وریز وجوهات
گرچه فداكاری بی‌مانند، استقامت، حق‌پرستی، توكل، قدرت اراده، چشم‌پوشی از مظاهر و جلوه‌های فريبنده دنيا و قطع علائق در واقعه جانسوز كربلا به‌قدری از وجود حسين‌(علیه‌السلام)  تجلّی كرده، و دل‌ها را مجذوب او نموده كه به عظمت‎های ديگر آن حضرت كمتر...
چهارشنبه: 1398/02/4 - (الأربعاء:18/شعبان/1440)

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره 1)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (1)

بحول و قوه الهي، و به اميد توفيق براي انجام عمره مبروره و حج مقبول و تشرف به تقبيل آستان فرشته پاسبان خواجه كائنات و خلاصه موجودات حضرت خاتم الانبيا و شفيع روز جزا ابوالقاسم محمّد مصطفي صلي‎الله عليه وآله وسلم، و تشرف به زيارت قبور منتسبه به شفيعه قيامت و خاتون دنيا و آخرت سيده بانوان بهشت سلام الله و اعتاب مقدسه حضرت سيد شباب اهل الجنة سبط الرسول و ابن سيف الله المسلول و قرة عين البتول ابي محمد امام حسن مجتبي عليه‎السلام، و حضرت باقر علوم النبيين امام محمد باقر و حضرت سيد الساجدين و زين العابدين علي بن الحسين و حضرت كشاف حقايق امام جعفر صادق عليهم‌السلام و زيارت سائر اماكن متبركه و مساجد و مشاهد حرمين شريفين.

و به اميد درك سعادت و فوز به تشرف به زيارت ملازمان درگاه قطب جهان و غوث دوران حضرت صاحب الزمان بقية الله ارواح العالمين له الفداء و عجل الله تعالي فرجه الشريف در روز پانزدهم ماه ذي القعدة الحرام 1402 قمري هجري برابر با 13 شهريور ماه 1361 شمسي هجري حدود ساعت ده و نيم بامداد پس از توديع با آقايان مشايعت كنندگان با هواپيما تهران را به عزم مقصد ترك كرديم.

رجاء واثق آنكه از بركات معنوي اين سفر و حضور در مشاعر و مشاهد و مواقف اسلامي و تاريخي بهره‎مند شده، موجبات آمرزش گناهان و تقرب به خداوند متعال و قبول طاعات فراهم گردد و موانع قبول به هيچ وجه پيش نيايد و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه اُنيب.

 

 

در هواپيما

برخي از اشخاصي كه سابقه سفر با هواپيما را نداشته باشند ممكن است در ابتدا بيم و هراس برايشان پيش بيايد، و هر چه هواپيما صعود كند و بر سرعت حركتش افزوده شود بر هراسشان افزود شود، و چنان توهم كنند كه چون دستشان از كره زمين كوتاه شده با خطرات بيشتر روبرو هستند، اما اين بيم و هراس پس از مقداري سير و حركت تخفيف مي‎يابد، و اين افراد نيز دل به تقدير خواهند داد و تسليم تقدير مي‎شوند. بديهي است اين ترس و بيم در اثر عدم انس و بي‌سابقه بودن آن است، وگرنه بشر در روي زمين با ماشين و با وسايط نقليه ديگر نيز كه سير و سفر مي‎نمايد، و پياده هم كه در كنار خيابان‌ها قدم مي‎زند و خلاصه همه جا و در همه حالات در معرض خطرات بسيار است كه يا از خطرات هواپيما كمتر نيست و يا بيشتر است ولي چون به آنها عادت دارد بيم و هراسي بر او مستولي نمي‎شود، و خلاصه بشر در هر كجا باشد حيات و زندگانيش پايدار و استوار و مصون از خطر و بلا نيست، و بي‌جهت از مرگ كه واقع شدني است بيم به خود راه مي‎دهد و در هراس و وحشت مي‎گذراند و با اينكه مي‎داند از مرگ گريز و گريزي نيست نبايد صرف خطر مرگ او را با انديشه‎ناك و خاطرش را مشوش نمايد كه خدا در قرآن مجيد به پيامبر گرامي خود خطاب مي‎فرمايد: اِنَّك مَيّتٌ وَ اِنَّهُمْ مَيِتّونَ[1]

و  اَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمْ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيِّدَةٍ[2]

و امير المؤمنين عليه‎السلام مي‎فرمايد: ...ثُمَّ لا يُبالي اَوَقَعَ عَلَي الْمَوْتُ اَمْ وَقَعَ الْمَوْتِ عَلَيْهِ وَاللهِ ما يُبالي اِبْنُ اَبيطالِب اَوْقَعَ عَلَي الْمَوْتِ اَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ[3]

اين عمر عزيز را سلامت نفسي است * واين سعي و تلاش ما توسل به خسي است

در وادي حيرت به خس آويختگان * همچون من و تو ز بيم غرقاب بسي است

حقيقت همين است كه بشر ثبات و بقايش در اين جهان هر آن در معرض خطرات بسيار، و هجوم ناگواري‌هاي بي‌شمار است، و اگر لطف خدا از او دستگيري ننمايد در دم نابود خواهد شد.

وَ اِنْ يَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرّ فَلا كاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ اِنْ يُرِدْك بِخَيْر فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ‎يُصيبُ بِهِ مَنْ يَشْاءُ مِنْ عِبادِهِ[4]

قُلْ اَرَاَيْتُمْ اِنْ جَعَلَ اللهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً اِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ اِلهٌ غَيْرُ اللهِ يَاْتيكُمْ بِضِياءٍ اَفَلا تَسْمَعُونَ[5]

قُلْ اَرَاَيْتُمْ اِنْ جَعَلَ اللهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً اِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ اِلهٌ غَيْرُ اللهِ يَاْتيكُمْ بِلَيْل تَسْكُنُونَ فيهِ اَفَلا تُبْصِرُونَ[6]

اگر تيغ عالم بجنبد ز جاي * نبرد رگي تا نخواهد خداي

موحد چو در پاي ريزي زرش * چو شمشير هندي نهي بر سرش

اميد و هراسش نباشد ز كس * بر اين است بنياد توحيد و بس

بديهي است معناي آنچه گفته شد تحفظ نكردن، و خود را در خطر انداختن و سوار وسيله معيوب شدن نيست كه «اَعْقِلْها وَ تَوَكَّلْ»[7]

گفت پيغمبر به آواز بلند * با توكل زانوي اشتر ببند

سايه حق بر سر بنده بود * عاقبت جوينده يابند بود

فقط مقصود اين است كه انسان وقتي در جريان تقدير الهي قرار گرفت، و آن را رعايت كرد و ملاحظه نمود از قضاي الهي نبايد بگريزد، و بداند كه قضاي حضرت باري تعالي را از انسان در هر كجا و هر حال باشد جز او كس ديگر نمي‎تواند رد كند، و وسائط و آلات مادي و تأثير و تأثرهاي ظاهري و غير ظاهري از آن مانع نمي‎شود. بلي مثل صدقه را اگر چه كيفيّت و چگونگي تأثيرش را در رفع بلا[8] مي‌فهميم و مکرّر تجربه شده است و لذا در روايت است: داوُوا مَرْضاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَادْفَعُوا اَمْواجَ الْبَلاءِ‎‎بِالدُّعاءِ[9]

چنان كه توسل و استشفاع به نفوس زكيه و ارواح طيبه پيغمبر خدا و ائمه معصومين عليهم‌السلام و دعا نيز به تقدير الهي دافع بلا است و در باب توسل از طرق شيعه و سني روايات بسيار وارد است بلكه علاوه بر اينها به امور ديگر مثل صله رحم نيز بلا دفع مي‎شود و بلكه وجود سالخوردگان و حتي حيوانات و جنبندگان، بسياري از آثار شوم معاصي و گناهان را مرتفع مي‎نمايد كه تمام اين امور به قضا و قدر الهي است. چنانكه از حضرت موسي بن جعفر عليه‎السلام روايت است:

اِنَّ للهِِ تَعالي في كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ مُنادِياً يُنادِي مَهْلا مَهْلا عِبادَ‎اللهِ عَنْ مَعاصِي اللهِ وَلَوْلا بَهائِمُ رُتَّعٌ وَ صِبْيَةٌ رُضَّعٌ وَ شُيُوخٌ رُكَّعٌ لَصُبَّ عَلَيْكُمْ الْعَذابُ صَبّاً تُرَضُّونَ بِهِ رَضّاً[10]

در روايت است كه حضرت امير المؤمنين عليه‎السلام از كنار ديواري مشرف به ويراني، برخاست به مكان ديگر رفت، گفتند: از قضاي الهي مي‎گريزي؟ فرمود، از قضاي او به قدر او مي‎گريزم.[11]

در اينجا نمي‎خواهيم راجع به قضاء و قدر سخن بگوئيم اما اين را مي‎گوئيم: كه بايد اسباب ظاهري را رعايت كرد، و دعا و صدقه و اينگونه امور را نيز كه از شارع عليم خبير كه به حقايق قضا و قدر آگاه است دستور داده شده است انجام داد، و با اين برنامه و عقيده به اينكه هيچ امري از امور بدون اينكه در كتاب الهي نوشته شده باشد جريان نمي‎يابد محكم و با كمال آرامش و اطمينان قلب به احتمال خطراتي كه انسان به آنها در تمام حالات پيچيده است اعتنا نكرد و از استقبال آنها هراس ننمود كه خداوند مي‎فرمايد:

قُلْ لَنْ يُصيبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَي اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ[12]

وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِي اْلاَرْضِ اِلاّ عَلَي اللهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في كِتاب مُبينٍ[13]

ما مِنْ دابَّة اِلاّ هُوَ آخِذ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبّي عَلي صِراط مُسْتَقيمٍ[14]

شعر زير منسوب به حضرت مولي العارفين علي عليه‎السلام است.

اَي يَوْمَي مِنَ الْمَوْتِ اَفِرُّ
يَوْمَ ما قُدِّرَ اَوْ يَوْمَ قُدِرَ
يَوْمَ ما قُدِّرِ لَمْ اَخْشَ الرَّدي
وَ اِذا قُدِّرَ لَمْ يُغْنِ الْحَذَرْ[15]
 

***

از مرگ حذر كردن دو روز روانيست
روزي كه قضا باشد و روزي كه قضا نيست
روزي كه قضا باشد كوشش نكند سود
روزي كه قضا نيست در آن مرگ روا نيست
 

و بالأخره بايد در اين جريان در حال امر بين امرين و بيم و اميد بود نه چنان بود كه تسبيب اسباب و تمسك به وسايل مادي و معنوي را بي‌ثمر دانست، و آنها را كنار گذارد و نه در توسل به اسباب چنان غلو و مبالغه نمود كه مسبب الاسباب و قضا و قدر او فراموش گردد و از او غفلت حاصل شود.

اما به هر حال پس از تسبيب اسباب مادي و معنوي و توكل و اعتماد به خدا نبايد احتمالاتي كه عقلا به آن اعتنا نمي‎كنند سبب وحشت و اضطراب و هراس شود و ترس از مرگ و خطرات ديگر ما را همواره نگران بدارد.

اگر آنان كه از سرعت حركت هواپيما كه فقط چند صد نفر مسافر دارد مي‎ترسند، مي‎توانستند سرعت هواپيمائي را كه سه ميلياد بشر و كوه‌ها و اقيانوس‌ها و درختان تنومند و ميلياردها جانداران و جنبندگان ديگر محموله آن هستند ببينند كه در زمان واحد چگونه به حركت‌هاي سريع و متعدد در حركت است و با اين محموله سنگين در يكي از حركت‌هايش در هر ساعت در فضا هجده هزار فرسخ طي مي‎كند از نشستن و خفتن در اين مركب عظيم غرق وحشت و اضطراب مي‎شدند، و از اينكه مي‎فهميدند در عمر پنجاه ساله فقط در اين سير و حركت چهار ميليارد و ششصد و شصت و پنج ميليون و ششصد هزار كيلومتر راه طي كرده در هراس مي‎افتادند، و اگر مي‎دانست از آن موضعي كه در روز ولادت او زمين در آنجا بوده تا حال چقدر فاصله گرفته و دور شده است، و زمين و منظومه شمسي و كهكشان آن در حركتشان به سوي مقصدي كه بر ما مجهول است چه مسافت دور و درازي را طي كرده است چنان به وحشت مي‎افتد كه قابل تصور نبود ولي چون از اين هواپيمائي كه او و همه ابناء بشر بر آن سوارند و به كار و كوشش و صنعت و تجارت و تحصيل علم و جنگ و پيكار و عبادت خدا و معصيت او مشغولند غافل است و حركت آن را نمي‎بيند آرام و مطمئن در آن نشسته است و از سقوط آن يا اينكه خودش از آن سقوط كند با اينكه به ظاهر (غير از فشار هوا و جاذبه زمين) ديواري و مانعي از سقوط از آن نيست بيمي ندارد: ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزُ الْعَليمُ[16]

نه بشر اين حركت‌ها را رؤيت مي‎كند، و نه اين حركت‌ها باعث سقوط بارهايي كه زمين بر پشت دارد مي‎شود، و نه اين زمين با هواپيماهاي ديگر از نوع خود تصادم مي‎كند، و تا هر وقت خدا بخواهد حركتش دائم و مستمر است.

وَالشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزُ الْعَليمُ، وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناُه مَنازِلَ حَتّي عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَديمِ، لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي لَها اَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرُ وَ لاَاللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في فَلَك يَسْبَحُونَ[17]

در كتاب «نقد فلسفه داروين» داستاني از يكي از روزنامه‎ها نقل كرده كه خلاصه‎اش به بيان ما اين است كه، در سال 1337 كه يكي از منجّمين مشهور اروپا خبر داد كه زمين در اثر تصادم با ستاره دنباله‎دار منهدم و متلاشي مي‎شود و زمان و وقت آن را معين كرده بود و با اينكه بر حسب اسناد و مصادر اسلامي وقوع اين حادثه قابل قبول نبود بسياري از مردمان ضعيف الايمان از مسلمانان هم سخت گرفتار اضطراب و نگراني شده بودند در روز قبل از روزي كه بر حسب قول اين منجّم بايد زمين منهدم شود، در يكي از كوچه‎ها يا خيابان‌هاي تهران بچه‎ها بازي مي‎كردند يك نفر به بچه‎اي كه در بازي زياد به اصطلاح فضولي مي‎كرد گفت مگر نمي‎داني كه فردا زمين متلاشي خواهد شد؟ بچه گفت من هيچ نگران نيستم و اطمينان دارم كه چنين حادثه‎اي رخ نخواهد داد براي اينكه مي‎بينم مهندسي كه نقشه خط آن قطار بين حضرت عبدالعظيم و تهران را داده است چنان آن را منظم كرده است كه قطارها در آمدن و رفتن بهم تصادم ننمايند پس به طريق اولي مهندسي كه عالم كون و ترتيب سير اجرام و كرات را چنان مقرر فرموده است كه بر خلاف نظمي كه او معين كرده است حادثه‎اي اتفاق نخواهد افتاد. آن روز گذشت و شب موعود آمد و زمين به هيچ چيزي برخورد نكرد، روز بعد روزنامه (ايران نو) جريان اين سؤال و جواب را در روزنامه‎اش منتشر كرد.[18]

باري از اين رشته مطالب كه پايان ندارد مي‎گذريم.

با يادآوري (علويه معظمه) با خواندن اين آيه: سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ[19]

بدون انديشه و بيمي بر هواپيما سوار شديم.

آري منزه است خدائي كه زمين و فضا و هوا و آهن و معدن و چيزهاي ديگر را مسخر بشر نموده است. بايد او را به پاكي و توانائي و دانائي ياد كرد كه اين استعدادات محير العقول را به بشر عطا كرده است، و اگر آفرينش و عطاي او نبود نه بشري بود و نه اين همه ظهورات استعدادات كه در واقع همه ظهور قدرت الهي هستند، و او را مي‎نمايانند، و ما را به سر «ما رَاَيْنا شَيْئاً اِلاّ وَ رَاَيْنَا اللهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ»

آگاه مي‎نمايد. همه از او است و همه به سوي او و آيات اويند.

در ديده تنگ مور نور است ز او * در پاي ضعيف پشه زور است ز او

ذاتش سزا است مر خداوندي را * هر وصف كه ناسزا است دوراست ز او

 

ادامه دارد ...

 

[1]. سوره زمر، آيه 30.

[2]. سوره نساء، آيه 78.

[3]. سفينة البحار، ج2 ص554.

[4]. سوره انعام، آيه 17.

[5]. سوره قصص، آيه 71.

[6]. سوره قصص، آيه 71 و 72.

[7]. الجامع الصغير حرف همزه.

[8]. من نمي‎دانم چگونه برخي تأثير علل مادي را در معلولات آنها مي‎پذيرند، و همه چيز را به علل مادي مستند مي‎كنند، و از قبول تأثير صدقه و دعا در رفع بلا سر باز مي‎زنند مثلا اگر مي‎گويند تأثير آتش را در سوزاندن مي‎فهميم، و قبول داريم آيا غير از انس و تكرار و عادت چه چيزي را فهميده‎اند؟ البته ممكن است كيفيّت احراق و سوختن اشياء را هم بدانند اما اينكه عليتش را براي سوختن فهميده باشند كه چرا آتش مي‎سوزاند، و چرا آفتاب و آب و هوا و اشياء ديگر نمي‎سوزاند و خواص آتش را ندارند نمي‎توانند به آن ادعاي علم كنند و مثلا بگويند عليت آتش براي احراق ذاتي آن است. جريان تأثير و تأثر و ظهور خواص هر شيئي را بشر كشف مي‎كند و بر اين اساس هم در ظهور اين تأثير و تأثرات مادي مداخلات مينمايد، اما اين شناخت علت علت بودن نيست و بلكه شناخت علت و عليت است، و شناخت علت و عليت غير از شناخت علت علت بودن است. بنابراين كسي كه علت اين عليت را نمي‎شناسد هر چند بگويد ذاتي آن است نمي‎تواند اگر علت عليت و تأثير دعا و صدقه را در دفع بلا نشناخت آن را انكار نمايد، همانطور كه با تأثير آتش در سوختن و تأثير ساير اشياء مادي در اشياء ديگر، آنها را علل مي‎شناسند همينطور با تأثير صدقه و دعا در رفع بلا كه تجربه شده است و به طور متواتر تأثير آن اثبات يافته و ما خود مكرر به آن رسيده‎ايم آن را نيز دفع بلا مي‎دانيم، و اگر عليت سائر علل را ذاتي بگويند عليّت صدقه را نيز در دفع بلا ذاتي مي‎گيرند چنانكه بسياري از گناهان را داراي آثار و تبعات سوء مي‎دانيم و حداقل كسي نمي‎تواند عليت اين امور را براي اين آثار انكار كند و تأثير احتمالي آن را نپذيرد.

[9]. بحار الانوار، ج90 ص288 اين مطالب در رسالة (سرالبداء) تأليف نويسنده به طور تحقيق و علمي بيان شده است.

[10]. اصول كافي، ج2 ص276.

[11]. توحيد صدوق، ص369.

[12]. سوره توبه، آيه 51.

[13]. سوره هود، آيه 6.

[14]. سوره هود، آيه 56.

[15]. توحيد صدوق،ص375.

[16]. سوره يس، آيه 38.

[17]. سوره يس، آيه 40 ـ 38.

[18]. در اينجا تذكر پيش گوئي ديگر يكي از منجمين بزرگ يعني انوري ابيوردي بي مناسبت نيست، وي به اصطلاح بر حسب قواعد نجومي پيش بيني كرده بود در شبي كه معين كرده بود طوفان باد زمين را ويران مي‎سازد و در آن شب در نيشابور باد به قدري كه چراغ‌هاي مناره‎‌ها را خاموش نمايد هم نوزيد لذا شاعري چنين گفت:

گفت انوري كه از اثر بادهاي سخت
ويران شود سراچه و كاخ سكندري
در روز حكم او نوزيده است هيچ باد
يا مرسل الرياح تو داني و انوري
 

[19]. سوره زخرف، آيه 13.

هوایش چو خُلد برین روح‌افزا
هوایش چو خُلد برین روح‌افزا {به مناسبت میلاد امام رضا (ع)}
( یادداشت مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دامت برکاته به مناسبت میلاد حضرت علیّ بن موسی الرضا علیه‌السّلام)

اللّهم صلّ علي علي بن موسي الّرضا المرتضي الامام التّقيّ النّقيّ و حجتك علی من فوق الارض و من تحت الثّری الصدّيق الشّهيد صلوةً كثيرةً تآمّةً زاكيةً متواصلةً متواترةً مترادفة كافضل ما صلّيت علی احدٍ من اوليائك

 

 

اگر انسان در سخن از فضائل و مناقب سلطان سریر ارتضا حضرت علیّ بن موسی الرضا علیه‌السّلام، همه زبان‎هاي گويا را در دهان داشته باشد و با هر کدام از آنها جاودانه، مدح و ثنا بگويد، از حرف نخستين مدح او، بيشتر نخواهد گفت، و زبان حالش اين شعر خواهد بود: «اين شرح بي‎نهايت کز وصف يار گفتند * حرفي است از هزاران کاندر عبارت آمد»

 

 

دانشمندان محقّق، نويسندگان متتبّع و ارباب علوم و فنون اسلامي در اين ميدان همواره حضور داشته و اين رشته را بي‎انقطاع ادامه داده، و  هر کدام به اميد کسب افتخار و نيل به اجر ثواب، بضاعت علم و تحقيق خود را هر چند که بسيار ثمين و گران‌بها بوده، با کمال مسکنت و خجلت در پيشگاه چاکران درگاه آسمان‎جاه آن حضرت نثار کرده و با عرض «إنّ الهدايا على مقدار مهديها» زمين معذرت و ادب بوسيده‎اند.

امّا به جهت «فمن تشبه بقوم فهو منهم»، با آن‌که در ميدان وسيع سخن از عظمت‌های حضرت علیّ بن موسی الرّضا علیهماالسلام ذرّه، و کمتر از ذرّه هم در حساب نمي‌آيم، جسارت نموده و چند کلمه‌ای را عرضه می‌دارم:

نواحي متعدّد عظمت‌هاي حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه آلاف التّحیة و الثّناء بسیار است؛ آن تجسّم بندگي و عبوديت خالصانه، اخبار از مغيبات، علم به عوالم غيب، زهد و پارسايي و پرهيزگاري، خوف از خدا و شب‎زنده‎داري، و ... اينها و بيشتر و بسيارتر از اينها، همه ابعاد عظمت وجود آن امام بزرگوار است.

در شرایط و اوضاع بعد از زندانی‌شدن حضرت موسی بن جعفر علیهماالسّلام، و نیز شهادت آن بزرگوار، موضع و موقعیت شیعه که ضعیف شده بود؛ با وجود حضرت ثامن الحجج امام رضا علیه‌السلام رو به قوّت گرایید، و مذهب دوباره تشیید شد.

به واسطه وجود مبارک آن حضرت، تشیّع و ولایت اهل‌البیت علیهم‌السّلام، بلکه اسلام تجدید حیات پیدا کرد، و حتّی در سطح دنیا، آن امام بزرگوار را مجدّد مذهب می‌دانند.

 

 

مطالب و علوم صادره از آن بزرگوار در خداشناسی و توحید و مبانی دین، همگان را دوباره متوجّه این کرد که اگر کسی علم و معرفت صحیح می‌خواهد غیر از محضر اهل البیت پیامبر علیهم‌السلام، در جای دیگری به آن دست نخواهد یافت. شما مباحثات علمی آن حضرت با سران ادیان و مذاهب دیگر را ملاحظه و مطالعه نمایید.

آن‌قدر ظهور علمی امام رضا علیه‌السلام فوق‌العاده بود که بدین سبب ایشان را - با آن‌که همه ائمه نور واحدند- «عالم آل محمدّ علیهم‌السلام» نامیدند.

 

 

حضرت رضا علیه‌السلام از جهات و شقوق مختلف، مقامات بسیار بلند و ارجمندی دارند که هر کدام را اگر انسان زیر نظر قرار بدهد هر چه بخواهیم مطلب بگوییم و در اطراف آن توضیح بدهیم از عهده بر نمی‌آییم.

حضرت رضا علیه‌السلام شخصیّتی بسیار والا و ارجمند دارند که به واسطه وجود حضرت، تشیّع و ولایت اهل بیت، بلکه می‌توان گفت اسلام تجدید حیات پیدا کرد و حتّی در سطح دنیا، آن حضرت را مجدّد مذهب می‌دانند. جهاتی که در وجود مقدّس حضرت رضا علیه‌السلامفراهم شد با آن اوضاع و احوال همه برای اسلام برکت و مايه افتخار شد.

 

 

علومی که از حضرت رضا علیه‌السلام صادر شد اختصاص به وجود مبارک ایشان دارد، البته ائمه علیهم‌السلام همه نور واحد و مشاعل هدایت هستند و علوم همه علی السواء، ولی فرصتی که برای آن حضرت فراهم شد و آن موضعی که مأمون در مقابل حضرت اتخاذ کرد، یك فرصت طلایی بود که برای شیعه و اهل ولایت فراهم گردید که دوباره آوازه تشیّع در تمام جهان اسلام دوباره احیا شد.

در همین مسافرتی که حضرت از مدینه تا مرو آمدند هر کجا كه تشريف می‌آوردند مردم با ولایت ائمه علیهم‌السلام تجدید عهد می‌کردند و نیز مواضع و احتجاجاتی که ایشان با ارباب مذاهب مختلف داشتند، باعث شد موقعیت و علم اهل بیت علیهم‌السلام همه بر مردم مکشوف و ظاهر شود و همه در برابر حضرت رضا علیه‌السلام سر خضوع بر زمین گذاشتند.

 

 

شما قضیّه بیان حدیث سلسلة‌ الذّهب از لسان مبارک آن امام همام را بخوانید. نيشابور در آن عصر، از مراكز مهمّ علمي و مجمع محدّثين نامدار و حُفّاظ مشهور بود. وقتي موكب با عظمت و جلالت امام به آن شهر رسيد، با تجليل و تكريم بي سابقه، استقبال شده؛ خُرد و كلان، پیر و جوان، مردان و بانوان و... همه و همه براي شرف‌يابي و درك افتخار زيارت فرزند عزيز پيغمبر صلّي الله عليه وآله وسلّم بيرون آمدند.

يكي از مورّخان نيشابور، روايت كرده است: امام بر قبّه‌اي كه بر استري شهبا بود، قرار داشت. در بازار، دو پيشوا و حافظ حديث ـ با گروه بي شماري از علما و محدّثين و طلاّب ظاهر شدند و عرض كردند:

از پدرانت، از جدّت روايتی كن كه به سبب آن تو را ياد كنيم.

و امام علیه‌السّلام با سلسله‌ای از راویان که آباء و اجداد بزرگوارش تا پیامبر بودند، حدیث معروف به سلسلة‌الذّهب را نقل فرمودند. صاحب كتاب تاريخ نيشابور مي گويد: «شمرده شد كه بيش از بيست هزار نفر، اين حديث را مي‌نوشتند». «احمد بن حنبل» رئيس مذهب حنابله و جامع مسند معروف به «مسند احمد» مي‌گويد: «اگر اين اسناد، بر ديوانه‌اي خوانده شود، شفا مي‌يابد».

 

 

غرض اینکه مکارم و فضایل آن حضرت بیش از آن است که بتوان با هزارها مقاله و سخنرانی و کتاب، گوشه‌ای از آن را بیان کرد. مثلاً انسان وقتی قضیه قبول ولایتعهدی توسط آن بزرگوار را به دقت ملاحظه می‌کند می‌بیند که هیچ عملی در آن برهه از زمان نمی‌توانست بهتر از عمل آن حضرت، فرصت بی‌نظیری برای شیعه به وجود آورد.

پس از اختناق شدید دوران هارون و حبس طولانی حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام دست عموم شیعه و طرفداران حق به طور علنی و رسمی از دامان اهل بیت کوتاه شد، و آن مدرسه جهانی و مکتب علم و دانش و هدایتی که به واسطه حضرت صادق علیه السلام افتتاح شده بود، به واسطه فشار حکومت وقت، تعطیل گردید و اگر فشار و اختناق، بیشتر ادامه پیدا می کرد، به تدریج علوم آل محمّد علیهم الصّلوه والسّلام از دسترس مسلمانان خارج می‌شد.

 

وجود یک آزادی ظاهری نیز برای مردمان آزادی‌خواه و شیعه، فرصتی بسیار گران‌بها به شمار می‌رفت، چرا که در این فرصت، می‌توانستند افکار خود را از نو منتشر نموده و جوانان و طبقه‌ای را که در دوران اختناق (عصر هارون) و زندانی‌شدن حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام در مدارس و مجامع بنی‌عبّاس تربیت شده بودند، با افکار صحیح توحیدی و آزادی‌بخش اسلام، آشنا سازند و در ضمن معرّفی مذهب شیعه، نهضتی برای رساندن رسالت اسلام به تمام ملل اسلامی، بر پا کنند.

 

ولایتعهدی حضرت رضا علیه السّلام و گرایش ظاهری مأمون به خاندان پیغمبر صلّی الله علیه و آله این فرصت را در اختیار دانشمندان و محدّثان و شاعران شیعه قرار داد و اقداماتی که در آن فرصت، شیعه برای ادای رسالت اسلام و نشر علوم و فضایل آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین ـ انجام داد، شاید بی‌سابقه یا کم سابقه بود.

 

امّا اگر امام، روش دیگری پیش می‌گرفت و از راه انقلاب و جنگ و رو در رو قرار گرفتن با مأمون وارد می‌شد، بی‌شک با موانع بسیاری روبرو می‌گردید و به علّت فراهم‌نبودن اوضاع سیاسی و اجتماعی برای خلافت شخصی مانند آن حضرت، جبهه حق‌پرستان شکست می‌خورد و اختناقی شدیدتر از عصر هارون پیش می‌آمد؛ و این فرصت کذایی و بی‌نظیر، برای انقلاب فکری از دست می‌رفت

به هر حال، جهات عظمت وجود مقدّس امام رضا علیه‌السلام، همه مایه برکت، سعادت و افتخار است؛ باید به ولایت آن حضرت افتخار نماییم و خود را در هر نقطه‌ی دنیا که هستیم مروّج و مبلّغ آموزه‌ها و تعالیم نورانی مکتب اهل‌البیت علیهم‌السلام خصوصاً معارف بلند و والای رضوی بدانیم. در پایان چند بیتی را به محضر آن امام بزرگوار تقدیم می‌دارم:

 

 

خدا را حريمي است اندر خراسان * كه هر كار مشكل در آن سازد آسان
حريمي ظهور عنايات الله * حريمي به رفعت فراتر ز كيهان
كمال ابد اندر آن در تجلّي * جمال ازل اندر آنجا نمايان
حريمي چو كعبه مطاف خلائق * از آن آفتاب حقيقت فروزان
هوايش چو خلد برين روح‌افزا * نسيمش نشاط‌آور و عنبر افشان
حريمي همه فيض بي حدّ باري * حريمي همه رحمت و روح و ريحان

مقابله با حجاب، محور دشمنی با فرهنگ اسلام

مقابله با حجاب، محور دشمنی با فرهنگ اسلام

 

اشاره: 21 تیرماه سالروز قيام خونين مسجد گوهرشاد مشهد مقدّس عليه كشف حجاب در تقويم جمهوری اسلامی به نام روز «عفاف و حجاب» نامگذاری شده است.

مرجع عالیقدر آيت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف بدین مناسبت در نوشتاری با عنوان «مقابله با حجاب، محور دشمنی با فرهنگ اسلام» ضمن اشاره به اهمّيت مسأله حجاب و مفاسد روشن اختلاط مردان و زنان، تاريخچه‌‌ای از عداوت دشمنان اسلام با فريضه‌ی حجاب را به اختصار بيان كرده و زنان مسلمان را به مراقبت بر حفظ حجاب و عفاف، سفارش كرده‌اند. متن نوشتار معظم له بدين شرح است.

* حجاب، امتیاز زنان مسلمان

ركن قويم و اصيل «حجاب»، اساس و پايه‌ای است كه بانوان مسلمان در جهان به آن ممتاز هستند و كرامت و شرافتي است كه به آن افتخار مي‌نمايند؛ همان اصلي كه دشمنان اسلام به اهميت آن تا آنجا پي‌برده‌اند كه يكي از نخست‌وزيران اسبق انگلستان در نطقي به صراحت مي‌گويد: «مادامي كه كعبه، قرآن و حجاب در جوامع اسلامي باشد، ما نمي‌توانيم سيادت و آقايي خود را داشته باشيم. بايد قرآن را بسوزانيم، كعبه را از بين ببريم (كه وهّابيت را براي رسيدن به همين هدف به عربستان آوردند) و عفّت و حجاب را از بانوان مسلمان بگيريم.»

* نقشه‌های استعمار علیه حجاب

از همين رو امان‌‌الله‌خان را در افغانستان آوردند كه مردم افغانستان، مجالي براي پياده‌كردن نقشه‌هاي استعماري به وي ندادند. كمال آتاتورك در تركيه روي كار آمد كه منجرّ به حكومتي سكولار شد و در ايران نيز رضاخان را علم كردند تا ريشه‌ی دين را از جوامع اسلامي بخشكاند؛ امّا پس از يك‌صد و پنجاه سال، تلاش سياست‌هاي استعماري در حجاب‌زدايي ناكام ماند و با اين‌كه در كشورهايي مثل تركيه، افغانستان و ايران، عوامل مزدور و بي‌سواد و فاقد غيرت، مثل رضاخان و مصطفي كمال و امان‌‌الله ‌خان را برانگيختند و به قوّه قهر و كشتار و حبس و زور و ارتكاب جنايات بسيار، به ميدان جنگ با حجاب اسلام آمدند، در برابر استقامت مسلمانان شكست خوردند و خودشان از صفحه‌هاي ظلم و جنايت به دار البوار جهنّم شتافتند.

* بیداری مسلمانان غیور در مقابل تهاجم دشمن

قوّت ايمان مسلمانان و التزام آنها به سنن اسلامي و حجاب، در كمال استحكام متجلّي گرديد. در ايران ما ـ كه الحمدلله از بركت انقلاب اسلامي، حجاب و عفاف در جايگاه رفيع خود قرار گرفت ـ بيشتر بانوان متعهّد و متديّن به هويّت خود، به حجاب به چادر افتخار مي‌كنند.

در كشور تركيه، بازگشت به حجاب، روز به روز بيشتر و مقامات عالي اين كشور در اعاده اين هويّت پيشقدم مي‌باشند. در افغانستان ـ كه از همان روز اول امان‌‌الله‌خان را خلع نمودند ـ الحمدلله شجره طيّبه حجاب در شرايط فعلي و بيداري اسلامي هر روز شاداب‌تر مي‌شود.

هرچند دشمنان اسلام، دست از معارضه با آن بر نمي‌دارند و با زنان محجّبه مسلمان در داخل كشورهاي خود جنگ دارند و با جعل قوانين ضدّ انساني، و حتّي جريمه و ممنوعيت‌هايي، فضا را بر مسلمانان ـ كه برخي از آنان از اساتيد دانشگاه‌ها هستند ـ تنگ مي‌كنند، امّا با مقاومت و استقامت و اعتراضات قانوني آنها مواجه مي‌شوند؛ مانند همين جرياني كه در كشور به اصطلاح آزاد و متمدّن فرانسه جاري است.

در اين كشور، زناني هستند كه عليرغم جريمه‌هايي كه دولت معيّن كرده است اهتمام دارند حجاب خود را كاملاً رعايت كنند. البته در آنجا مؤسسه‌اي تشكيل شد كه مي گويد: ما جريمه مي‌دهيم، ولي زنانمان را بي‌حجاب به خيابان‌ها نمي‌فرستيم.

* دیدگاه اسلام درباره مقام زن

مسأله مهم ديگر اين است ‌كه الان مي‌خواهند فرهنگ اسلامي در رابطه با زن را تغيير دهند. فرهنگ پاك اسلام براي زن، همين خانه‌داري مي‌باشد كه برخي گمان مي‌كنند بيكاري است.

اگر كارها را بر مبناي ثواب الهي و تقرّب به خدا حساب كنيم، خانه‌داري از عبادت‌هاي بسيار بزرگ براي زن مسلمان است، و اين پست و مقام‌هاي ظاهري زنان از نظر ارزش الهي به خانه‌داري نمي‌رسد.

در جامعه، كاري كه برحسب وضع طبيعي بين زن و مرد توزيع شده است هر دو كار است، هر دو شريف است، هر دو بايد رعايت شود تا جامعه بر نظام درست برقرار باشد.

خانه‌داري زن از اشرف كارها است. زن خانه‌دار، بيكار نيست. مرد هم كه مشاغل بسا سخت بيرون را عهده‌دار است؛ جهاد في سبيل الله است. كارهاي پر زحمت و سخت به عهده مرد است.

بعض افراد بي‌اطّلاع، نگاه ظاهري به غرب و اروپا و آمريكا مي‌كنند، و يك زن را مي‌بينند كه مثلاً وزير يا وكيل شده است، امّا هزاران زن را كه در نهايت محروميّت‌هاي اقتصادي گوناگون هستند نمي‌بينند.

ا‌ن‌شاء الله نظام جمهوري اسلامي ما در همه اين مسائل، نمونه باشد و همه روي حرفي كه زديم و به دنيا اعلام كرديم كه رژيم طاغوت بايد ساقط شود و دستورات قرآن و اهل بيت عليهم‌السلام اجرا شود، پايدار بمانيم.

* لزوم استقامت بانوان مسلمان بر حجاب

البتّه با همه دشمني‌هايي كه با اين مسأله مهمّ اسلامي شده است، اين مسأله در ميان چالش‌هاي سياسي و سياست اسلام‌زدايي استكباري حفظ شده است، و مسلمانان حتّي در كشورهاي مسيحي از بعض كشورهاي اسلامي بيشتر متعهّدند كه روي‌پوش مناسب داشته باشند.

ما به بانوان فاضل و شجاع كه در ميان آن سياست‌ها در كشورهاي غربي، شخصيّت اسلامي خود را با حجاب كامل اعلام مي‌كنند، افتخار مي‌كنيم. سزاوار نيست و دور از انتظار است كه بانوي مسلمان، در غرب و قلب اروپا بر حفظ حجاب اسلامي آن‌گونه در برابر فشارهاي دولت‌هاي آنها مقاومت كند، ولى در كشور اسلامي عزيز ما ايران، ترك چادر مدّ و رايج شود و بعضي از دختران بدون چادر باشند! آنجا ايستادگي و قدرت ايمان و شجاعت و خودباوري باشد و اينجا گرايش به قهقرا و ترك سنّت‌ها و شعارهاي مقدّس انقلاب اسلامي ـ العياذ بالله ـ رايج شود!

وضعي كه فعلاً در بعض اماکن متعارف شده ـ كه به هيچ وجه، بانوان بر مرجوحيت و ناخوشايندبودن كشف وجه توجه ندارند و با مردان بيگانه به طور مستمرّ، مثل مرد با مرد، يا زن با زن معاشرت و همكاري دارند و آن را عادت و رسم قرار داده‌اند و در معابر و خيابان‌ها و مجالس ظاهر مي‌شوند ـ با مجموع تعاليم اسلامي ‌و جهاتي كه شارع مقدّس در آن، حفظ كرامت والاي زن را در نظر گرفته، منطبق نمي‌شود و با اين جمله بزرگ و پر معني قرآني كه حدّ رابطه زن و مرد بيگانه با هم اگر چه به صورت ارشاد و سفارش و توصيه آن را فرض كنيم، سازگار نيست: «ذلكُم أطهرُ لقُلُوبكُم و قُلُوبهن؛ هر نوع و هر وضعي كه با آن دل‌ مردان و زنان پاكتر بماند، آن مطلوب است.»

امروز در غرب، كار فساد بي‌حجابي و اختلاط زن و مرد به جايي رسيده است كه از جلوگيري مفاسد آن عاجز شده و به مفاسد بسيار مخرّب آن تن در داده‌اند. در غرب طبق اخباري كه خبرگزاري‌ها منتشر مي‌كنند زن‌ها در هر نهاد و مخصوصاً نهادهاي ارتشي مورد اذيّت و آزار مردهاي مافوق هستند. زندگي راحت و آرام و انساني ندارند. مواليد تا حدّ چهل و هشت درصد در شناسنامه، بي‌پدر معرفي مي‌شوند.

* حجاب، حکم همه ادیان

ما بايد به تعاليم اسلام افتخار كنيم. سالم‌ترين مجتمعات و جوامع، مجتمعات اسلامي است. تفكيك جنسيتي براي سلامت جامعه، شرط اساسي است. چادر و رعايت محرم و نامحرمي و اختصاص‌يافتن بعض مشاغل به زن، و بعض مشاغل به مرد بر اساس همين تفكيك لازم جنسيتي و ترتيبات و ضوابط آن است.

در احكام شرع، جنبه‌هاي جسماني و روحي مرد و زن ملاحظه شده است، و بر اساس صرف برتري‌دادن يك جنس بر جنس ديگر دستور و برنامه‌اي نيست. پيامبران همه به حجاب دستور داده‌اند، و اختصاص به اسلام ندارد، و حكم ملازم زن و مرد است.

چندي پيش به يكي از وزراء در ايتاليا پيشنهاد كرده بودند كه زنان مسلمان را از روبند ممنوع سازد، جواب داده بود كه از كار و برنامه‌اي كه حضرت مريم داشت كسي را منع نمي‌كنم! يعني حضرت مريم طاهره هم حجاب كامل داشته‌اند.

غرض آن كه بايد خواهران با فضيلت بر جوانب متعدّد حيات زن و سياست‌هايي كه هميشه براي تغيير هويّت اسلامي ‌بانوان و در نتيجه تغيير هويّت اسلامي‌ كلّ جامعه وجود داشته، احاطه و آگاهي يابند، و بتوانند تعهّد خود را با سنن اسلامي، ‌بيش از پيش استحكام بخشند و خود را در برابر تبليغات سوء، مصونيت داده و بيمه نمايند.

خیانت بزرگ برای نابودی تاریخ اسلام / نوشتار‌ آیت‌الله العظمی صافی بمناسبت هشتم شوال، روز جهانی بقیع
نوشتار‌ آیت‌الله العظمی صافی بمناسبت هشتم شوال، روز جهانی بقیع

بقیع، از چهارده قرن پیش تا امروز همواره زیارتگاه مسلمین و مرکز بیداری و تذکار خاطرات رجال و شخصیّت‌های بزرگ اسلام بوده است.

این قبرستان، پس از روضه مقدّسه نبویّه، یکی از منابع مهمّ تاریخ اسلام است که وجود شخصیت‌های تاریخی اسلامی را اثبات و تأیید می‎نماید که در حدود 10 هزار نفر از صحابه نبیّ مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله در این قبرستان مدفون می‎باشند.
 

 

* ناراحتی اکثریت مسلمانان از اهانت به تاریخ اسلام

امّا با این همه عظمت برای این مکان مقدّس، وضع کنونی آن در حال حاضر بسیار موهن است و اهانتی که به رجال و شخصیت‌هایی که در اینجا مدفونند شده، فوق العاده تأسّف آور و رقّت انگیز است.
تقریباً جز اقلیت غیر قابل توجهی به اسم وهّابی‌ها که در سایه حمایت استعمارگرانی همچون انگلیس عرض وجود نموده و موجودیت دارند و گروهی از مردم غافل از حقایق جریان‌ها و دخالت سیاست در امور که فریب تبلیغات عوام فریبانه آنها را خورده‎اند، اکثریت مسلمانان از این استخفاف و اهانت سخت ناراحت و آزرده خاطرند.
در هیچ کجای دنیا نسبت به قبور بزرگان خود این همه بی‎ادبی و بی‎احترامی روا نمی‎دارند و در هر کجا دفن اموات مرسوم است، قبور اموات و مقبره آنها نیز محترم است.

 

 

*  آغاز یک نقشه خیانتکارانه

اساس نقشه تخریب آثار و ابنیه اسلامی نقشه بسیار عمیق و خائنانه‎ای بود که بیگانگان برای محو مستندات و شواهد عینی و اثری تاریخ اسلام کشیده بودند و در موقعی که برای تسلّط بر کشورهای اسلامی دست به تفرقه و فرقه سازی بودند، مثلاً علی محمد شیرازی و حسینعلی نوری را در ایران به ادّعای بابیت و مهدویت و نبوّت و بلکه الوهیت برانگیختند و در هند غلام احمد قادیانی به اصطلاح فرقه مزدور احمدیه را ساخت، در عربستان نیز فرقه وهابی را وسیله دست ساختند و محمدبن عبدالوهاب را به مزدوری گرفتند و مهمترین مقصد آنها علاوه بر غارت معادن بزرگ نفت، از میان بردن آثار اسلامی بود که حتّی روضه مقدّسه پیغمبر صلی‎الله علیه وآله را نیز فرا گرفت.

شاید تا قبل از قرن معاصر و قریب به آن، عمده منابع تاریخ و مصدر آن، کتاب‌ها و نوشته‎هایی بود که بر اساس نقلیات مسند و غیر مسند و مطالعات گسترده آنها در کتاب‌های متعدّد تدوین شده بود و شناخت مطالب معتبر آنها از غیر معتبر هم کار همه کس نیست و اهل فن و افراد بصیر به تاریخ و مسائل مربوط به آن می‎توانند در مواردی که اختلاف نقل باشد با تحقیق و بررسی اظهار نظر نمایند.

* نقش مهم آثار تاریخی در شناخت تمدن ها

با کاوش‌ها و فحص‎هایی که علمای باستان شناس از مدّتی قبل آغاز کرده و روز به روز بر تکامل آن افزوده، منبع مهمّ دیگری نیز بر منابع تاریخی و شناخت ملل افزوده شد که اگر چه در گذشته هم این منبع مورد توجّه بود، لیکن عمق وسعت فعلی را نداشت و در عصر ما یکی از منابع مهم تاریخ و شناخت احوال اقوام و ملل آثاری است که از آنها باقی مانده و حتّی با حفریات کشف می‎شود؛ بناها، معابد، قبرها، سکّه‎ها، ظرف‌ها، زیورها و آثار هنری و چیزهای دیگر امروز از بزرگترین معرّف‌های تمدّن و اوضاع و احوال اجتماعی ملل است.
خوشبختانه تاریخ اسلام از جنبه تاریخی بر اساس نقل‌ها و روایات بسیار مورد اعتبار و اعتماد است و از همان صدر اسلام، تاریخ نویسی و نقل حدیث و روایت جریان‌های مختلف شروع و حوادث و وقایع ثبت و ضبط گردیده و فترت‌های طولانی که موجب فراموش شدن تاریخ شود در تاریخ اسلام پیش نیامده و همچنین وقایعی که موجب محو کتاب‌های تاریخی و ایجاد فاصله گردد اتفاق نیفتاده و سیر تاریخ اسلام از تمام ابعاد، مشخص و معلوم است و استنتاج و استنباط تاریخی بر اساس مطالعات روی تواریخ و احادیث کاملاً باور بخش و اطمینان آور است، و به طور مسلّم آن بخش از تاریخ ما که مثلاً به یک قرن پیش مربوط می‎شود با بخشی که به سیزده و چهارده قرن پیش ارتباط دارد، در اتقان و استحکام تفاوت ندارد بلکه گاهی بخش دوم از اول بیشتر مورد اعتماد است و مستندات آن قوی‌تر است و خلاصه اشخاص متخصص و دانشمند می‎توانند به وسیله همین تواریخ به اوضاع و احوال اجتماعی مردم در این چهارده قرن و حقایق و وقایع مهمّی که در سرنوشت این امّت تأثیر داشته است واقف شوند، و در حقیقت اگر بنا باشد امروز هم برای قرن حاضر تاریخی بنویسیم، از حدود همان تاریخ نویسی مورّخین اسلامی تجاوز نمی‎کند.
از جنبه مؤیدات و شواهد خارجی و عینی و آثار باقیمانده از حوادث نیز تاریخ اسلام غنیّ و کامل و دارای پشتوانه‎های بسیار محکم است و از این جهت هم هر چه شخص دیر باور باشد و یا نخواهد از روی غرض بعض حقایق را انکار کند یا شبهه و شکّ در آن ایجاد نماید، در تاریخ اسلام بالخصوص بخش‌هایی از آن که با معرّفی اصل رسالت و واقعه ظهور و انقلاب اسلام و سیره پیغمبر اکرم صلی‎الله علیه وآله و امور مهمّ دیگر ارتباط دارد اینگونه اظهار شک و تردیدها قابل قبول و مورد اعتنا نیست.

اگر چه تاریخ اسلام و مسلمین معتبرترین تاریخ تمام ادیان و جوامع بشری است و بلکه به شهادت بعض مورخین یگانه دینی که تاریخ معتبر و مورد اعتماد دارد اسلام است از ناحیه این شواهد تاریخی و مؤیدات که مخصوصاً برای دراز مدت و آینده‎های بسیار دور حفظ آنها مفید است، بسیار غنی و سرشار از شواهد خارجی و عینی است یعنی همه نقاط مهم تاریخ اسلام و مسلمانان را مشاهد و مواقف و ابنیه و قبور و مساجد و اوضاع جغرافیائی ممالک و کشورها تأیید می‎کند و در کشورهای پهناور عالم اسلام همه جا آثار تمدّن مسلمین و فتوحات آنها به چشم می‎خورد حتّی در کشورهایی مثل اسپانیا که پس از آن عصر طلائی اسلامی به آن سرنوشت اسفناک و بی‎رحمی‌ها و وحشی‎گری‌های مسیحی‎ها و محاکم تفتیش کذائی و شکنجه و اعدام‌های دسته جمعی و جنایات دیگر دچار شد، امروز آثار اسلامی تمدن مسلمین را در آنجا به جهانیان عرضه می‎دارند که اگر به کتاب‌هایی مثل (الآثار الاندلسیّة الباقیة) مراجعه فرمائید به عمق این مطالب تا حدی آگاه می‎شوید و بخش عمده‎ای از بودجه کلان اسپانیا از عوائدی که از راه توریستی و کسانی که از اطراف جهان برای مشاهده آثار عصور اسلامی به این کشور سفر می‎نمایند تأمین می‎شود.

 

 

* تاریخ اسلام و حرمین شریفین

مکّه مکرّمه و مدینه منوّره از این جهت که گفته شد بیشتر از هر نقطه اهمیت و موقعیت دارد و آثار و ابنیه این دو شهر و نواحی آن همه از مصادر تاریخ ما و بلکه ادیان به اصطلاح ابراهیمی است، و اگر این دو شهر را علاوه بر جنبه‎های روحانی و معنوی موزه بزرگ عالم اسلام و وحی بدانیم گزاف نگفته‎ایم.
در این دو شهر تا قبل از تخریب‌های پی‎درپی وهابی‎ها مشاهدی موجود بوده که هر یک گوشه‎ای و ناحیه‎ای از تاریخ پیامبر بزرگ اسلام را بازگو می‎نمود و آثار ارزنده‎ای از تاریخ زندگی و تلاش‌های آن حضرت در راه ابلاغ وحی و رسالت اسلام بود.
مشاهدی که همه در سلسله اسناد تاریخی اسلام و سوابق حرمین شریفین قرار دارد و معرّف سلسله نسب پیغمبر صلی‎الله علیه وآله بوده و حتّی از اوضاع دوران جاهلیت، ما را با خبر می‎سازد.
و خلاصه تمام مسجد مدینه و مسجد الحرام و تمام شهر مدینه و مکه و بقعه‎ها و اماکن و مساجد و حتی چشمه‎ها، چاه‌ها، راه‌ها، کوه‌ها و سرزمین‌ها و قراء واقع در اطراف و نواحی این دو شهر همه از سرگذشت اسلام و چگونگی ظهور و سیر آن حکایت می‎کند و مسلمانان که به حفظ تاریخ و شرف و سوابق درخشان خود و احیای آثار اسلامی علاقه دارند، باید همگان در حفظ این آثار و بازسازی آنچه ویران شده اقدام نمایند و حرمین را از دستبرد استعمار و تصرّفات ویرانگرانه آنها خارج نمایند.
این آثار و نشانه‎ها و بناها بهتر از کتب سیره، مردم را با سیره پیغمبر صلی‎الله علیه وآله آشنا می‎سازند.
کتاب‌های سیره فقط به نظر اهل مطالعه می‎رسد در حالی که این آثار را عموم مردم که از دور و نزدیک می‎آیند مشاهده می‎نمایند و از آن برکت‌ها و درس‌های بزرگ می‎گیرند.
به نظر حقیر، حتی باید نام‌های اصلی کل اماکن و زمین‌هایی که در عصر رسالت و در لسان روایات مذکور است حفظ شود و بالخصوص نام‌های متعلق به مسجد النبی و مسجد الحرام و در‌ها و ستون‌ها و سایر متعلقات آن نباید تغییر کند، زیرا همه اینها محفظه تاریخ اسلام است و کسانی که این ویرانگری‌ها را مرتکب شده‎اند بزرگترین دشمنی و خیانت را به تاریخ اسلام نموده‎اند.
حفظ این اماکن علاوه بر آن که از جنبه تعظیم شعائر شرعاً لازم است به ملاحظاتی که بیان شد نیز لازم است و تخریب این بقاع، صرف نظر از هتک و توهین، موجب تزلزل و سستی مبانی تاریخ می‎شود و تخریب این مشاهد و آنها را به این صورت در آوردن که نه سنگ قبری داشته باشند و نه امتیازی و در معرض محو و فراموشی قرار بگیرند از سوزاندن کتب تاریخ، خسارتش برای یک امّت و ملّت اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.

 

 * وظیفه همگان در روز جهانی بقیع

روز هشتم شوّال، روزی است که ویران‌گری‌های گروهی گمراه از بقیع شروع شد و مراقد مطهّر و نورانی اهل‌البیت علیهم السّلام را تخریب نمودند و به هویّت اسلام عزیز تاختند. لذا لازم است که همه‌ی مسلمانان، اعمّ از شیعه و سنّی و مذاهب مختلف، در این روز، جنایات آنان را محکوم نمایند و همه با هم تجدید بنای این مشاهد عزیز و احیای سوابق درخشان اسلام را مطالبه نمایند.
باید این واقعه‌ی دلخراش را همه ساله مسلمانان روز عزا و مصیبت اعلام کنند و آن را محکوم نمایند. باید تا وقت نگذشته، این آثار نوسازی شود، مخصوصاً مشاهد و مقاماتی، مثل محلّ ولادت نبی اکرم در مکّه مکرّمه و مدفن جدّ بزرگوار و عموی عالی‌مقام و همسر فداکار آن حضرت و محلهّ بنی‌هاشم بازسازی شود.
و در مدینه منوّره، أحد، مشهد حضرت حمزه و سایر شهداء و بقیع مظلوم باید احیاء شود؛ مخصوصاً مقام و حرم ائمه طاهرین؛ حضرت امام حسن مجتبی و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام ‌جعفر‌صادق علیهم‌السلام؛ این مفاخر بی‌نظیر عالم اسلامیت و بشریت تجدید شود. خانه امام جعفر صادق علیه السلام که از همان خانه‌های مذکوره در قرآن مجید است به حال اوّل باز گردد.
خصوصاً شیعیان برای به یادماندن این اسناد تاریخ و این اهانتی را که در حرمین شریفین به اهل بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شده و هنوز هم ادامه دارد، این روز را روز حزن اهل بیت علیهم‌السلام و روز هجوم به تاریخ اسلام دانسته و با اقامه مجالس عزاداری و عرض تسلیت به ساحت مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفداء، این جنایتی را که علیه اسلام و قرآن و شخص پیغمبر اکرم و اهل بیت آن حضرت بوده، محکوم کنند و فراموش ننمایند که این جنایت، فراموش‌شدنی نیست. «یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره ولو کره الکافرون».

مناجات امیرالمومنین علی علیه السلام سروده آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
مناجات امیرالمومنین علی (ع) سروده آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

مناجات امیرالمومنین علی علیه السلام
سروده آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

 

 

شب به گوش آمدم از سوى  حجاز
ناله و صوت مناجات و نياز
ناله‌اى كز دل پاكي خيزد
حالت شوق و نشاط انگيزد
نغمه‌اى روح نشين جان پرور
اندر آن سرّ حقيقت مضمر
ناله پرشور، و صدا پرسوز است
شب ز انوار تجلّي روز است
رهروى حاكم مُلك و ملكوت
بنده‌اى واقف سرّ لاهوت
عاشقي مست ز صهباى وصال
گشته با خالق خود گرم مقال
حمد مي‌گفت و ستايش مي‌كرد
بر در دوست نيايش مي‌كرد
ناله‌ي نافذ سوزاني داشت
حالت زار پريشاني داشت
تنش از بيم خدا لرزان بود
نازنين ديده‌ي او گريان بود
يار، بي پرده تماشا مي‌كرد
خلوت خاص تمنّا مي‌كرد
اين چنين دُرّ حقايق مي‌سفت
راز در حضرت جانان مي‌گفت
اى كه ذكر تو بود اصل شفا
نيست سرمايه‌ي من غير رجا
از درت كس نشود خائب باز
پاكي از بخل و نياز و انباز
نعمتت هست فزون از احصا
حق شكرت نتوان كرد ادا
ياد تو ورد زبانم باشد
حُبّ تو مونس جانم باشد
فخرم اين بس كه تو مولاى مني
خالق و رازق و ملجاى مني
بر درت خوار و حقير آمده‌ام
زار و محتاج و فقير آمده‌ام
تو‌يى آن خالق قهّار جليل
منم آن بنده‌ي مسكين و ذليل
چه خوش است آن كه به درگاه خدا
بنده‌اى روى نهد بهر دعا
آن قدر عرض ادب كرد و نياز
كه جهان گشت پر از سوز و گداز
زان مناجات، ملايك مبهوت
دشت و صحرا همه جا بود سكوت
ناگهان گشت صدايش خاموش
جلوه‌ي دوست نمودش مدهوش
مرغ حق ماند ز تسبيح و نوا
من در انديشه‌ي آن نغمه سرا
يارب اين صوت مناجاتِ كه بود؟
كه ز من طاقت و آرام ربود؟
يارب اين‌صوت‌ روان‌بخش ز كيست؟
هاتفي گفت كه اين صوت علي است
اين مناجات علي شير خداست
كه از آن ولوله در ارض و سَماست
يكّه تاز غزوات اسلام
فاتح خيبر و احزاب لئام
اين علي بود كه در بزم حضور
هست چون موسي عمران در طور
شب رود چونكه به خلوتگه راز
به سوى دوست نمايد پرواز
همه شب سوز و گدازى دارد
با خدا راز و نيازى دارد
از رُخش نور خدا تابان است
محو در معرفت جانان است
صاحب مكرمت و لطف عميم
مظهر رحمت يزدان رحيم
خود به سر وقت يتيمان مي‌رفت
كلبه‌ي تنگ فقيران مي‌رفت
پرسش از حال ضعيفان مي‌كرد
با همه رأفت و احسان مي‌كرد
نشد از معدلتش كس محروم
خصم ظالم بُد و يار مظلوم
داشت مُلك دو جهان زير نگين
بُد غذايش نمك و نان جوين
آه كز ضربت بِن ملجم دون
حق نما صورت او شد پُر خون
چهره‌ي عدل شد از ظلم نهان
گشت اركان هدايت ويران
كُشته شد شير خدا حبل متين
كُشته شد رهبر ارباب يقين
يا علي! اى تو مُراد دل من
حُبّ تو مايه‌ي آب و گِل من
الكن از مدح تو نطق مَلك است
كمترين پايه‌ي قَدرت فلك است
نامه‌ام پر شده از جرم و گناه
روسياهم به تو آورده پناه
به درت  آمده محتاج عطا
"لطفي صافيت " اى بحر سخا
به ولايت، دل محكم دارم
پس چه باكي‌ ز جهنم دارم
بسته‌ي سنبل گيسوى توام
فخرم اين بس كه سگ كوى توام
من نجف را به جهان نفروشم
سر كويت به جنان نفروشم
حَرَمت روضه‌ي رضوان من است
دين و دنياى من ايمان من است

شب قدر؛ مبدأ تاریخ كمال بشریّت
شب قدر؛ مبدأ تاریخ كمال بشریّت (ویژه‌نامه ماه رمضان/8)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف درباره ماه مبارک رمضان/8)

 

شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست.

* شب قدر، شب آزادی بشر

شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی‎رسید و بامداد نیك‎بختی او طلوع نمی‎كرد و از بند اسارت اقویا و استعمارگران آزاد نمی‎گشت.

شب قدر، لیله مباركه، شب آزادی بشر و اعلان حقوق انسان و حكومت عدالت و دادگستری است. شبی كه برای ملّت‎های غفلت‌زده، ناآگاه و آلوده به فساد و تباهی و گمراهی، صبح هدایت و بیداری و آگاهی و رستگاری گشت و بزرگ‎ترین و گرامی‎ترین كتب آسمانی ـ ‎كه إلی الأبد و جاودان، راهنمای بشر و ضامن سعادت است ـ نازل شد و با اشراق ملكوتی، جهان را از ظلمت شرك و ثنویتِ مجوس، تثلیث ترسا، خرافات یهود و بت‎پرستی و... به روشنایی توحید و پرستش خدای یگانه راهبر شد.
اگر این شب نبود، تمدّن عظیم اسلامی با آن همه ارزش‎ها و علوم معارف، اخلاقیات، عرفان، فقه و... شخصیت‎های والای پرورش یافته در دامن آن نیز وجود نداشت.

* تأثیر شب قدر در ترقّی جامعه بشری

مدارجی كه بشر پس از نزول قرآن طی كرده و به منازل و معارجی كه پس از این می‎رسد، همه از بركات این شب و هدایت قرآن است.

برای این كه تأثیر این شب عزیز در پیشرفت اهداف انسانی و ترقّی جامعه بشری آشكار شود، موفقیت‎های بزرگ و حركت‎ها و جهش‎هایی را كه تحت تأثیر تعالیم آزادی بخش قرآن در علم و صنعت و تمدّن در طول چهارده قرن، نصیب انسان شده است‎ در نظر بگیریم، و با زندگی كم تحرّك و خاموش و كم نور پیش از آن مقایسه كنیم تا معلوم شود چگونه جنبش و نهضت اسلام و قیام مسلمین و رسالت پیامبر بزرگ خدا محمّد بن عبدالله ‎صلّی‎الله علیه وآله، ‎مبدأ اصلاحات، جنبش‎ها و انقلابات آزادی‌خواهانه و مترقّی گردید و كاروان بشریت را با سرعت و شتاب روزافزون، هر چه بیشتر به پیش برد و این آدمی‎زاد را كه صدها قرن بود با كندی و سستی و ناتوانی گام بر می‎داشت، در ظرف چهارده قرن به كجا رسانید و دامنه فكر و اندیشه او را از حدود زمین و ماه و كرات در گذرانید.

* قرآن، محور شب قدر

آری، قرآن افكار را دگرگون كرده و شخصیّت انسان را محترم شمرد و حقوق بشر را با صراحت اعلام كرد و پرستش افراد را محكوم كرده و قدرت‎های شخصی را در هم شكست و هیأت حاكمه را محدود و از آن تجمّلات، تبذیرها، امتیازات و حیف و میل بیت المال و غارت دست‎رنج مردم باز داشت و برای همه، حقوق مدنی متساوی قرار داد.

* راز پنهانی شب قدر

قرآن، شب قدر را «لیلة مباركة» خوانده و در شأن آن یك سوره نازل شده و شرافت آن شب، از هزار ماه بیشتر است. هر چند در تعیین شب قدر اختلاف است، ولی قول معتمد و محقّق ـ ‎كه از روایات معتبره گرفته شده ـ این است كه از شب «نوزدهم» و «بیست و یكم» و «بیست و سوّم» ماه رمضان بیرون نیست و به احتمال قوی ـ ‎كه برخی از احادیث هم مثل «روایت جهنی» مؤید آن است ـ شب قدر، شب بیست و سوم است و از برخی اخبار دیگر استفاده می‎شود كه هر یك از این سه شب «شب قدر» است.

به هر حال اگر به طور یقین، شب قدر معلوم نشود، نهان بودن آن متضمّن حكمت و مصلحتی بوده و ممكن است آن مصلحت این باشد كه مسلمانان تمام شب‎های این ماه، یا لااقل این سه شب را در عبادت و پرستش خدای تعالی و تلاوت قرآن و آموختن معارف، حقایق و تعالیم آن، بیشتر اهتمام نمایند و سراسر ماه را «ماه قرآن» قرار دهند و در شب‎های «نوزدهم» و «بیست و یكم» و «بیست و سوّم»، در توبه و استغفار و اصلاح احوال و خواندن قرآن و دعا، جدّ و جحد بلیغ نمایند و تا صبح بیدار باشند.

نكته دیگری كه در پنهان‌ماندن شب قدر به نظر می‎رسد، این است كه اگر این شب با این همه قدر و منزلت، مشخّص و شناخته شود، بسیاری از مردم به عبادت در آن اكتفا كرده و از فیض توجّه و دعا در سایر شب‎ها باز می‎مانند و بسا كه سبب غرور یا عجز بعضی شود؛ در حالی كه چون پنهان و نامشخّص است، مؤمنان در تمام شب‌هایی كه طرفِ احتمال است به ذكر الهی و توبه اشتغال می‌ورزند و از بركات و ثواب‎های بیشتری مستفیض شده و به واسطه تمرین زیادتر، ملكات فاضله در آن‎ها راسخ‎تر می‎شود.

* لزوم بهره‌برداری معنوی از شب‌های قدر

پس، شب قدر از فرصت‎های بسیار ارزنده و مغتنم است و ما باید این شب را برای تفكّر در اوضاع اسلامی و توجّه بیشتر به تعالیم قرآن مجید غنیمت بدانیم و به مقدار ارتباط خود با قرآن و احكام آن، كاملاً رسیدگی كنیم.

باید از لیالی متبرّكه «احیاء» ـ ‎كه در فضیلت آن و شب زنده‎داری و عبادت در آن در كتب دعا و حدیث، اخبار بسیار وارد شده‎ ـ استفاده كنیم. شب‌های قدر شب‌هایی است كه هر شخصی در آن به در خانه خدا برود، به سعادت حضور معنوی و لذّت تقرّب نایل می‎شود.

* شب دعا برای تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام

از جمله وظایف مهمّ در این شب‎ها، تجدید عهد با ولیّ امر حضرت بقیة‎الله ‎عجّل الله تعالی فرجه‎ و خواندن دعای معروف: «اَللهم كُن لِوَلِیكَ...» می‎باشد؛ زیرا شب قدر به آن حضرت تعلّق خاص دارد و در آن شب ملائكه بر آن بزرگوار نازل می‎شوند و تمسّك به قرآن و عترت و كتاب مبین و امام مبین هم اقتضا دارد كه در شب قدر، مؤمنان به ثقلین قرآن مجید و آخرین امامِ عدالت‎گستر و بقیّه عترت هادیه و مصداق حقیقی «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبَادِنَا»؛ یعنی به حضرت حجّة بن الحسن العسكری ‎روحی و ارواح العالمین له الفدا تمسّك نموده و بدانند كه به تصریح اخبار متواتره ثقلین، امن و نجات از ضلالت و گمراهی، فقط در سایه تمسّك به قرآن و عترت حاصل می‎شود و برای نجات از این همه انحرافات و سرگردانی‎های گوناگون، راهی جز توسّل و تمسّك به هدایت «قرآن و عترت» نیست.

بايد همگان اين شب را غنيمت بدانيم؛ برای كسب معارف دين، توبه، تجديد عهد، اعاده حيثيت، دعا، خودسازی اخلاقي و نو كردن ايمان به خدا، يقين به حساب و معاد، پاك ساختن نيّات از غل و غش و كينه‌ی برادران اسلامی و درخواست خير، سعادت، هدايت و امنيت براي همه بنی نوع بشر و مخصوصاً دعا برای تعجيل در امر فرج صاحب اين شب‌ها حضرت صاحب‌الزّمان عليه السلام؛ آقايی كه «بيمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السماء» است.

امّيد است جلوه‌های اسلامی در همه نهادها و برنامه‌ها از بركت دعاهای خالصانه در اين شب‌ها بيش از پيش شود و نقاط ضعف اقتصادی، اجتماعی و مناهی و ملاهی و معاصی كه هويّت جامعه را تهديد می‌كند در اين شب برطرف شود.

اينجانب از همه شب‌زنده داران در اين شب‌های مبارك قدر، خاضعانه استدعا دارم كه همه دل‌ها را متوجّه آن امام عزيز و مهربان، محبوب دل‌های عارفان و ذخيره بزرگ پيامبران نمايند و شب قدر را با ياد آن حضرت و دعا برای فرج موفور السّرورش و اجرای عدالت واقعی در سراسر گيتی تمام كنند؛ برای فرج آن حضرت دعا كنيد تا برای همه گشايش و فرج حاصل شود. وظيفه همه مسلمانان در اين شب‌های مبارك، دعای همگانی برای فرج است.

بياييد پيمانی محكم و استوار با آن حضرت داشته باشيم كه همه زندگی خود را در راه رضا و خوشنودی ايشان سپری نموده و غم و غصّه‌هايی كه آن بزرگوار برای مشكلات مسلمانان دارند را برطرف نماييم.

«عزّت‌ در سایه‌ی وحدت»؛ درسی از دانشگاه «بدر»
«عزّت‌ در سایه‌ی وحدت» (ویژه‌نامه ماه رمضان/7)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف درباره ماه مبارک رمضان/7)

یکی از وقایع مهمّی که در ماه مبارک رمضان اتّفاق افتاد، غزوه‌ی بدر بود که بنا به نقلی در هفدهم این ماه در سال دوّم هجرت، به وقوع پیوست.(1)
يكي از پيروزي‌هاي بسيار چشمگير و با عظمت و اهميّت تاريخ اسلام، پيروزي مسلمانان در زير پرچم توحيد و فرماندهي وجود شريف پيغمبر خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم در جنگ بدر است.

* بدر، نخستین مقابله سپاه اسلام و کفر

اين جنگ، نخستين مقابله‌ی سپاه اسلام با كفر، و نبرد اهل توحيد با اهل شرك بود. مشركان در اين جنگ، از جنبه‌ی ساز و برگ و اسلحه و مهمّات بر مسلمانان برتري داشتند و نفرات و افراد آنها تقريباً، سه برابر سپاه اسلام بود.
پيروزي سپاه اسلام در اين جنگ، براي آينده‌ی اسلام، از ارزش و اهميّت ويژه‌اي برخوردار بود و در تعيين مسير تاريخ اسلام، به حسب ظاهر تأثير فراوان داشت.
اين جنگ، براي دين توحيد و آيين جهاني اسلام، ارزش حياتي داشت و فتحي كه در آن نصيب مسلمانان شد، پايه و مادر تمام فتوحاتِ آينده گرديد.
مسلمانان با صبر و استقامت، در اين غزوه جهاد كردند و صدق نيّات و راستي ايمان و اسلام خود را آشكار ساختند و خدا آنان را ياري نمود و در جنگ پيروز شده، دين را ياري كردند و پافشاري آنها در اين جهاد، سبب گسترش دعوت اسلام و ثبات اركان آن شد.
در اين غزوه، مسلمانان از بوته امتحان سربلند بيرون آمدند و نشان دادند كه توانايي رساندن دعوت اسلام به جهانيان را دارا هستند و در هنگام فداكاري و جانبازي، اسلام را از اموال و اولاد و جان‌هاي خود گرامي‌تر مي‌دارند.

* درس‌های «بدر»

اين غزوه، درس‌هاي زيادي به مسلمانان آموخت كه فراگيري و عمل به آن مي‌تواند آنها را به عزّت و عظمت صدر اسلام برساند كه ما در اين نوشتار به دو درس آن اشاره مي‌كنيم:

- درس اوّل: لزوم همراهی عمل با عقیده

تنها، قوّت دليل و برهان، وضوح علمي و استيلاي سلطان حقّ در ضماير و قلوب، بدون استيلاي آن بر عالم خارج و ظواهر اجتماع، سبب حكومت مطلق حقّ و محو باطل نخواهد شد و تنها عقيده به اينكه امري حق و امر ديگر باطل است، حقّ را در دنياي مردم و زندگي جامعه، ميزان و مرجع نساخته و باطل را از دنياي انسان‌ها بيرون نمي‌راند.
مادامي كه سلطنت باطل باقي باشد و مانند عصر فرعون، اهل حق، استضعاف شوند، جامعه از بركات حكومت حق محروم خواهد بود. بايد باطل، رانده و كوبيده شود و حقّ جانشين آن گردد؛ بايد حقّ و حقّ‌پرستان غالب و سپاه باطل مغلوب شود، و معناي (لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)  ظاهر شود.
اسلام، دينِ حركت و انقلاب عليه چهره‌هاي ظلماني و باطل‌پرستان است و يك نظريّه و عقيده ساده ايجابي و علمي نيست.
اين درس، از دروس بسيار مهمِّ اين واقعه است كه مسلمانانِ عصر ما ضرورت آن را بايد درك كنند و علّت انحطاط مسلمانان را در عدم توجّه به آن جستجو نمايند.
اسلام در عصر حاضر، براي صدها ميليون از پيروانش به صورت يك عقيده ساده و نظريّه صحيح و استوار، كه منطق و علم و برهان آن را تأييد كرده، در آمده است و مفاهيم ديگر و لزوم ارتباطش با عالم خارج منظور نمي‌شود.
مسلمانان، با كثرت جمعيّت، نفوذ كشورها و ممالكي كه در اختيار دارند، حركت و نهضت، تشكيل حكومت و ترقّي صنعتي وعلمي و تطبيق اسلام را با واقعيّت اوضاع واجتماع خود، عملاً جزء مفاهيم اسلام نمي‌گيرند؛ بنابر اين جامعه جاهلي، در سراسر عالم اسلام، جايگزين جامعه اسلام شده و زشت‌ترين قيافه‌هاي مهيب ارتجاع، در اجتماعات آنها خودنمايي دارد.
پري نهفته رُخ و ديو، در كرشمه و ناز * بسوخت عقل ز حيرت كه اين چه بوالعجبي است

- درس دوم: لزوم اتّکا به خداوند

مؤمنان بايد متّكي به تدبير خدا و ياري او باشند و با توكّل، در برابر كثرت اهل باطل، خود را نبازند و شكسته نگردند و بدانند كه نيرومندترين عاملي كه در جهاد حق‌پرستان با اهل باطل، سبب غلبه و پيروزي است، ايمان به مبدأ و حقيقت، ثبات، استقامت، شرافت هدف و مقصد است.
مجاهدان غزوه بدر، با روحيّه قوي، عزم و شوق به ياري حقّ، ميل به شهادت و لقاء الله و اينكه جهاد، منتهي به اِحدي الحُسَنَينْ: يا نصر و پيروزي و يا شهادت و بهشت است، نبرد مي‌كردند و از غرور به اسلحه و زيادي مهمّات و تكبّر و خودخواهي پرهيز داشتند.
با اين پشتوانه‌ها، اهل حقّ هميشه پيروزند، اگر چه به ظاهر هم مغلوب شوند. اهل باطل مغلوبند، اگر چه به ظاهر غالب شوند.

* اسباب نصرت و پیروزی مسلمانان

به طور خلاصه، اسباب نصر و پيروزي چنانچه از آيات مربوط به غزوه بدر استفاده مي‌شود، عبارت است از:
- ثبات در هنگام جهاد و ديدار دشمن و در هر گونه مبارزه با اهل باطل.
- اتّصال به ذكر خدا و اتّكا به كمك و تدبير او.
- اطاعت خدا و رسول.
- پرهيز از نزاع و اختلاف.
- صبر و شكيبايي بر خطرات و مصايب جهاد.
- پرهيز از ريا كاري، ستم و خودبيني.
اينها صفاتي است كه تقريباً مسلمانان امروز كمتر دارا هستند و عامل شكست و ضعف آنها در برابر كفّار، فقدان اين صفات است.
مسلمانان صدر اسلام اگر در جنگي شكست مي‌خوردند يا از نظر ضعف اقتصادي، يا اسلحه و مهمّات جنگي دشمن را قوي‌تر مي‌ديدند، از نظر روحي عقب‌نشيني نكرده و تسليم نمي‌شدند و دارايي‌هاي خود را با ارزش‌تر از دارايي دشمن مي‌دانستند و نعمت ايمان را برتر از هر چيز مي‌شمردند و نيروي معنوي و فكري خود را بر قدرت مادّي و ظاهري دشمن غالب و برتر از آن مي‌ديدند.

* نقایص جوامع اسلامی عصر ما

بيشتر جوامع اسلامی عصر ما، به جاي اتّكا به ياري خدا و سرمايه‌هاي فكري و معنوي و شجاعت روحي، بيشتر به نيرو و قدرت مادّي بيگانگان اعتماد می‌كنند و در تقليد از عادات زشت آنها با يكديگر به رقابت پرداخته، با پشت پا زدن به عادات ديني و بي‌اعتنايي به التزامات اسلامي، خود را به بيگانگان نزديك مي‌سازند.
عدّه‌اي به گونه‌اي غربزده و خود باخته شده‌اند كه نمي‌توانند به طور فرض در يكي از مجامع بين المللي با لباس ملّي و اسلامي شركت كنند و حتّي از بستن كراوات كه بندي از بندهاي رقيّت است، غافل نمي‌شوند و در مجالس رسمي خويش هم به كسي كه اين بند را نبسته باشد، حقّ شركت نمي‌دهند، در حالي كه مي‌بينيم ملل ديگر، با همان لباس ملّي خود در هر مجلس رسمي و بين المللي شركت مي‌كنند و هيچ‌كس اين التزام را علامت عقب‌ماندگي آنها نمي‌شمارد.

* اتحّاد اسلامی، بزرگترین وسیله پیروزی

اتّحاد و اتّفاق اسلامي كه بزرگترين وسيله قوّت و شوكت و پيروزي مسلمانان بود، امروز به نفاق و تجزيه و تقسيم ممالك مبدّل شده و در هر نقطه واقليمي، اجتماعي مجزّا، منفرد و مستقل تشكيل گرديده و حكومت‌هاي كوچك و ضعيف، تشتّت و تفرّق را در عالم اسلام رهبري كرده و براي مصالح و منافع شخصي خود هرگز حاضر نيستند واقعاً عليه منافع استثمارگران شرق و غرب قدمي بردارند و به سوي وحدت اسلامي و برداشتن اين فاصله‌هاي دروغين و جعلي پيش بروند و بدين‌سان، عالم اسلام را از قوّه مركزي و مركز ثقل و يك مجمع يا هيأت يا حكومت واحدي كه جهان اسلام را رهبري مي‌كند، محروم مي‌سازند.
اجتماع واحد صدر اسلام، قبايل متشتّت و حكومت‌هاي ملوك الطوايفي، قبيله‌اي واصطكاك منافع و پراكندگي‌هاي آنها را تحت لواي اسلام و پرچم توحيد ويكتاپرستي، به اتّصال، هماهنگي، هم فكري و وحدت تبديل كرد.
در آن روز، مسلمان‌ها تحت رهبري پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم، حكومتي واحد و ملّتي يكپارچه داشتند و در سرتاسر عالم اسلام، چيزي به نام «قوميّت گروهي»، «تجزيه‌طلبي» و ... وجود نداشت.
هيچ‌كس در فكر تصاحب منطقه يا ناحيه اي براي خويش نبود. آنان كه عليه حكومت‌ها قيام مي‌كردند، هر كدام مسلمان و پيرو افكار اسلامي بودند، هدفشان تجزيه نبود، بلكه تعديل، اصلاح و برقرار كردن حكومت اسلامي بود.
نظاير اين نقايص و عيوب است كه جامعه مسلمانان را بيمار ساخته و مسلمانان صدر اسلام از آن مصون بودند و تا اين بيماري‌ها درمان نشود، امّتِ اسلام توانايي تجديد مجد و عظمت گذشته را نخواهد داشت.

پی‌نوشت‌ها:
1. سيره‌ی ابن هشام، جلد 2، صفحه 260 و 261.

 

احیاگر مصلح
احیاگر مصلح( ویژه نامه رمضان /6)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف درباره ماه مبارک رمضان /6)

شخصيّت والاي حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام آن پيشواي عاليقدر، بسيار عظيم‌تر از آن است كه امثال حقير بتوانيم با نگارش مقاله‌‌ای آن را شرح دهيم يا درباره آن كتابی بنگاريم.

 از نگاه دانشمندان اهل سنّت

علاوه بر دانشمندان و نويسندگان بزرگ شيعه، علماء و بزرگان اهل سنت كتب بسياري در شرح احوال و تاريخ زندگي آن حضرت نوشته شده، و در ده ها كتاب تاريخي، روايي، تفسير، اخلاقي، تراجم و ...، فضايل و مناقب آن بزرگوار را بيان كرده اند؛ كتبي نظير: «صحيح بخاري»، «صحيح مسلم»، «سنن ترمذي»، «سنن ابن ماجه»، «طبقات ابن سعد»، «سنن ابي داود»، «خصايص نسايي»، «جامع الصّغير»، «مصابيح السنّة»، «اسعاف الرّاغبين»، «نورالأبصار»، «تذكرة الخواص»، «الاتحاف»، «كفاية الطّالب»، «شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد»، «مرآة الجنان»، «ملتقي الأصفياء»، «نظم درالسمطين»، «فرايد السّمطين»، «سيرة حلبيه»، «اسد الغابة»، «الاستيعاب»، «الاصابة»، «تاريخ الخلفاء»، «الفصول المهمّة» و ....

اينك براي رعايت اختصار، ترجمه قسمت‌هايي از كتاب «اهل البيت»، تأليف «توفيق ابوعلم» كه يكي از تازه‌ترين تأليفات اهل تسنّن در سال 1390 هجري قمري است و در مصر نگاشته شده است را با اندك اضافاتي نقل مي‌كنيم:

 فضايل بي‌شمار

اهل تشّيع و تسنّن، به اتّفاق بر اين عقيده‌اند كه آن حضرت، يكي از اصحاب «كساء» است كه آيه «تطهير» در شأن آنان نازل شد؛ و طبق حديث متواتر «ثقلين»، عدل قرآن، و نيز يكی از چهار نفری است كه پيغمبر صلّی‌الله عليه وآله او را برای مباهله با نصارای «نجران»، حاضر فرمود.

«اسامة بن زيد» روايت كرده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله فرمود: اين دو (حسن و حسين)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدايا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست مي‌دارد، دوست بدار.

«عايشه» نقل كرده كه: «اِنَّ النَّبِيَّ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ كانَ يَأخُذُ حَسَناً فَيَضُمْهُ اِلَيهِ ثُمَّ يَقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْني وَ اَنَا اُحِبُّهُ فَاَحِبَّهُ وَ اَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ»

«انس بن مالك» مي‌گويد: حسن عليه السّلام بر پيغمبر صلّي الله عليه وآله وارد شد. خواستم او را از پيغمبر صلّي الله عليه وآله دور سازم كه پيامبر صلّي الله عليه وآله فرمود: «واي بر تو‌اي انس! پسرم و ثمره زندگي ام را واگذار. هر كه او را اذيّت كند، مرا اذيّت كرده؛ و هر كه مرا اذيّت كند، خدا را اذيّت كرده است.»

 مكارم اخلاق

امام حسن عليه السّلام در خانه وحي، پرورش يافت و در مدرسه توحيد، و در آغوش لطف و مرحمت جدّش پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم مورد تربيت قرار گرفت.

ايشان در مكارم اخلاق و خوی پسنديده و روش نيكو، نمونه بود و يكي از علل محبوبيّت فوق‌العاده آن حضرت، همان اخلاق كريمه‌اش بود كه همگان او را به خاطر داشتن صفات حميده مي‌ستودند.

ادب، حِلم، فصاحت، صداقت، سخاوت، شجاعت، تقوا، عبادت، زهد، تواضع و ساير خصايص ستوده، همه در او جمع، و خُلق و خوی محمّدی در او ظاهر و هويدا بود.

 خوف از عذاب الهی

امام حسن عليه السّلام عابدترين مردم عصر خود، و زاهدترين و فاضل ترين ايشان بود. هنگامي كه قصد حج مي‌كرد با پاي پياده و چه بسا با پاي برهنه عزيمت می‌فرمود. وقتی وضو می‌گرفت بدنش به لرزه می‌افتاد، و رنگش زرد می‌شد، و درهيچ حال، ذكر خدا را ترك نمي‌كرد. پارسا و بردبار و با فضل بود و از خدا خوف داشت.

 زهد بی‌نظیر

زهد امام به حدّی بود كه تمام اسباب حب و دلگرمي به امور دنيوي و نعم آن را ترك فرمود و به خانه آخرت و منزل‌گاه پرهيزكاران اقبال و توجّه داشت و چنان بود كه خود فرمود: «مَنْ عَرَفَ اللهُ اَحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهَّدَ فيها، وَ الْمُؤْمِنُ لايَلْهُو حَتّي يَغْفُلَ، اِذا تَفَكَّرَ حَزَنَ»

امام عليه السّلام از حكومت و زمامداری، به خاطر حفظ مصلحت اسلام و مسلمانان چشم‌پوشی كرد. هر گاه امام، مرگ و جايگاه انسان را در ذهن خويش تداعی می‌كرد، ناخودآگاه می‌گريست و نيز وقتي كه ثعب و نشور و گذشتن از صراط را به خاطر مي‌آورد، گريه مي‌كرد. و زماني كه عَرْضِ بر خدا را در موقف حساب متذكّر مي‌شد، در ميان ناله و صيحه‌اي كه داشت، بي هوش مي‌شد.

 نمايش رحمت الهي

امام حسن مجتبي عليه السّلام مانند جدّش پيغمبر صلّي الله عليه وآله نمونه بارز رحمت الهي بود كه دل‌هاي نااميد و اندوهناك را پر از اميد و رحمت مي‌كرد. او به ديدار ضعيفان مي‌رفت؛ بيماران را عيادت مي‌كرد؛ در تشييع جنازه‌ها شركت مي‌فرمود؛ دعوت مسلمانان را اجابت مي‌كرد و اهتمام او بر اين بود كه مبادا كسي از ايشان رنجيده خاطر شود. از سوي آن حضرت، به احدي بدي و آزاري نمي‌رسيد. با فقيران همنشين مي‌شد و بدي را با نيكي پاسخ مي‌داد.

* حلم امام

امام حسن عليه السّلام به تمام معنا، انساني واقعي، و نمونه كامل خلق نيكوی پيغمبر صلّی‌الله عليه وآله بود. غضب، او را به هيجان نمي‌آورد و امور شخصی ناخوشايند، او را تكان نمی‌داد. تحت تأثير خشم، كاری انجام نمی‌داد و عمل آن حضرت همواره تداعی‌‌گر اين آيات شريف بود كه: «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛ «وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلاَالسَيِّئَةُ، اِدْفَعْ بِالَّتي هِي اَحْسَنُ»

آن حضرت، هر چه از دشمنانش مي‌ديد، با صبر و گذشت و عفو، پاسخ می‌داد؛ تا آنجا كه «مروان حكم» يكی از خبيث‌ترين دشمنان اهل‌بيت عليهم السّلام، حلم و بردباري آن حضرت را به كوه تشبيه كرده بود.

او مانند جدّش، در حلم و گذشت و عفو، نمونه جهانيان بود. تاريخ، از اخلاق او نوادري را حفظ كرده است و بر اين دلالت دارد كه او در طليعه اخلاقيّين و بنيان‌گذاران ادب و اخلاق، در جهان اسلام قرار دارد.

 محّبت به مردم

آن حضرت، شيرين‌بيان، خوش‌معاشرت و با الفت و محبوب بود. پير و جوان، و عموم مردم او را برای خصايص حميده‌ای كه داشت، دوست مي‌داشتند. همواره به مردم، عطا و بخشش می‌كرد؛ چه از او درخواست می‌كردند و چه تقاضايی نمي‌كردند.

پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب، در تعقيب می‌نشست، سپس به ديدار كسانی كه مي‌بايست مي‌رفت، و به آنان مهر و محبّت مي‌نمود. وقتي نماز ظهر را مي‌خواند، در مسجد مي‌نشست و به مردم علم و ادب مي‌آموخت.

اين بود قطره اي از فضايل و مناقب امام حسن مجتبي عليه السّلام كه بيش از آن است كه بتوان بيان كرد. در پایان چند بیتی را به محضر آن امام بزرگوار تقدیم می‌دارم:

آن که حریمش حَرَم کبریا است / خاک درش کعبه اهل وفا است

آن که سراپا همه لطف است و مهر / و آن که دلش منبع فیض خدا است

شخص شرف گوهر بحر کَرَم / و آن‌که رُخش آینه حق‌نما است

اُسوه حلم است و مُدارا و صبر / مظهر بخشایش و صلح و صفا است

عین کمالات و خصال نکو/  معدن ایثار و گذشت و حیا است

آن‌ که پس از شاه ولایت على / مقصد و مقصود ز دو انّما است

آیه تطهیر و فمن حاجّک / سوره‌اى از منقبتش هل اتى است

عالم تفسیر و بطون کتاب / گواه آن کریمه قل کفى است

در کف امرش همه کون و مکان / تابع فرمان جنابش قضا است

ز ابر عطایش همگان بهره‌مند / غم‌زدگان را کرمش غم‌زدا است

همچو نبى صاحب صفح جمیل / مُلتزم عهد الست و بلى است

صاحب این وصف و علامات کیست؟ / کاین همه‌اش قدر و مقام و بها است

سبط مهین حافظ شرع مبین / سیّد خوبان حسن مجتبى است

شنبه / 20 خرداد / 1396
در سوگ بانوی ممتاز جهان اسلام
در سوگ بانوی ممتاز جهان اسلام (ویژه‌نامه ماه رمضان/5)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف درباره ماه مبارک رمضان /5)

در سال دهم بعثت سه سال قبل از هجرت، در ماه مبارك رمضان، اُمُّ المؤمنين خديجه، بانوي مؤمنه و فداكار ـ پس از سپري شدن شصت و پنج سال از عمر پر بركتش درگذشت و بنا به قول «شيخ مفيد»، اين واقعه دردناك، در روز دهم ماه رمضان اتّفاق افتاد (1) و رسول خدا او را به دست خويش، در حجون مكّه مكرّمه دفن كرد، و حزن و اندوه آن حضرت، در مصيبت او به حدّي زياد شد كه آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهاد.

خانواده خدیجه، اصیل‌ترین خانواده‌‌ها

خديجه سلام الله عليها از جانب پدر و مادر و اجداد پدري و مادري از اصيل‌ترين خانواده‌هاي جزيرة العرب و صاحب شرافت و سيادت بودند.

صاحب صفات برجسته

خدا خواست كه اين بانوي بي‌همتاي حرم نبوّت و مادرِ يازده اخترِ برج امامت و ولايت، در عقل، ادب، حكمت، بصيرت و معرفت، نابغه و ممتاز باشد.

او نمونه‌ برجسته كمال و نبوغ و فهم و بينش بود كه همانند آن را در ميان مردان و زنان، كمتر مي‌توان يافت و عفّت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت و صميميّت و مهر و وفا از جمله صفات برجسته او بود.

شوهرداری نمونه

براي مرد، به ويژه مردي كه بيرون خانه و در اجتماع فعاليّت‌هاي بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظيم داشته باشد و عهده‌دار پيكار و جهاد بوده و مورد يورش مخالفان و هجوم دشمنان باشد، بهترين آرامش‌دهنده قلب و روح و نگهبان پايداري و استقامت و رفع‌كننده خستگي و ناراحتي، همسر هوشيار و خردمند و مهربان و دلسوز است.

اگر مردي در خارج از خانه با دشمنان گرم پيكار گشته و به حمله‌هاي وحشيانه، استهزاء، سرزنش و اذيّت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نيز با همسري نادان و بدخو و ترسو، ضعيف و شماتتگر، روبرو شود كه او را از كار و هدف وي و پيمودن راهي كه مدّ نظر اوست باز دارد و او را سرزنش كند و به ترك دعوا و تسليم‌شدن به دشمنان وادار نمايد، از اينكه هر روز شوهرش مورد شتم و استهزاي جاهلان قرار مي‌گيرد، خسته و ناخوشايند باشد و در پي حلّ مشكلات همسر خويش برنيايد، بي شك مشكلات و دشواري هاي آن مرد، دو چندان خواهد شد.

بدون ترديد چنين مردي همواره بر مشكلات و دشواري‌هايش افزوده خواهد شد؛ چرا كه نه تنها همسر وي او را در حلّ مشكلات ياري ننموده است، بلكه با اعمال و رفتار غير منطقي خود از قبيل: سرزنش و اعتراض، آن مشكلات را صد چندان كرده است.

پيامبر اسلام صلّي الله عليه وآله آورنده بزرگ‌ترين رسالت آسماني، از طرف خدا مأمور بود كه مشركان، همه توان و قدرت خويش از جمله شجاعان پيلتن و مردافكن، شعراي دشنام‌ده و ناسزاگو، ارازل و اوباش، زن و مرد، خويش و بيگانه، را براي مبارزه با اهداف آن حضرت بسيج كردند و تا آنجا كه مي‌توانستند او و چند تن از يارانش را اذيّت كردند مي زدند؛ رنج داده، ناسزا مي‌گفتند؛ سر راهش را با خار و خاشاك مي‌بستند؛ در حال نماز و پرستش به او توهين كرده و روابط خود را با او و يارانش قطع نمودند.

با وجود اين همه دشمن و موانع و مشكلات، اگر در ميان همه اين دشمنان، پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم  هر روز وقتي به خانه مي‌آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن هم همسري كه سيّده زنان قريش و داراي آن شخصيّت و صاحب آن همه ثروت و مكنت بود، روبرو مي‌شد كه از راه دلسوزي و ترحّم و يا اعتراض، از او مي‌خواست تا از دعوت خويش دست بردارد و خود را مورد اين همه اهانت و استهزاء قرار ندهد، در چه وضع عجيب و دشواري قرار مي‌گرفت؟!

امّا لطف خدا دريچه‌هاي قلب خديجه را چنان به سوي درك حقّانيّت دعوت اسلام باز كرد و آن چنان دلش را نوراني و سرشار از معرفت و حكمت گردانيده بود كه هرگز پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم با چنان منظره اسفناك، در داخل خانه روبرو نشد.

استقبال از دعوت الهی

دكتوره «بنت الشّاطي» مي‌گويد: «آيا همسري غير از خديجه اين استعداد را دارا بود كه دعوت تاريخي شوهرش را وقتي از غار حرا آمد، با ايمان قوي و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال كند، بي آن كه در راستي او و اين‌كه خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، شكّي در دل راه بدهد؟

آيا جز خديجه، هيچ بانوي ثروتمندي كه در ناز و نعمت و آسايش و احترام زيسته، مي‌توانست با كمال رضايت و خرسندي از زندگي اشرافي، اموال بسيار و عزّت و توانگري چشم بپوشد تا در دشوارترين لحظات زندگي كنار همسرش بايستد، و او را در بلايا و مشكلات موجود در راه تحقّق هدفي كه به حقّانيّت آن ايمان داشت، ياري كند؛ حاشا و كلاّ! فقط خديجه چنين بود و زنان ديگر چون او نيستند، مگر در طبقه و رتبه او باشند.»(2)

بهترین زنان عالم

پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم هم هيچ‌گاه خديجه را بعد از وفاتش فراموش نكرده و از اخلاق و صفات او ياد مي‌فرمود؛ به كساني كه با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف مي‌كرد.

از «عايشه» روايت شده است كه: «رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم از خانه بيرون نمي‌رفت، مگر آن كه خديجه را ياد مي كرد و بر او به خوبي و نيكي مدح و ثنا مي‌فرمود.

روزي از روزها غيرت مرا گرفت، گفتم: او پير زني بيش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است.

پيامبر صلّي الله عليه وآله و سلّم غضبناك شد، به طوري كه موي جلوي سرش از خشم تكان مي‌خورد؛ سپس فرمود: «نه، به خدا، بهتر از او را خدا به من عوض نداده، ايمان آورد به من، وقتي مردم، كافر گرديدند و تصديق كرد مرا، هنگامي كه مردم مرا تكذيب مي كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتي مردم مرا محروم ساختند و خدا از او فرزنداني روزي من كرد و از زنان ديگر محروم فرمود».(3)

«انس بن مالك» روايت كرده كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمود: «بهترين زنان عالم مريم بنتِ عمران و آسيه بنت مزاحم و خديجه بنت خُوَيْلِد و فاطمه بنت محمّد صلّي الله عليه وآله وسلّم هستند».(4)

در «صحيحين» از عايشه روايت شده كه: «پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم  خديجه را به خانه‌اي در بهشت بشارت داد كه در آن سر و صداي بلند و رنج و زحمت نيست».(5)

امروز ما وظیفه داریم که گوشه‌ای از کمالات و صفات بلند آن حضرت را برای جهانیان بخصوص زنان بازگو کنیم و ایشان را به عنوان الگوی بزرگ خدمت به اسلام و پیامبر و شوهرداری به مردم معرّفی نماییم، و راه و روش ایشان را دنبال کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مسار الشیعة شیخ مفید ره.

2. اهل البيت، توفيق ابو علم، ص 102، ترجمه نقل به معني.

3. همان.

4. اسدالغابة، ج 5، ص 437 ـ الاستيعاب، بهامش الاصابة، ج 4، ص 284 و 285.

5. الاصابة، ج 4، ص 282 ـ اسدالغابة ، ج 5، ص 438 و نظر اين حديث در تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 26، ذكر شده است.

 

ماه رمضان، از ديدگاه «اسلام» و «ما»
ماه رمضان، از ديدگاه «اسلام» و «ما» (ویژه‌نامه ماه رمضان/4)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی درباره ماه مبارک رمضان /4)

بي‎ترديد كساني كه مي‎خواهند اسلام را در آينه اعمال و رفتار اجتماع مسلمانان اين عصر ببينند و آن جمال نوراني و خورشيد جهان تاب را در چنين منظر و آيينه تيره و تار زيارت كنند، سخت در اشتباه‌اند.

اگر تصوير چهره اسلام ممكن بود و يك نفر آگاه به تمام تعاليم و امتيازات و هدايت‎هاي اسلام و برنامه‎هاي تربيتي و جامع آن، چهره زيباي آن را تصوير مي‎كرد، از هر اثر هنري ديگر زيباتر و جالب‎تر مي‎شد.

اگر خداي جهان و آفريننده زمين و آسمان ـ كه نعمت اسلام را به وسيله حضرت خاتم الانبيا انعام و اعطا فرمود‎ ـ آن را به صورتي تمثيلي مي‎ساخت، يقيناً زيبايي و جمال آن صورت، خلق اوّلين و آخرين را از خود بي‎خود مي‎كرد.

اسلام را بايد در آينه نصوص قرآن و سنّت، و در سيره رفتار و گفتار و كردار پيشوايان دين و كساني كه اسلام در وجودشان به تمام معنا منعكس شده و در سلوك مجاهدين و مسلمانان صدر اسلام تماشا كرد.

اجتماعي را مي‎توان يك جامعه كاملاً اسلامي دانست كه همه احكام و دستورات اسلامي بر تمام مسائل زندگي فردي و اجتماعي آن جامعه منطبق بوده و به عبارت ديگر، اسلام از برنامه‎هاي كسب و كار، معاشرت، حكومت، سياست و... آن‎ها تفكيك نشده باشد.

با اين وصف، اجتماعات ما معرّف يك اجتماع كامل و تمام عيار اسلامي نيست؛ زيرا بسياري از احكام اسلام در بين مسلمانان معاصر متروك گرديده، و جز «عبادات» (مثل: نماز و روزه، حج و...) ـ كه اجتماع اسلام به آنها نيز قائم است‎ ـ بقيّه احكام و دستورات اسلامي كم‎تر مورد عنايت قرار گرفته و بعضاً مهجور مانده است. چه بسا كه عبادات ما نيز آن طور كه شايسته است نشان دهنده مقاصد اسلام نيست و كساني كه از آثار و بركات آن هم محروم مي‎باشند، بسيارند.

در «عبادات»، معاني بزرگ و درس‎هاي عميق به ما آموخته مي‎شود كه اگر به آنها توجّه كنيم، افق افكار ما روشن و طرز تصوّر ما دگرگون مي‎شود.

در عبادات هم جنبه عادت نهفته است و هم اظهار شوكت اسلام، اتّحاد و هماهنگي مسلمين، ارشادات اخلاقي، آموزشي و تربيتي، تعاليم اجتماعي، رشد فكري، عقلي و علمي و بلكه فوايد بهداشتي و اقتصادي نيز منظور شده است.

همين روزه ماه رمضان كه از اركان اسلام و نيز شعاير بزرگ و وسيله‎اي جهت تقرّب به خدا است، آيا با همان برنامه مقرّر انجام مي‎شود؟ و آيا ماه رمضان ما همان ماه رمضان اسلام است؟ اين موضوع و مسأله‎اي است كه به بررسي و تحقيق نياز دارد.

ماه رمضان اسلام: چنان‌چه از خطبه حضرت رسول‎اكرم ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم ‎استفاده مي‎شود، فرصتي براي افزودن به اعمال خير و كارهاي نيك، دستگيري از فقيران و بي‎نوايان، پيوند با خويشاوندان، ياري ضعيفان، تكميل و تهذيب اخلاق، فرو خوردن خشم و غضب و كنترل قواي شهواني است.

امّا برنامه ماه رمضان ما: پرخوري در افطار و سحر، تندخويي و بدزباني با نزديك و بيگانه، شب‌نشيني‎هاي زيان بخش است.

ماه رمضان اسلام: بهترين فرصت و گران‌بهاترين وقتي است كه حتّي يك دقيقه و ثانيه‎اش نبايد هدر برود و بيهوده مصرف شود؛ بلكه بايد تمام دقايق و ساعات آن در انجام كارهاي نيك و اعمال حسنه، تفكّر و تأمّل، توبه و اصلاح حال سپري شود.

ماه رمضان ما: بيشتر اوقاتش تلف مي‎شود و اوقاتي به اين عزيزي، آسان از دست مي‎رود.

ماه رمضان اسلام: مسلمانان بايد در آن به مناسبت نزول قرآن در سيره رسول اكرم ‎صلي الله عليه وآله وسلّم شخصيّتي كه قرآن به او نازل شد به طور عميق مطالعه نمايند و ارشادات و راهنمايي‎هاي آن رهبر عالي‎قدر آسماني را ـ ‎كه دافع هر ضرر و خسارت، و علاج كننده تمام مشكلات اجتماعي و حياتي است‎ ـ سرمشق خود قرار دهند و به حكم: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كانَ يَرجُوا اللهَ وَالْيوْمَ الأَخرَ (1) به روش و سلوك آن رسول اعظم خدا ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم ‎تأسّي نمايند.

ماه رمضان ما: اكثريّت مسلمانان از سيره رهبر عظيم خود بي‎اطّلاع بوده و در اين موضوع كه درس و بحث، تفكّر و مطالعه در آن بر هر مسلماني لازم است، نه در ماه رمضان و نه در ماه‎هاي ديگر اهتمام شايان ندارند و به دانستن تاريخ حيات رسول خدا ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم ‎كه آموزنده‎ترين صفحات تاريخ است، اعتنايي لازم و كافي نمي‎كنند. تاريخ كدام شخصيّت‎ها، و رجال تاريخ، زعما و رهبران اصلاحات و انقلاب‎ها و پيامبران بزرگ، مانند تاريخ پيامبر بزرگ اسلام، آموزنده و سودمند است.

ماه رمضان اسلام: ماه نشاط، و اقبال و شتاب به سوي عبادت و تقرّب به خدا است.

ماه رمضان ما: بعضي آن را در كسالت و سستي و تن پروري و خواب و بي‎خبري به پايان مي‎رسانند.

ماه رمضان اسلام: آغاز فصل جديد و مرحله نوين عمر و زندگي است كه در آن بايد قواي فكري و اخلاقي خود را از نو به رشد و نموّ وا داريم و با گذشته خود وداع كرده، و دل خود را جلا دهيم و زنگار معصيّت و گناه را از آن بزداييم.

ماه رمضان ما: تغيير مختصر در وقت خوردن غذا و امساك از مفطرات است كه هر چند امتثال و اطاعت فرمان خدا و دليل بيدار بودن وجدان ديني و شعور مذهبي است و نسبت به آن بدبخت‎ها و گمراهاني كه روزه را افطار مي‎كنند شرافت و فضيلت آن بسيار است؛ امّا با اين وجود، روزه‎دار نبايد فقط به امساك از مفطرات قناعت كند؛ بلكه بايد ساير برنامه‎هايي را كه براي روزه‌داران معيّن شده نيز انجام دهد تا از فوايد بسيار و رَحَمات واسعه الهي در اين ماه حدّاكثر استفاده را بنمايد.

ماه رمضان اسلام: سبب تهذيب نفوس، تطهير قلوب و تخلّق به اخلاق حميده، اعتياد به عادات حسنه، تمرين خلوص نيّت، احياي معالم و مباني اسلاميّت و انسانيّت، انتشار محبّت و نوع‌پروري و صداقت است.

ماه رمضان ما: بسا شب‌نشيني‎ها و مجالسي كه پس از افطار برپا مي‎شود و با متحمّل شدن مصارف زياد به پرخوري، غيبت، لهو و مزاح‎هاي باطل و گفت و شنودهاي بي‎ثمر مشغول شده و با پرخوری‌هایی كه مي‎كنند از حكمت نبويّه «صُومُوا تَصِحُّوا» (2) محروم مي‎شوند، و چون از روح همكاري و همدردي اسلامي و ارتباط معنوي و اتّصال ناگسستني قلبي و ايماني، نشانه و علامتي نيست، آن ديد و بازديدها و معاشرت‎ها، سبب كينه و عداوت و دشمني و سوء تفاهم مي‎گردد.

 

پی‌نوشت‌ها:

[1]. سوره احزاب، آيه 21: قطعاً براي شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقي نيكوست؛ براي آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد.

2. «روزه بگیرید تا سلامت باشید». بحار ‌الأنوار؛ ج 96، ص 255.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها