وریز وجوهات
ریاست و معاونان جامعة ‌المصطفی‌ العالمیة با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الشریف با ایشان دیدار و از بیانات معظّم له بهره‌مند شدند. در ابتدای این دیدار، حجت‌الإسلام والمسلمین آقای عباسی ریاست جامعة المصطفی...
يكشنبه: 1398/04/30 - (الأحد:18/ذو القعدة/1440)
در سوگ الگوی بزرگ انسانیت
در سوگ الگوی بزرگ انسانیت
گفتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی؛ بمناسبت رحلت جانسوز پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله)

در سوگ الگوی بزرگ انسانیت

گفتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی

بمناسبت رحلت جانسوز پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه و آله)

 

وجود مقدّس حضرت نبيّ اکرم صلی الله علیه و آله، جامع عظمت‌هاي انساني و بزرگواري‌هاي يک انسان بي‌مانند بود که شرح آن همه عظمت در يک پيام و يک کتاب امکان ندارد. اگر لقب قهرمان مناسب مقام رفيع وبلند انبياء باشد بايد آن حضرت را همان‌طور که مورّخ شهير «توماس کارلايل» گفته: در بين تمام پيامبران، يگانه قهرمان خواند، و ايشان را در همه عظمت‌ها، قهرمان يگانه و موفق و بي‌نظير بخوانيم که مهم‌تر از همه عظمت‌ها، عظمت در رسالت و دعوت مي‌باشد.

در ميان دعوت کساني که در تاريخ بشر براي اصلاحات اجتماعي يا انقلابات بنيادي قيام کرده‌اند دعوتي عالي‌تر و رسالتي انقلابي‌تر و جامع‌تر از رسالت پيامبر اسلام نبوده است. اساس عظمت دعوت پيامبر عاليقدر اسلام، دعوت به توحيد و يکتاپرستي است که در کلمه طيبه «لا اله الّا الله» خلاصه مي‌شود. کلمه‌اي که از آن ارزنده‌تر و آزادي بخش‌تر و روشن‌تر و نجات‌دهنده‌تر نيست. کلمه‌اي که در آن تمام برابري‌ها و برادري‌ها و الغاء امتيازات پوچ و موهوم نهفته است، کلمه‌اي که به گفته گوستاولوبون دانشمند مشهور فرانسوي در کتاب «تمدّن اسلام و عرب» در بين اديان، تاج افتخاري است که فقط بر سر اسلام قرار دارد، کلمه‌اي که استثمار و استضعاف را محکوم و ريشه‌کن مي‌سازد، کلمه‌اي که اعلان آزادي بشر و حقوق انسان‌هاست، کلمه‌اي که دانشمندان با انصاف در مقابل آن خاضع و خاشع هستند و امتيازات نژادي و قبيله‌اي را الغاء مي‌کند.

آري؛ حقيقت دعوت حضرت ختمي مرتبت صلّي الله عليه وآله دعوت به عدل و احسان ونيکي است که قرآن مي‌فرمايد: «إِنَّ اللهَ يأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» و حقيقت آن زنده‌نمودن مکارم اخلاق و محاسن آداب و احياء روش‌هاي نيک و پسنديده انساني مي‌باشد که فرمود: «بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاق».‏

او پيامبر مهرباني‌ها و خوبي‌هاست، او الگوي بزرگ شرافت و انسانيت است و اوست که مردم را به صفا و صميميت و برادري و مساوات و عمل صالح دعوت مي‌کند و اوست که مردم را به توصيه به حق و سخن حق گفتن و راست‌گفتن و صداقت در رفتار و مشي زاهدانه و تواضع وفروتني با ديگران ومخالفت با تکبّر و بزرگ‌منشي و فخرفروشي دعوت مي‌نمايد؛ و بالاخره بايد گفت او پيامبر رحمت براي جهانيان است و افسوس و هزاران افسوس که اين چهره نوراني را امروز تعدادي جاهل و مغرض که فرسنگ‌ها با پيامبر رحمت فاصله دارند، چهره‌اي خشن و بداخلاق نشان داده و به اسلام و قرآن و پيامبر عاليقدر ظلم وجفا مي‌کنند.

در مقابل، وظيفه ما سنگين است، مسلمانان بايد دنيا را به آيين نجات‌بخش اسلام توجه دهند که قرآن مي‌فرمايد: «الصُّلْحُ خَيرٌ». اسلام دين صلح است، خيرخواه همه جهانيان و راهبر صحيح براي همه انسان‌هاي در جستجوي راه مطمئن و زلال و شفاف مي‌باشد. حقيقت اين دين مبين در کلمات وبيانات پيامبر عاليقدر وامامان معصوم عليهم‌السّلام تبيين شده است که پيامبر فرمودند: اگر مي‌خواهيد گمراه نشويد تا روز قيامت، از قرآن وعترت پيروي نماييد، که حيات واقعي انسان‌ها در پيروي از آنها مي‌باشد.

براي جامعه اسلامي و بلکه جوامع انساني، هيچ چيزي مانند آشنايي با سيره رسول اعظم صلي الله عليه و آله و مکتب و هدايت ايشان، آموزنده‌تر و سازنده‌تر نمي‌باشد که آن را بايد به عنوان يک علم جهاني، بلکه بالاتر معرفي نمود که مسلمانان و جامعه بشريت نيازمند شناخت بيشتر اين سيره جامع الجوانب و عميق المعاني و پژوهش و درس و بحث و کاوش در آن مي‌باشند، که مفيدتر از آن براي اين‌که سرمشق زندگي و راهنماي سير به سوي تعالي و آگاهي و منش‌هاي نيکو و رفتار و کردار پاک و انديشه‌هاي تابناک باشد وجود ندارد ‌و همه شئون حيات مادي و معنوي و روحي و جسماني بشر را فراگرفته است.

معرفت اين سيره، علم است و نه يک علم که علوم بسيار بلکه همه در داخل اين علم تدريس مي‌شود و عالم غيب و شهود را معني و تفسير مي‌نمايد. در اين نوشتار مختصر با چند رشته از عظمت‌هاي آن حضرت آشنا می‌شويم:

- عظمت در اصلاحات بنيادي اجتماعي

در تاريخ رهبران اصلاحات و انقلابات بزرگ، احدي نيست كه مانند پيغمبر اسلام در مدتي كوتاه اين همه انقلاب فكري و عملي و اجتماعي به وجود آورده باشد. منفلوطي مي‌گويد: «مردي خدمت رسول خدا عرض كرد: يا رسول الله! ما نمي‌دانيم با چه زباني از شما تقدير و تشكر نماييم. شما بر ما حقوق و منّت‌هاي بزرگ داريد ما را از زير بار سنگين عادات زشت و غل‌ها و زنجير‌هايي كه خود را به آن گرفتار كرده بوديم نجات دادي. سپس داستان دختر هفت ساله‌اش را كه زنده به گور كرده بود به عرض رسانيد و گفت: فراموش نمي‌كنم وقتي مي‌خواستم دختر زيبا و شيرين زبانم را زنده به گور كنم و خاك بر رويش بريزم، دامنم را گرفته بود و التماس مي‌كرد، و مي‌گفت: پدر چرا با من اين گونه رفتار مي‌كني؟

اما هرچه گفت و التماس نمود و گريه و زاري كرد نتوانست مرا از آن عمل و جنايت بزرگ و ننگين باز دارد و من با دست خود، دختر شيرين زبان هفت ساله‌ام را زنده به گور كردم. تو اي پيغمبر! بر ما منّت‌ها داري كه ما را از اين عادات پليد و غير انساني نجات دادي.»

تولستوي مي‌گويد: «شك نيست كه محمّد صلي الله عليه و آله از بزرگترين رجال و مرداني است كه به اجتماع خدمات بزرگ كردند. همين‌ قدر در فخر او بس است كه امتي را به نور حق هدايت كرد و از خونريزي و زنده به گور كردن دختران و قرباني كردن انسان‌ها بازداشت و مردي مانند او سزاوار احترام و اكرام است.»

پيغمبر از دنيا نرفته بود كه آيين بت‌پرستي در شبه جزيره‌ي عربستان از بين رفت و از بت‌ها اثري نماند و خداپرستي و نماز و روزه و زكات و ساير فرايض و برنامه‌هاي اسلام عملي شد و رباخواري موقوف گرديد. مي‌نوشي و مي‌گساري كه بسيار رواج داشت به محض نزول آيه‌ي تحريم خمر، متروك گرديد و يك نفر لب به شراب نگذارد و قطره‌اي از آن يافت نمي‌شد. در روز اعلام تحريم خَمر تمام خُمره‌هاي شراب را خود مردم روي زمين ريختند. قماربازي موقوف شد. زنان و دختران عزّت يافتند و به حقوق واقعي يك انسان نايل شدند. بردگان، احترام انساني پيدا كردند، از ظلم و تحميلات مصونيّت يافتند و برنامه‌هاي آزادي آنها با سرعت شروع شد. معاملات و بازرگاني‌ها بر اساس صحيح قرار گرفت. از بي‌عفتي‌ها و ناپاكي‌ها و زنا و رفيق گرفتن‌هاي زن‌ها و كارهاي نكوهيده ديگر اثري باقي نماند. تكبر و استبداد، ننگ و عار گشت و تواضع و فروتني افتخار شد. قوانين و مقررات ارث و ازدواج و طلاق و جهاد و صلح و وصيت و هبه و رهن و مزارعه و مساقات و احياء موات و قضاء و شهادات و غيره اجرا شد و ديگر حقوق مالي ايتام پايمال نمي‌شد. ديگر بانوان جزء متروكات مرد شمرده نشدند و با طلاق‌هاي مكرر و نامحدود و رجوع‌هاي پي در پي بلا تكليف و سرگردان نشدند. فقرا و زيردستان اجتماع در مجمتع انساني اسلام در صف اغنيا قرار گرفتند و بلكه بر اساس صلاحيّت و شايستگي بر اغنيا، امارت مي‌يافتند.

شرح عظمت پيغمبر در اصلاحات بنيادي اجتماعي و انقلاب بي‌توقف و هر زمان و هر مكاني اسلام، بسيار طولاني است و الحق كه تاريخ، احدي از رجال اصلاح و انقلاب را در اين همه رشته‌هاي گوناگون مادي و معنوي و روحي و جسمي و فردي و اجتماعي - در اين مدّت كوتاه - مانند آن حضرت موفق و پيروز، نشان نمي‌دهد.

- عظمت در بي‌اعتنايي به دنيا

در اين عظمت، پيامبر گرامي اسلام نمونه و يگانه و سرآمد تمام زهّاد بود. از نشانه‌هاي زهد آن حضرت اين بود كه در آن وقتي كه در اوج عظمت ظاهري و قدرت مادّي قرار گرفته بود با دست خود نعلين خود را مي‌دوخت و لباس خود را وصله مي‌كرد و از تجمّلات دنيا پرهيز داشت و اگر زيوري از زيورهاي دنيا را در خانه مي‌ديد مي‌فرمود: «آن را از نظر من پنهان كنيد؛ مبادا كه به ديدنش مشغول شوم و به ياد دنيا افتم.»

بسيار اتفاق مي‌افتاد كه روزها و بلكه ماه مي‌گذشت و در خانه‌ي آن حضرت غذايي طبخ نمي‌شد و فقرا و مستمندان را بر خودش‌ و فاطمه عزيزش و حسن و حسينش مقدّم مي‌داشت.

در آن عصر، محروم‌ترين طبقات كه از هر جهت حالشان تأسف‌انگيز بود و مورد استضعاف بودند و تحميلات طاقت‌فرسا به آنها مي‌شد، غلامان و بردگان بودند كه افتادگان اجتماع بودند. پيامبر عزيز اسلام كه رسالت و دعوتش در جهت كمك به آنها و آزاد كردن آنها و حفظ حقوقشان قرار داشت و در قرآن مجيد درباره‌ي آنها به طور مؤكّد سفارش شده و برنامه‌اي براي آزادي آنها مقرر شده است، در منظر خارجي و خوراك و پوشاك و نشست و برخاست مانند غلامان بود. غذايش از غذاي غلامان خوردني‌تر و لذيذ‌تر نبود و لباسش از لباس آنها بهتر نبود و مانند آنها مي‌نشست. پول و درهم ذخيره نمي‌فرمود آن قدر روي حصير نشسته بود كه بر بدنش اثر گذاشته بود.

پيغمبران ديگر مانند عيسي بن مريم علي نبيّنا و آله و عليه السلام هم زاهد بودند؛ اما تفاوت عيسي مسيح با پيغمبر اسلام اين است كه عيسي مال و مقامي در اختيار نداشت ولي پيغمبر اسلام قبل از اينكه به رسالت مبعوث شود و در آغاز بعثت ثروت سرشار خديجه را در اختيار داشت و در سال‌هاي پايان عمر تمام شبه جزيره‌ي عربستان را؛ اما همچنان زاهد و بي‌اعتنا به دنيا بود. به جوع و گرسنگي عادت داشت و روزه بسيار مي‌گرفت.

- عظمت در تشريع قوانين

در بين مشرعين بزرگ و قانونگذاران، توفيقي كه نصيب پيغمبراسلام شد نصيب احدي نشده است. علاوه بر آن كه قوانيني كه قانونگذاران و مجالس بزرگ مقننه با آن همه عرض و طول وضع مي‌نمايند جامع و كامل و خالي از عيوب و نواقص نيست و موسمي و موقّت است و پس از مدّت كوتاهي به تجديد نظر و اصلاح و بلكه الغاي آن محتاج مي‌شوند قانونگذاري كه بتواند در مدت بيست و سه سال با اشتغالات خطير گوناگون - كه هر يك براي اينكه تمام وقت شخص را بگيرد و او ضمن پرداختن به امور نماز، روزه، حج، دعا، معاملات، تجارت، اقتصاد، كشاورزي، دامداري، باغداري، همسرداري، فرزندداري، ارث، سياست، داوري، حل و فصل دعاوي و اختلافات، كيفر و مجازات و اخلاق و آداب حتي آداب غذا خوردن، لباس پوشيدن، خوابيدن، راه رفتن، نشستن، بيمارداري و بهداشت و احكام اموات و غيره با گفتار و عمل، هزاران هزار مواد جامع و كامل و قانون و برنامه‌ي زندگي به بشريت عرضه كند- غير از پيغمبر اسلام روي صفحه‌ي تاريخ و دنيا ظاهر نشده است. هر كس اين موضوع را باور نمي‌كند مي‌تواند شخصاً قوانين اسلام را بررسي نمايد و مي‌تواند به نتايج تحقيقات محققان منصف غير مسلمان رجوع نمايد.

اهميت اين موضوع وقتي بيشتر ظاهر مي‌شود كه به قانونگذاري‌ها و همكاري‌ها و همفكري‌ها و مطالعات و مباحثات دامنه‌داري كه پيرامون يك مادّه‌ي قانوني مي‌شود و بالاخره به مجالس مقننه ارجاع مي‌گردد و تحت شورها و بررسي واقع مي‌شود توجه نماييم. آيا اين عظمت نيست كه شخصي بدون مشاور و معاون و بدون سابقه‌ي مطالعات قانوني و ديدن دانشكده‌هاي حقوق و بدون سابقه‌ي بررسي‌هاي بهداشتي و اجتماعي و تجارب قضايي و مالي و غيره در تمام جهات و حقوق مردم، قوانيني عرضه بدارد که هنوز پس از چهارده قرن، زنده و انساني‌ترين قانون اجتماع و اصول و مواد آن مورد تصديق و حمايت حقوقدانان جهان و به عقيده‌ي اهل تحقيق و انصاف، يگانه راه حل مشكلات كنوني بشريت باشد؟ واقعاً اين عظمت حيرت‌ انگيز است و دليل بر روحي الهي و رسالتي آسماني است.

- عظمت و رعايت مساوات با مردم

در اين عظمت، پيغمبر عظيم الشأن اسلام، يگانه معلّم مساوات و برابري بود؛ علاوه بر آن كه به وسيله‌ي وحي الهي و آيات قرآن مجيد برابري و مساوات انسان‌ها را اعلام داشت عملاً نيز آن را به مردم تعليم داد.

مجالس او بالا و پايين نداشت و از چگونگي نشستن آن حضرت و اصحابش پيغمبر شناخته نمي‌شد تا كسي بگويد آنكه مقدّم بر همه و بالاي مجلس نشسته است پيغمبر است؛ يا اينكه اغنيا و اقويا به او نزديك‌تر بنشينند. اين حرف‌ها كه هنوز هم در دنياي به اصطلاح متمدّن هوادار دارد در مجلس پيغمبر و مكتب تربيتي او وجود نداشت. فقير و غني و شاه و گدا همه از چشم پيغمبر يكسان بودند.

در جنگ بدر كه مركب و اسب و شتر مسلمان‌ها كم بود و مطابق نفرات مركب نداشتند و مراكب را بين نفرات به طور متعادل تقسيم كردند به هر دو يا سه نفر يك مركب رسيد. كه به تناوب سوار و پياده شوند. از جمله به پيغمبر صلي الله عليه و آله و دو نفر ديگر كه يك نفر از آنها علي عليه‌السلام بود يک مركب رسيد هر وقت نوبت پياده رفتن پيغمبر و فرمانده‌ي كل قوا مي‌شد علي عليه السلام و نفر ديگر مي‌گفتند: «يا رسول الله! شما سوار باشيد؛ پياده نشويد، ما پياده مي‌آييم.» اما پيغمبر قبول نمي‌فرمود و پياده مي‌شد و قريب به اين مضمون مي‌گفت: «نه شما از من در پياده رفتن تواناتريد و نه احتياج من به اجر و ثواب و رحمت خدا از شما كمتر است.

در يكي از غزوات و جنگ‌ها مي‌خواستند گوسفندي را ذبح و طبخ نمايند هر كدام از اصحاب كاري را عهده‌دار شدند. پيغمبر فرمود: «من هم هيزم جمع مي‌كنم.» گفتند: «ما شما را از كار بي‌نياز مي‌سازيم.» فرمود: «نمي‌خواهم بر شما امتياز داشته باشم.»

آن حضرت همیشه مي‌فرمود: «ليس لعربي‏ على‏ عجمي‏ فضل إلا بالتقوى»، و «الناس سواء كاسنان المشط»

در اينجا براي اينكه مقاله طولاني نشود سخن را كوتاه مي‌كنيم و از بيان ساير نواحي عظمت رسول گرامي اسلام مانند عظمت استقامت و شجاعت و تقوا و عبادت و صداقت و امانت و عفو و گذشت و خلق عظيم و معجزات آن حضرت و عظمت‌هاي قرآن مجيد - كه معجزه‌ي جاودان و دليل صحّت نبوت تمام انبياء است- صرف نظر مي‌نماييم؛ در جايي كه بيگانگان زبان به تعظيم و اعتراف بگشايند و شاعر دانشمند مسيحي در قصيده‌اي كه در مدح پيغمبر اسلام مي‌سرايد مي‌گويد:

«انى مسيـــحى اجلّ محمّداً * و أراه فى سفر العلا عنوانا؛ من مسيـحي هستم و محمّد را تجليل مي‌كنم و او را سرآغاز کتاب علوّ و بلندي مقام مي‌دانم.» و دكتر شبلي شميل طبيعي در قصيده‌اي كه عظمت‌هاي آن حضرت را ستوده است بگويد: «من دونه الأبطال فى كل الورى * من حاضــــر او غائــب أو آتٍ؛ تمام مردان بزرگ دنيا و قهرمانان گذشته و حال و آينده مقامشان و شأنشان و شخصيّتشان مادون مقام اعلاي محمّد صلي الله عليه و آله است.»

معلوم است كه مسلمانان بايد چقدر حق شناس زحمات و هدايت‌ها و راهنمايي‌هاي آن حضرت باشند. امّيد است در اين عصر، مسلمانان آگاه و فداكار، خصوصاً نسل جوان، رسالت اسلام را به مردم دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايي ايمان و عمل را متعهدانه تجديد نمايند.

شنبه / 6 آذر / 1395
شعری از مرجع عالیقدر شیعه آیت الله العظمی صافی گلپایگانی به مناسبت اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران فداکارش.
شعری از مرجع عالیقدر پیرامون اربعین شهادت امام حسین (ع)

شعری از مرجع عالیقدر شیعه  آیت الله العظمی صافی گلپایگانی به مناسبت اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران فداکارش.

 

متن کامل این شعر که بیست و شش سال پیش از سوی این مرجع تقلید سروده شده است، بدین شرح است :

 

اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است
هر که را می نگرم غمزده و محزون است
زینب از شام بلا آمده یا آنکه رباب
کز غم اصغر بی شیر، دلش پرخون است
یا که لیلی به سر قبر پسر آمده است
کاشکش از دیده روان همچو شط جیحون است
مادر قاسم ناکام که می‌نالد زار
بهر آن طلعت زیبا و قد موزون است
در ره کوفه و در شام و سرا ظلم یزید
کس نپرسید ز سجّاد که حالت چون است
دختر شیر خدا ناطقه ی آل رسول
کز نهیب سخنش کفر و ستم موهون است
کرد ایراد چنان خطبه و ثابت بنمود
که یزید شقی از دین خدا بیرون است
زنده دین مانده ز تصمیم و ز ایثار حسین
حق و حرّیت و اسلام به او مدیون است
هان بیایید و ببینید که در راه خدا
صحنه ی رزم ز خون شهدا گلگون است
آه و افسوس که کشتند لب تشنه امام
زخم بر پیکر پاکش ز عدد افزون است
قصّه ی کرب و بلا قصه ی صبر است و قیام
به فداکاری و جانبازی و دین مشحون است
تا ابد نام حسین بن علی در تاریخ
با ثبات قدم و نصرت حق، مقرون است
جاودان عزت حزب الله و انصار خدا است
خیمه ی باطل و احزاب دگر وارون است
هر که در حصن ولایت رود از روی خلوص
ز آتش دوزخ و آن هول و خطر، مأمون است
«لطفی» از عاقبت کار مکن قطع امید
که به الطاف حسین بن علی میمون است

 

لطف الله صافی
صفر المظفر 1411 هـ . ق.

عاشورا؛ روزی به بلندای تاریخ
عاشورا؛ روزی به بلندای تاریخ - ویژه‌نامه ماه محرّم / 9
(سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /9)

* کاش فردا نمی‌شد
خدايا! چه مي‌شد اگر تاسوعا را آن فردا نبود و تا صبح روز قيامت، بامدادش نبود.
خدايا! چه مي‌شد اگر فردا نمي آمد و آن جنايات هولناكي كه تا آن تاريخ سابقه نداشت و بعد از آن همانند و نظيرش اتفاق نخواهد افتاد، رخ نمي‌داد و تاريخ بشريت، سياه و آن چنان پر از ننگ و عار نمی‌گرديد و اوج بی‌رحمي، بی‌وجدانی و درنده‌خويی اين بشر، كه از هيچ مخلوق ديگری ظهور نمی‌كند نشان داده نمی‌شد، و آن ددمنشانی كه در صحرای كربلا براي ارتكاب بزرگ‌ترين جرايم تاريخ گرد آمده بودند فرصت اين همه گستاخي و اظهار خباثت نفس را نمي‌يافتند.
آنان بدترين جنايتكاراني بودند كه خود را به جيفه دنيا و به يزيد و ابن‌زياد ـ آن جرثومه ها و تجسم ستمكاري، بي‌شرافتي، پستي، پليدي و همه رذايل اخلاقي و آن دشمنان مردمان مستضعف ـ فروخته بودند.
خدايا! اگر تاسوعا به پايان نمي‌رسيد، شمر و سنان و ابن سعد و حرمله و ديگر شقاوت پيشگاني كه اولياي تو را محاصره كرده بودند نمي‌توانستند آن همه شقاوتي را كه از خود نشان دادند در دفتر سياه بني نوع انسان، ثبت نمايند و ميلياردها بشري را كه در طول تاريخ آمده و مي‌آيند سرافكنده و شرمنده سازند.

خدايا! چه مي‌شد اگر خورشيد و ماهَت از حركت باز مي‌ايستادند و زمين از گردش باز مانده بود تا در فرداي تاسوعا، عزيزترين و بهترين بندگان تو، حسين عليه‌السلام و يارانش به دست دشمنان تو به شهادت نمي‌رسيدند و آن همه مصائب جانكاه بر اهل بيت پيغمبر صلي الله عليه و آله تو وارد نمي‌شد؟
امّا خدايا! تو خود صاحب اين جهاني و دنيا را دار امتحان و آزمايش، قرار دادي و فرمودي: «ليبلوكم ايّكم احسن عملاً» به قضا و قدر تو ارزش انسان‌ها ظاهر مي‌شود. تا آنها كه بالاترين مراتب كمال انسانيت را دارند در اعلامِ «ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه» و تو را بهترين مشتري شناخته و خود را به تو فروخته شناخته شوند. و هم آنهايي كه در اسفل السافلين مكان مي‌گيرند و «اولئك كالانعام بل هم اضل» توصيفي از خباثتشان است خود را معرفي كرده و بشناسانند.
 

* عاشورا، صحنه‌ی مقابله  حق و باطل
مثل شب عاشورا سران دو گروه، كه همواره در تاريخ، مواجهه و صف‌آرايي آنها در برابر يكديگر را خوانده و مي‌خوانيم، در كربلا به صحنه مي‌آيند و تمام اين عالم را تا پايان اين جهان به تماشاي مقابله و نبرد دو جبهه حق و باطل و موقف آنها مشغول مي‌سازند.
موقف الهي و رحماني حسين عليه‌السلام، اهل بيت و اصحابش كه با آن عده به ظاهر اندك و معدود و به باطن امّت‌ها و جهان‌هايي از شخصيت‌هاي بي‌نظير و بي‌بديل، براي بذل جان در راه خدا، عزّت، كرامت، شرف انسانيت، اعلاي كلمة الله و احياي معالم دين تصميم مي‌گيرند و هيچ گونه فشار، تهديد و اوضاع ناگوار ـ از شهادت جوانان، تشنگي كودكان و اسارت فاضل‌ترين و با شخصيت‌ترين بانوان ـ به قدر ذره‌اي در تصميم آنها اثر نمي‌گذارد و موضع نحس، ناپاك، پليد، ضد انساني و بي‌شرمانه سپاه كوفه كه با خدا اعلان جنگ داده‌اند، مي‌خواهند با فرزند رسول خدا بجنگند و او و تمام يارانش را تشنه لب از دم شمشير بگذرانند و محترم‌ترين و معتبرترين بانوان درگاه خدا را اسير سازند.
گروه ابن سعد و شمر و سنان و خولي و يزيد و ابن زياد را طمع به جوايز و پست و مقام و يا بيم از يزيد و ابن زياد به كربلا كشانيده بود و گروه حسين عليه‌السلام و حزب خدا به شوق درك درجات عاليه، دفاع از نواميس دين و حرم نبوت و ولايت در آن ميدان آزمايش، حاضر شده بودند.
 

* سعادتمندان و شقاوتمندان
منظره شب عاشوراي كربلاي سال 61 هجري قمري منظره‌اي عبرت انگيز و آموزنده بود؛ سعادت، مناعت و بلندي همّت از سيماي ياران امام حسين عليه‌السلام، و شقاوت، دنائت و پستي از چهره پليد پيروان بني اميه هويدا بود.
سپاه حسين عليه‌السلام كه خود را چون رهبرشان، سعيد مي‌دانستند و به موقفي كه داشتند افتخار مي‌كردند و در حُسن عاقبت خود هيچ شبهه و شكي به دل راه نمي‌دادند و فاصله‌اي بين خود و رستگاري و رسيدن به لقاء‌الله جز شهادت در ركاب آقا و مولايشان نمي‌ديدند، آرام و مطمئن شب را به عبادت، به صبح رساندند.
و سپاه يزيد، ابن زياد و عمر سعد گرچه خود را به ظاهر پيروز مي‌ديدند، اما هيچ يك خود را با موضعي كه داشتند سعادتمند نمي‌دانستند و جز شمر و تني چند از هم قماشانش، كه شايد از كشتن اولياء الله و فرزندان پيغمبر و آن مظاهر ايمان، توحيد و كمال انسانيت لذت مي‌بردند و احساس شرم نمي‌كردند، ديگران همه با وجدان خويش در جنگ و جدال بودند.
به هر حال، اگر چه ما نمي‌توانيم هويت حق‌ستيزي فوق العاده و دشمني بي‌اندازه بني‌اميه با خاندان رسالت و ميزان عداوتشان با دين را ارزيابي كنيم، اما مي‌دانيم كه با اين وجود در ميان همين اشقيا كسي نبود كه براي كشته شدن و بذل جان آمده باشد؛ همه آمده بودند تا بازگردند و جايزه بگيرند يا اينكه مورد خشم ابن زياد قرار نگيرند. و در ميان آنها بسا كساني بودند كه مانند حرّ منتهي شدن اين جريان به شهادت امام عليه‌السلام را پيش‌بيني نمي‌كردند و كساني ديگر هم شايد استقامت و ايستادگي امام و يارانش را در موقفي كه داشتند باور ننموده و گمان مي‌كردند پيشنهاد تسليم يا جنگ و شهادت در آن شرايطي كه بزرگ‌ترين شجاعان دنيا را به تسليم وادار مي‌نمود، كارساز مي‌شود و امام و يارانش به ذلت تسليم ـ العياذ بالله ـ تن در مي‌دهند.
خلاصه، جز عده معدودي، احدي از آنها نبود كه بتواند خود را با حساب معنويات قانع سازد و از خسارت و صدمه معنوي‌اي كه در اين جنگ مي‌بيند استقبال داشته باشد و مرگ در آن مهلكه را براي خود هلاكت حقيقي نداند. آنها نمي‌توانستند مواقف امام و يارانش را داشته باشند؛ زيرا بر باطل بودند و نمي‌توانستند در وجدان خود جنگ با پسر پيغمبر را توجيه كنند.
اما اصحاب امام همان طور كه خود امام آنها را توصيف كرد و آنها نيز خودشان مكرر اعلام كردند، به چيزي جز شهادت در راه امام عليه‌السلام راضي نمي‌شدند و همه آمده بودند كه در آن مهلكه، جان خويش را فدا كرده و به فوز شهادت نايل شوند. هدفشان از اينكه قرآن، موضع مجاهدين در راه خدا و در ركاب پيغمبر را به آن توصيف كرده و مي‌فرمايد: «قل هل تربصون بنا الا احدي الحسنين»  بالاتر بود. موقف آنها بين تسليم و ترك حق و ترك امام يا شهادت در راه خدا خلاصه شده بود و آن راد مردان ايمان و شرف انسانيت، شهادت را اختيار كرده بودند و لحظه‌اي در آن ترديد نكردند و به اينكه بر حق‌اند و شهادتشان در راه خداست و در اين جنگ، زيان نمي‌كنند و كشته شدنشان در نزد خدا بي‌عوض نمي‌ماند، ايمان محكم داشتند؛ از اين جهت حتي يك تن از آنها در روز عاشورا ميدان جنگ را خالي نكرد در حالي كه دشمنانشان هركجا خطرمرگ را مي‌ديدند پا به فرار گذارده و مي‌گريختند.
 

* شب آخر
شب عاشورا، خيام طاهره حسين عليه‌السلام و لشكرگاه آن حضرت پر از صفا و معنويت و شوق لقاء الله بود؛ صداي دلنوازشان به مناجات، بلند بود و تهجد و عبادتشان به انسانيت بها و ارزش مي‌داد: «لهم دويّ كدويّ النحل ما بين راكع وساجد وقائم وقاعد»
هيچ يك از آنها از اينكه فردا شب، زنده نيست متأسف نبود؛ فقط آن غيرتمندان با شهامت از اين جهت نگران و متأسف بودند كه مي‌دانستند فردا شب، اين با عظمت‌ترين بانوان بيوت شرف و كرامت، اسير دشمن مي‌شوند و حمايت كننده‌اي ندارند.
منظره شب عاشوراي حسين و اصحاب آن حضرت، اتمام حجت ديگري با سپاه كوفه بود كه بدانند مي‌خواهند چه جنايت عظيمي را مرتكب شوند؛ تا بفهمند كه با شب‌زنده‌داران و قاريان قرآن و بهترين خلق خدا رو به رو هستند؛ اگرچه بيشتر چهره‌هايي كه براي ياري حسين عليه‌السلام آمده بودند براي آنها ناشناخته نبود.
حبيب بن مظاهرها و مسلم بن عوسجه‌ها، همه از كساني بودند كه سوابقشان در اسلام بر بيشتر سپاه كوفه به خصوص سران نامردشان پوشيده نبود و همه، آنها را به زهد، پارسايي، حفظ قرآن، عبادت و شخصيت مي‌شناختند.
ابو عمرو نهشلي به تهجد و كثرت نماز توصيف مي‌شد؛ همچنين سويد بن عمرو به شرافت و كثرت نماز، مشهور بود.
قارب، غلام امام، قاري قرآن بود، شؤذب، مجلس روايت داشت و از مشايخ حديث بود، همچنين برير بن خضير از قراء قرآن بود. قيس بن مسهر و عمرو بن خالد و ابوثمامه و سويد و عبدالله بن عمير و سعيد بن عبدالله و... همه از شخصيت‌هايي بودند كه حضورشان در ركاب امام عليه‌السلام و فداكاري‌هايشان حقانيت خود و گروهشان را ثابت مي‌كرد. علاوه بر اينكه جمعي از صحابه پيغمبر صلی الله عليه وآله مانند: انس بن حارث، حبيب بن مظهر، مسلم بن عوسجه، ابوسلامه و هاني، عبدالرحمن بن عبد رب انصاري و عبدالله بن يقطر نيز به شرف افتخار جان‌نثاري حسين عليه‌السلام مشرف بودند. اصحاب حسين عليه‌السلام شامل بزرگان، حاملان حديث، عباد، زهاد، قراء مشهور و صاحبان سوابق در مغازي بودند كه كشتن هر يك از آنها سندي معتبر براي محكوميت و بطلان طرف مقابل بود.
 

* نامي به بلنداي تاريخ
آن شب و آن روز در بستر زمان بسيار كوتاه بود و به سرعت گذشت، اما آن صبر، پايداري و استقامت بر تصميم در هر ثانيه‌اي از آن شب و روز تنها از كساني مانند آن نخبگان فضيلت و شخصيت، قابل ظهور و صدور است.
گوارا باد بر آنان رضاي خدا و رضاي رسول خدا صلی الله عليه وآله و رضاي امير المؤمنين عليه‌السلام و رضاي فاطمه زهرا سلام الله عليها و رضاي امام مجتبي عليه‌السلام و رضای آقا و مولايشان حسين عليه‌السلام.
همه جهات مادي آنها ـ كه عاقبت هم از ميان مي‌رود ـ در آن معركه از بين رفت، اما فضيلت، معنويت و نام بلند آنها باقي ماند و اگرچه دشمن بر آن ابدان طيبه چيره شد اما هرچه كرد نتوانست بر مكارم اخلاق، حريت، ايمان، اصطبار و موضع ضد‌ ظلم و استضعاف آنها مسلّط شود.

 

 

 

خطّ بطلان حسین (ع) بر بیماری خطرناک فکری
خطّ بطلان حسین (ع) بر بیماری خطرناک فکری-ویژه‌نامه ماه محرّم / 8
(سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /8)

اثر جهاد حسين ‎عليه السّلام در صفحه تاريخ جاويدان ماند، و همواره نيرو بخش اصلاح طلبان، و مجاهدان راه حقّ و حاميان خير و عدالت است.

قيام آن حضرت، مبارزه با ظلم و ستم و كفر و باطل بود كه در آن زمان از گريبان يزيد سر برون كرده بود. مبارزه با افكار و نقشه‎ها و آراء، و مفاسدي بود كه از جانب او حيات ملّت  اسلام را تهديد مي‎كرد.

از جمله درس هاي عالي و سودمند كه هر شيعه و آزادي خواه حق پرست، و هر آرزومند تحقّق رسالت جهاني اسلام، از واقعه كربلا بايد بياموزد، اين است كه بداند حكومت اسلامی حکومتی باید باشد كه در تمام نواحي، نمايشگر عدالت اسلامي و مجري تعاليم و احكام قرآن باشد.

يكي از بيماري هاي خطرناك فكري كه پس از رحلت پيغمبر اكرم ‎صلّي‎الله عليه و آله اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد اين بود كه بسياري از مردم در برابر عمل انجام شده- هرچند موافق با خير و مصلحت و نظامات و تعاليم شرعيه نبود- تسليم مي‎شدند و هر حكومتي را كه روي كار مي‎آمد واجب الاطاعه، و بيعت با آن را لازم الوفا مي‎دانستند.

اين روش باعث مي‎شد كه هر كس مي‎توانست با يك جهش ناگهاني يا اغفال مردم وضعي را ايجاد و سياستي را اجرا كند و بر مركب مراد سوار شده و بي معارض و مزاحمي، مستبدانه بر جامعه حكومت كند، بنابراين در روي كار آمدن زمامداران جز زور و قدرت نظام و ترتيبي در كار نبود.

در عصر جاهليت و قبل از طلوع كوكب رخشنده اسلام و در بعضي از جوامع عقب مانده، بلكه در جوامع به اصطلاح مترقّي هم كم و بيش اين روش بوده و هست كه هر كس بر جامعه مسلّط شود براي اطاعت از او دليلي جز غلبه و قدرت او مطالبه نمي‎شود.

امّا در جامعه اسلامي كه بر اساس عالي ترين نظامات آسماني به وجود آمده، پيدايش اين فكر، بسيار عجيب است، زيرا علاوه بر اين كه حكومت ها نمي‎توانند جامعه را به سوي هدفي كه اسلام نشان مي‎دهد رهبري كنند، موجب اتهام و سوء تفاهم بيگانگان نسبت به تعاليم سياسي و اجتماعي اسلام مي‎گردند.

فشار حكومتي كه خودسرانه و خود خواهانه روي كار آمده باشد اگر چه نرمش و اعتدال هم داشته باشد، بر وجدان يك مسلمان حقيقي و انسان فهميده و متمدن واقعي، فوق العاده سنگين است، و تحقير و توهيني كه به شخصيت ملت ها از اين راه مي‎شود، براي كساني كه درك انساني دارند به سختي قابل تحمّل مي‎باشد.

طرفداران اين روش كه بيشتر مردماني مغرض و جيره‎خوار يا ضعيف امثال عبدالله بن عمر([1]) مي‎باشند عذرشان اين است كه مخالفت با حكومت موجب تفرقه و به هم خوردن نظم و چه بسا كه سبب فتنه و خون ريزي شود؛ گاهي هم به رواياتي كه راجع به اطاعت از امرا است تمسّك مي‎جويند؛ لذا در برابر جنايات و انحرافات سكوت ورزيده و خاموشي را اولي مي‎شمارند!

طرفداران زمامداران غاصب و دستگاه تبليغاتي آنها هم براي خاموش كردن مخالفان و اغفال جامعه و تحكيم قدرت خود، مصلحان و نصيحت كنندگان را به فتنه‎انگيزي، اخلال گري، به هم زدن نظم و ايجاد تفرقه، متهم مي‎نمايند.

معلوم است كه مردمان ضعيف و راحت طلب، و كساني كه به مال و جان خود بيش از مصالح عامّه و دين و شرف علاقه دارند، با اين عذرها زود تسليم شده و از خود رفع مسئوليت مي‎نمايند.

در اثر اين وضع، دست ستمكاران باز گذاشته مي‎شود و كسي از آنها مؤاخذه و بازخواستي نمي‎كند و وجوب اطاعت از يزيد و حجاج و وليد، مثل وجوب اطاعت يك زمامدار عادل و صالح مي‎شود، و قيام بر او را خروج از طاعت و جماعت مي‎شمارند.

اين حكمي كه به دروغ و ناداني به اسلام نسبت دادند، زمامداران ستمگر را مطمئن مي‎ساخت كه مستبدانه هر ظلمي خواستند مرتكب شوند و معترضين را به عنوان خروج از جماعت مسلمين تحت تعقيب قرار داده و به زندان يا قتل محكوم سازند.

بديهي است برحسب آيات و رواياتي، اطاعت زمامداران، واجب و مخالفت با آنها حرام است؛ ولي مقصود از اين آيات و روايات زمامداران و صاحب منصبان حكومت اسلامي است كه نظامي را كه اسلام به آن دعوت كرده اجرا سازند، و هدف هاي اسلام را تحقّق داده و مظهر عدالت اسلام باشند.

چگونه مي‎شود اطاعت از حكومت هائي مثل حكومت يزيد، و سائر ستم كيشان تاريخ واجب باشد؟

اگر تازيانه ظلم در كشوري به بدن مظلومي برسد، تمام اهل آن مملكت كه به نحوي از انحاء، آن حكومت را ياري مي‎كنند مسؤولند؛ «اَلظّالِمُ وَ المُعينُ لَهُ، وَ الرّاضي بِهِ شُرَكاءٌ ثَلاثٌ»([2])

در منطق اسلام و در مكتب انبياء قيام به حق و امر به معروف و اندرز به زمامداران و دعوت به خير و اصلاح، فتنه‎انگيزي و اخلال به نظم نيست، بلكه عين نظم است.

نظمي كه بر اساس باطل و ستم و تجاوز به حقوق ضعفاء و خفه كردن جامعه به وجود آمده، هرچه زودتر به هم بخورد بهتر است.

نظمي كه يك طبقه را حاكم و طبقه ديگر را محكوم و ذليل، يك طبقه را صاحب ثروت و تجملات فراوان و يك طبقه را گرسنه و برهنه و محروم ساخته باشد، عين بي نظمي است.

نظمي كه در اثر آن يزيد و ابن زياد و شمر وحجاج مصادر امور باشند، و نيكان و شايستگان تحت شكنجه و آزار باشند، فتنه و بي نظمي است و قيام براي به هم زدن آن قيام براي برقراري نظم واقعي است.

«وَ قاتِلُوهُمْ حَتّي لا تَكُونَ فِتْنهٌ وَ يَكُونَ الدّينُ للهِ؛ و با كافران جهاد كنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برطرف شود و دين و اطاعت براي خدا باشد.» ([3])

به مقتضاي اين آيه، تمام نظام ها شرّ و فتنه است، مگر نظامات و مقررات خدائي. تمام حكومت ها بي‎نظمي و فتنه و گرفتاري براي بشر است مگر حكومت اسلامي.

اگر نظمي كه بني اميه با كشتار عام مدينه و ظلم و جور و هتك مقدّسات به وجود آوردند، نظم باشد، پس نظم نمرود و فرعون و چنگيز و ديگر زورگويان تاريخ، و امنيت و انتظامي كه آنها در سايه سركوبي جامعه برقرار كردند نيز نظم بوده است.

پس با اين حساب بسيار غلط، حضرت ابراهيم و حضرت موسي و بلكه تمام انبيا و مردان اصلاح طلب، اخلالگر بوده‎اند!

اين فكر كه اطاعت از هر زمامدار شرعاً واجب است به قدري سخيف و باطل است كه انسان تعجب مي‎كند چگونه بر افرادي كه طرفدار آن شده‎اند پنهان مانده است.

حسين ‎عليه السّلام با اين فكر غلط و خطرناك نيز مبارزه كرد و مردم را از اين اشتباه كه حكومت هايي، مانند حكومت بني‎اميه و يزيد، واجب الاطاعه‎اند، بيرون آورد، و فهماند كه نه فقط اطاعت از آنها واجب نيست، بلكه كوشش براي برانداختن آنها و تأسيس حكومت تمام اسلامي، لازم و واجب است.

پس از قيام سيد الشهداء ‎عليه السّلام معلوم شد: آن حكومتي كه واجب الاطاعه است و بايد مسلمانان آن را تقويت و پشتيباني نمايند، حكومتي است كه در تمام نواحي، نمايشگر عدالت اسلامي و مجري تعاليم و احكام قرآن باشد.

 
[1] ـ گويند وقتي حجاج مكه معظمه را گرفت، و ابن زبير را به دار زد، عبدالله بن عمر نزد او آمد، گفت: دستت را بده تا با تو براي عبدالملك بيعت كنم، پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» حجاج پايش را دراز كرد و گفت: «پايم را بگير! زيرا دستم مشغول است». ابن عمر گفت: آيا مرا مسخره مي‎كني؟ حجاج گفت: اي احمق بني عدي! تو با علي بيعت نكردي و امروز مي‎گوئي «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» مگر علي امام زمان تو نبود؟ به خدا سوگند تو براي فرموده پيغمبر نيامدي، بلكه از بيم اين درخت كه ابن زبير به آن به دار كشيده شده است آمدي (الكني و الالقاب، ج 1، ص 357).
[2] ـ ستمكار و كسي كه او را ياري مي‎كند و شخصي كه به ظلم راضي مي‎شود هر سه در گناه با يكديگر شريكند.
[3] ـ سوره بقره، آيه 193.
درس‌های نجات‌بخش نهضت كربلا
درس‌های نجات‌بخش نهضت كربلا - ویژه‌نامه ماه محرّم / 7
(سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /7)

* ضرورت بررسی عبرت‌های عاشورایی
يكی از شعبّ مهم و متعدّدي كه محقّقان در واقعه بي‌نظير و تاريخي عاشورا بايد به تفصيل در آن بحث و بررسي نمايند، عبرت‌های بسياری است كه از عاشورا برداشت می‌شود و پيام‌های حوادث و وقايع آن است كه دانستن آنها برای همگان از هر طبقه، سودمند، معرفت‌بخش و آموزنده است.
تأمّل در وقايع عاشورا هر چه ژرف‌تر و گسترده‌تر گردد، ثمرات فكري، تربيتي و ايماني آن بيشتر خواهد بود.
جامعه به چيزي مانند اين عبرت‌ها، پيام‌ها و درس‌هاي عاشورا نيازمند است؛ اين پيام‌ها و عبرت‌ها بايد به همگان ابلاغ شود؛ در منابر، سخنراني‌ها، مقالات و تأليفات و در ضمن اشعار و مراثي بايد تكرار گردد؛ بايد عاشورا را با اين معاني عالي و با اين عبرت‌ها تبليغ نمود، تا همگان به خصوص‌ نسل آگاه جوان، درس‌هاي آن را برنامه عمل و حركت خود قرار دهند.
 

* درس‌هايي كه بايد آموخته شود
امتناع امام از بيعت با يزيد و سخنان آن حضرت در جواب وليد، حاكم مدينه و مروان و هجرت آن يگانه تاريخ از مدينه به مكّه عبرت انگيز و پر از معاني و هدايت‌هاي عالي است.
توقّف آن حضرت در مكه معظّمه نيز متضمّن پيام‌هايي است كه همه موضع شكست‌ناپذير و غير قابل برگشت آن حضرت را اعلام مي‌كرد.

خروج امام از مكّه در زماني كه مردم از اطراف، بلاد و شهرها براي حج آمده بودند و آن خطبه تاريخي و پر از ابلاغ و ارشاد و انذار، عبرت‌انگيز، آموزنده و سازنده بود. اعزام شخصيتي مانند مسلم بن عقيل و پذيرفتن دعوت مردم كوفه و حوادثي كه در كوفه اتفاق افتاد و به شهادت حضرت مسلم منتهي گرديد و اتّفاقاتي كه بين راه مكه تا كربلا و روبه روشدن با حر واقع شد و آن خطبه رسا متضمّن آن جمله‌هاي پر از پيام و احيا‌گر روح غيرت و شهامت كه هر صاحب بصيرت را تكان مي‌دهد، هشيار و بيدار باشي است كه تا اين زمان و زمان‌هاي بعد، عالم انسانيت را بيدار و آگاه مي‌سازد و اين جمله مقاومت آموز «إنّي لا اری الموت الا سعادة ولا الحياة مع الظالمين الا برماً‌»(2) همواره بايد ورد زبان مردم آزادي‌خواه و ستم‌ستيز باشد.
اقتداي حرّ به امام در نماز، عاقبتِ خير و فرجام كار او درس عبرت است. ملاقات امام با عبيدالله حرجعفي و خود‌داري او از قبول دعوت امام و گرايش و انقلاب فكري زهير در يك ملاقات كوتاه با امام نيز عبرت و راهنماي مردم بر گزينش آخرت بر دنيا، و شهادت و حيات جاوداني بر حيات فاني است.
 

*ویژگی‌های ياران اهل بيت عليهم السلام
ورود امام به كربلا همراه با اهل بيت، آن شخصيت‌هايي كه براي خدا، خلقي و بنده‌اي عزيز‌تر از آنها در روي زمين نبود، ملحق شدن‌ افرادي معدود از نخبگان و فرهيختگان عالم اسلام به آن حضرت، مواضع اصحاب تا روز عاشورا، نيل به شهادت، شور و شوق و استقامت و پايداري آنها كه اگر جانشان هزار جان بود و جان‌نثاري در راه دين و نصرت امام هزار بار بيشتر ممكن بود شيفته و مشتاق آن بودند، همه براي عالم انسانيت، عبرت، درس و دستور زندگي شرافتمندانه و خداپسندانه است.
مواقف بي‌مانند و حساس و استقبال آنان از تيغ، تير، شمشير، مرگ و شهادت، موقف حبيب، موقف عابس، موقف مسلم بن عوسجه، مواقف آن رجال بي‌نظير كه خود امام در وصف آنها فرمود : «من اصحابي با وفاتر و نيكوكارتر از اصحاب خود نمي‌شناسم»(3)، مواقف بني‌هاشم، موقف و بلكه مواقف حضرت ابي‌الفضل، موقف حضرت علي‌ اكبر و موقف قاسم هر كدام مواقفي است كه تاريخ بشريت به آن افتخار مي‌نمايد و آيه كريمه:‌ «إنّي أعلم ما لا تعلمون»(4) را تفسير مي‌كند.
در اين ميان، مواقف بانوان هم بزرگ و عظيم بود؛ همه كوه استقامت و صبر و تحمل، ذلت ناپذير، پا برجا، اميدوار بر غلبه حق و موفقيت خود و مغلوبيت حقيقي دشمن بودند.
آن سي هزار يا بيشتر لشكر خون‌ آشام، اگر چه همه اصحاب را به شهادت رساندند امّا از رخنه در قدرت روحي آنها ناتوان ماندند.
اين مواضع براي بشر، عبرت است بايد در طول قرون و اعصار بگويند و بنويسند، در مدرسه‌ها و مكتب‌ها اين ايستگاه‌هاي درخشان را بياموزند‌ و درس بدهند تا بشر، خود و گوهر پاكش را بشناسد و خود را به جيفه دنيا نفروشد و معناي اين كلام بزرگ علوي را درك كند:  «ألا حرّ يدع هذه اللّماظة لاهلها انه ليس لانفسكم ثمنٌ الا الجنة فلا تبيعوها الّا بها»(5)
 

* حسين عليه السلام، قهرمان عظمت‌ها
امّا زبان و قلم از بيان عظمت موقف شخص الهي امام عليه‌السلام و آن قهرمان بزرگ فضايل ملكوتي، خصايص قدوسي و مقامات سبّوحي، عاجز و ناتوان است و مثل توصيف ذرّه و كمتر از آن از آفتاب جهان تاب، و سراب از اقيانوس‌هاي آب است.
نواحي عظمت و موجبات بصيرت و عبرت در وجود امام، كار، قيام، مواضع و مواقف عالي و متعالي آن حضرت، بسيار و بي‌شمار است.
اتّصال قدرت امام به قدرت لايزال الهي در آن موضع‌گيري‌هاي محيّر العقول مشهود است و حقيقت معناي صانع «وجهاً‌ واحداً‌ يكفيك الوجوه» از آن ظاهر و معلوم است.
در اين سير الي الله، اوج علوّ قدر انسان خليفة الله كه از ملائكه، ارفع و انبل است آشكار مي‌گردد. حقيقت آن سير و حركت، سير به سوي كمال بي‌نهايت و تقرّب بيشتر و بيشتر از كسي بود كه حائز عالي‌ترين رتبه كمال و تقرّب به اوست.
تمام آن چه افتخار انسانيت است؛ مانند ايمان، اخلاص، صبر، ايثار، پاسداري از شرف، عزّت، حميت، حقوق ضعفا، نفي استبداد، ظلم، استكبار و استحقار عبادالله در اين برنامه الهي درخشان است.
 

* حسين عليه السلام، سبب بیداری مسلمانان
امام عليه‌السلام براي حفظ دين خدا و نجات امّت، مصائب جانكاهي را از داغ جوانان و برادران، اسارت بانوان و شهادت اصحاب، پذيرا شد و ميان آخرت، دنيا، خدا، خلق، عزت و ذلت و در نهايت ميان بهشت و دوزخ و بين شهادت خود و همه بستگان عزيز اسارت اهل بيت و بيعت و تسليم، مخيّر شد و با آن تصميم قاطع و عزم راسخ و غير قابل بازگشت، خدا، قرآن، اسلام و حمايت از حقوق جامعه و شهادت خود و همه آن مصيباتي را كه هر كدامش براي اينكه تهمتن‌ترين افراد را به تسليم وادار كند، اختيار فرمود و صداي بلند و رساي او «َلا إِنَّ الدَّعِي بْنَ الدَّعِي قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَي اللّهُ لَنا ذلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنـُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ آبِيَـةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلي مَصارِعِ الْكِرامِ» عالم به خواب خفته اسلام را بيدار كرد.
 

* حماسه‌های بعد عاشورا
وقايع بعد از شهادت و اسارت اهل بيت عليهم‌السلام و حضور آنان در مجلس ابن زياد و يزيد و فرصت‌های ديگر، عبرت‌‌انگيز، سرمشق، آموزنده و سازنده است.
آن پاسخ‌های شجاعانه و پرمعناي حضرت زينب سلام الله عليها به ابن زياد و خطبه تاريخي آن حضرت در مجلس يزيد كه از معجزات بزرگ به شمار مي‌رود براي هميشه عبرت است؛ حقايقي كه در اين خطبه در چنان مجلسي بيان فرمود و توبيخ ‌و تحقير قدرتمندانه يزيد، نيروبخش مظلومان در برابر ستمگران است. خطبه حضرت سجاد عليه‌السلام و درنهايت پيامدهاي واقعه جانسوز عاشورا مانند «واقعه توابين» و استمرار ياد اين افتخارات كه تا عصر ما و اعصار آينده به صورت مجالس روضه و هيئت‌هاي عزا ادامه می‌يابد براي بشريت عبرت است و دليل قدرت حقّ و سستی باطل می‌باشد.

 

 

پي‌نوشت‌ها:
1. سوره يوسف، آيه 111
2. ذخائر العقبي، ص150
3.  امّا بعد فأني لا اعلم اصحاباً اوفي و لا خيراً من اصحابي.
4. سوره بقره، آيه 30
5. نهج البلاغه، حكمت 456

 

مصلحان حقیقی، همیشه پیروزند
مصلحان حقیقی، همیشه پیروزند - ویژه‌نامه ماه محرّم / 6
(سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /6)

 

مصلحان حقیقی، همیشه پیروزند

سلسله نوشتارهای حضرت آيت الله العظمی صافی به مناسبت ماه محرّم الحرام(5)

 

 

 

هر نهضت و قيامی كه به منظور ايجاد سازمان نوين و نظام جديد و اصلاحات معنوی و اجتماعی و اقتصادی يا هر مقصد ديگر برپا شود؛ خواه و ناخواه در افكار و اوضاع و احوال جامعه، عكس العمل‌هايی مساعد يا نامساعد خواهد داشت، خواه منظور قيام كننده حمايت از حقّ و نجات انسان‌ها و اصلاح امور و برقراری عدالت اجتماعی و كمك به طبقات محروم و ستمديده، دفاع از حريم شرف و فضيلت و آزادی و ساير هدف‌های صحيح و انسانی باشد، يا آن كه غرض او از انقلاب، مقاصد شخصی و مادی و هدف‌های سياسی باشد.
البتّه نجاح و پيروزی يك فرد سياسی كه به مصلحت شخصی و برای رسيدن به مقام و منصب تلاش و مبارزه می‎كند، در اين است كه در قيام سياسی بر حريف غالب و او را از صحنه سياست خارج و مقام مقصود را تصرّف كند و اگر نتوانست به هدف سياسی خود برسد مغلوب و قيامش بی‌نتيجه خواهد شد و اگر پيروز شود، پيروزی او پيروزی فردی و محدود به همان زمان و دوران رياست و فرمانروائی است.
امّا نجاح و ظفر مصلحين حقيقی، و كسانی كه برای حقّ و مصالح عاليه اجتماع قيام می‎كنند، در اين است كه حقّ، حاكم و مصالح جامعه، تأمين و عدالت بر ظلم، و نظم و قانون بر بی‎نظمی و قانون‌شكنی، غالب و پيروز شود.

اين اشخاص اگر چه نتوانند در ظاهر طرف را مغلوب سازند و از پای درآورند و در ميدان نبرد حقّ و باطل، جان خود را در راه حمايت از حقّ از دست بدهند؛ امّا واكنش‎های طبيعی عمل آنها كه موافق با فطرت پاك هر بشر است، قلوب را به سوی حقّ متوجه می‎سازد.
فداكاری و علوّ همتشان باعث ميل و گرايش جامعه به خير و صلاح و عدالت و حق پرستي مي‎شود و براي ديگران و آيندگان سرمشق سودمند و علّت قوت احترام حق در نفوس و تنفّر همگان از اهل باطل مي‎گردد.
اين است كه اين مردم، چون براي مصلحت عموم و نجات بشر و طرفداري از حقّ قيام مي‎كنند، در مبارزه‎اي كه آغاز مي‎نمايند شكست نمي‎خورند؛ چه در ظاهر نبرد را ببرند يا ببازند برنده و مظفّر هستند و چون عملشان با حقّ و مصلحت نوع مربوط است و نوع، باقي و حقّ، پايدار است، پيروزي آنان هم جاودان و ابدي است.
برخلاف آن كه عملش راجع به مصلحت فرد باشد كه عمرش كوتاه و ناپايدار است، پس آن مظفريّت جاوداني خواهد داشت و اين كه جنبه فردي دارد، چند صباحي بيشتر باقي نيست.
پس هم از جنبه رواني و هم از جنبه حوادث تاريخي، اين مطلب قابل انكار نيست كه عكس العمل قيام رجال اصلاح و پيشوايان آزادی‌خواه و حق‌پرست، عكس العمل مساعد و مثبت و پايدار است.
نتايج و عكس العمل فداكاري بي مانند سيد الشّهداء ‎عليه السّلام از هر جهت موافق و مساعد با هدف و مقصد آن حضرت شد و امام در اين فداكاري و معامله‎اي كه با خدا كرد، نه فقط خسارت و زيان نكرد بلكه آن قدر سود و فايده برد كه غير از خدا كسي حساب و مقدارش را نمي‎داند.
از وقتي حادثه جانسوز كربلا واقع شد، تا حال كسي پيدا نشده كه مايل باشد همكار شمر و حرمله باشد، يا از اعمال آنها متنفّر نباشد، در مقابل در هر عصر و زمان ميليون ها مردم آرزومند بوده و هستند كه از ياران حسين ‎عليه السّلام‎ شمرده شوند.
حال كه سخن بدين جا رسيد، به مقدار بصيرت و اطلاع ناقص خود به برخي از نتايج و فوايد قيام و نهضت حضرت سيد الشهدا عليه السلام اشاره خواهيم كرد:
1. تقرّب و ارتقاء درجه
يكي از بزرگترين نتايج قيام سيد الشهداء ‎عليه السّلام، ثمرات قرب و ارتقاء درجه آن حضرت در نزد خداوند متعال است.
به طوري كه از احاديث و اخبار استفاده مي‎شود، فداكاري حسين ‎عليه السّلام، و تحمّل آن نوائب و مصائب در راه خدا و نجات دين خدا، نتائج عظيمه و بركات كثيره بخشيد كه زبان و قلم ما از توصيف و تشريح آن عاجز است.
بهتر اين است كه خوانندگان، خود كتاب هاي حديث و مقاتل مانند عوالم، بحار، نفس المهموم و كتاب هاي فارسي مثل ناسخ التواريخ را مطالعه كنند و اخباري را كه در فضيلت  و تقدير از فداكاري حسين ‎عليه السّلام و اصحاب و دوستان و شيعيان و زوّار و گريه كنندگان در مصيبت آن حضرت و انشاد شعر، و گريانيدن و ياد از تشنگي آن شهيد مظلوم در هنگام نوشيدن آب روايت شده بخوانند تا بدانند خداوند متعال حسين ‎عليه السّلام را به چه انعامات عاليه و اكرامات عظيمه مخصوص گردانيده است.
فقط ما براي تيمّن و تبرك يكي از آن احاديث را در اينجا نقل مي‎كنيم:
شيخ صدوق رضوان الله عليه به سند خود از حضرت باقر يا حضرت صادق ‎عليهما السّلام روايت كرده كه پيغمبر ‎صلّی‎الله عليه و آله در خانه امّ سلمه ‎رضی الله عنها‎ بود، و به او فرمود: كسي بر من وارد نشود، در اين اثنا حسين ‎عليه السّلام‎ آمد و امّ سلمه نتوانست او را منع كند، حسين بر پيغمبر ‎صلّی الله عليه و آله وارد شد، و امّ سلمه نيز به دنبال او شرفياب شد، ديد حسين بر سينه پيغمبر است، و پيغمبر گريه می‌كند، و در دستش چيزی است كه آن را می‎گرداند، پس فرمود: ای امّ سلمه اين جبرئيل است كه به من خبر می‎دهد، اين (حسين) مقتول است و اين خاك زمينی است كه در آن كشته می‎شود، آن را نزد خود نگهدار، وقتی كه تبديل به خون شد، حبيب من كشته شده است.

امّ سلمه عرض كرد: يا رسول الله از خدا بخواه تا كشته‌شدن را از او دفع كند، فرمود: خواستم، پس خدا وحي كرد كه براي او درجه‎اي است كه به آن درجه احدي از مخلوق نمي‎رسد، و همانا كه براي او شيعه‎اي است كه شفاعت مي‎كنند، و شفاعتشان پذيرفته مي‎شود، و همانا مهدي ‎عليه السّلام‎ از فرزندان اوست، پس خوشا به حال كسي كه از دوستان حسين ‎عليه السّلام‎ باشد، و شيعيان او به خدا سوگند روز قيامت رستگارند.
2. نجات اسلام
مهمترين نتيجه قيام حسين ‎عليه السّلام‎ نجات اسلام از چنگال نقشه‎هاي بني‎اميه است. براي اينكه تأثير نهضت حسيني معلوم شود و بدانيم كه چگونه حيات اسلام و بقاي شريعت، و قرآن رهين فداكاري ابي عبدالله عليه السّلام است، توجه به خطراتي كه از ناحيه بني‎اميه اسلام را صريحاً تهديد مي‎كرد، و مطالعه اجمالي سوابق پرونده بني‎اميه لازم است.
هركس تاريخ اسلام، و حركات بني‎اميه را در جاهليت و اسلام مطالعه كند به وضع خطرناكي كه از جانب آنها اسلام را تهديد به زوال، و انقراض مي‎نمود آگاه مي‎شود.
پيغمبر عظيم الشأن اسلام هم علاوه بر آنچه از آنها در دوران زندگي و دعوت مردم به خدا ديد در روشنائي وحي مي ديد، خطراتي را نيز كه در آينده از آنها متوجه به اسلام بود مشاهده مي كرد و مكرر از آنها خبر مي‎داد، و خداوند اين طائفه خبيثه را در قرآن مجيد «شجره ملعونه» ناميد.
در زمان حضرت سيد الشهدا عليه السلام هم كه سرنوشت اسلام و مسلمين به دست جواني بدنام و فاسق و متهتك و مست مانند يزيد افتاد كه صريحاً و علناً پيغمبر اسلام را بازيگر مي‎خواند و معلوم بود كه با اين سلطنت، فاتحه همه چيز خوانده مي‎شود.
عكس العمل اين وضع در خارج و داخل كشور اسلام بسيار ناپسند و موجب سوء تعبير و اتهام پيغمبر و ضعف اعتقاد و ايمان مردم مي‎شد.
حسين ‎عليه السّلام‎ تصميم گرفت از تمام آن سوء انعكاس ها و انحرافات فكري و ديني مردم جلوگيري كند و معناي دين و خلافت و حكومت اسلامي و هدف دعوت جدّش را به مردم بفهماند.
آن حضرت تصميم گرفت مسلمان ها را از اينكه تحت تأثير اعمال زشت و تلقينات سوء و تبليغات گمراه كننده يزيد و بني اميه قرار بگيرند مصونيت بخشد و احكام قرآن و سنت پيغمبر را زنده سازد.
براي اين كار وسيله‎اي از اين مؤثرتر نبود كه حسين ‎عليه السّلام‎ قيام كرد و از بيعت يزيد امتناع نمود و قبح اعمال و سوء رفتار و گناهان و روش ناپسند او را از مواد بطلان زمامداري و حرمت بيعت اعلام كرد و پايداري و ثبات ورزيد تا كشته شد. و خود را فداي دين خدا و احكام خدا كرد.
بني‎اميه پس از شهادت حسين عليه السّلام‎ از اينكه بتوانند از پشت به اسلام خنجر بزنند و اسلام را از پا در آورند محروم شدند و در نظر زن و مرد و جامعه مسلمين، و در افكار عموم، گروهي ستمگر و پادشاهاني مستبد معرفي شدند كه به زور سر نيزه و شمشير بر مردم مسلّط شده و غاصب حقوق ملت و خائن به اسلام هستند.

نقش معجزه‌وار مجالس حسينی (ع) در پيشرفت اسلام
نقش معجزه وار مجالس حسينی (ع) - ویژه‌نامه ماه محرّم / 5
(سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /5)

 

 

نقش معجزه‌وار مجالس حسينی علیه‌السلام در پيشرفت اسلام

سلسله نوشتارهای حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی به مناسبت ماه محرّم الحرام(5)

 

 

 

 

يكي از نتايج شهادت حضرت سيّدالشهداء ‎عليه‌السّلام كه همواره مورد استفاده عموم و وسايل تعليم و تربيت و هدايت جامعه به اخلاق فاضله است برنامه‎هائی است كه به عنوان عزاداری و سوگواری و ذكر مصائب آن حضرت در عرض سال اجرا می‎شود.
كتر رينو (جوزف) مستشرق معروف فرانسوی در كتاب خود «اسلام و مسلمانان» كه به عربی ترجمه شده (الاسلام و المسلمون) شرح مبسوط و عميقي پيرامون فلسفه عزاداری سيّدالشهداء ‎عليه‌ا‌لسّلام‎ و روضه‌خوانی و هيأت‎های عزا نگاشته و به فوائد اين مراسم از جنبه سياست و اخلاق و تربيت و كماليات و مركزيتی كه ايران در جامعه شيعه دارد، اشاره كرده و پيشرفت و بقای مذهب شيعه را به خصوص در بعضی نقاط، مثل هند، مربوط به سوگواری سيّدالشهداء دانسته و اظهار نظر كرده كه با حفظ اين مراسم، جمعيت و شوكت و ترقّي شيعه در آينده بيشتر خواهد شد.
اين شرق‌شناس ضمن اشاره به اوقاف و وجوه بسياری كه شيعه در راه برگزاری عزاداری حسينی صرف مي‎نمايد، می‎گويد: «مذاهب ديگر به قدر شيعه در راه تبليغ و دعوت به دين، بذل مال نمي‎كنند و مصارفي كه شيعه دارد، شايد سه برابر مصارفی باشد كه سائر فرق اسلام در اين راه می‎نمايند، و اگر يك نفر شيعه در دورترين نقاط هم باشد، به تنهايي اين مراسم را از تشكيل مجلس روضه و انفاق به فقراء و اطعام و غيره اجرا مي‎كند و در حقيقت به  دعوت و تبليغ مي‎پردازد.»

«منبر و وعظ، خطابه و سخنراني، در تربيت خطبا و وعاظ و گويندگان توانا و پرورش اخلاق عوام و آشنا كردن به علوم معارف، موقعيت خاصي دارد. تمام مسائل در منابر مطرح و مورد بحث واقع مي‎شود به نوعي كه عوام شيعه از سائر فرق به عقايد و مذهب خود آشناترند و اگر در اقطار عالم نظر كنيم، در هيچ جامعه‎ای مانند شيعه زمينه ترقّي علمي و صناعي و اقتصادي نيست، و فرقه شيعه پيشرفته‎ترين فرق، و آمادگي آنها براي كسب علوم و صنايع جديده بيشتر است چنانچه تعداد كارگر شيعه به نسبت جمعيت زيادتر است. شيعه دين خود را با زور شمشير پيش نبرده بلكه با نيروي تبليغ و دعوت پيشرفت كرد، و اهتمام آنها به برگزاري مراسم سوگواري موجب شده كه تقريباً دو ثلث مسلمانان و بلكه جماعاتي از هنود و مجوس و ساير مذاهب نيز با آنها در عزاي حسين شركت كنند. روي اين اسباب ممكن است بگوئيم جمعيت شيعه در آينده از ساير فرق بيشتر شود، شيعه به وسيله اين مجالس و مراسم كه ديگران هم در آن شركت مي‎جويند، توانسته است در ملل و اهل مذاهب ديگر نفوذ كند و اصول مذهب خود را به ديگران تبليغ نمايد و اين همان اثري است كه سياستمداران غربي براي پيشرفت دين مسيح با صرف پول‎هاي بسيار، آرزو مي‎كنند»
سپس راجع به هيأت ها و پرچم ها و علامات عزا و فوائد آن شرحي مي‎نگارد و تأثير اين شعائر را در اتحاد و زيادتي شوكت و استقلال و اتحاد متذكّر شده و مي‎گويد: «از اموري طبيعي و فطري كه مؤيد شيعه است اين است كه هركس به طبع و فطرت خود طرفدار مظلوم است و مايل است مظلوم را ياري كند»
اين نويسندگان و مؤلّفان اروپائي هستند كه در كتاب هايشان تفصيل شهادت حسين عليه السلام و اصحابش را مي‎نويسند و مظلوميت آن حضرت و اصحابش و ستمگري و بي رحمي كشندگان آنها را تصديق مي‎كنند و نام كشندگان حسين را نمي‎برند مگر با نفرت؛ هيچ چيز نمي‎تواند در جلو اين امور فطري و ادراك وجداني بشر بايستد و مانع از پيشرفت مذهب شيعه شود.
البته شايد كساني باشند كه اهتمام شيعه را به برگزاري اين مراسم و صرف ميليون ها اموال را همه ساله بي‎فائده و اسراف بشمارند؛ ولي اگر فوائده معنوي اين مراسم و تأثير آن را در تربيت جامعه و تهذيب اخلاق در نظر بگيرند، تصديق مي‎كنند كه اين برنامه‎ها از بهترين وسايل اصلاح و مكتب هاي تربيت است.
اين مراسم، احياي امر اهل بيت و رمز عالي بقاي مذهب تشيع، و بلكه اسلام است. اگر هزاران ميليون اموال و موقوفات براي ترويج تعليمات اخلاقي و اجتماعي قرار دهند كه كلاس‌هايش در تمام دوران سال برقرار باشد، اين قدر پايدار نمانده و مورد حسن استقبال عموم واقع نمی‎شود.
ولي حسين ‎عليه السّلام با سرمايه اخلاق و نيت پاك و فداكاري در راه حق، مدرسه‎اي باز كرد كه بيش از سيزده قرن است، كلاس ها و شعبه‎هاي آن همه ساله روز افزون و در همه جا تشكيل، و نشريات و مطبوعات و شعبات سخنراني آن همواره رو به ازدياد بوده و زن و مرد، در اين كلاس ها شركت نموده و درس حقيقت و فداكاري مي‎آموزند.
خواندن و شنيدن تاريخ فداكاري و نهضت حسين ‎عليه السّلام و ياران آن حضرت، ايمان را راسخ، اخلاق را نيك و پسنديده، و همّت‎ها را بلند مي‎سازد.
اين برنامه‎ها كه همه ساله در مساجد و حسينيه‎ها و خانه‎ها اجرا مي‎شود؛ مبارزه با بيدادگري و كفر و شرك و اعلام پيروزي از هدف حسين ‎عليه السّلام است.
براي ترغيب مردم به فضايل اخلاقي و آزادمنشي يك راه مؤثّر اين است كه نمونه‎هاي عملي به مردم نشان داده شود و تاريخ زندگي افراد ممتاز و نخبه جهان را، براي آنها بگويند.
حكايت و نقل تاريخ چه كسي از تاريخ زندگي حسين ‎عليه السّلام، آموزنده‎تر و سودمندتر است؟
مجالس ذكر مصيبت آن حضرت بهترين مجالس تبليغي و دعوت به اسلام است. در اين مجالس، معارف قرآن، اصول و فروع دين، تفسير و حديث، تاريخ و سيره پيغمبر و ائمه ‎عليهم السّلام و صحابه، مواعظ، نصايح و راهنمائي هاي اخلاقي و اجتماعي و آئين زندگي از خانه‎داري تا كشورداري، به مردم آموخته مي‎شود و جاذبه نام حسين ‎عليه السّلام مردم را ساده و بي‎ريا در اين مجالس تعليم و هدايت و تربيت حاضر مي‎سازد.
به طور يقين هيچ وسيله ديگري نمي‎تواند اين منظور را تأمين كند، نام حسين مانند مغناطيس همه را جذب مي‎كند و محبوبيت فوق العاده او طوري است كه همه مي‎خواهند با او ارتباط داشته و در شمار دوستانش محسوب و در مصيبتش قطره اشكي بريزند.
اين كم نيست كه اگر بخواهيم از مردم براي مصارف خيريه اعانه و كمك بگيريم به دشواري مبلغ، مختصري مي‎دهند ولي خودشان به نام حسين ‎عليه السّلام اموال بسيار انفاق مي‎كنند و به اهل استحقاق مي‎رسانند.
عجب وسيله بزرگي براي اصلاحات و ترقّي و پيشرفت مملكت و هدايت نسل جوان و راهنمائي زن و مرد در دست ما قرار گرفته و از آن به طور شايسته استفاده نمي‎كنيم.
براي راهنمايي و تربيت و ترقّي سطح فكر جامعه و اندرزهاي اخلاقي و اجتماعي چه سازماني مي‎توانيم تشكيل بدهيم كه عموم از آن آزادانه استقبال كنند بهتر از سازمان عزاداري حسين ‎عليه السّلام؟!
مردمي كه حسين دارند و براي حسين به سر و سينه مي‎زنند و گريه مي‎كنند، بايد در آزادي و عدالت اجتماعي نمونه باشند.
مردمي كه از پيشواي آنها اين جمله جاويد و گران بهاي «لا اَرَی الْمَوْتَ اِلّا سَعادَةً وَلاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينِ اِلّا بَرَما» در صفحات تاريخ به يادگار مانده است، نبايد پشتيبان ظالم و يار ستمگر باشند.
مردمي كه يزيد را لعن مي‎كنند و يكي از مطاعن او را ارتباط و سازش با كفار و خيانت به كشور اسلام مي‎شمارند، بايد خود از اين روش زشت بركنار باشند.
در زمان ما در شعب مهمّ تبليغي، شعبه‎اي مهم‎تر از همين مجالس روضه و تعزيه حضرت حسين ‎عليه السّلام‎ نيست، اگر از آن استفاده كنيم و فوائد و نتائج آن براي تربيت و دعوت به فضايل انساني بسيار و بي‎اندازه است.
در دوره سال اين كلاس هاي اخلاق و دين و علم، همواره مفتوح است و در ماه محرّم و صفر تعداد آن افزايش مي‎يابد به طوري كه كمتر كسي است كه در اين كلاس ها شركت نكند، مخصوصاً در زمان ما با استفاده از وسائل تبليغي جديد بهتر مي‎توان از اين وسيله هدايت بهره برداري كرد.
به نظر ما در ايران، افغانستان، پاكستان، هند، عراق، سوريه، لبنان و احسا و قطيف و بحرين و قطر، يمن و مصر و نقاط ديگر كه عزاداري حسين ‎عليه السّلام متداول است، از سائر تأسيسات عام المنفعه و مؤسساتي كه براي خير و صلاح جامعه و عالم كردن مردم به معناي واقعي تأسيس مي‎شود، مانند تشكيلات حسين ‎عليه السّلام نمي‎توان استفاده كرد.
باز هم تكرار مي‎كنم: انصاف اين است كه ما از اين خوان گسترده آن طور كه بايد منتفع نمي‎شويم. يكي از عوامل مهم پيشرفت مذهب تشيع و اسلام در هند به تصديق اهل اطلاع، مجالس عزاداري حسين ‎عليه السّلام است، كه ملل مختلف را تحت تأثير حقيقت و روحانيت آن حضرت قرار داده و به گفته «ماربين» تا چندي پيش جمعيت شيعه در هند انگشت شمار بود ولي اكنون از بركات عزاداري حسين ‎عليه السّلام يكي از جمعيت هاي قابل توجّه هند به شمار مي‎روند.
پس بايد بگوييم حسين ‎عليه السّلام همان طور كه فداكاري و شهادتش باعث نجات اسلام شد، مجالس روضه و ذكر مصائبش نيز موجب بقاي دين و هدايت جامعه بوده و هست.

 

مخاطبان اصلی حضرت سيّد الشهداء (ع)
مخاطبان اصلی حضرت سيّد الشهداء (ع) - ویژه‌نامه ماه محرّم / 4
(سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /4)

 

مخاطبان اصلی حضرت سيّد الشهداء عليه‌السلام

سلسله نوشتار حضرت آيت الله العظمی صافی به مناسبت ماه محرّم الحرام(4)

 

 

 

 

كارهايي را كه بشر براي رسيدن به نتايجي انجام مي‎دهد يا از كارهايي است كه شخصيت فاعل و انجام دهنده در رسيدن به نتيجه، دخالتی ندارد و هر كس آن كار را انجام دهد به آن نتيجه نايل می‎شود، و يا از كارهايی است كه شخصيت فاعل و انجام‌دهنده، در حصول نتيجه يا كمال آن مؤثّر و دخيل است.

* نقش درجات اشخاص در تأثير امر به معروف و نهی از منكر

امر به معروف و نهي از منكر از همين قسم است كه شخصيّت اشخاص و تعيّنات آنها در حصول كمال موفقيت و تماميت فايده و نتيجه آن بسيار مؤثّر است.

اگر مالك يك روستا كشاورزان آن را، يا صاحب يك كارخانه، كارگران كارخانه را و يا يك عالم روحاني و يك شخص متنفّذ در محيط نفوذ خود، يا يك رئيس اداره، كارمندان اداره خود را و يك افسر، نفراتي را كه تحت سرپرستي او هستند و يا يك نفر رئيس دولت، بلكه بالاتر امر به معروف و نهي از منكر نموده و دعوت به خير و اصلاح و درستي نمايد، با امر به معروفي كه يك فرد عادّي مي‎نمايد از حيث اثر تفاوت بسيار دارد.

به هر قدر كه يك كارگر كارخانه با رئيس آن و يك رعيّت روستا با مالك آن، يك نفر سرباز با يك سپهبد و يك فرد عادي با يك عالم عاليمقام روحاني متنفّذ و يك پادشاه مقتدر، به حسب ظاهر فرق دارند، به همان اندازه تأثير كلام و نفوذ كلمه آنان در دل‌ها فرق مي‎كند.

برخی از مردم اگرچه دارای عقل و ذكاوت بالا هستند و مي‎توانند خوبی و بدی هر چيزی را تشخيص دهند، اما بيشتر مقهور امور حسّی و تسليم مظاهر مادی و افتخارات و اعتبارات ظاهری اين و آن هستند و بيشتر به بزرگان و سران جامعه نگاه می‎كنند. اخلاق و عادات و كارهای يك ملّت زيادتر موافق اخلاق و عادات مسئولان و رؤسای قوم است.

از اين جهت، مصادر كارها و صاحبان قدرت و نفوذ و به طور كلّی هر كس كه ديگري از كار او تقليد و از سخن او پيروي مي‎نمايد، اولاً در تعديل روش خود اهتمام نموده، سرمشق ايمان و امانت و درستكاري و حيا، عفّت و عدالت و نوع‌پروري براي ديگران گردند.

و ثانياً در امر به معروف مسامحه ننموده و از تمام وسايلي كه دارند براي اصلاح امور و ترويج اعمال صالحه و ريشه‎كن كردن معاصي و فساد استفاده نموده، زيردستان خود را راهنمايي كنند. ولي در عين حال زيردستان هم نبايد مسامحه زبردستان و ارباب مكنت و قدرت را عذر خود شمرده و در امر به معروف و نهي از منكر به انتظار آنها بنشينند.

* خطبه نورانی امام حسين عليه السلام

در آيات قرآني و اخبار و احاديث شريفه يكي از بزرگ‌ترين عوامل اصلاح همه شئون اجتماعي و رواج اخلاق و اعمال حسنه، صلاحيت بزرگان و زعما شمرده شده است كه فعلاً از ذكر همه آن اخبار و احاديث به واسطه كمي فرصت و ضيق مجال، معذوريم و فقط به نقل مفاد روايتي كه در بحارالأنوار از كتاب تحف العقول روايت نموده است از حضرت اميرالمؤمنين و از حضرت سيّدالشهداء عليهماالسّلام - كه به طوري كه از مضامين روايت استفاده مي‎شود مخاطب امام عليه‌السلام بزرگان و رجال اسلامي بوده‎اند- اكتفا مي‎كنيم:

اي مردم! عبرت بگيريد به چيزي كه خداوند اولياي خود را به آن وعظ نموده و آن سرزنش و توبيخ اوست نسبت به احبار يهود و نصاري كه فرمود: «لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ؛ چرا نهي نمي‎كنند ايشان را، يعني اهل كتاب را احبار و دانشمندان آنها از سخن گناه و ناروا.»[1]

و فرمود: «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ؛ آن كساني كه كافر شدند از بني اسرائيل بر زبان داوود و عيسي بن مريم لعن شدند براي آن كه مرتكب عصيان و تجاوز گرديدند و از كار زشت يكديگر را باز نداشتند و هر آينه بد بود كارهايي كه مرتكب مي‎شدند.»[2]

خدا آنها را به عيب نسبت نداد مگر براي آن كه از ظلمه و ستمكاران كارهاي زشت و فساد و منكرات را مي‎ديدند و آنها را براي رغبتي كه به دنيايشان داشتند و منافعي كه از آنها مي‎بردند و رعب و بيم نهي از منكر نمي‎كردند و حال آنكه خداوند مي‎فرمايد: «فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ؛ از مردم نترسيد و از من بترسيد.»[3]

و هم فرموده‌ي خداست كه: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ؛ مؤمنين و مؤمنات ياوران و اولياء يكديگرند و امر به معروف و نهي از منكر مي‎كنند.»[4]

 * اصلاح امور مرهون انجام امر به معروف و نهي از منكر است

خدا از آن جهت امر به معروف و نهي از منكر را نخست نام برد كه اگر اين فريضه ادا شد، همه واجبات كوچك و بزرگ آسان و دشوار بر پا مي‎شوند ....

شما اي گروهي كه در دانش مشهور و به نيكوكاري مذكور و به خيرخواهي مردم معروفيد! خدا در دل مردم، مهابت و احترام شما را قرار داده است كه اشراف و بزرگان از شما بيمناك و حساب مي‎برند و ضعفا از شما تكريم مي‎نمايند و كساني كه شما را بر آنها امتيازي نيست و نه حقي بر آنها داريد شما را بر خود مقدم مي‎دارند و شما را واسطه قضاي حوايج خود قرار مي‎دهند. شماييد كه در راه‌ها به هيئت و روش پادشاهان و عزّت بزرگان راه مي‎رويد. شماييد كه مردم تعظيم و احترامشان مي‎كنند و شما را جلو مي‎اندازند. آيا اين همه مناصب و شئون و احترامات و تكريماتي را كه به دست آورده‎ايد، جز براي اين است كه شما را طرفداران و برپادارنده حقوقي كه از طرف خدا معين شده گمان مي‎كنند، با آن كه شما در خيلي از حقوق خدا و وظايفي كه در حفظ مقرّرات و حفظ نواميس و قواعد الهيه داريد كوتاهي مي‎كنيد.

شما به حقّ پيشوايان و امامان خود استخفاف مي‎نماييد و حقّ ضعفا را پايمال و ضايع مي‎كنيد، ولي اگر به گمان خود حقّي داشته باشيد آن را مطالبه مي‎كنيد، شما نه مالي بذل مي‎نماييد و نه مردمي هستيد كه در راه خدا فداكاري و جانبازي و گذشت داشته باشيد. نه در راه خدا و حمايت از حقّ با كسي خصومت و دشمني مي‎كنيد و با وجود اين تمنّاي بهشت خدا و همجواري با پيغمبران خدا و نجات از عذاب داريد؟!

 * بي تفاوتي نسبت به نقض احكام الهي جايز نيست

من از آن مي‎ترسم كه برخلاف اين آرزو به نقمتي از نقمات و عذابي از عذاب‌ها گرفتار شويد. براي آن كه شما از موقعيت خود سوء استفاده مي‎كنيد. شما به نام دين و به نام خدا و به نام انتظام امور جامعه و اصلاح احوال خلق بر مردم آقايي و سروري و برتري و فضيلت يافته‎ايد، در حالي كه مي‎بينيد عهدهاي خدا را كه عبارت از واجبات و محرّمات و تكاليف شرعي باشد نقض شده است، تكان نمي‎خوريد و مضطرب نمي‎شويد، در حالي كه نسبت به عهدهاي پدرانتان اگر نقض شود و حرمت آن را نگاه ندارند، متغيّر شده بر خود مي‎لرزيد.

دستورات و عهدهاي پيغمبر حقير و پست گرديده است. شما مي‎بينيد كه بيچارگان و عَجَزه و ناتوانان در ميان شما بي‎سرپرست مانده و بر آنها رحمي نمي‎شود. نه در شغل و منصب و منزلتي كه داريد وظيفه خود را انجام مي‎دهيد، و نه در كارهاي زشت، كسي را ملامت و سرزنش مي‎كنيد. با ظلمه و ستمكاران با مدارا و مسامحه زندگي مي‎نماييد.

تمام اين مفاسد براي آن است كه شما از نهي از منكر غفلت كرده‎ايد. شما از همه مردم از جهت مصيبت بزرگ‌تريد، براي آنكه از شما مقامي كه حقّ علما و دانشمندان است انتزاع شده است با آنكه بايد جريان كارها و اجراي احكام به دست علما باشد كه امناي خدايند، بر حلال و حرام او اين حق و منزلت سلب نشده، مگر براي تفرقه و اختلاف و عدم اتفاق شما بر حقّ.

شماييد كه اگر بر رنج و اذيت، صبر و شكيبايي مي‎داشتيد و متحمل مؤونه در راه خدا مي‎شديد كارها را به دست مي‎گرفتيد و مرجع و مصدر امور مي‎گشتيد، ولي ستمكاران را در كارها تسلط داديد و مناصب را به آنها تسليم و واگذار كرديد تا آنكه آنها مطابق شهوات و نظريات پست خود رفتار نمايند. آنها را تسلّط داديد براي فرار و گريزي كه از مرگ داريد و براي علاقه‎اي كه به اين زندگي زايل و فاني داريد. پس ضعفا را به دست ظلم آنها سپرديد تا انواع مصيبات و فشارها ما بر آنها وارد شود و آنها را با هر چوب كه بخواهند برانند و مانند جبّاران و زمامداران خدانشناس بي‎مانع و دافعي در روي زمين به ميل خويش رفتار نموده در هر شهر و ناحيه دست ظلم آنها دراز باشد و بندگان خدا را استخدام و استعباد كنند.

همانا در شگفتم و چگونه نگريم و تعجّب نكنم و حال آن كه روي زمين را ستمكاران و خائنين و ولات و فرمانروايان و فرمانداران نامهربان گرفته‎اند، خدا حاكم و قاضي است در آنچه كه در ميان ما آشكار شده و در آن منازعه داريم.

خدايا! تو مي‎داني كه آنچه مي‎گوييم و مي‎كنيم نه براي رغبت و طمع به سلطنت و پادشاهي است و نه براي داد گرفتن از دشمنان، بلكه مي‎خواهيم بلاد و شهرستان‌ها اصلاح و معمور گردد و معالم دين تو اظهار شود و مظلومين و ستمديدگان در ضمان امان زندگي كنند و سنن و احكام و فرايض تو عملي گردد.

شما اي مردم! اگر ما را ياري نكنيد و انصاف ندهيد، ستمكارها بر شما مسلّط مي‎گردند و در خاموش كردن نور پيغمبر اقدام مي‎نمايند.»

 

پی‌نوشت‌ها:

[1]. سوره‌ی مائده، آيه‌ی 63.

[2]. همان، آيه‌ی 78.

[3]. همان، آيه‌‌ی 44.

[4]. سوره‌ِ‌ی توبه، آيه‌‌ی 71.

 

نجات اسلام، ثمره نهضت پیشوای آزادی خواه
نجات اسلام، ثمره نهضت پیشوای آزادی‌خواه - ویژه‌نامه ماه محرّم / 3
(سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /3)

هر نهضت و قيامي كه به منظور ايجاد سازمان نوين و نظام جديد و اصلاحات معنوي و اجتماعي و اقتصادي يا هر مقصد ديگر برپا شود؛ خواه و ناخواه در افكار و اوضاع و احوال جامعه، عكس العمل هایي مساعد يا نامساعد خواهد داشت، خواه منظور قيام كننده حمايت از حقّ و نجات انسان ها و اصلاح امور و برقراري عدالت اجتماعي و كمك به طبقات محروم و ستمديده، دفاع از حريم شرف و فضيلت و آزادي و ساير هدف هاي صحيح و انساني باشد، يا آن كه غرض او از انقلاب، مقاصد شخصي و مادي و هدف هاي سياسي باشد.

البتّه نجاح و پيروزي يك فرد سياسي كه به مصلحت شخصي و براي رسيدن به مقام و منصب تلاش و مبارزه مي‎كند، در اين است كه در قيام سياسي بر حريف غالب و او را از صحنه سياست خارج و مقام مقصود را تصرّف كند و اگر نتوانست به هدف سياسي خود برسد مغلوب و قيامش بي نتيجه خواهد شد و اگر پيروز شود، پيروزي او پيروزي فردي و محدود به همان زمان و دوران رياست و فرمانروائي است.

امّا نجاح و ظفر مصلحين حقيقي، و كساني كه براي حقّ و مصالح عاليه اجتماع قيام مي‎كنند، در اين است كه حقّ، حاكم و مصالح جامعه، تأمين و عدالت بر ظلم، و نظم و قانون بر بي‎نظمي و قانون شكني، غالب و پيروز شود.

اين اشخاص اگر چه نتوانند در ظاهر طرف را مغلوب سازند و از پاي در آورند و در ميدان نبرد حقّ و باطل، جان خود را در راه حمايت از حقّ از دست بدهند؛ امّا واكنش‎هاي طبيعي عمل آنها كه موافق با فطرت پاك هر بشر است، قلوب را به سوي حقّ متوجه مي‎سازد.

فداكاري و علوّ همتشان باعث ميل و گرايش جامعه به خير و صلاح و عدالت و حق پرستي مي‎شود و براي ديگران و آيندگان سرمشق سودمند و علّت قوت احترام حق در نفوس و تنفّر همگان از اهل باطل مي‎گردد.

اين است كه اين مردم، چون براي مصلحت عموم و نجات بشر و طرفداري از حقّ قيام مي‎كنند، در مبارزه‎اي كه آغاز مي‎نمايند شكست نمي‎خورند؛ چه در ظاهر نبرد را ببرند يا ببازند برنده و مظفّر هستند و چون عملشان با حقّ و مصلحت نوع مربوط است و نوع، باقي و حقّ، پايدار است، پيروزي آنان هم جاودان و ابدي است.

برخلاف آن كه عملش راجع به مصلحت فرد باشد كه عمرش كوتاه و ناپايدار است، پس آن مظفريّت جاوداني خواهد داشت و اين كه جنبه فردي دارد، چند صباحي بيشتر باقي نيست.

پس هم از جنبه رواني و هم از جنبه حوادث تاريخي، اين مطلب قابل انكار نيست كه عكس العمل قيام رجال اصلاح و پيشوايان آزادي خواه و حق پرست، عكس العمل مساعد و مثبت و پايدار است.

نتايج و عكس العمل فداكاري بي مانند سيد الشّهداء ‎عليه السّلام از هر جهت موافق و مساعد با هدف و مقصد آن حضرت شد و امام در اين فداكاري و معامله‎اي كه با خدا كرد، نه فقط خسارت و زيان نكرد بلكه آن قدر سود و فايده برد كه غير از خدا كسي حساب و مقدارش را نمي‎داند.

از وقتي حادثه جانسوز كربلا واقع شد، تا حال كسي پيدا نشده كه مايل باشد همكار شمر و حرمله باشد، يا از اعمال آنها متنفّر نباشد، در مقابل در هر عصر و زمان ميليون ها مردم آرزومند بوده و هستند كه از ياران حسين ‎عليه السّلام‎ شمرده شوند.

حال که سخن بدین جا رسید، به مقدار بصيرت و اطلاع ناقص خود به برخی از نتایج و فواید قیام و نهضت حضرت سید الشهدا علیه السلام اشاره خواهیم کرد:

 

1. تقرّب و ارتقاء درجه

يكي از بزرگترين نتايج قيام سيد الشهداء ‎عليه السّلام، ثمرات قرب و ارتقاء درجه آن حضرت در نزد خداوند متعال است.

به طوري كه از احاديث و اخبار استفاده مي‎شود، فداكاري حسين ‎عليه السّلام، و تحمّل آن نوائب و مصائب در راه خدا و نجات دين خدا، نتائج عظيمه و بركات كثيره بخشيد كه زبان و قلم ما از توصيف و تشريح آن عاجز است.

بهتر اين است كه خوانندگان، خود كتاب هاي حديث و مقاتل مانند عوالم، بحار، نفس المهموم و كتاب هاي فارسي مثل ناسخ التواريخ را مطالعه كنند و اخباري را كه در فضيلت  و تقدير از فداكاري حسين ‎عليه السّلام و اصحاب و دوستان و شيعيان و زوّار و گريه كنندگان در مصيبت آن حضرت و انشاد شعر، و گريانيدن و ياد از تشنگي آن شهيد مظلوم در هنگام نوشيدن آب روايت شده بخوانند تا بدانند خداوند متعال حسين ‎عليه السّلام را به چه انعامات عاليه و اكرامات عظيمه مخصوص گردانيده است.

فقط ما براي تيمّن و تبرك يكي از آن احاديث را در اينجا نقل مي‎كنيم:

شيخ صدوق رضوان الله عليه به سند خود از حضرت باقر يا حضرت صادق ‎عليهما السّلام روايت كرده كه پيغمبر ‎صلّي‎الله عليه و آله در خانه امّ سلمه ‎رضي الله عنها‎ بود، و به او فرمود: كسي بر من وارد نشود، در اين اثنا حسين ‎عليه السّلام‎ آمد و امّ سلمه نتوانست او را منع كند، حسين بر پيغمبر ‎صلّي الله عليه و آله وارد شد، و امّ سلمه نيز به دنبال او شرفياب شد، ديد حسين بر سينه پيغمبر است، و پيغمبر گريه مي‎كند، و در دستش چيزي است كه آن را مي‎گرداند، پس فرمود: اي امّ سلمه اين جبرئيل است كه به من خبر مي‎دهد، اين (حسين) مقتول است و اين خاك زميني است كه در آن كشته مي‎شود، آن را نزد خود نگهدار، وقتي كه تبديل به خون شد، حبيب من كشته شده است. امّ سلمه عرض كرد: يا رسول الله از خدا بخواه تا كشته شدن را از او دفع كند، فرمود: خواستم، پس خدا وحي كرد كه براي او درجه‎اي است كه به آن درجه احدي از مخلوق نمي‎رسد، و همانا كه براي او شيعه‎اي است كه شفاعت مي‎كنند، و شفاعتشان پذيرفته مي‎شود، و همانا مهدي ‎عليه السّلام‎ از فرزندان اوست، پس خوشا به حال كسي كه از دوستان حسين ‎عليه السّلام‎ باشد، و شيعيان او به خدا سوگند روز قيامت رستگارند.

 

2. نجات اسلام

مهمترين نتيجه قيام حسين ‎عليه السّلام‎ نجات اسلام از چنگال نقشه‎هاي بني‎اميه است. براي اينكه تأثير نهضت حسيني معلوم شود و بدانيم كه چگونه حيات اسلام و بقاي شريعت، و قرآن رهين فداكاري ابي عبدالله عليه السّلام است، توجه به خطراتي كه از ناحيه بني‎اميه اسلام را صريحاً تهديد مي‎كرد، و مطالعه اجمالي سوابق پرونده بني‎اميه لازم است.

هركس تاريخ اسلام، و حركات بني‎اميه را در جاهليت و اسلام مطالعه كند به وضع خطرناكي كه از جانب آنها اسلام را تهديد به زوال، و انقراض مي‎نمود آگاه مي‎شود.

پيغمبر عظيم الشأن اسلام هم علاوه بر آنچه از آنها در دوران زندگي و دعوت مردم به خدا ديد در روشنائي وحي می دید، خطراتي را نيز كه در آينده از آنها متوجه به اسلام بود مشاهده می کرد و مكرر از آنها خبر مي‎داد، و خداوند اين طائفه خبيثه را در قرآن مجيد «شجره ملعونه» ناميد.

در زمان حضرت سید الشهدا علیه السلام هم که سرنوشت اسلام و مسلمين به دست جوانی بدنام و فاسق و متهتك و مست مانند يزيد افتاد كه صريحاً و علناً پيغمبر اسلام را بازيگر مي‎خواند و معلوم بود که با این سلطنت، فاتحه همه چيز خوانده مي‎شود.

عكس العمل اين وضع در خارج و داخل كشور اسلام بسيار ناپسند و موجب سوء تعبير و اتهام پيغمبر و ضعف اعتقاد و ايمان مردم مي‎شد.

حسين ‎عليه السّلام‎ تصميم گرفت از تمام آن سوء انعكاس ها و انحرافات فكري و ديني مردم جلوگيري كند و معناي دين و خلافت و حكومت اسلامي و هدف دعوت جدّش را به مردم بفهماند.

آن حضرت تصميم گرفت مسلمان ها را از اينكه تحت تأثير اعمال زشت و تلقينات سوء و تبليغات گمراه كننده يزيد و بني اميه قرار بگيرند مصونيت بخشد و احكام قرآن و سنت پيغمبر را زنده سازد.

براي اين كار وسيله‎اي از اين مؤثرتر نبود كه حسين ‎عليه السّلام‎ قيام كرد و از بيعت يزيد امتناع نمود و قبح اعمال و سوء رفتار و گناهان و روش ناپسند او را از مواد بطلان زمامداري و حرمت بيعت اعلام كرد و پايداري و ثبات ورزيد تا كشته شد. و خود را فداي دين خدا و احكام خدا كرد.

بني‎اميه پس از شهادت حسين عليه السّلام‎ از اينكه بتوانند از پشت به اسلام خنجر بزنند و اسلام را از پا در آورند محروم شدند و در نظر زن و مرد و جامعه مسلمين، و در افكار عموم، گروهي ستمگر و پادشاهاني مستبد معرفي شدند كه به زور سر نيزه و شمشير بر مردم مسلط شده و غاصب حقوق ملت و خائن به اسلام هستند.

چیستی قيام امام حسین (ع)
چیستی قيام امام حسین (ع) - ویژه‌نامه ماه محرّم / 2
(سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /2)

 

چیستی قيام امام حسین عليه السلام
سلسله نوشتار‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف
درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا علیه السلام (2)

 

 

 

در توصيف قيام مقدس سيدالشّهداء عليه السلام، و شرح نهضت جاودان و پايدار حسيني، زبان و بيان و الفاظ و كلمات ما در هر درجه از فصاحت و بلاغت باشد عاجز و ناتوان است، و بدون شك قيام امام يكي از حوادث بي‎نظيري است كه هنوز پس از سیزده قرن و اندي، اسرار و عظمت و اهميت آن كاملاً آشكار نگشته، و فروغ تجلّي آن خاموش نشده، و انوارش همواره در تابش و لمعان، و راهنماي بشريت بسوي آزادي، و عزّت نفس، و فداكاري، و جهاد در راه مبدء و عقيده و پايداري و مقاومت در برابر باطل و شرك و بشرپرستي بوده و خواهد بود.

مفاهيم عاليه‎اي كه براي پيشبرد مقاصد بلند و هدف‎هاي عالي انساني، و ساختن اجتماع مترقّي از آن استنباط مي‎شود از هيچ نهضت و انقلاب ديگر درك نمي‎شود.

خلاصه اين قيام اين است: در وقتي كه اسلام در چنگال عفريت كفر و شرك، و استبداد بني‎اميّه دست و پا مي‎زد، و قيافه كثيف و وحشتناك ارتجاع در همه جا مسلمانان را نگران و ناراحت مي‎كرد، و احكام خدا مسخره، و سنن دين پايمال، و كاري‎ترين ضربت بر قلب اسلام و نظام اسلام بنام حكومت يزيد وارد شده بود، بزرگترين رهبر و استاد الهي و معلم ربوبي با حدود هفتاد نفر از اهل بيت و خواص، و شاگردان ممتاز و فارغ التحصيل و تربيت ديده دانشگاه خود كه گوش و چشم جهان مانند آنان نديده و نشنيده قيام كرد، جان و مال و فرزندان خود را در طبق اخلاص گذارده، به ياري دين خدا شتافتند، و در جلوی مقاصد تخريبي بني‎اميّه سدّي استوارتر از آهن و پولاد ساختند، و درس‎هايي كه به انسان‎هاي خداپرست و آزادي‌خواه دادند خردمندان را مات و مبهوت، و ارباب بينش و بصيرت را واله و حيران ساخت. درس‌هايي كه فقط يك مشت الفاظ، و عبارات، و سخنراني، و فرياد، و ادّعا نبود. درس‎هاي آنها فداكاري‎هاي فهرمانانه، و از خودگذشتگي‎هاي خالصانه، و تصميم محكم و عزم راسخ بود.

مانند شعله‎هاي آتش بلكه اشعه نور در عمق درياهاي ژرف و بيكران مصائب جانكاه، و امواج خروشان آزمايش و بلا مردانه فرو مي‎رفتند و بر آفاق ابديت، پستي اين زندگي دنيا، و لذايذ جسماني را با قلم‎هاي نوري و زرين ثبت مي‎كردند، و نشان دادند كه جهاد و جانبازي در راه مبدأ و حفظ شرف و كرامت عقيده عزيرتر و گرامي‎تر از زندگي مادي است، و بشر والاتر و برتر از آن است كه اسير و بنده لذت‎هاي فانيه باشد.

اين جهان، و آنچه در آن بود از نعمت‎ها، و كامراني‎ها، و زر و زيوري كه بيشتر خود را بان مي‎فروشند، و براي آن دين و ايمان و شرف را از دست مي‎دهند، علاوه بر عزت و كرامت و شرافت خانوادگي و حسب و نسب و سوابق درخشان بيمانند و اموال و فرزندان كوچك و بزرگ، و بانوان و دختران، و برادران و خواهران، و آنچه بشر به آن دلبستگي پيدا مي‎كند، و متاع حيات دنيا است همه در اختيار حسين عليه السلام، بود و بدون هيچگونه چون و چرا احدي با حسين عليه السلام، هم وزن، و هم طراز نبود، و در جهان پهناور كسي مفاخر او را نداشت. هر چه در اختيار آن حضرت بود، براي بقاء دين فدا كرد، و با خود به قربانگاه كربلا برد، و در راه مبدأ و مقصد مقدس خود از همه چشم پوشيد.

اين قيام و فداكاري از هر ناحيه‎اي براي بشر متضمّن عبرت‎ها و درس‌هايي است كه به فرموده علامه كبير شيخ محمد حسين كاشف الغطا خردمندان در برابر آن خاضع، و در محراب عظمت آن عقول پيشاني خضوع بر زمين ادب گذارده‎اند.

كَالبَدرِ مِنْ حَيْثُ التَفَت وَجَدْتَهُ *** يَهدِي اِلي عَيْنَيكَ نُوراً ثاقِباً

كَالْشَمْسِ فِي كَبَدِ السَماءِ و َنُورُها *** يَغشَي البِلادَ مَشارِقاً وَ مَغارِباً

كَالبَحرِ يَمنَحْ لِلقَريبِ جَواهِراً *** غُرَراً وَ يَبْعَثُ لِلبَعيدِ سَحائِباً([1])

توفيق ابوعلم نويسنده فاضل مصري پس از آن‌كه اباء نفس، و عظمت روح امام را مي‎ستايد، و مي‎گويد جهان‌را از اينكه برايش همتا و شريكي بياورد عاجز ساخت. اقدام و قيام امام را به اينگونه توصيف مي‎كند:

اَقْدَمَ الامامُ الْحُسَينُ عَلَي المَوتِ مُقْدِمَاً لِنَفْسِه وَ اَولادِه، وَ اَطْفالِهِ، وَ اَهْلِ بَيْتِه لِلقَتْلِ قُرْباناً وَ وَفاءً لِدِينَ جَدّهِ صَلَّي اللهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم بِكُلِّ سَخاء وَ طِيْبَةِ نَفْس، وَ عَدَمِ تَرَدُد وَ تَوَقَفُ قائِلا بِلِسانِ حالِهِ.

اِنْ كانَ دِينُ مُحَمّد لَمْ يَستَقِم *** اِلاّ بِنَفْسِي ياسُيُوفُ خُذِينِي([2])

و پس از آن‌كه در وصف شجاعت آن حضرت شرحي سخن رانده مي‎گويد:

«وَ هُوَ الَذِي صَبَرَ عَلي طَعْنِ الْرّماحِ، وَ ضَرْبِ السُّيُوفِ، وَ رَمْي السُّهامِ حتّي صارَتِ السّهامُ فِي دِرْعِه كَالشّوَكِ فِي جِلْدِ القُنْفُذِ، وَ حتّي وُجِدَ فِي ثِيابِهِ مِأةُ وَ عِشرُونَ رَمْيَةً بِسَهْم، وَ فِي جَسَدِهِ ثَلاثُ وَ ثَلثُونَ طَعْنَةً بِرُمْح، وَ اَربَعُ وَ ثَلاثُونَ ضَرْبَةً بِسَيْف»

و در پايان مدح و ستايش از اهل بيت امام و همكاري آنها در اين قيام مقدس مي‎گويد:

«فِللهَ درُّهُمْ مِن عُصْبَة رَفَعُوا مَنارَا الفَخْر، وَ لَبِسُوا ثِيابَ العِزّ غَيْرَ مُشارِكيِنَ فِيْها، وَ تَجَلْبَبُوا جِلْبابَ الوَفاء، وَ ضَخَّمُوا اَعْوامَ الدَّهْرِ بِعاصِرِ ثَنائِهِم، وَ نَشَرُوا رَاَيَة المَجْدِ وَ الشَرَفِ تَخْفِقُ فَوقَ رُؤوسِهِمْ، وَ حَلّوُا جِيْدَ الزَمانِ بِاَفعالِهِمُ الجَمِيلَةِ، وَ اَمَسي ذِكْرُهُمْ حيّاً مَدَي الاَحْقابِ وَ الَدهُورِ مالِئاً المَشارِقَ وَ المَغارِبَ، وَ نَقَشوُا عِلي صَفَحاتِ الاَيّامِ سُطُورَ مَدْح و لاتُمْحي، وَ اِنْ طالَ العَهْدُ، وَ عادَسَنا اَنوارِهِم يَمْحُودُجَي الظُّلُماتِ وَ يَعلُوا نَوَر الّشَمسِ وَ الكَواكِب»([3])

و در وصف و ستايش اصحاب امام مي‎گويد:

«وَ اَمّا اَصْحابُهُ فَكانُوا خَيْرَ اَصْحاب فارَقُوا الاهلَ وَ الاْحْبابَ، وَ جاهَدُوا دُونَهُ جِهادَ الاَبْطالِ، وَ تَقَدَّمُوا مُسْرِعينَ اِلي مَيدانِ القِتالِ قائِلينَ لَهُ: اَنْفُسنا لَكَ الفِداء نقيكَ بِايْديْنا وَ وُجُوهِنا. يُضاحِكُ بَعْضُهُمُ بَعْضاً قِلَّةُ مُبالات بِالمَوتِ، وَ سُرُوراً بِما يَصيرُونَ اِلَيهِ مِنَ النِّعَمِ (الي ان قال) وَ اَبْدُوا يَومَ عاشُوراء مِنَ الشَجاعَةِ وَ البَسالَةِ ما لَم يُرَمِثَلُهُ»

اين يك منظر مختصر و كوتاهي است از قيام امام و اهل بيت و اصحاب آن حضرت و از مفهوم عالي و با ارزش آن از نظر يك نفر استاد و دانشمند معاصر از اهل سنت و امّا مناظري كه نويسندگان بزرگ و ادباء و شعراء و خطباء از اين قيام مقدس در قالب اشعار و نثر و نظم ساخته، و پرداخته‎اند بيش از اين است كه جمع‎آوري آن ممكن باشد.

 

[1]. جنة المأوى ص 111، مقاله (التضحية فى ضاحية الطف).

[2]. اهل البيت ص 446 تا 449.

[3]. اهل البيت ص 452.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها