كساني قرار مي دهيم كه در زمين خواستار برتري و فساد نيستند، و فرجام [خوش] از آن پرهيزكاران است.» (4)
كلام الهي و احكام و قوانين خدا بايد بر همه  چيز و همه  كس و بر هر قانون بشري، سيطره داشته و حاكم باشد و كلام مؤمنان و مقصد و هدف آنان، ترويج و بلندآوازه شود.
بيشتر شقاوت ها، و بدبختي هاي بزرگ، ناشي از عدم درك حقيقت آزادي و حريّت اسلامي و يا عدم استقامت در راه آن است. ازاين رو، كساني كه به اين درك و استقامت، موفّق نمي شوند، تكبّر و گردنكشي و استعباد ديگران را مي پذيرند و با اظهار تملّق در برابر متكبّران و گردنكشان، بر كبر و طغيان آنان مي افزايند؛ درحالي كه اسلام از تمام افراد بشر دعوت مي كند تا در برابر خدا و حكومت خدا خاضع باشند.

* لزوم توجه به آیات توحیدی
آنچه باعث تأسّف است، اين است كه مسلمانان به آيات توحيد قرآن كمتر توجّه دارند و از ميوه هاي درخت طيّبه توحيد، كمتر تناول مي كنند.
روزه دار عزيز! با دقّت در آیات شريفه:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ  * الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً،  وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً  لَكُمْ فَلَا تَجْعَلوُا لِلّٰهِ أَندَاداً وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ اي مردم، پروردگارتان را كه شما، و كساني را كه پيش از شما بوده اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد. همان [خدايي] كه زمين را براي شما فرشي [گسترده]، و آسمان را بنايي [افراشته] قرار داد؛ و از آسمان آبي فرود آورد؛ و بدان از ميوه ها رزقي براي شما بيرون آورد؛ پس براي خدا همتاياني قرار ندهيد، درحالي كه خود مي دانيد.»(5)
درمي يابيم كه چه حقايق بزرگ و معاني بلندي در آن درج شده است. اين آيه، عموم بشر و انسان ها را مخاطب قرار داده و به پرستش آفريدگار يگانه و ترك شرك دعوت مي كند، و عالي ترين مفهوم آزادي را به بشر عرضه مي دارد.

پی‌نوشت‌ها:
1. نهج البلاغه، حکمت 456 (ج4، ص105)؛ ر.ک: ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص391؛ مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص132 ـ 133.
2. اعراف، 157. «و از [دوش] آنان قيدوبندهايي را كه بر ايشان بوده است برمي دارد»
3. نحل، 36. «و درحقيقت، در ميان هر امّتي فرستاده اي برانگيختيم [تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد»
4. قصص، 83.
5. بقره، 21 ـ 22.

حضرت خدیجه، بانوی بی‌همتای اسلام سلسله مقالات حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره ۱۰)
حضرت خدیجه، بانوی بی‌همتای اسلام، به مناسبت ماه مبارک رمضان (۱۰)

در سال دهم بعثت سه سال قبل از هجرت، در روز دهم ماه مبارك رمضان، اُمُّ المؤمنين خديجه، بانوي مؤمنه و فداكار ـ پس از سپري شدن شصت و پنج سال از عمر پر بركتش درگذشت(1) و رسول خدا او را به دست خويش، در حجون مكّه مكرّمه دفن كرد، و حزن و اندوه آن حضرت، در مصيبت او به حدّي زياد شد كه آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهاد.

* در بیت شرف و فضیلت

خديجه سلام الله عليها از جانب پدر و مادر و اجداد پدري و مادري از اصيل‌ترين خانواده‌هاي جزيرة العرب و صاحب شرافت و سيادت بودند.

* صاحب صفات ممتاز

خدا خواست كه اين بانوي بي‌همتاي حرم نبوّت و مادرِ يازده اخترِ برج امامت و ولايت، در عقل، ادب، حكمت، بصيرت و معرفت، نابغه و ممتاز باشد.

او نمونه‌ برجسته كمال و نبوغ و فهم و بينش بود كه همانند آن را در ميان مردان و زنان، كمتر مي‌توان يافت و عفّت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت و صميميّت و مهر و وفا از جمله صفات برجسته او بود.

* نمونه در شوهرداری

براي مرد، به ويژه مردي كه بيرون خانه و در اجتماع فعاليّت‌هاي بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظيم داشته باشد و عهده‌دار پيكار و جهاد بوده و مورد يورش مخالفان و هجوم دشمنان باشد، بهترين آرامش‌دهنده قلب و روح و نگهبان پايداري و استقامت و رفع‌كننده خستگي و ناراحتي، همسر هوشيار و خردمند و مهربان و دلسوز است.

اگر مردي در خارج از خانه با دشمنان گرم پيكار گشته و به حمله‌هاي وحشيانه، استهزاء، سرزنش و اذيّت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نيز با همسري نادان و بدخو و ترسو، ضعيف و شماتتگر، روبرو شود كه او را از كار و هدف وي و پيمودن راهي كه مدّ نظر اوست باز دارد و او را سرزنش كند و به ترك دعوا و تسليم‌شدن به دشمنان وادار نمايد، از اينكه هر روز شوهرش مورد شتم و استهزاي جاهلان قرار مي‌گيرد، خسته و ناخوشايند باشد و در پي حلّ مشكلات همسر خويش برنيايد، بي شك مشكلات و دشواري هاي آن مرد، دو چندان خواهد شد.
بدون ترديد چنين مردي همواره بر مشكلات و دشواري‌هايش افزوده خواهد شد؛ چرا كه نه تنها همسر وي او را در حلّ مشكلات ياري ننموده است، بلكه با اعمال و رفتار غير منطقي خود از قبيل: سرزنش و اعتراض، آن مشكلات را صد چندان كرده است.

پيامبر اسلام صلّی الله عليه وآله آورنده بزرگ‌ترين رسالت آسماني، از طرف خدا مأمور بود كه مشركان، همه توان و قدرت خويش از جمله شجاعان پيلتن و مردافكن، شعراي دشنام‌ده و ناسزاگو، ارازل و اوباش، زن و مرد، خويش و بيگانه، را براي مبارزه با اهداف آن حضرت بسيج كردند و تا آنجا كه مي‌توانستند او و چند تن از يارانش را اذيّت كردند مي زدند؛ رنج داده، ناسزا مي‌گفتند؛ سر راهش را با خار و خاشاك مي‌بستند؛ در حال نماز و پرستش به او توهين كرده و روابط خود را با او و يارانش قطع نمودند.

با وجود اين همه دشمن و موانع و مشكلات، اگر در ميان همه اين دشمنان، پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  هر روز وقتي به خانه مي‌آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن هم همسري كه سيّده زنان قريش و داراي آن شخصيّت و صاحب آن همه ثروت و مكنت بود، روبرو مي‌شد كه از راه دلسوزي و ترحّم و يا اعتراض، از او مي‌خواست تا از دعوت خويش دست بردارد و خود را مورد اين همه اهانت و استهزاء قرار ندهد، در چه وضع عجيب و دشواري قرار مي‌گرفت؟!

امّا لطف خدا دريچه‌هاي قلب خديجه را چنان به سوي درك حقّانيّت دعوت اسلام باز كرد و آن چنان دلش را نوراني و سرشار از معرفت و حكمت گردانيده بود كه هرگز پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم با چنان منظره اسفناك، در داخل خانه روبرو نشد.

* لبیک به ندای الهی

دکتوره بنت الشّاطي مي‌گويد: «آيا همسري غير از خديجه اين استعداد را دارا بود كه دعوت تاريخي شوهرش را وقتي از غار حرا آمد، با ايمان قوي و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال كند، بي آن كه در راستي او و اين‌كه خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، شكّي در دل راه بدهد؟

آيا جز خديجه، هيچ بانوي ثروتمندي كه در ناز و نعمت و آسايش و احترام زيسته، مي‌توانست با كمال رضايت و خرسندي از زندگي اشرافي، اموال بسيار و عزّت و توانگري چشم بپوشد تا در دشوارترين لحظات زندگي كنار همسرش بايستد، و او را در بلايا و مشكلات موجود در راه تحقّق هدفي كه به حقّانيّت آن ايمان داشت، ياري كند؛ حاشا و كلاّ! فقط خديجه چنين بود و زنان ديگر چون او نيستند، مگر در طبقه و رتبه او باشند.»(2)

* بهترین زنان عالم

پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم هم هيچ‌گاه خديجه را بعد از وفاتش فراموش نكرده و از اخلاق و صفات او ياد مي‌فرمود؛ به كساني كه با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف مي‌كرد.

از «عايشه» روايت شده است كه: «رسول خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم از خانه بيرون نمي‌رفت، مگر آن كه خديجه را ياد مي كرد و بر او به خوبي و نيكي مدح و ثنا مي‌فرمود.
روزي از روزها غيرت مرا گرفت، گفتم: او پير زني بيش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است.

پيامبر صلّی الله عليه وآله و سلّم غضبناك شد، به طوري كه موي جلوي سرش از خشم تكان مي‌خورد؛ سپس فرمود: «نه، به خدا، بهتر از او را خدا به من عوض نداده، ايمان آورد به من، وقتي مردم، كافر گرديدند و تصديق كرد مرا، هنگامي كه مردم مرا تكذيب مي كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتي مردم مرا محروم ساختند و خدا از او فرزنداني روزي من كرد و از زنان ديگر محروم فرمود».(3)

«انس بن مالك» روايت كرده كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمود: «بهترين زنان عالم مريم بنتِ عمران و آسيه بنت مزاحم و خديجه بنت خُوَيْلِد و فاطمه بنت محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم هستند».(4)

در «صحيحين» از عايشه روايت شده كه: «پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  خديجه را به خانه‌اي در بهشت بشارت داد كه در آن سر و صداي بلند و رنج و زحمت نيست».(5)

امروز ما وظیفه داریم که گوشه‌ای از کمالات و صفات بلند آن حضرت را برای جهانیان بخصوص زنان بازگو کنیم و ایشان را به عنوان الگوی بزرگ خدمت به اسلام و پیامبر و شوهرداری به مردم معرّفی نماییم، و راه و روش ایشان را دنبال کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱. مسار الشیعة شیخ مفید ره.
۲. اهل البيت، توفيق ابو علم، ص 102، ترجمه نقل به معني.
۳. همان.
۴. اسدالغابة، ج 5، ص 437 ـ الاستيعاب، بهامش الاصابة، ج 4، ص 284 و 285.
۵. الاصابة، ج 4، ص 282 ـ اسدالغابة ، ج 5، ص 438 و نظر اين حديث در تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 26، ذكر شده است.

برنامه زندگی و سعادت، سلسله مقالات حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره ۹)

ما مسلمانان بر آن عقيده‎ايم كه قرآن، نور و رحمت و هدايت به سوي خير و سعادت است و كافي‌تر و جامع‎تر از آن دستوري براي بشر نيامده و نخواهد آمد و جامعه انساني با وجود احكام قرآن و مكتب اسلام به هيچ نظام و قانون ديگري احتياج ندارد.

 

 

  • تمسّک به ثقلین، تنها راه سعادت جامعه بشری.

شكّ نداريم كه اگر تعاليم قرآن به اجرا درآيد، نقاط ضعف و نابساماني‎هايي كه زندگي جوامع بشري را فرا گرفته، مرتفع خواهد شد و برادري و عدل و داد، جهان را فرا خواهد گرفت.

بنابراين، وظيفه ما است كه به حكم حديث شريف و متواتر: «اِنِّي تارِكٌ فِيكُمْ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَعِترَتِي ما اِن تَمَسَّكتُم بِهما لَن تَضِلُّوا اَبَداً»(1) به قرآن و عترت پيامبر ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم‎ متمسّك شويم و رسالت قرآن را به جهانيان برسانيم؛ مبدأ و مقصد انجام حركات و نهضت‎ها، اقدامات و انقلاب‎هاي اصلاحي را، تعاليم قرآن قرار دهيم؛ و همواره آن را نقطه شروع و نقطه پايان، مصدر هدايت و منبع جهش بدانيم؛‌ و در تمام شؤون و نواحي زندگي فقط به قرآن و عترت رجوع نماييم و آن را يگانه‌ميزان و قانون محترم و واجب الإتّباع دين و دنيا دانسته، در هيچ اقدام و هيچ حالی از آن غافل نگرديم.

 

 

  • ملاک تشخیص جامعه‌ی اسلامی از جوامع دیگر.

تشخيص اجتماع اسلامي از جوامع ديگر به اين است كه مصدر افكار و افعال و سلوك اجتماعي، تربيتي، تجاري، سياسي و مبدأ تحرّك و محور تمام فعّاليّت‎هاي علمي و صنعتي و اصلاحي، «قرآن» و «سنّت» باشد؛ از اين رو، اگر مسلمانان بتوانند چنين انقلابي در جهان اسلام و در جوامع خود به وجود آورند، آينده آنان سعادت‌بخش و مقرون به رستگاري و آزادي خواهد بود و براي ابلاغ رسالت اسلام به جهانيان و نجات بشر از اين همه سرگرداني و گمراهي، لياقت و شايستگي خواهند يافت.

 

 

  • لزوم همراهی عمل با عقیده به کمال قرآن.

متأسّفانه برخي از مسلمانان، هدايت قرآن را تمام و جامع و شامل مي‎دانند؛ ولي در مقام عمل به تعاليم ديگر گرايش پيدا مي‎كنند و مكتب‎هاي غير اسلامي، و افكار و آراء و دستور زندگي خود را از جاهاي ديگري اقتباس مي‎نمايند و سپس سعي دارند با تأويل و توجيه نصوص، كتاب و سنّت را با آن افكار و تعاليم، موافق معرّفي نمايند. چنان‌چه برخي در استفاده از آيات قرآن، اخبار و احاديث را ترك كرده و روايات را كنار مي‎گذارند و بدين‌گونه بين قرآن و عترت جدايي مي‎اندازند و به اجماع فقها و فهم و استظهارات بزرگان، اعتنا نمي‎كنند، كه بي‎شك هدف آنان از اين روش، پيدا كردن معاذير و دستاويزهايي براي پيروي از نظريّات مأخوذ از ديگران و تقليد از اجانب و مكتب‎هاي غرب يا شرق است.

اين‌ها در روشني تعاليم اسلام گام برنمي‎دارند، و روشي كه دارند، آنان را از قرآن دور، و جمال زيباي اسلام را مستور، و هرج و مرج فكري و اعتقادي و پراكندگي ايجاد مي‎كنند.

اين‌ها را بايد به كيفيّت صحيح و طريق مستقيم استفاده و استنباط از كتاب و سنّت، راهنمايي كرد؛ و از توجيه و تأويل و هم چنين تقليد از افكار بيگانگان و مكتب‎هاي مادّي و ضعف شخصيّت، برحذر داشته و آنان را به استقلال فكر و تعقّل و تأمّل و پيروي از علم تشويق نمود.

گروه دیگری از مسلمانان که بر صراط مسقیم‌اند، كساني هستند كه به طور جدّي و قاطع، قرآن و عترت را منبع هدايت و يگانه كتاب راهنماي دنيا و آخرت مي‎دانند؛ و از هيچ مكتب و مصدر ديگري حاضر به اقتباس برنامه زندگي نيستند و متون و نصوص كتاب و سنّت را محترم شمرده و به حلال و حرام و واجب و مستحب و مكروه آن ايمان آورده و قرآن را راهنمايي براي همه مي‎دانند. اين افراد را مي‎توان اهل قرآن و امّت قرآن خواند.

اين جمعيّت، جمعيّت وفادار به قرآن و خواهان اجراي كامل احكام قرآن هستند؛ هر چند وفاداري و فداكاري آنان يكسان نيست و امتحانات و حوادث، معلوم مي‎سازد كه تا چه حد و تا كجا و به چه مقدار براي قرآني شدن اجتماع، فداكاري و اقدام مي‎كنند.

آيا به همان عقيده قلبي وبحث علمي در اين موضوع، قناعت كرده يا حاضرند قدم به جلو گذارند و واقعاً هدايت اسلام را بر مسايل زندگي از اخلاق و معاملات، تربيت، اقتصاد و... تطبيق نمايند و به اخطارات و انذارات و بشارت‎ها و تعاليم قرآن توجّه كنند؟

وظيفه‎اي كه اين دسته در مقابل دين و قرآن دارند اين است كه: قرآن را مايه‌ی نشاط فكري و برنامه عمل و حركت قرار داده و تصميم بگيرند كه در هيچ‌جا و هيچ مورد از آن منحرف نشوند و تنها به اين كه قرآن، زينت اوراق مصاحف و محور بحث‎ها و مطالعات علمي و فقهي و تحقيقي است و از خواندن و نوشتن و شنيدن آن، زبان‎ها و دست‎ها و چشم‎ها و گوش‎ها مستفيض مي‎شود، اكتفا نكرده و اجراي احكام قرآن را ـ كه كتاب عمل و كتاب دين و دنيا و برنامه حيات است‎ ـ هدف خود قرار داده و به آن اهميّت بدهند؛ دين و احكام آن را به عقايد و عبارات و جنبه‎هاي فردي و روحي محدود نسازند و در هر رشته‎اي احكام قرآن را مطاع و مرجع دانسته؛ و دنيا و آخرت خود را با احكام آن اداره كنند.

 

 

  • لزوم حاکمیت قرآن و عترت در همه برنامه‌ها.

تا وقتي كه اين وضع در جوامع مسلمانان به وجود نيايد و افراد غيور و با همّت براي تحقّق اين مقصد، كمر همّت نبندند و صادقانه و مخلصانه، تلاش و جهاد ننمايند، از بحث علمي و اعتقادي بي‎عمل، هدايت و رهبری قرآن بر كرسي تسلّط مطلق بر تمام شؤون بشر، مستقر نمي‎شود. از اين رو بايد كاري كرد كه آفتاب اسلام در عرصه‎هاي گوناگون زندگي مسلمانان پرتو افكن شده و جلوه‌ی نفوذ و رسوخ اشعّه آن در نواحي متعدّد حيات آنان آشكار گردد.

مادام كه دنيا قرآن و عترت را در اجتماع مسلمانان، مرجع امور و مصدر نهضت و تحرّك نبيند، از حقيقت اسلام و قدرت آن در سازندگي مترقّي‎ترين اجتماعات چيزي نمي‎فهمد.

دنيا به ما مي‎گويد: اگر چنان‌چه شما مدّعي هستيد كه از امّت حضرت خاتم الانبياء ‎صلّی الله عليه وآله وسلّم مي‎باشيد؛ اسلام را دين خدا و قرآن را كتاب خدا و قانون حكومت و اجتماع و تجارت و حيات و موت مي‎دانيد و به آن ايمان داريد و نقص و ناتمامي در آن فرض نمي‎كنيد، پس چرا ريزه‎خوار خوان ديگران شده و پاي ركاب ديگران مي‎دويد و كوركورانه نظريّات و آرا و مباني و راه ديگران را گرفته و ترويج مي‎كنيد؟

 

 

  • بزرگترین خدمت به اسلام.

در عصر حاضر، بهترين و بزرگ‎ترين خدمتي كه هر مسلمان بايد به اسلام بنمايد، اين است كه: با محدود كردن قرآن در دايره عبادات و چهارديواري مساجد و جدا كردن آن از اجتماع و امور دنيا ـ ‎كه يك فكر خطرناك غربي و بيگانه از اسلام است‎ ـ مبارزه كند و مفاهيم و مقاصد وسيع اسلامي را از قرآن و سنّت ترويج و تبليغ نمايد؛ تا هر جا، هر مقام و هر مجمع، سازمان و مؤسّسه‎اي، مظهر تعاليم اسلام گرديده و جامعه اسلامي با سرعت هر چه بيشتر ترقّي نمايد.

 


 

پی‌نوشت‌ها:

۱. بحار الانوار، ج 35، ص 184، ح 2؛ همانا من در ميان شما دو چيز گران‌سنگ باقي مي‌گذارم، کتاب خدا و عترتم مادام که به آن دو تمسّک جوييد هرگز گمراه نخواهيد شد.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها