وریز وجوهات
گرچه فداكاری بی‌مانند، استقامت، حق‌پرستی، توكل، قدرت اراده، چشم‌پوشی از مظاهر و جلوه‌های فريبنده دنيا و قطع علائق در واقعه جانسوز كربلا به‌قدری از وجود حسين‌(علیه‌السلام)  تجلّی كرده، و دل‌ها را مجذوب او نموده كه به عظمت‎های ديگر آن حضرت كمتر...
چهارشنبه: 1398/02/4 - (الأربعاء:18/شعبان/1440)

مجامع علمي، مديون نهضت علمي امام صادق عليه السلام
نوشتاري از آيت الله العظمي صافي بمناسبت شهادت حضرت جعفر بن محمد الصادق عليه السلام

امام جعفر صادق عليه السلام در نيمه اول قرن دوم هجري، مدرسه‌اي افتتاح فرمود كه در تا آن زمان در اسلام ‌سابقه نداشت، و پس از آن عصر نيز نظير آن ديده نشد؛ اين مكتب و مدرسه آن حضرت بود كه بزرگترين علماي علوم قرآن و فقه و كلام و شيمي و غيره را به دنيا تحويل داد.
فقه شيعه كه متضمّن هزارها ماده قانوني و تعليمي، و برنامه‌اي عملي و اخلاقي اسلامي است در بيشتر و بلكه تقريباً در تمام موارد، مديون علوم بي‌پايان امام صادق عليه السلام است.
در مثل احكام حج كه يكي از بزرگترين فرائض اسلام، و متضمن فلسفه‌هاي عالي و با ارج است دنياي اسلام از درياي علوم امام صادق عليه السلام مستفيض است و به قول ابوحنيفه، همه عائله امام جعفر صادق اند، و حديثي در صحيح مسلم از كتب اهل سنّت از آن حضرت روايت شده است كه مأخذ حدود چهارصد مادّه راجع به احكام حجّ ‌است كه اهل سنّت از آن پيروي مي‌نمايند.

آري! در اوضاع و احوال سياسي كشورهاي اسلامي در آن زمان، حضرت صادق عليه السلام مجال و فرصتي مهم يافت تا بزرگ‌ترين نهضت‌ علمي را رهبري فرمايد و مدرسه‌اي افتتاح كند كه معروف‌ترين علماء اسلام در آن تلمّذ و شاگردي كرده و اخذ حديث و علم نمايند.

صيت علوم حضرت امام جعفر صادق عليه السلام، بلاد و مجامع علمي اسلامي را فرا گرفت و علماء عراق و حجاز و خراسان و شام از ايشان اخذ علم نموده و در مشكلات علمي و معضلات مسائل اسلامي تنها آن حضرت حلال مشكلات و دفاع معضلات بود.
آنچه كه بيشتر شايان توجه و تأمل است اين است كه رهبري آن حضرت در علوم اسلامي منحصر نيست بلكه در ساير دانش‌هاي متنوعه مانند نجوم و هيئت و رياضي و طب و تشريح و معرفة النفس و شيمي و نبات‌شناسي و علوم ديگر از اين قبيل نيز شاگرداني تربيت كرد كه در اين فنون معروف و مشهورند و همان مقالات و احاديث و كتاب‌هايي كه از ايشان در صفحه روزگار باقي مانده و زينت‌بخش كتب مسلمين است، مانند توحيد مفضل و رساله اهليلجه و مباحثات آن حضرت با ملاحده، همه و همه شاهد اين گفتار است كه مكتب حضرت مانند يك دانشگاهي بود كه دانشكده‌هاي عمده در علوم مختلفه در آن تأسيس شده باشد و در هر مكتب و دانشكده مباحثه و درس و تحقيق راجع به علم خصوصي تعقيب و دنبال شود.
به طور مثال، يكي از علومي كه مسلماً حضرت صادق عليه السلام تدريس نموده و عنايت به آن داشته‌اند علم شيمي بوده كه از آن دانشگاه بزرگ، مردي نابغه به نام جابر بن حيان فارغ التحصيل شد كه اگر از زمان جابرين حيان تا حال دنبال نتايج استفاده‌هاي اين مرد را از امام ششم و فحص‌ها و تحقيقات و بحث‌هاي علمي او را گرفته بوديم و به علوم ديگر كه مورد نياز جوامع متمدّن و پيشرفته است اهميت داده بوديم، امروز در ميدان مدنيت مادي، به غرب و اروپا و آمريكا كه هرچه دارند از دولت سر اسلام و اصول عاليه آن و از بركات مساعي علماء مسلمين دارند محتاج نمي‌شديم.
همان شاگردي كه در اكثر علوم اسلامي و طب و تشريح و نجوم و هيئت و فلكيات و محيطي و طبيعي و رياضيات و شيمي و فلسفه و منطق و اخلاق و تاريخ و ادب و شعر و معرفة الحيوان و نبات شناسي و مرآيا و صنعت اسلحه‌سازي و غيرها عالم و متبحر بوده است.
همو كه نخستين كسي است كه براي تجارب علمي و تعيين مقادير اشياء كه مورد تجربه او بود، ميزان استعمال كرد، و مقادير صغيره‌اي را كه در عصر ما جز با ميزان‌هاي حساس و دقيق نمي‌توان سنجيد، معين نمود، و بعد از ششصد سال در اروپا، علماء شيمي در تجارب خود از ميزان استفاده كردند.
همان دانشمندي كه پيش از ده قرن نظريه مشهور جون دالتون فيزيك‌دان و شيميست و طبيعت‌شناس انگليسي را راجع به اتحاد بين دو عنصر در كتاب خود به نام (المعرفة بالصفة الالهية و الحكمة الفلسفية) صريحاً اعلام كرده است كه افتخار وضع اين نظريه نصيب جابر است نه «جون دالتون.»
آري! يكي از شاگردان امام صادق عليه السلام همان جابر بن حيان است كه يكي از كارهاي بزرگ او كه نبوغ فكري و علمي او را ثابت مي‌كند، اختراع مداد نوري براي امكان قرائت در تاريكي است كه در كتابت كتب مهم و با ارزش از آن استفاده مي‌شد.
غرض آن كه هر كدام از شاگردان اين مكتب خود به تنهايي، دلالت بر عظمت بي منتهاي اين مكتب مي كنند و البته اين مدرسه و دانشگاه بزرگ، نه تنها دانشمندان شيعه بلكه دانشمندان بزرگ از مخالفان مكتب اهل بيت عليهم السلام، را به اعتراف واداشته و همه به صراحت، اعلم‌ و افقه‌بودن آن امام به حق ناطق را بيان كردند: ابوحنيفه رئيس احناف مي‌گويد: «مَا رَأَيْتُ أفقَه مِنْ جَعْفَر بْنِ مُحَمَّد؛ من فقيه‌تر از جعفر بن محمد نديده‌ام.»
يا اين‌كه نجاشى در رجال خود از احمد بن عيساى اشعرى نقل كرده كه مي‌گويد: «من در طلب علم حديث به كوفه رفتم و در آنجا به خدمت حسن بن على وشا رسيدم، به او گفتم: كتاب علاء بن زرين و ابان بن عثمان احمر را به من بدهيد تا از روى آن‌ها نسخه‌بردارى كنم؛ او آن دو كتاب را من داد، گفتم: اجازه روايت نيز بدهيد. فرمود: خدا تو را رحمت كند، چقدر عجله دارى ببر بنويس؛ سپس بيا براى من بخوان تا بشنوم؛ آن‌گاه اجازه روايت بدهم.
گفتم: بر خودم از پيشامدهاى زمان خاطر جمع نيستم.
حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من مي‌دانستم كه حديث اين‌گونه مشترى و خواهان دارد، بيشتر از اين جمع مي‌كردم. من در مسجد كوفه ۹۰۰ شيخ را درك كرده‌ام كه همه مي‌گفتند: حديث كرد مرا جعفر بن محمّد.»
واقعاً اين چه مدرسه و دانشگاه بزرگي بود كه موافقان و مخالفان را به تعجب و حيرت واداشت و به مرور زمان نشان داد اين‌كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله بارها مي‌فرمود: عترت من و اهل بيت من؛ براي همين مقامات و علوم و درجاتي بود كه اين‌ها داشتند و اما متأسفانه سياست به سمت ترك رجوع به اهل بيت عليهم‌السلام پيش رفت تا آنجا كه مثل بخاري از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام يك روايت هم نقل نكرده است. به قول شاعر:
قَــــضِيَّــةٌ أشْـــبَهَ بِالمرْزِئَــةِ * هــذا البُخــاريّ إمــامُ الفِــئَـةِ
بِالصَّادِقِ الــصِّدِّيقِ مـــا إحـتجَ في * صَــحيــحِهِ وَ احــتـجّ بِـالمرجِئَة
إنَّ الإمَــــامَ الصَّادِقَ المجْـــتَـبى * بِــفَــضْلِهِ الآي أتَــت منـــبئة
أجَـلّ مِنْ في عَـــــصْرِه رُتْـــبَة * لم يَقْـــتَرِفْ في عُــــمْرِه سَــيِّئَة
قَــــلامة مِـــنْ ظــفـر إبهَـامِه * تَعْـــدِلُ مِنْ مِثْـــلِ البُخاري مِـئَة
بايد قدر اين مكتب و اين گنج گران‌بها و معارف ناب را دانست و همگان در اين دانشگاه بزرگ، زانوي تلمّذ و شاگردي بزنند و در ايام شهادت آن امام همام عليه السلام، همانند سابق در مجالس عزاي آن حضرت شركت ‌كنند و با شكوه هر چه بيشتر اين ايام را تجليل و احترام نمايند.

 

جمعه / 8 مرداد / 1395
آیت الله العظمی بروجردی قدس سره از نگاه شاگرد خویش آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف
آیت الله العظمی بروجردی از نگاه شاگرد خویش آیت الله العظمی صافی
(نوشتاری از معظم له به مناسبت ۱۳ شوال سالروز ارتحال آیت الله العظمی بروجردی ره)

آیت الله العظمی بروجردی قدس سره از نگاه شاگرد خویش آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف

(نوشتاری از معظم له به مناسبت ۱۳ شوال سالروز ارتحال آیت الله العظمی بروجردی ره)

 
سیزده شوال، سالروز رحلت مرحوم استاد اعظم حضرت آیت الله العظمی بروجردی اعلی الله مقامه، زعیم بزرگ شیعه است که در عصر خود، نمونه ی ممتاز و آسمانی، از رجال ایمان و خداپرستی و خداخواهی و وجودش سرشار از عقیده و توحید بود.
این فقیه عالی مقام، در اخلاق کریمه و بزرگی و بزرگواری، - به حق- یادگاری از جدّ بزرگوارش سبط اکبر علیه السلام بود.
جهات عظمت شخصیت، در وجود ایشان جمع شده بود؛ بزرگترین آنها بیم از خدا و حساب روز جزا بود؛ با تمام وجود، خدا را باور و به قیامت اعتقاد داشت. دنیاطلبی و ریاست خواهی در او دیده نمی شد.
او خود می فرمود - و در صداقت و راستگویی او شکی نبود-: من یک قدم برای این مقام، یعنی مرجعیت و ریاست برنداشتم.
صفاتی که امیرالمؤمنین علیه السلام برای همام از متقین برشمرد در او لمس می شد: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ»
در صرف بیت المال دقّت فراوانی داشت و می شود گفت: حتی دیناری به کسی برای غیر خدا نپرداخته بود.
شخصاً و برای حوائج شخصی خود، مثل لباس و بلکه غذا از سهم مبارک و بیت المال استفاده نمی کرد. خانه و اندرون بیت او ساده و بی پیرایه و به فرش های کهنه که شاید از گذشته به او ارث رسیده بود مفروش بود.
به بزرگان گذشته و معاصر احترام می کرد. در اظهار حق و ابطال باطل، مسامحه و مجامله نمی نمود، و رعایت امور و حقوقی که رعایت آنها از مستحبات و مکارم اخلاق و آداب بود کمال اهتمام را داشت.
هر کس قدمی در راه خدا برداشته بود و مصدر خدمتی به دین و مذهب شده بود، نزد او احترام خاص داشت.
یاد دارم زمانی به پدر بزرگوارم فرمود: من یک شب هم شما را فراموش نمی کنم.
در امر ترویج دین و دفاع از حدود و ثغور اسلام و مذهب، آنچه را در توان داشت انجام می داد. غم و غصه ای اگر برایش بود، همان فکر و اندیشه ی مسائل اسلامی بود.
در موقعیت علمی چنان بود که هر دانشمند و عالم و استادی به محضر او می رسید، شیفته ی او می شد. در مسائل علمی و اطلاع از آراء علماء مذاهب و فرق اسلامی، متبحرتر از خود آنها بود؛ مثل اینکه «کتاب خلاف» شیخ، صفحه به صفحه اش پیش رویش حاضر باشد، سخن می گفت و بر علم رجال و اسناد حدیث تسلط و آگاهی خارق العاده داشت.
دانشمند معروف شیخ باقوری وزیر اوقاف مصر، در اثر یک ملاقات، چنان مجذوب او شد که همه ی تذکرات ایشان را به سمع اجابت شنید و در ضمن نامه ای که از آنجا به عرض ایشان رساند، وعده انجام همه را داد و عبارتش نسبت به آن وعده ها این بود که «لایزال یخلد فی کیانی».
مرحوم علامه شیخ محمد تقی قمی می گفت: آنگاه که نامه حضرت آقا را به شیخ محمد سلیم تسلیم کردم، بر خاست و ایستاد و نامه را گرفت و بوسید و نیز شیخ محمد شلتوت، صاحب آن فتوای تاریخی هم برمی خاست و به احترام می ایستاد و نامه را دریافت می کرد.
بی شک در عصر ایشان، در بین همه علمای فِرَق، کسی اعلم از ایشان در فقه فِرَق نبود.
آن بزرگوار در حفظ حدود مکتب اهل بیت علیهم السلام در برابر همین اشخاص که به او کمال احترام را اظهار می کردند از حقی و موضعی تنازل نمی کرد؛ چنان که وقتی شیخ شلتوت در تفسیری که می نوشت در تفسیر آیه ی «وأن تستقسموا بالأزلام» سخن نابجایی گفته بود، در مقام ردّ بر او، به اینجانب امر فرمود تا جواب کافی و شافی طی رساله «حول الاستقسام بالازلام» نگاشتم و برای او ارسال کردند.
از سوی دیگر مثل جرج جرداق دانشمند مسیحی، نویسنده کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة»، کتابش را طی نامه ای بسیار بلیغ و پرمحتوا به ایشان اهدا نمود.
۱۳ شوال، سالروز رحلت چنین شخصی است که عظمت های وجودی اش همه افتخارآفرین بود و اسوه ای ستودنی برای علما و شیعیان.
در تشرع و تعبد تام و التزام به احکام و عبادت و دعا و محاسبه نفس و توجه به خدا و استغفار و توبه و تعظیم شعائر و سنت ها، از جمله سوگواری و مراسم عزاداری حسینی علیه السلام و عاشورا، در همه مَثَل و نمونه بود. باید این روز و این شخصیت و تاریخ حیاتش، همیشه زنده نگه داشته شود و برای همه سرمشق باشد.
و این مقاله را با سخن یکی از بزرگترین علمای مصر که در ارتحال ایشان نوشته بود به پایان می رسانم:
اغدق الله علی جدثه الطاهر من سحائب رحمته و حشره فی زمرة جده سید المرسلین.
 
و السلام علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیاً.
 
لطف الله صافی

سلسله یادداشت مرجع عالیقدر حضرت آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی در مشهد مقدّس / ارمغان مشهد (1) :
واکنش به خبری در مورد سیاره مشتری و تلاش بشریت (ارمغان مشهد/1)
واکنش به خبری در مورد سیاره مشتری و تلاش بشریت برای رسیدن به اکتشافات جدید

 ارمغان مشهد :

سلسله یادداشت های آیة اللّه العظمی صافی گلپایگانی در مشهد مقدّس (1)

« واکنش به خبری در مورد سیاره مشتری و تلاش بشریت برای رسیدن به اکتشافات جدید ».

 امروز سه شنبه 29 رمضان المبارک 1437 در اخباری که می خواندم به خبری جالب برخوردم که در آن آمده بود :
 
فضاپیمایی پس از پنج سال و نزدیک به 1.8 میلیارد مایل در سفر، دیروز دوشنبه 14 تیر ماه در مدار سیاره مشتری قرار گرفته، و واقعه ای بی نظیر برای بشریّت را رقم زده است، و چشم همه جهانیان را به خود خیره نمود.

کارشناسان این برنامه اعلام کرده بودند که این همه رنج و تلاش را برای این متحمّل شدند که اسراری از سیاره مشتری را بفهمند؛ بفهمند که مثلاً در مشتری چه اسراری پنهان است؟ و کشف کنند که داخل بزرگترین سیاره منظومه شمسی چیست؟ و بفهمند که این سیاره چه زوایای پنهانی دارد و صدها و هزاران سؤال و کشف جدید دیگر .

وقتی این خبر را خواندم، بی اختیار یاد کلام نورانی و معرفت افزای امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السلام افتادم که چه رسا و بلیغ فرمود :

« سُبْحَانَکَ‏ مَا أَعْظَمَ‏ شَأْنَکَ، سُبْحَانَکَ‏ مَا أَعْظَمَ‏ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِکَ، وَ مَا أَصْغَرَ کُلَّ عَظِيمَةٍ فِي جَنْبِ قُدْرَتِکَ وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ‏ مَلَکُوتِکَ وَ مَا أَحْقَرَ ذَلِکَ فِيمَا غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِکَ وَ مَا أَسْبَغَ نِعَمَکَ فِي الدُّنْيَا وَ مَا أَصْغَرَهَا فِي نِعَمِ الْآخِرَة » (۱)

آری، بیان بینش فزای امیرالمؤمنین باب علم پیامبر گرامی اسلام و پیشوای سخن، حدود 1400 سال پیش، این پیام را به گوش بشریت رسانده بود که بشریت در سير و عروج به مقامات علم و معرفت که بی نهايت و بی پايان است، اگر چه نابغه علم و دانش باشد، اعتراف می کند به این که در عالم دنيا، چقدر عجائب و شگفتی های مرئی و نامرئی هست که او از تصوّر آنها عاجز بوده، و به مرور زمان و پيشرفت رشد علمی به بخشی اندک از آن راه می یابد، و در خلال این تحقیقات جان فرسا به این دست می یابد که برخی از حقايق از دسترس فهم و درک او برون است.

بشر اگر میلیاردها میلیارد سال با سرمایه های هنگفت و نیروهای فراوان و تکنولوژی های عظیم، در عالم آفرینش جستجو و تحقیق کند، باز هم جز به گوشه ای اندک از اسرار آفرینش الهی دست پیدا نخواهد کرد و در مقابل آنچه از آفرینش نمی داند، خود را ذره ای کمتر از اتم در مقابل بزرگترین سیّارات می بیند، و لسان حالش این است که :

    دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت
    يک موی ندانست و بسی موی شکافت
    اندر دل من هزار خورشيد بتافت
    و آخر به کمال ذرّه ای راه نيافت

پس بايد ادب مقال و سخن گفتن در اين ميدان را از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرا بگيريم و همه با هم عجز خود را از درک اسرار الهی آفرینش با ندای « سُبْحَانَکَ‏ مَا أَعْظَمَ‏ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِکَ ... » اعلام نماییم، و شکر خدایی را که به انسان نيروی تسخير اين کائنات را اعطا کرده است بجا بياوريم، و از کوتاهی هايی که در کسب معارف داريم به درگاه او عذرخواه باشيم.

            لطف اللّه صافی
       29 رمضان المبارک 1437
             مشهد مقدس

 پی نوشت :

۱- منزّهی از هر عیب، چه بزرگ است شأن تو؛ منزهی چه عظیم است آنچه از مخلوقاتت که می‏ بینیم، و چه کوچک است هر عظمتی در مقابل قدرت تو، و چه دهشت آور است آنچه از ملکوت تو مشاهده می‏ نماییم و چه اندازه حقیر است آنچه دیده می ‏شود در برابر آنچه از سلطنت تو برای ما ناپیداست، و چه گسترده و فراوان است نعمت‏ هایت در این دنیا، و چقدر کوچک است در برابر نعمت های آخرتت / نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹ .

روز پیروزی قهرمانان جهان
روز پیروزی قهرمانان جهان (ویژه‌نامه ماه رمضان/21)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان /21)

روز پیروزی قهرمانان جهان

سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف

در ماه مبارک رمضان (21)

 

اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذِي جَعَلتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً(1)

غرض از «عيد» نه آن است كه از باب جلال * جامه ناز بپوشند به الطاف مزيد
اي خوش آن عيد، كز آن شاه و گدا خوش باشند * كه چنين «عيد سعيد» است و جز اين نيست سعيد
 

در روز «عيد فطر» همه مسلمانان در سراسر جهان، غرق احساس افتخار بوده و سربلند و سرافرازند كه ماه مبارك رمضان را با توفيق به پايان رسانده و از بركات معنوي و تربيتي آن مستفيض شده‎اند.

* اتمام یک‌ماه تحصیل در دانشگاه تربیتی اسلام

خدا را شكر مي‎نمايند كه يكي از بزرگ‎ترين كلاس‎هاي تربيتي اسلام را در طي يك ماه گذرانده، و از درس‎هايي كه در آن‎ها داده شده، به اندازه استعداد و آمادگي خود استفاده كرده و با روح و جان خود آميزش داده و بر الواح دل‎ها و ضماير خود ثبت كرده‎اند.

* روزه‌داران، پیروزمردان جهاد با نفس

در اين روز، مسلمانان از يك جهاد حسّاس و خطرناك ـ كه پهلوانان، قهرمانان و شيرافكنان جهان در آن ميدان به خاك هلاكت افتاده و مغلوب شده‎اند ـ فاتحانه و پيروزمندانه باز مي‎گردند.

اين جهاد، جهاد با نفس، جهاد با اميال و غرايز حيواني و لذايذ نفساني است. بازداشتن نفس از كام‎گيري‎هاي شهواني، نگهداري نفس از خوردن غذاهاي لذيذ و نوشيدني‎هاي شيرين وخوش‎گوار، خودداري از چشم چراني و هوس‎هاي شيطاني، از دروغ، غيبت، خشم و غضب، بدخويي و ترش‎رويي، تكبّر و جاه‎طلبي و دوري از هر معصيّت و گناه ديگر در اين ميدان جهاد، فتح و پيروزي است.

همه اين‎ها جهاد است و همان «جهاد اكبر»ي است كه پيامبر بزرگ اسلام به گروهي از صحابه كه به جهاد رفته بودند و با دشمن با شمشير و اسلحه دست و پنجه نرم كرده و زور بازو نشان داده بودند، فرمود: «مَرحَباً بِقَومٍ قَضُوا الجِهادَ الاَصغَر وَ بَقِي عَلَيهِمُ الجِهادُ الاَكبرَ»(2)

«جهاد اكبر»ي كه جز افراد با ايمان و مردان و زنان تربيت شده در دامان اسلام، هيچ شخص ديگري نمي‎تواند در صحنه آن عرض اندام كند و در ميدان رزم آن، افتخاري كسب نمايد.

ميداني كه در آن پيلتن‎هاي قوي پنجه و عشّاق مال و مقام دنيا، شهوت پرستان، جلاّدان خون‎خوار، فاتحان جاه طلب كشورها، جوانان مغرور، خشم‌گينان پلنگ‌آسا، ستمگران بي‎رحم، آدم‎كشان و قصّابان تاريخ، زنان هوس‎باز، دوشيزگان ناپاك و پرستندگان مظاهر مادّي به خاك هلاكت افتاده؛ و از اين كه بتوانند افتخاري كسب و در مسابقات آن شركت نمايند عاجز و ناتوان‌اند.

ميداني كه مردان و بانوان با ايمان، خداپرست، فروتن، پاكدل، پرهيزكار، شكيبا و بي‎اعتنا به زر و زيور دنيا در آن لباس رزم پوشيده، با اراده محكم و همّت بلند حريف را شكست مي‎دهند و در مسابقه با افتخار به پيروزي دست مي‎يابند.

* آسان ولی دشوار

آري، نبرد با هواي نفس در عين آساني، دشوار است. آسان است، براي اين كه وجدان پاك و فطرت آدمي و عقل و خرد، مصلحت و لزوم آن را درك مي‎نمايد و اگر انسان در اين ميدان قدم نهاد، هر چه پيش رود موفّق‎تر مي‎شود؛ تا سرانجام نفس سركش و جنود اهريمني را مغلوب و ذليل خود كند و قواي ملكوتي و عقلاني و وجداني را در كشور بدن، حاكم و كارفرما سازد.

از سوي ديگر اين كار دشوار است؛ براي اين كه جهاد با نفس، ايستادگي در برابر غرايز گوناگون و تلاش و كوشش براي كنترل و انضباط آن‎ها است و شناخت دام‎هاي شيطان و هواهاي پنهاني كار هر شخصي نيست؛ و رام‌كردن نفس امّاره و چشم پوشي از لذايذ و كام‎گيري‎هاي نفساني و خواسته‎هاي هزارگونة نفسِ وسيع و سركش، به اين زودي‎ها ميسّر نخواهد بود و اين دشمن خانگي با غرايزي كه انسان را در دفع دشمن خارجي يارو ياور و محرّك و مشوّق هستند، آشنايي و ارتباط برقرار مي‎كند و از آن‎ها كمك و ياري مي‎گيرد.

از اين جهات، مبارزه با نفس كاري بس دشوار است و رستگار، كسي است كه بتواند نفس را تعديل كرده، و به نظم و ترتيب صحيح وادار سازد.

* عید آمد

ماه مبارك رمضان، ماه مبارزه با نفس و مدرسه تعديل و اصلاح غرايز و خواسته‎ها و نمايش قوّت اراده و توان روان، سپري شده و اينك فرصت برگزاري مراسم عيدي بزرگ و پرفضيلت است. اين عيد، عيد اسلامي فطر است كه عيد همگان و عيد عموم طبقات و افراد است.

عيدي كه خدا آن را براي همه مسلمانان قرار داده و همه را در آن شريك فرموده است. عيدي كه در آن مساجد و مجامع اسلامي و در گستره جهان اسلام، شكوه عبادت و بندگي خدا ديده مي‎شود.

مراسم اين عيد اختصاص به توانگران، كارفرمايان، رجال و زمامداران و طبقات به اصطلاح ممتاز ندارد.

تشريفات مادّي، تقديم هدايا و تحفه‎هاي گرانبها ـ چنان چه پيش از اسلام در اعياد رسم بود‎ ـ در اين عيد مرسوم نيست.

زيردستان موظّف به ديدار زمامداران نيستند، و كارگر و كارفرما، افسر و سرباز، فقير و غني، شاه و گدا و همه اقشار و طبقات بايد در صف بندگي خدا و دعا و عبادت برادرانه بايستند. چنان چه مي‎دانيم مراسم عمده و حسّاس اين عيد «نماز» و «زكات» است.

* نماز و زكات

چنان‌چه بيان شد در مراسم نماز، همه اصناف شركت مي‎كنند، و مساوات و برادري اسلامي آن‎ها آشكار مي‎شود.

در ضمن اداي نماز و خواندن دعايي كه در قنوت است، در دو خطبه و سخنراني پس از نماز، عالي‎ترين دروس به همگان آموخته مي‎شود، و مطالب لازم و مورد حاجت به عموم گوشزد مي‎گردد، و از همه دعوت مي‎شود تا در پيش بردن مقاصد اسلام و تعظيم شعاير و تعميم علم و دانش و امر به معروف و نهي از منكر، مجاهدانه كوشش كنند.

كساني كه داراي مخارج سال خود هستند و يا داراي كار و پيشه‎اي مي‎باشند كه درآمد آن‎ها وافي به مخارج سال آنهاست، در اعطاي زكات و كمك به مستمندان شركت مي‎كنند. هيچ‌گونه مراسم كمرشكن و مصارف رقابت انگيز و مخارج بيهوده در اين جشن اسلامي وجود ندارد.

* زنده باد اسلام

زنده باد اسلام؛ كه تربيت و بهبود روح و روان جامعه را در سرلوحه برنامه‎هاي خود قرار داده و از هر فرصت براي ترقّي فكر و قوّت اراده بشر استفاده كرده است.

اين عيد فطر هم براي تمام مفاهيم ارزنده و عالي انساني تذكار بوده و به سوي هر عمل نيك و انساني هدايت‎گر است.

«اَن تُدخِلَنِي فِي كُلِّ خَيرٍ اَدخَلتَ فِيهِ مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّد، وَاَن تُخرِجَنِي مِن كُلِّ سُوءٍ اَخرَجتَ مِنهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد(3)

اين عيد، عيد خدا و موسم دعا و نماز و احسان و نيكي به بندگان خدا و ديدارهاي پاك و منزّه است. نزديك به چهارده قرن است كه اين عيد برگزار مي‎شود؛ تاكنون شنيده نشده كه براي تهيّه وسايل اين عيد و شركت در مراسم آن يك نفر خودكشي كرده و يا پاي يك زن و شوهر به دادگاه كشيده شده باشد.

اين عيدي است كه در آن به جاي تفريحات ناسالم، همه به سوي مساجد و مراكز اقامه نماز عيد مي‎روند و خدا آن را ذخيره‌ی خير و نشان شرف و كرامت پيامبر اسلام و سبب ارتقاي افتخارات اسلامي قرار داده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

[1]. مي‌خواهم از تو به حق اين روز (عيد فطر) که آن روزي که آن را براي مسلمانان عيد قرار دادي.

2. بحارالانوار، ج 19، ح 182؛ آفرين به قومي که جهاد اصغر را انجام دادند و بر آنها جهاد اکبر باقي ماند.

3. و درآور اين روز مرا در هر چيزي که محمّد و آل او را داخل کردي و اينکه بيرون کني مرا از هر بوي که محمد و آل او را از آل خارج ساختي.

 

 

معجزه بزرگ ماه رمضان از دیدگاه دانشمندان غیر مسلمان
معجزه بزرگ ماه رمضان (ویژه‌نامه ماه رمضان/20)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان /20)

معجزه بزرگ ماه رمضان از دیدگاه دانشمندان غیر مسلمان

سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف

در ماه مبارک رمضان (20)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تعالی: شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِي اُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ

* ماه تجدید عهد با کتاب خدا

بنابر آيه شريفه، بيان كرامت و شرافت ماه رمضان، به واسطه نزول قرآن مجيد است، و بلكه از اين آيه، اختيار اين ماه از ميان ماه‎هاي ديگر براي همين شرافت و فضيلت ـ ‎كه قرآن در آن نازل شده است‎ ـ استفاده مي‎شود و شايد يكي از حكمت‎هاي روزه در اين ماه، قيام به وظيفه شكر نعمت و بپا كردن سالگرد نزول قرآن و تجديد ارتباط با كتاب خدا و تعاليم و برنامه‎هاي قرآني است تا مسلمانان همه ساله به مدّت يك ماه، سالگرد نزول كتاب مقدّس الهي را در ضمن انجام يك عبادت بزرگ، به نام «روزه» گرامي بدارند، و شكر خدا را به جاي آورده و به قرائت و تأمّل در معاني آيات الهي و استفاده از علوم و دانش‎هاي قرآن ـ ‎كه متضمّن سعادت دنيا و آخرت است‎ ـ مشغول باشند.

قرآن، كتاب حكمت، شريعت و قانون، اخلاق، توحيد و خداشناسي، تاريخ و عبرت است و اصول علوم زيست‎شناسي، بهداشت، اقتصاد، زراعت، نجوم و حقوق مدني، جامعه‎شناسي، روان‎شناسي و... در آن درج است.

به مناسبت و به جهت «الْفَضْلُ ما شَهِدت بِه الأَعداءُ»، شهادت چند تن از دانشمندان مسيحي و مادّيون را راجع به عظمت قرآن ذكر مي‎كنيم:

* گواهي بيگانگان بر عظمت قرآن

1. دكتر شبلي شميل، لبناني، متوفّي 1917 ميلادي، مؤلّف كتاب «الحقيقة» در قصيده مشهوري كه در مدح رسول اعظم ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم‎ دارد، مي‎گويد:

دَع مِن مُحمد فِي صدي قُرآنِه * ما قَد نَحاه لِلحمةِ الغاياتِ
اِنّي وَاِن اكُ قَد كَفَرتُ بِدِينِه  * هَل اَكفُرَنَّ بِمُحْكَمِ الآياتِ
وَمَواعِظ لَو انَّهم عِملُوا بِها  * ما قَيَّدُوا العُمرانَ بِالعادات
 

2. ناصيف يازجي، مسيحي، متوفي 1871 ميلادي نويسنده و اديب مشهور و مؤلّف كتب «طوق الحمامة» و «مجمع البحرين» به فرزندش ابراهيم يازجي ـ ‎كه از رهبران نهضت علمي، ادبي و لغوي عرب، حافظ قرآن و مؤسّس مجلّه «الضياء» به شمار مي‎رود ـ چنين وصيّت كرده است: «اذا شِئتَ اَن تَفُوقَ اَقرانَكَ فِي العِلْمِ وَالاَدَبِ وَصَنَاعَةِ الاِنشاءِ فَعَلَيْكَ بِحِفْظِ الْقُرآنِ وَنَهجِ البَلاغَةِ»(1)

3. استاد سنايس مي‎گويد: قرآن، قانون عامي است كه باطل از هيچ سويي به آن راه ندارد و صالح و شايسته براي هر زمان و مكان است و اگر مسلمانان به آن تمسّك جسته و طبق تعاليم و احكام آن عمل مي‎نمودند، صبح مي‎كردند در حالي كه مانند گذشته بر همه امّت‎ها سيادت داشتند.(2)

4. بوسور سميث انگليسي مي‎گويد: در تاريخ اين موضوع، يگانه و بي‎مانند است كه محمّد ‎صلّي‎الله عليه وآله ‌و سلّم ‎كتابي آورد كه آيتِ بلاغت و دستور شرايع و نماز و دين است.(3)

5. دكتر گوستاولوبون فرانسوي مي‎گويد: تعاليم اخلاقي قرآن، برگزيده آداب عالي و خلاصة مبادي كرايم اخلاق است و از آداب انجيل، به درجات بالاتر است.(4)

6. ادوار لوهارت مي‎گويد: نور حكمت قرآن، نوري است كه بر سينه پيغمبري كه براي ارشاد بشر مبعوث شد، نازل گشت و دستوري باقي گذارد كه هرگز با آن گمراه نمي‎گردند؛ قرآني كه جامع مصالح دنيا و خير آخرت است.(5)

7. كنت هنري دي كستري مي‎گويد: اگر در قرآن، غير از جلوه و روشني معاني و جمال و زيبايي مباني ديگري نبود، كافي بود كه بر افكار مسلّط شود و قلوب را فرا گيرد.(6)

8. ريتورت: واجب است اعتراف كنيم كه: علوم طبيعي و فلك و فلسفه و رياضيّات كه در اروپا در قرن دهم رواج و رونق يافت، اقتباس از قرآن گرديد و اروپا مديون اسلام است.(7)

9. جويث: قرآن، به جهت كثرت فصاحت و بلاغت، خواننده را به محاسن خود جذب مي‎نمايد و شوق و علاقة او را به قرائت، زياد مي‎كند.(8)

10. دكتر موريس فرانسوي: قرآن فاضل‎ترين كتابي است كه دست صناعت ازلي براي بشر پديد آورده و كتابي است كه در آن شكّ و شبهه‎اي نيست.(9)

11. بولاتيتلر: دشوار است كه انسان گمان كند، قوّه فصاحت بشري داراي تأثير قرآني باشد. قرآن معجزه است؛ زيرا مردان زمين و فرشتگان آسمان از ساختن مثل آن عاجز و قاصرند.(10)

12. پروفسور دكتر سيلقيوفرديو ايتاليايي مي‎گويد: بيشتر كساني كه در قرآن بحث و بررسي دارند، در تاريخ شرق متخصّص هستند و از تعصّب بركنارند؛ اجماع دارند بر اين كه: بزرگ‎ترين عمل ممكن براي خدمت بشر تا اين زمان قرآن است.(11)

13. مستركرنيكو انگليسي، استاد آداب عربي در دانشگاه «اليكره»، وقتي كه اساتيد و ادبا در مجمعي از او درباره اعجاز قرآن پرسش كردند، پاسخ داد: قرآن برادر كوچكي به نام نهج البلاغه دارد. آيا در امكان كسي هست كه مانند اين برادر كوچك بياورد تا براي ما جايز باشد كه در امكان آوردن مثل برادر بزرگ، سخن بگوييم.(12)

14. ليون: در جلالت و مجد قرآن، همين بس كه مرور چهارده قرن نتوانسته از آن چيزي بكاهد، و هم چنان تازه و زنده است.(13)

15. جيبوس نيز از كساني است كه اعتراف مي‎كند به اين كه قرآن، دستور اساسي و قانون عام براي عالم اسلامي است، دين و دنيا، سياست و اجتماع، جنگ و تجارت، دادگستري و داوري و آن‎چه بر آن حيات انساني دور مي‎زند، در قوانين قرآن فراهم شده است.(14)

16. ادموند يورك: قانون محمّدي، قانوني است كه براي همگان از سلطان تا كم‎ترين فرد مقرّر شده، و استوارترين نظام حقوقي و بزرگ‎ترين موازين علمي قضايي و عظيم‎ترين تشريع روشن و منوّري است كه همانند آن در عالم، هرگز پديدار نشده است.(15)

17. الكس لوازون: محمّد ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم‎ كتابي به جا گذارد كه در ميان مسايل علمي جديد و نوين، آيت بلاغت و سجل اخلاق و كتاب مقدّس است؛ مسأله‎اي كه با اساس و پايه‎هاي اسلامي معارضه نمايد، وجود ندارد و بين تعاليم قرآن و قوانين طبيعت مناسبت و سازگاري و مطابقت تمام برقرار است.(16)

18. جيمس متشز: شايد قرآن از هر كتابي در عالم، بيشتر خواننده داشته باشد و به طور حتم از هر كتابي براي حفظ، آسان‎تر و تأثيرش در دل‌ها بيشتر است، و از مزاياي آن اين است كه هنگام شنيدن آن، دل‎ها خاشع و ايمان زياد مي‎شود.(17)

غير از شخصيّت‎هاي مذكور، دانشمندان، شعرا و ادباي ديگري مانند: «وديع بستاني»، «خليل مطران»، «شبلي ملاط»، «سابازاريق» (شاعر فيحاء)، «حليم دموس»، «تولستوي» روسي، «ميس كوك» آمريكايي، «كارلايل»، «ولز» انگليسي، «مونتيه» فرانسوي و ديگر دانشمندان بزرگ كشورهاي اروپايي، آسيايي و آمريكايي ـ كه حتّي آوردن نام آن‎ها در اين مجال امكان ندارد ـ از قرآن به بزرگي و اعجاز ياد كرده‎اند كه يكي از اهل اطّلاع، كتابي بزرگ در اين موضوع نگاشته و در آن، اعترافات بيگانگان را از هر ملّت، هر كشور و هر زبان، با همان لغات و خطّ خودشان جمع آوري كرده و كرامت اسلام، جامعيّت، مزايا و مفاخر اين دين حنيف را از زبان و قلم آنان شرح داده است.

 

پی‌نوشت‌‌ها:

[1]. المعجزة الخالده، علاّمه شهرستاني، ص 12، مؤلّف، اين كتاب را به مرحوم آيت الله العظمي آقاي بروجردي ‎قدس‎سرّه اهدا كرده است. مطالعه اين كتاب، در عين اختصار، براي علاقه‎مندان سودمند است؛ اگر خواستي که بر همانندان خود برتري جويي در علم و ادب و فن سخن (مثل نامه‌نگاري و هر گونه خلق سخن) بر تو باد به حفظ قرآن و نهج البلاغه.    2. همان، ص26.      3. همان، ص26.           4. همان، ص26.                  5. همان، ص27.          6. همان، ص27.        7. همان، ص27.        8. همان، ص27.                  9. الاسلام والعلم الحديث ، ص 69.                 10. المعجزة الخالده، ص28.             11. همان، ص 29.    

12. همان، ص 30.            13. الاسلام و العلم الحديث، ص 69.             14. محمّد رسولا نبيّاً، ص 89.           15. القرآن والمجتمع الحديث، ص 29.           16. الاسلام والعلم الحديث، ص 69.                       17. همان، ص 70.

قرآن، كتاب زندگي
قرآن، كتاب زندگی (ویژه‌نامه ماه رمضان/19)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان /19)

ما مسلمانان بر آن عقيده‎ايم كه قرآن، نور و رحمت و هدايت به سوي خير و سعادت است و كافي‌تر و جامع‎تر از آن دستوري براي بشر نيامده و نخواهد آمد و جامعه انساني با وجود احكام قرآن و مكتب اسلام به هيچ نظام و قانون ديگري احتياج ندارد.

* تمسّک به ثقلین، تنها راه سعادت جامعه بشری

شكّ نداريم كه اگر تعاليم قرآن به اجرا درآيد، نقاط ضعف و نابساماني‎هايي كه زندگي جوامع بشري را فرا گرفته، مرتفع خواهد شد و برادري و عدل و داد، جهان را فرا خواهد گرفت.

بنابراين، وظيفه ما است كه به حكم حديث شريف و متواتر: «اِنِّي تارِكٌ فِيكُمْ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَعِترَتِي ما اِن تَمَسَّكتُم بِهما لَن تَضِلُّوا اَبَداً»(1) به قرآن و عترت پيامبر ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم‎ متمسّك شويم و رسالت قرآن را به جهانيان برسانيم؛ مبدأ و مقصد انجام حركات و نهضت‎ها، اقدامات و انقلاب‎هاي اصلاحي را، تعاليم قرآن قرار دهيم؛ و همواره آن را نقطه شروع و نقطه پايان، مصدر هدايت و منبع جهش بدانيم؛‌و در تمام شؤون و نواحي زندگي فقط به قرآن و عترت رجوع نماييم و آن را يگانه‌ميزان و قانون محترم و واجب الإتّباع دين و دنيا دانسته، در هيچ اقدام و هيچ حالی از آن غافل نگرديم.

* ملاک تشخیص جامعه‌ی اسلامی از جوامع دیگر

تشخيص اجتماع اسلامي از جوامع ديگر به اين است كه مصدر افكار و افعال و سلوك اجتماعي، تربيتي، تجاري، سياسي و مبدأ تحرّك و محور تمام فعّاليّت‎هاي علمي و صنعتي و اصلاحي، «قرآن» و «سنّت» باشد؛ از اين رو، اگر مسلمانان بتوانند چنين انقلابي در جهان اسلام و در جوامع خود به وجود آورند، آينده آنان سعادت‌بخش و مقرون به رستگاري و آزادي خواهد بود و براي ابلاغ رسالت اسلام به جهانيان و نجات بشر از اين همه سرگرداني و گمراهي، لياقت و شايستگي خواهند يافت.

* لزوم همراهی عمل با عقیده به کمال قرآن

متأسّفانه برخي از مسلمانان، هدايت قرآن را تمام و جامع و شامل مي‎دانند؛ ولي در مقام عمل به تعاليم ديگر گرايش پيدا مي‎كنند و مكتب‎هاي غير اسلامي، و افكار و آراء و دستور زندگي خود را از جاهاي ديگري اقتباس مي‎نمايند و سپس سعي دارند با تأويل و توجيه نصوص، كتاب و سنّت را با آن افكار و تعاليم، موافق معرّفي نمايند. چنان‌چه برخي در استفاده از آيات قرآن، اخبار و احاديث را ترك كرده و روايات را كنار مي‎گذارند و بدين‌گونه بين قرآن و عترت جدايي مي‎اندازند و به اجماع فقها و فهم و استظهارات بزرگان، اعتنا نمي‎كنند، كه بي‎شك هدف آنان از اين روش، پيدا كردن معاذير و دستاويزهايي براي پيروي از نظريّات مأخوذ از ديگران و تقليد از اجانب و مكتب‎هاي غرب يا شرق است.

اين‌ها در روشني تعاليم اسلام گام برنمي‎دارند، و روشي كه دارند، آنان را از قرآن دور، و جمال زيباي اسلام را مستور، و هرج و مرج فكري و اعتقادي و پراكندگي ايجاد مي‎كنند.

اين‌ها را بايد به كيفيّت صحيح و طريق مستقيم استفاده و استنباط از كتاب و سنّت، راهنمايي كرد؛ و از توجيه و تأويل و هم چنين تقليد از افكار بيگانگان و مكتب‎هاي مادّي و ضعف شخصيّت، برحذر داشته و آنان را به استقلال فكر و تعقّل و تأمّل و پيروي از علم تشويق نمود.

* اهل قرآن

گروه دیگری از مسلمانان که بر صراط مسقیم‌اند، كساني هستند كه به طور جدّي و قاطع، قرآن را منبع هدايت و يگانه كتاب راهنماي دنيا و آخرت مي‎دانند؛ و از هيچ مكتب و مصدر ديگري حاضر به اقتباس برنامه زندگي نيستند و متون و نصوص كتاب و سنّت را محترم شمرده و به حلال و حرام و واجب و مستحب و مكروه آن ايمان آورده و قرآن را راهنمايي براي همه مي‎دانند. اين افراد را مي‎توان اهل قرآن و امّت قرآن خواند؛ و اين‎ها هستند كه مي‎توانند جمله «وَالقُرآنُ كِتابي»(2) را بگويند.

اين جمعيّت، جمعيّت وفادار به قرآن و خواهان اجراي كامل احكام قرآن هستند؛ هر چند وفاداري و فداكاري آنان يكسان نيست و امتحانات و حوادث، معلوم مي‎سازد كه تا چه حد و تا كجا و به چه مقدار براي قرآني شدن اجتماع، فداكاري و اقدام مي‎كنند.

آيا به همان عقيده قلبي وبحث علمي در اين موضوع، قناعت كرده يا حاضرند قدم به جلو گذارند و واقعاً هدايت اسلام را بر مسايل زندگي از اخلاق و معاملات، تربيت، اقتصاد و... تطبيق نمايند و به اخطارات و انذارات و بشارت‎ها و تعاليم قرآن توجّه كنند؟

وظيفه‎اي كه اين دسته در مقابل دين و قرآن دارند اين است كه: قرآن را مايه‌ی نشاط فكري و برنامه عمل و حركت قرار داده و تصميم بگيرند كه در هيچ‌جا و هيچ مورد از آن منحرف نشوند و تنها به اين كه قرآن، زينت اوراق مصاحف و محور بحث‎ها و مطالعات علمي و فقهي و تحقيقي است و از خواندن و نوشتن و شنيدن آن، زبان‎ها و دست‎ها و چشم‎ها و گوش‎ها مستفيض مي‎شود، اكتفا نكرده و اجراي احكام قرآن را ـ كه كتاب عمل و كتاب دين و دنيا و برنامه حيات است‎ ـ هدف خود قرار داده و به آن اهميّت بدهند؛ دين و احكام آن را به عقايد و عبارات و جنبه‎هاي فردي و روحي محدود نسازند و در هر رشته‎اي احكام قرآن را مطاع و مرجع دانسته؛ و دنيا و آخرت خود را با احكام آن اداره كنند.

* لزوم حاکمیت قرآن در همه برنامه‌ها

تا وقتي كه اين وضع در جوامع مسلمانان به وجود نيايد و افراد غيور و با همّت براي تحقّق اين مقصد، كمر همّت نبندند و صادقانه و مخلصانه، تلاش و جهاد ننمايند، از بحث علمي و اعتقادي بي‎عمل، هدايت و رهبری قرآن بر كرسي تسلّط مطلق بر تمام شؤون بشر، مستقر نمي‎شود. از اين رو بايد كاري كرد كه آفتاب اسلام در عرصه‎هاي گوناگون زندگي مسلمانان پرتو افكن شده و جلوه‌ی نفوذ و رسوخ اشعّه آن در نواحي متعدّد حيات آنان آشكار گردد.

مادام كه دنيا قرآن را در اجتماع مسلمانان، مرجع امور و مصدر نهضت و تحرّك نبيند، از حقيقت اسلام و قدرت آن در سازندگي مترقّي‎ترين اجتماعات چيزي نمي‎فهمد.

دنيا به ما مي‎گويد: اگر چنان‌چه شما مدّعي هستيد كه از امّت حضرت خاتم الانبياء ‎صلّي الله عليه وآله وسلّم مي‎باشيد؛ اسلام را دين خدا و قرآن را كتاب خدا و قانون حكومت و اجتماع و تجارت و حيات و موت مي‎دانيد و به آن ايمان داريد و نقص و ناتمامي در آن فرض نمي‎كنيد، پس چرا ريزه‎خوار خوان ديگران شده و پاي ركاب ديگران مي‎دويد و كوركورانه نظريّات و آرا و مباني و راه ديگران را گرفته و ترويج مي‎كنيد؟

* بزرگترین خدمت به اسلام و قرآن

در عصر حاضر، بهترين و بزرگ‎ترين خدمتي كه هر مسلمان بايد به اسلام و قرآن بنمايد، اين است كه: با محدود كردن قرآن در دايره عبادات و چهارديواري مساجد و جدا كردن آن از اجتماع و امور دنيا ـ ‎كه يك فكر خطرناك غربي و بيگانه از اسلام است‎ ـ مبارزه كند و مفاهيم و مقاصد وسيع اسلامي را ترويج و تبليغ نمايد؛ تا هر جا، هر مقام و هر مجمع، سازمان و مؤسّسه‎اي، مظهر تعاليم اسلام گرديده و جامعه اسلامي با سرعت هر چه بيشتر ترقّي نمايد.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحار، ج 35، ص 184، ح 2؛ همانا من در ميان شما دو چيز گران‌سنگ باقي مي‌گذارم، کتاب خدا و عترتم مادام که به آن دو تمسّک جوييد هرگز گمراه نخواهيد شد.

2. قرآن کتاب من است.

 

سه شنبه / 8 تير / 1395
علی علیه السلام و معتبرترین اعلامیّه حقوق بشر
علی (ع) و معتبرترین اعلامیّه حقوق بشر (ویژه‌نامه ماه رمضان/18)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان / 18)

علی علیه السلام و معتبرترین اعلامیّه حقوق بشر

سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف

در ماه مبارک رمضان (20)

 

در مورد شخصیت حضرت علی علیه السلام هزاران هزار كتاب نوشته شده است، و مرور زمان روز به روز وسعت و عظمت آن وجود بی‌نظیر را آشكارتر مي‌سازد؛ و هر كس در مطالعه تاريخ زندگي و فضيلت آن حضرت وارد مي‌شود، خود را در برابر عظمت‌هايي تازه مي‌بيند كه گمان مي‌كند بر ديگران مجهول مانده است. بمناسبت این ایام، به قطره‌ای از اقیانوس بیکران فضایل امیرالمؤمنین علی علیه السلام که قسمتی از کتاب شریف نهج البلاغة است اشاره می‌کنیم:

* سند افتخار بشريّت

يكي از اسناد مهمّ افتخار جامعه‌ِ‌ی اسلام مخصوصاً تشيّع، عهدنامه‌ی اميرمؤمنان عليه السّلام به مالك اشتر عليه‌الرحمة است كه پس از قريب به هزار و چهارصد سال، همچنان معتبرترين اعلاميّه حقوق بشر است.

جملات و عبارات اين عهدنامه، در هر يك از قسمت‌هاي مختلف مملكت‌داري و توجّه به حقوق جامعه و حفظ جنبه‌هاي مختلف، ارزنده و جالب و اعجازآميز است.

اين عهدنامه در گذشته و حال، مورد بررسي دانشمندان و حكيمان بزرگ واقع شده و شرح‌هاي بسياري بر آن نگاشته‌اند كه از جمله شرح «توفيق الفكيكي» به نام «الرّاعي والرّعيّه» است.

* استاد اعظم و ارجاع نامه دانشمند‌ بزرگ مسیحی

روزي از روزها كه طبق معمول به محضر استاد بزرگ آيت الله العظمي آقاي بروجردي قدّس سرّه مشرّف شدم، در حالي كه از آن سرچشمه‌ی علم استفاده مي‌كردم، آن استاد بزرگوار نامه‌اي را كه همان روز به ايشان رسيده بود، به من مرحمت كردند.

نامه را گرفتم و مطالعه نمودم. آن چه از نامه در خاطرم باقي مانده است، به طور خلاصه به اين مضمون بود:

* جرج جرداق و اهدای کتاب به استاد

شخصي مسيحي، كاتب و استاد لبناني، «جورج جرداق» به محضر آيت الله نوشته بود: من درباره تاريخ زندگي امام علي عليه السّلام مطالعات بسيار كرده‌ام و اين حقيقت را دريافتم كه همه اصولي كه در دنياي متمدّن معاصر، مورد قبول و اتّفاق ملل و امم واقع شده و اساس ترقّي و زندگي انساني شناخته مي‌شود، از زندگي امام، دستورات، روش و رفتار آن حضرت استفاده مي‌شود و علماي اسلام، آنچنان كه بايد (البتّه اين نظر اوست) به اين اصول بر نخورده، و يا آنچنان كه بايد آن را تشريح نكرده‌اند.

علماي غرب نيز اين مطلب را كتمان كرده‌اند؛ چون نخواسته‌اند قبول كنند كه شخصيّتي در شرق، مظهر و مبيّن تمام اين اصول باشد، و من سزاوار نديدم كه چنين شخصيّتي در شرق باشد، و شأن و منزلت و حقّش مجهول بماند؛ بنابراين، اين كتاب را نگاشتم، و چون من مسيحي هستم، كسي نمي‌تواند مرا به تعصّب متّهم كند.

نيز نوشته بود كه شما را شايسته‌ترين شخصيّتي يافته‌ام كه اين كتاب را به او اهدا كنم. بنابراين آن را به شما اهدا مي‌كنم و شما پس از مطالعه، تصديق مي‌كنيد كه: اِنّي اَنْصَفْتُ الْاِمامَ بَعْضَ الاِنْصافِ.

مرحوم استاد، منتظر وصول كتاب بودند كه هنوز نرسيده بود. به عرض رساندم كه كتاب ان‌شاء الله تعالي مي‌رسد؛ ولي همين نامه نيز از نظر مطالب و اعترافاتي كه در آن است، سند مهمّي مي‌باشد.

پس از مدّتي كتاب رسيد. نام كتاب، «اَلامام عليّ صَوتُ الْعدالَةِ الانسانِيَّه» بود؛ كه در يك جلد چاپ شده بود و اخيراً به وضع فعلي در چند جلد در آمده است.

حضرت آيت الله پس از آن كه اندكي فرصت يافتند، كتاب را مطالعه كردند و به من نيز امر فرمودند كه از ابتدا تا پايان آن را مطالعه كنم و هرجا كه اشتباهي به نظرم آمد، يادداشت نمايم.

من هم به فرمايش استاد آن را مطالعه كرده و آن موارد را يادداشت نمودم و به محضرشان تقديم كردم.

* مقایسه اعلامیّه حقوق بشر با عهدنامه مالک اشتر

از جمله مطالب ارزنده‌اي كه در آن كتاب خواندم، بررسي عهدنامه مالك اشتر و مقايسه آن با اعلاميّه حقوق بشر بود.

اين دانشمند مسيحي، موادّ اعلاميّه حقوق بشر را نوشته و در مقابل هر مادّه‌اي جمله‌اي از اين عهدنامه را قرار داده است و مي‌گويد: اين اعلاميّه حقوق بشر است، و اين هم عهدنامه امام به مالك اشتر. هر دو را كه ملاحظه مي‌كنيم، مي‌بينيم در تمام مواد، جملات عهدنامه كامل‌تر و رساتر است؛ با اين تفاوت كه:

1. اعلاميّه حقوق بشر را در عصري كه به اصطلاح، دنيا پيشرفت كرده، نوشته اند و پس از چند مرتبه تكميل، به صورت فعلي در آمده است؛ امّا علي عليه السّلام عهدنامه را بيش از سيزده قرن قبل در موقعي كه اين حقوق، مطرح و مورد توجّه نبوده است، مرقوم فرمود.

2. در اطراف موادّ اين عهدنامه و مضمون و الفاظ و متن آن، علماي حقوق و دانشمندان كشورهاي مختلف اظهار نظر كرده و بررسي‌ها نموده، و در روزنامه‌ها در معرض افكار عموم گذاردند، و با اشتراك مساعي آن را نوشتند.

امّا امام عليه السّلام شخصاً و بدون اينكه با احدي مشورت كرده باشد، هنگامي كه مالك اشتر را به حكومت مصر معيّن فرمود، اين عهدنامه را نوشت.

3. اينان وقتي اعلاميّه حقوق بشر را نوشتند، هر چه توانستند بر سر ملل دنيا، به خصوص ملل ضعيف و استعمار زده و محروم منّت گذارده و به آن افتخار كردند؛ در حالي كه امام در اعلام اين حقوق براي بشر به احدي منّت نمي‌گذاشت، و آن را انجام وظيفه مي‌دانست.

4. كساني كه اعلاميّه حقوق بشر را به دنيا عرضه داشتند، و خود را بنيانگذار آن (البتّه به دروغ) معرّفي نمودند، خودشان براي اين اعلاميّه احترامي قايل نيستند؛ و در موقعي كه پاي منافعشان در بين باشد، موادّ آن را زير پا مي‌گذارند و به آن عمل نمي‌كنند.

امّا امام عليه السّلام به شهادت تاريخ، خودش در عمل به اين عهدنامه پيش قدم‌تر بود، و از موادّ آن هرگز تخلّف نفرمود. درباره شخصيّت عظيم علي عليه السّلام هر چه كلام تعقيب شود، به نهايت نمي‌رسد.

ضربتی بر پیکر عدالت و آزادگی
ضربتی بر پیکر عدالت و آزادگی (ویژه‌نامه ماه رمضان/17)
سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، درباره ماه مبارک رمضان /17)

ضربتی بر پیکر عدالت و آزادگی

سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف

درباره ماه مبارک رمضان (17)

 

يكي از حوادث بزرگ ماه رمضان  كه مسير تاريخ اسلام را تغيير داد، شهادت مولاي متقيّان اميرالمؤمنین علي عليه‌السّلام بود.

* ضربت بر تمام اهداف عالی انسانی

با شهادت آن بزرگوار، اسلام تنها نگهبان دلسوز و يگانه حامي واقعي خود را از دست داد و مسلمانان از بركت وجود پيشوايي محبوب، زمامداري عادل، امامي عالم، رهبري رؤوف و مهربان محروم شدند، و امواج بلايا و فتنه‌ها از هر سو آنها را احاطه كرد.

ضربت «ابن ملجم مرادي» ضربتي بود كه بر پيكر اسلام، عدالت، حرّيّت و فضيلت و بر پيكر تمام اهداف عالي انساني وارد شد.

به مناسبت اين حادثه بسيار ناگوار و مصيبت جانكاه و براي آشنايي با ارزشِ تعاليم نجات بخش اسلام و مفاهيم تشيّع و براي درك بيشتر بزرگيِ جنايت ابن ملجم، چند جلوه از شخصيّت عظيم و بي نظير علي عليه السّلام را، زينت‌بخش اين نوشتار قرار مي‌دهيم.

* عجز از وصف علی علیه السلام

انشاي قصايد و اشعار و تأليف کتاب در مناقب و فضايل حضرت مولي‎ الموحّدين اميرالمؤمنين عليه‌‎الصلوة و السّلام، از عصر رسالت و نيمه اول قرن يکم هجرت آغاز گرديد و الي زماننا هذا، چهارده قرن است که اين شيوه پسنديده ادامه دارد و تا جهان از رجال بزرگ فضيلت، انسانيت و اسوه‎هاي کمال و عظمت و مردان الهي تقدير و تعظيم دارد، ادامه خواهد داشت و تأليف کتاب و انشاء اشعار در اين موضوع، پايان نخواهد يافت.

دانشمندان محقّق، نويسندگان متتبّع و علما و ارباب علوم و فنون اسلامي در اين ميدان همواره حضور داشته و اين رشته تأليف را بي‎انقطاع ادامه داده و  هر کدام به امّيد کسب افتخار و نيل به اجر ثواب، بضاعت علم و تحقيق خود را هر چند که بسيار ثمين و گران‌بها بوده، با کمال مسکنت و خجلت در پيشگاه چاکران و ملازمان درگاه آسمان‎جاه آن حضرت نثار کرده و با عرض «إنّ الهَدايَا عَلى مِقْدَارِ مُهدِيهَا» زمين معذرت و ادب بوسيده‎اند.

شمار اين کتاب‌ها از ده‎ها هزار بيشتر و بيشتر است که بديهي است اين خود، ثروت علمي و معنوي بي‎نظيري است که از برکت وجود کثير البرکات امام اميرالمؤمنين عليه‎السّلام فراهم شده است و سزاوار است که ويژه اين موضوع ارزشمند، کتابخانه‎هايي تأسيس گردد.

* جوانب متعدد شخصّيت اميرالمؤمنين عليه‌السلام

نواحي متعدّد عظمت‌هاي علي، آن تجسّم بندگي و عبوديت خالص خدا، و بخش‌هاي گوناگون و بلکه متضادّ مناقب، فضايل و مواقف آن حضرت، همه در کتاب‌ها مضبوط و محفوظ مانده است؛‌ عَلِيّ وَ مَا أنْزِلَ فيهِ مِنَ القُرْآنِ، عَلِيّ و مَا ثَبَتَ لَهُ مِنَ الشُّئُونِ وَ المَقَامَاتِ بِالسُّنَّةِ، عَلِيّ وَ مَا صَدَرَ مِنْهُ مِنَ المُعْجِزاتِ، عَلِيّ وَ مَواقِفُهُ وَ بُطُولاتِهِ فِي الغَزَواتِ، عَلِيّ وَ تَضْحِياتُهُ فِي سَبيلِ إعْلاءِ کَلِمَةِ الإسْلامِ، علي و اخبار از مغيبات، گذشته و آينده زمان، علي و علم به عوالم غيب، علي و علم به شرايع و احکام اسلام، علي و زهد و پارسايي و پرهيزگاري، علي و علوم عالي الهيات، علي امير فصاحت، بلاغت و کلام، علي و عبادت، خوف از خدا و شب‎زنده‎داري، علي و عدالت، دادستاني و دادگستري، علي و حکومت و زمامداري، علي و فروتني و بردباري، علي در خدمت و نصرت دين خدا و رسول خدا، علي امام ‎المتقين و زوج سيّدة نساء العالمين، علي ابوالأرامل و الأيتام و المساکين، علي و علي و علي و ... اينها و بيشتر و بسيارتر از اينها، همه نواحي عظمت وجود علي است.

* علی، بزرگترین معجزه پیامبر علیهماالسلام

علي علیه السلام، اعظم آيات الهي و اظهر معجزات حضرت رسالت‌پناهي صلّي‌‎الله عليه و آله و سلّم است که در اين کتاب‌ها بازگو شده و علماي توانا، نويسندگان بزرگ، فرزانگان برجسته و نبغاء عالم علم پيرامون آنها قلم‎فرسايي کرده و با اين همه که گفتند و نوشتند، باب ابراز بلاغت، تأليف، تصنيف و ايراد خطابه و سخنراني در فضايل و مناقب آن حضرت، هم‎چنان بر روي دانشمندان و فضلاي دوران باز است و هر کسي در اين باغ پهناور وارد مي‎شود، به ميوه‎اي تازه دست مي‎يابد؛ «كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ‏ وَ فَرْعُها فِي‏ السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها»(1)

رشته تأليف و تصنيف، درباره شئون و عظمت‌هاي علي عليه‌‎السّلام، نه فقط سرتاسر عالم اسلامي را از شرق تا غرب و از سنّي و شيعه گرفته، بلکه قلوب بيگانگان را به اين شخصيت ممتاز متوجه نموده و نويسندگان و مؤلفان آن را به مدح، ستايش و تأليف کتاب‌ها برانگيخته است.

آري! آنان نيز به اين که شناختي از علي دارند و مثل کتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانية»(2 مي‎نويسند، افتخار و مباهات دارند.

* اعتراف بزرگان اهل سنّت به فضائل علي

علما و محدّثين بزرگ اهل سنّت علاوه بر کتاب‌هايي که در آن فضايل متعدد آن حضرت را بر مي‎شمارند، تا همين عصر، اين رشته را ادامه داده‎اند، مانند شرقاوي که کتاب «علي إمام المتقين» را در دو جلد مي‎نگارد.

آري! علاوه بر اينها در خصوص برخي از فضايل آن حضرت، مثل حديث طير مشوي، حديث ردّ شمس، حديث «أنَا مَدينةُ العِلْمِ»، حديث منزلت و حديث ولايت (حديث غدير) کتاب ويژه نوشته‎اند و جالب اين است که برخي از اين کتاب‌ها در مجلّدات متعدد، تأليف شده است.

يک رشته از تأليفات اهل سنّت به نام مناقب است، مثل مناقب احمد بن حنبل، صاحب مسند و پيشواي حنابله، مناقب خوارزمي و مناقب ابن المغازلي و ديگران.

و رشته‌ي ديگر به نام خصايص است که يکي از مشهورترين آنها، خصايص نسايي معروف، صاحب کتاب سنن نسايي است که از صحاح اهل سنّت است. اين کتاب چندين مرتبه به طبع رسيده و در دسترس همگان است و اخيراً اگر چه دست‌هاي مرموز وهّابيت، به اسم تحقيق رجال بعضي احاديث آن را به گمان خود، به تهمت گرايش به تشيّع و حبّ اهل بيت عليهم‌‎السّلام، مجروح قلمداد کرده است، اما اهل فن مي‎فهمند که اين تلاش صرفاً براي دشمني با اهل بيت پيغمبر صلّي ‎الله عليه و آله و سلّم است، چون در نسبت اصل کتاب به مثل نسايي نتوانستند حرفي بزنند، بعضي رجال و اسناد را مورد ايرادات قرار داده‎اند. حتّي بعضي رجال را که به قول خودشان از رجال شيخين، يعني بخاري و مسلم، يا يکي از آنها است نيز زير سؤال برده و با اين ناداني، آن دو کتاب به قول خودشان صحيح را هم از اعتبار انداخته‎اند.

به هر حال، لَيْسَ هذَا اوّلَ قَارُورةٍ کُسِرَتْ فِي الإسْلامِ. اينها پيروان بني‎اميه و اتباع معاويه، يزيد، وليد، حجاج و زياد و اين طواغيت و نواصب و دشمنان علي عليه‌‎السّلام هستند و گفتارشان درباره احاديث فضايل اميرالمؤمنين عليه‌‎السّلام، در ميزان عالمان به علم حديث و مسير آن، وزن و ارزشي ندارد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره ابراهیم، آیات 25-24.

2. تألیف جرج جرداق دانشمند مسیحی که تفصیل این قضیه در کتاب «فخر دوران» آمده است.

 

حلم و صلح احیاگر دین
حلم و صلح احیاگر دین (ویژه‌نامه ماه رمضان/14)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف درباره ماه مبارک رمضان / 14)

حلم و صلح احیاگر دین

سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف

درباره ماه مبارک رمضان (14)

 

شخصيّت والاي حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام آن پيشواي عاليقدر، بسيار عظيم‌تر از آن است كه امثال حقير بتوانيم با نگارش مقاله‌‌ای آن را شرح دهيم يا درباره آن كتابی بنگاريم.

* از نگاه دانشمندان اهل سنّت

علاوه بر دانشمندان و نويسندگان بزرگ شيعه، علماء و بزرگان اهل سنت كتب بسياري در شرح احوال و تاريخ زندگي آن حضرت نوشته شده، و در ده ها كتاب تاريخي، روايي، تفسير، اخلاقي، تراجم و ...، فضايل و مناقب آن بزرگوار را بيان كرده اند؛ كتبي نظير: «صحيح بخاري»، «صحيح مسلم»، «سنن ترمذي»، «سنن ابن ماجه»، «طبقات ابن سعد»، «سنن ابي داود»، «خصايص نسايي»، «جامع الصّغير»، «مصابيح السنّة»، «اسعاف الرّاغبين»، «نورالأبصار»، «تذكرة الخواص»، «الاتحاف»، «كفاية الطّالب»، «شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد»، «مرآة الجنان»، «ملتقي الأصفياء»، «نظم درالسمطين»، «فرايد السّمطين»، «سيرة حلبيه»، «اسد الغابة»، «الاستيعاب»، «الاصابة»، «تاريخ الخلفاء»، «الفصول المهمّة» و ....

اينك براي رعايت اختصار، ترجمه قسمت‌هايي از كتاب «اهل البيت»(1)، تأليف «توفيق ابوعلم»(2) كه يكي از تازه‌ترين تأليفات اهل تسنّن در سال 1390 هجري قمري است و در مصر نگاشته شده است را با اندك اضافاتي نقل مي‌كنيم:

* فضايل بي‌شمار

اهل تشّيع و تسنّن، به اتّفاق بر اين عقيده‌اند كه آن حضرت، يكي از اصحاب «كساء» است كه آيه «تطهير» در شأن آنان نازل شد؛ و طبق حديث متواتر «ثقلين»، عدل قرآن، و نيز يكی از چهار نفری است كه پيغمبر صلّی‌الله عليه وآله او را برای مباهله با نصارای «نجران»، حاضر فرمود.

«اسامة بن زيد» روايت كرده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله فرمود: اين دو (حسن و حسين)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدايا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست مي‌دارد، دوست بدار.

«عايشه» نقل كرده كه: «اِنَّ النَّبِيَّ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ كانَ يَأخُذُ حَسَناً فَيَضُمْهُ اِلَيهِ ثُمَّ يَقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْني وَ اَنَا اُحِبُّهُ فَاَحِبَّهُ وَ اَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ»(3)

«انس بن مالك» مي‌گويد: حسن عليه السّلام بر پيغمبر صلّي الله عليه وآله وارد شد. خواستم او را از پيغمبر صلّي الله عليه وآله دور سازم كه پيامبر صلّي الله عليه وآله فرمود: «واي بر تو‌اي انس! پسرم و ثمره زندگي ام را واگذار. هر كه او را اذيّت كند، مرا اذيّت كرده؛ و هر كه مرا اذيّت كند، خدا را اذيّت كرده است.»

* مكارم اخلاق

امام حسن عليه السّلام در خانه وحي، پرورش يافت و در مدرسه توحيد، و در آغوش لطف و مرحمت جدّش پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم مورد تربيت قرار گرفت.

ايشان در مكارم اخلاق و خوی پسنديده و روش نيكو، نمونه بود و يكي از علل محبوبيّت فوق‌العاده آن حضرت، همان اخلاق كريمه‌اش بود كه همگان او را به خاطر داشتن صفات حميده مي‌ستودند.

ادب، حِلم، فصاحت، صداقت، سخاوت، شجاعت، تقوا، عبادت، زهد، تواضع و ساير خصايص ستوده، همه در او جمع، و خُلق و خوی محمّدی در او ظاهر و هويدا بود.

* خوف از عذاب الهی

امام حسن عليه السّلام عابدترين مردم عصر خود، و زاهدترين و فاضل ترين ايشان بود. هنگامي كه قصد حج مي‌كرد با پاي پياده و چه بسا با پاي برهنه عزيمت می‌فرمود. وقتی وضو می‌گرفت بدنش به لرزه می‌افتاد، و رنگش زرد می‌شد، و درهيچ حال، ذكر خدا را ترك نمي‌كرد. پارسا و بردبار و با فضل بود و از خدا خوف داشت.

* زهد بی‌نظیر

زهد امام به حدّی بود كه تمام اسباب حب و دلگرمي به امور دنيوي و نعم آن را ترك فرمود و به خانه آخرت و منزل‌گاه پرهيزكاران اقبال و توجّه داشت و چنان بود كه خود فرمود: «مَنْ عَرَفَ اللهُ اَحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهَّدَ فيها، وَ الْمُؤْمِنُ لايَلْهُو حَتّي يَغْفُلَ، اِذا تَفَكَّرَ حَزَنَ»(4)

امام عليه السّلام از حكومت و زمامداری، به خاطر حفظ مصلحت اسلام و مسلمانان چشم‌پوشی كرد. هر گاه امام، مرگ و جايگاه انسان را در ذهن خويش تداعی می‌كرد، ناخودآگاه می‌گريست و نيز وقتي كه ثعب و نشور و گذشتن از صراط را به خاطر مي‌آورد، گريه مي‌كرد. و زماني كه عَرْضِ بر خدا را در موقف حساب متذكّر مي‌شد، در ميان ناله و صيحه‌اي كه داشت، بي هوش مي‌شد.

* نمايش رحمت الهي

امام حسن مجتبي عليه السّلام مانند جدّش پيغمبر صلّي الله عليه وآله نمونه بارز رحمت الهي بود كه دل‌هاي نااميد و اندوهناك را پر از اميد و رحمت مي‌كرد. او به ديدار ضعيفان مي‌رفت؛ بيماران را عيادت مي‌كرد؛ در تشييع جنازه‌ها شركت مي‌فرمود؛ دعوت مسلمانان را اجابت مي‌كرد و اهتمام او بر اين بود كه مبادا كسي از ايشان رنجيده خاطر شود. از سوي آن حضرت، به احدي بدي و آزاري نمي‌رسيد. با فقيران همنشين مي‌شد و بدي را با نيكي پاسخ مي‌داد.

* حلم امام

امام حسن عليه السّلام به تمام معنا، انساني واقعي، و نمونه كامل خلق نيكوی پيغمبر صلّی‌الله عليه وآله بود. غضب، او را به هيجان نمي‌آورد و امور شخصی ناخوشايند، او را تكان نمی‌داد. تحت تأثير خشم، كاری انجام نمی‌داد و عمل آن حضرت همواره تداعی‌‌گر اين آيات شريف بود كه: «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»(5)؛ «وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلاَالسَيِّئَةُ، اِدْفَعْ بِالَّتي هِي اَحْسَنُ»(6)

آن حضرت، هر چه از دشمنانش مي‌ديد، با صبر و گذشت و عفو، پاسخ می‌داد؛ تا آنجا كه «مروان حكم» يكی از خبيث‌ترين دشمنان اهل‌بيت عليهم السّلام، حلم و بردباري آن حضرت را به كوه تشبيه كرده بود.

او مانند جدّش، در حلم و گذشت و عفو، نمونه جهانيان بود. تاريخ، از اخلاق او نوادري را حفظ كرده است و بر اين دلالت دارد كه او در طليعه اخلاقيّين و بنيان‌گذاران ادب و اخلاق، در جهان اسلام قرار دارد.

* محّبت به مردم

آن حضرت، شيرين‌بيان، خوش‌معاشرت و با الفت و محبوب بود. پير و جوان، و عموم مردم او را برای خصايص حميده‌ای كه داشت، دوست مي‌داشتند. همواره به مردم، عطا و بخشش می‌كرد؛ چه از او درخواست می‌كردند و چه تقاضايی نمي‌كردند.

پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب، در تعقيب می‌نشست، سپس به ديدار كسانی كه مي‌بايست مي‌رفت، و به آنان مهر و محبّت مي‌نمود. وقتي نماز ظهر را مي‌خواند، در مسجد مي‌نشست و به مردم علم و ادب مي‌آموخت.

اين بود قطره اي از فضايل و مناقب امام حسن مجتبي عليه السّلام كه بيش از آن است كه بتوان بيان كرد. در پایان چند بیتی را به محضر آن امام بزرگوار تقدیم می‌دارم:

آن که حریمش حَرَم کبریا است * خاک درش کعبه اهل وفا است

آن که سراپا همه لطف است و مهر * و آن که دلش منبع فیض خدا است

شخص شرف گوهر بحر کَرَم * و آن‌که رُخش آینه حق‌نما است

اُسوه حلم است و مُدارا و صبر * مظهر بخشایش و صلح و صفا است

عین کمالات و خصال نکو * معدن ایثار و گذشت و حیا است

آن‌ که پس از شاه ولایت على * مقصد و مقصود ز دو انّما است

آیه تطهیر و فمن حاجّک * سوره‌اى از منقبتش هل اتى است

عالم تفسیر و بطون کتاب * گواه آن کریمه قل کفى است

در کف امرش همه کون و مکان * تابع فرمان جنابش قضا است

ز ابر عطایش همگان بهره‌مند * غم‌زدگان را کرمش غم‌زدا است

همچو نبى صاحب صفح جمیل * مُلتزم عهد الست و بلى است

صاحب این وصف و علامات کیست؟ * کاین همه‌اش قدر و مقام و بها است

سبط مهین حافظ شرع مبین * سیّد خوبان حسن مجتبى است

 

ادامه شعر معظم له را می‌توانید در پوستر « حریم کبریایی » مشاهده و دانلود نمائید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. صفحات 415- 263.

2. رئيس مجلس اداره مسجد «السيّدة نفيسه»، وكيل «وزارة العدل» و ازدانشمندان مطّلع.

3. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله حسن را مي‌گرفت و به خود مي‌چسباند و مي‌فرمود: «خدايا به درستي كه اين پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار.»

4. اهل البيت، توفيق ابو عَلم، ص 296؛ هر کس خدا را بشناسد، او را دوست خواهد داشت و هر کس دنيا را شناخت، به آن بي‌ميل و رغبت خواهد شد و مؤمن، لهو و لعب تا [از قيامت] غافل شود و چنانکه تفکر کند، غمگين مي‌شود.

5. سوره آل عمران، آيه 134؛ و فرو برندگان خشم و در گذرندگان از مردم كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد.

6. سوره فصلت، آيه 34؛ نيكي و بدي مساوي نيستند، تو بدي را به روشي كه نيكوتر است برطرف نما.

 

دوشنبه / 31 خرداد / 1395
سرچشمه جود و دانایی
سرچشمه جود و دانایی (ویژه‌نامه ماه رمضان/13)
(سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف درباره ماه مبارک رمضان/13)

سرچشمه جود و دانایی

سلسله نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف

درباره ماه مبارک رمضان (13)

 

بنا به نقل «شيخ مفيد» رضوان الله عليه(1) ولادت با سعادت حضرت امام محمّدتقي عليه السّلام در پانزدهم ماه مبارك رمضان سال 195 هجري اتّفاق افتاد.(2)

* نمونه عالی فضایل و مکارم اخلاق

در اخلاق كريمه و صفات پسنديده و علم و معرفت و دانش و زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت زبانزد خاصّ و عام بود، و شخصيّت‌هاي بزرگ علمي و ديني در برابر او خاضع و فروتن بودند.

* فروتنی دانشمندان در برابر حضرت

محدّثان بزرگ و علماي عاليقدر، افتخار كسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترين مسايل علمي او را حلّال مشكلات مي‌يافتند.

«عليّ بن جعفر» ـ که از مشايخ و مؤلّفان بزرگ و علماي بني‌هاشم و علويّين بود؛ از محضر پدرش حضرت صادق عليه‌السّلام و برادرش موسي بن جعفر و برادرزاده‌اش حضرت رضا عليه‌السّلام كسب علم كرده و به جلالت و فقاهت و دانش مشهور بود ـ وقتي كه عمرش در حدود هشتاد سال بود و عمر شريف امام جواد عليه‌السّلام از پانزده شايد سال تجاوز نكرده بود، به امامت ايشان معترف بود؛ به حدّي كه دست آن حضرت را مي‌بوسيد، و مي‌فرمود: «أنا لَه عَبد؛ من بنده او هستم.»(3)

روايات بسيار در فضايل و كرامات، و نصوصي كه دلالت بر امامت آن حضرت مي‌كند، وجود دارد.(4)

* مناظرات شگفت‌انگیز

با اين‌كه مدّت زندگي امام جواد عليه‌السّلام ديري نپاييد؛ و عمر شريف‌اش به بيست و شش سال نرسيد، علوم بسياری از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتي بين آن حضرت و علماي بزرگ آن زمان صورت مي‌گرفت؛ مانند مناظره علمي و مباحثه‌اي كه با «يحيي بن اكثم» قاضي القضاة، در حضور مأمون ـ خليفه عباسي ـ و جمعي از بني‌عبّاس و ديگران فرمود؛ و در پاسخ به مسأله او، شقوق آن را چنان بيان كرد كه قاضي القضاة، حيران و خجل گشت، و حكم تمام آن شقوق را بيان فرموده؛ سپس از يحيي ـ طبق پيشنهاد مأمون ـ مسأله‌اي پرسيد كه از جواب آن عاجز گرديد و حلّ آن مسأله را از شخص امام عليه‌السّلام در خواست كرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بني‌عبّاس واضع شد كه طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود كمي سنّ، افضل و اعلم از همه علما است؛ و خداوند متعال او را به اين فضيلت و كمال مزيّن كرده است(5)، و از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه‌اي است كه بر حسب روايت « ابن شهر آشوب » از كتاب «الجلاء والشفاء» در سنّ هشت سالگي با جمعي از دانشمندان فرمود و مسايل مشكل آنها را به طور علمي پاسخ داد.

*امامت در کودکي و کمي ‌سنّ

دست‌يافتن بر امامت، پيش از سنّ بلوغ، گر چه تا آن زمان به طور رسمي سابقه نداشت؛ و در بين امامان، هيچ‌يك در اين سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولي در بين ساير انبيا و پيامبران سابقه‌دار است؛ و حضرت عيسي و يحيي در كودكي به مقام نبوّت رسيدند و قرآن درباره حضرت عيسي مي‌فرمايد: «اِنّي عَبْدُاللهِ آتانِي الْكِتابُ وَ جَعَلني نَبِيّاً»(6) و درباره حضرت يحيي مي‌فرمايد: «وَ آتَيْناهُ الْحُكْم صَبِيّاً»(7)

اين مسأله كه علوم و دانش‌هاي امامان و قّوت فهم و كثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسماني نيست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است و کتب تاريخي قطعي و معتبر آن را اثبات مي‌کند.

از دوران كودكي هر يك از ايشان، حكايات و داستان‌هاي شگفت‌انگيز بسياري كه حاكي از نبوغ فوق‌العادة و فعليّت كمالات و فضايل آنهاست، نقل شده است؛ حتّي معاويه و يزيد و عبدالله بن عمر نيز از علم لدّني آنها سخن مي‌گفتند؛ و مثل ابوحنيفه، وقتي حضرت موسي بن جعفر عليه السّلام در سنّ هفت سالگي بودند، از ايشان مسايل فقهي مي‌پرسيد و پاسخ مي‌شنيد.

هر كس در حالات آن بزرگواران مطالعه بنمايد و علومي را كه در دوران كودكي و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه كند، مي‌فهمد كه اين همه علم و معرفت از راه تحصيل فراهم نمي‌شود.

علوم بي‌پايان اميرالمؤمنين عليه السّلام را در همه رشته‌هاي علوم اسلامي، و حقوق و معارف والهيّات و ...، چگونه مي‌توان با تحصيل، به دست آورد و كدام مكتب و مدرسه غير از مكتب خاصّ حضرت خاتم الانبياء صلّي الله عليه وآله وسلّم  مي‌توانست در آن زمان چنين فارغ التّحصيل داشته باشد و كدام استاد مي‌توانست اين شاگرد بي نظير را تربيت كند و غير از علي عليه السّلام چه كسي مي‌توانست علوم نبوّت را حمل كند و باب مدينه علوم نبيّ شود؟

اين علوم از فضل خدا و ميراث آنان از رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم  است و صدور اين علوم اگر از خردسالان تعجب داشته باشد، از سالمندان نيز تعجّب دارد. مگر سالمندان ديگر ظرفيّت اين همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، اين گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسايل مردم پاسخ داده اند؟

در اين باب فرقي بين كودك هفت ساله و پيرمرد هفتاد ساله نيست؛ هر دو بايد استعداد خاص و صلاحيّت تمام و كمال داشته باشند كه بتوانند اين علوم را اخذ كرده و مُلْهَمْ وَمُفَهَّمْ و مُحدَّث به آن شوند.

احاديث «ثَقَليْن»، «سفينة»، «امان» و حديث «في كّل خلف من امتي» وروايات ديگر، همه مبيّن و مؤيّد اين موضوع است.

مرور زمان نيز ثابت كرد، غير از اين ذواتِ مقدّسه، فرد ديگري مصداق اين احاديث نيست و ايشان هستنند كه علمشان از علم خدا و بصيرتشان، موهبتِ خاصّ خدا است. و مسلمانان به شرق بروند يا به غرب، علم صحيح را جز در نزد آنها نخواهد يافت.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مسار الشیعه شیخ مفید ره ص 28 .

2. آنچه درباره ولادت آن حضرت ذكر شد، همچنين با نظر مرحوم «كليني» در «كافي» مطابقت دارد: هر چند برخي ولادت آن حضرت را در هفدهم و برخي ديگر در نوزدهم اين ماه تعيين كرده‌اند; وقولي نيز مبني بر ولادت آن حضرت در ماه رجب وجود دارد. گفته مي‌شود دعاي معروف، حاكي از اين ادعاست.

3. اصول كافي ج1 ص322 ـ تنقيح المقال ج2 ص272 و237.

4. ر.ك:به اصول كافي، ج1، در باب (الاشارة و النص علي ابي جعفر الثاني عليه السّلام) و باب (مولد ابي جعفر محمّد بن علّي الثّاني عليه السّلام).

5. شرح اين مجلس ِمناظرة تاريخي و بي نظير، در كتب معتبر اهل سنّت مانند: صواعق، الاتحاف، نور الابصار، تذكرة الخواص و... نقل شده و در كتب شيعه نيز مانند: مناقب ابن شهر آشوب، ارشاد و اعلام الوري و كشف الغمه و بيش از صدها كتاب حديث و تراجم و تاريخ آمده است.

6. سوره مريم، آيه 30؛ به درستي که من بندة خدا هستم که خداوند به من کتاب عطا کرده و مرا پيامبر گردانيده است.

7. سوره مريم، آيه 12؛ و فرمانِ (نبوّت) را در حالي که کودکي بيش نبود، به او داديم.

يكشنبه / 30 خرداد / 1395

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها