وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بزرگواران علماي اعلام، اساتيد و فضلاء و طلاب عزيزي که در نشست علمی«مسائل مستحدثه و حوزه علمیه؛ چالش ها و رویکردها» که در جوار آستان ملک پاسبان عالم آل محمّد حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام...
يكشنبه: 29/مهر/1397 (الأحد: 10/صفر/1440)

حرمت بازگشت به فرهنگ جاهلى

قرآن مجيد با بيانى محكم در آيات متعدد، برگشتن به عقب را محكوم فرموده است.

در غزوه تاريخى اُحد كه مسلمانان آزمايش شدند، اميرالمؤمنين على(ع) فداكارى‌ها كرد و پرچم‌داران و دليران نامى مشركان را كشت، و جبرئيل مواسات بى‌نظيرش را با پيغمبر(ص) ستود و به پيغمبر گفت: «هذِهِ الْمُواساةُ». پيغمبر(ص) در جواب فرمود: «إِنَّهُ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ؛ او از من است و من از اويم». جبرئيل گفت: «وَأَنَا مِنْكُما؛ من نيز از شما هستم». و ندا در داد: «لا سَيْفٌ إِلاّ ذُوالْفَقارِ وَلا فَتىً إِلاّ عَلِيٌّ».[1]

 

در اين غزوه، وقتى پاسداران درّه‌اى كه كمين‌گاه بود و پيغمبر(ص) آنان را به پاسدارى آنجا مأمور فرموده بود، هزيمت و شكست كفار را در اثر مجاهدات على(ع) ديدند، سنگر خويش را رها كردند و خالد بن وليد با گروهش كه در آنجا كمين كرده بود، از همان‌جا به مسلمانان حمله‌ور شدند و تنى چند از پاسداران و فرماندهشان عبدالله بن جبير را به شهادت رساندند. چهره جنگ به نفع مشركان تغيير كرده و گروهى از مسلمانان كشته شدند و ديگران فرار كردند؛ غير از على بن ابى‌طالب(ع)، و دو نفر ديگر هم ـ برحسب بعضى از نقل‌ها كه در نام آنها اختلاف است ـ كسى با پيغمبر ثابت نماند و راه فرار پيش گرفتند؛ و بعضى كه شنيدند پيغمبر كشته شده است، در مقام ارتجاع و ارتداد و امان‌گرفتن از كفار برآمدند.

از جمله فراريان، ابوبكر و عمر و عثمان بودند، و عثمان در فرار و پشت‌كردن به جهاد و دفاع از اسلام و پيغمبر(ص)، به‌قدرى از ميدان جنگ دور شده بود كه سه روز بعد برگشت.[2]

نظر به اين سستى‌ها و تصميم بعضى ديگر بر بازگشت به عصر جاهليت و ارتداد، آيات متعددى در نكوهش و سرزنش آنان و حرمت ارتجاع و وجوب ثبات قدم و استقامت نازل شد كه از جمله اين آيه بود:

 

(وَما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللهُ الشّاكِرِينَ)؛[3]

«و نیست محمد مگر رسولی که قبل از او هم پیامبران بسیاری بوده‌اند؛ آیا پس اگر (او) مُرد یا کشته شد، به عقب برمی‌گردید؟ و هرکس به عقب برگردد، هرگز به خدا زیانی نمی‌رساند و خدا به‌زودی شاکران را پاداش می‌دهد».

اين آيه با كمال صراحت دستور مى‌دهد كه حتى با رحلت يا كشته‌شدن پيغمبر(ص) ـ كه بزرگ‌ترين ضربت بر روح طرفداران انقلاب اسلامى و الهى اسلام است ـ انقلاب اسلام نبايد متوقف شود و بايد در مسير خود پيشرفت نمايد و بايد مسلمانان دنبال اين انقلاب را بگيرند و به عقب برنگردند.

وقتى رحلت رسول خدا(ص) نبايد اين عكس‌العمل را داشته باشد كه كسى به فكر ارتداد و بازگشت به عقب و رژيم‌هاى دوره‌هاى جاهليت و پذيرش برنامه‌هاى غيراسلامى بيفتد، پس معلوم است كه مسلمان از هيچ حادثه و فاجعه ديگر، هرچه سخت و جانكاه باشد و هرچه زيان

 

مالى و مادى و جانى داشته باشد، به ارتداد و عقب‌گرد، و قبول برنامه‌ها و نظام‌هاى كافر مايل نمى‌شود و از كوشش براى پيش‌رفتن، ترقى و جهانى‌شدن انقلاب اسلام چشم برنمى‌دارد.

انتظار مصلح آخرالزمان و مهدى موعود، علاوه‌بر ريشه‌هاى استوار مذهبى و اسلامى، داراى عالى‌ترين فلسفه اجتماعى است.

مسلمانان عقيده دارند كه انقلاب اسلام، جهان‌گير و پيروز مى‌شود و عالم از اين نابسامانى‌هاى مدنيت منهاى شرف و انسانيت نجات پيدا مى‌كند و بازگشت به عقب و ارتداد و عقب‌گرد، خلاف اصل و خلاف نهضت انبيا و تعاليم اسلام است.

اگرچه دنياى مادى امروز به ظاهر رو به جاهليت گذارده و اهداف عالى انسانى و حقيقت و فضيلت و مابه‌الامتياز بشر از حيوان، در بسيارى از جوامع فراموش شده، و طغيان و ظلم و بيدادگرى و تجاوز و زور و استبداد و قلدرى و استثمار و شهوت‌رانى و نابكارى و خيانت و ناامنى به صورت‌ها و جلوه‌هاى نو در جهان رايج شده و روزبه‌روز رايج‌تر مى‌شود؛ و اگرچه الفاظ و كلمات صلح، عدالت، آزادى، مساوات، برادرى، همكارى، تعاون و بشردوستى را در معانى ديگر يا براى مقاصد ديگر به‌كار مى‌برند؛ و اگرچه فاصله بين زورمندان و فرماندهان و زيردستان و فرمان‌بران هر روز زيادتر و رابطه آنها با يكديگر به رابطه دو انسان برابر هيچ

 

شباهت ندارد؛ ولى اين توحّش تا هركجا برود (تا دو هزار و پانصد سال، تا سه ‌هزار سال، و پنج هزار سال بيشتر هم به عقب برگردد)؛ چون خلاف خواست‌هاى واقعى بشر و سير كمالى او و خلاف عقيده و آرمان او است، پيروز نمى‌شود و سرانجام به شديدترين وضعى سركوب و ريشه‌كن خواهد شد.

اين جاهلى‌مسلكى هرچه نيرو بگيرد و از هر حلقومى برايش تبليغ شود، و هرچند كه آموزش و فرهنگ را با زور قواى انتظامى با آن همگام و همراه سازند، عاقبت در برابر منطق آسمانىِ قرآن، كه مى‌فرمايد:

(تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَوآءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِن دُونِ اللهِ)؛[4]

«بیایید به‌سوی کلمه و عقیدة یکسان و مشترکی بین ما و شما، که نپرستیم مگر خدا را و به او شرک نیاوریم و هیچ‌کدام از همدیگر را غیر از خدا ربّ خود نگیریم».

و در برابر آيه:

(إِنّا خَلَقْنَاكُمْ مِن ذَكَر وَأُنثى وَجَعَلْناكُمْ
 
شُعُوباً وَقَبآئِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللهِ أَتْقيكُمْ)؛[5]

«ما شما را از یک مرد و زن خلق کردیم و شما را در قبایل و ملّت‌های مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ البته گرامی‌ترین شما نزد خدا، متقی‌ترین شماست».

و در مقابل منطق وحى:

(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ)؛[6]

«و ما در هر امتی، رسولی فرستادیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید».

و آيات بسيار ديگر شكست مى‌خورد، و زبان و بلندگوهايش خاموش و قلم نويسندگانش مى‌شكند.

فساد، فحشا، نابكارى جوانان و بانوان، وضع بسيار ننگين و پر از آلودگى‌هاى زن در شرق و غرب جهان امروز و خيانت و جنايت، هرچه جلو برود، و هرچه نيروهاى مادّى، اين فسادها را تهييج كند و آن را براى منافع پليد استثمارى يا استعمارى گسترش دهد، جبنش

 

و انقلاب را عليه اين مفاسد، كوبنده‌تر و ضربت آن را بر كاخ‌هاى فساد و طغيان، كارى‌تر مى‌سازد.

 

[1]. صدوق، الخصال، ص556 ـ 557؛ ر.ک: طبری، بشارة‌المصطفی، ص228؛ مجلسی، بحارالانوار، ج20، ص144.

[2]. طبری، تاریخ، ج2، ص203؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1074؛ ابن‌کثیر، السیرة النبویه، ج3، ص55.

[3]. آل عمران، 144.

[4]. آل عمران، 64.

[5]. حجرات، 13.

[6]. نحل، 36.

نويسنده: