وریز وجوهات
دسته بزرگ عزای فاطمی علیهاالسلام السّلام علیک أیّتها الصّدیقة ‌الشّهیدة به‌مناسبت ایّام شهادت مظلومانه حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها، مراسم عزاداری با حضور علماء، فضلا، هیئات مذهبی و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام در دفتر...
سه شنبه: 1/اسف/1396 (الثلاثاء: 4/جمادى الآخر/1439)

حكومت سلطنتى

حكومت استبدادى و سلطنتى موروثى همان است كه فردى با

 

كودتا يا جنگ و خون‌ريزى بر ملّت و منطقه‌اى مسلط مى‌شود و خود را حاكم بر آن ملّت مى‌خواند و براى خود اين حقّ را قائل مى‌شود كه فرزندش را بعد از خود حكومت بدهد تا چيزى را كه خودش نداشت، از او به ارث ببرد.

در اينجا هيچ معيارى جز هواى‌نفس پادشاه در بين نيست و چيزى كه در آن ملاحظه نمى‌شود، مصلحت عموم است. اين يك انتصابى است از جانب كسى كه خودش مقامى را كه از آن انتصاب مى‌كند، غصب كرده است و آنچه را خود ندارد، به ديگرى مى‌سپارد، انتصابى است كه به آن، امثال هلاكو و هرمز و محمّدرضا پهلوى و پادشاهان خون‌خوار و جلاد و عياش و هرزه و ميگسار و بى‌شرف روى كار مى‌آيند. اينان براى اينكه مغلطه‌كارى كنند، حكومت را يك موهبت الهى شمردند و خود را «ظلّ الله» خواندند؛ امّا كسى به آنها نگفت، يا اگر گفت زندانى يا كشته شد، كسى به آنها نگفت كه حكومت موهبت الهى است و به كسانى كه لياقت و شايستگى آن را داشته باشند، اعطا مى‌كند. و چنان‌كه قرآن مجيد مى‌فرمايد:

﴿لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ﴾؛[1]

«عهد من به ظالمان نرسد».

 

ستمكاران به موهبت الهى نمى‌رسند. كسى به آنها نگفت كه آنچه شما مدعى آن مى‌باشيد و امثال «بوسوئه‌ها» براى «لويى»هاى فرانسه و ديگران براى ديگران گفتند و خواستند سلطنت اين خودكامگان را توجيه نمايند و از تنفر طبعى مردم از حكومت سلاطين بكاهند، موهبت الهى نيست.

و پاسخ به اين پرسش نمى‌شود كه: چرا افرادى با نداشتن ارزش‌هاى انسانى و عدم برترى اخلاقى و فضيلت علمى، بايد بر مردم مسلط باشند كه مطلق‌العنان هرچه اراده مى‌كنند، انجام دهند و امرونهى و فرمانشان نافذ باشد و مسئول كسى نباشند و كارشان قاعده و قانونى نداشته باشد و هيچ محكمه‌اى نتواند آنها را محاكمه كند و مافوق محكمه و دادگاه باشند؟ چرا آنها سزاوارتر به حكومت از ديگران هستند؟ و چرا مردم در برابر آنها و در برابر مجسمه و عكس و تمثالشان تعظيم و كرنش كنند و به ‌حال ركوع و بلكه سجود به خاك بيفتند و آنها را بپرستند، تاحدى‌كه خاقانى بگويد:

اين است همان ايوان، كز نقش رخ مردم

خاك درِ او بودى، ديوار نگارستان

و خواجوى كرمانى بگويد:

نه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى

تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان دهد

 

و چرا و چرا؟

لذا در پاسخ اين چراها، اين نظر را اظهار كردند، و آنچه را كه نمى‌تواند به خدا نسبت پيدا كند، به خدا نسبت دادند، و به خدا افترا زدند و گفتند: سلطنت وديعه الهى است كه به امثال ضحّاك و چنگيز و هلاكو و معاويه و يزيد و ديگر خون‌آشامان تاريخ اعطا مى‌كند. ديگر فكر نكردند اين افرادى كه در طول تاريخ ملل حكومت يافتند و جنايت‌هاى بزرگ و قتل‌عام شهرها و كشورگشايى‌ها و استعباد و غارت ملل مغلوب را افتخار خود شمردند و از رحم و انصاف بى‌بهره بودند، چگونه مشمول موهبت الهى مى‌شدند و اين چه موهبتى است كه اين آثار شوم را دارد؟! اگر طاعون و وبا و سرطان موهبت باشد، باز هم اين حكومت‌ها موهبت نيست.

قرآن مجيد در يك جمله كوتاه چه رسا و جامع فرموده است:

﴿إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ﴾[2]

اين حكومت‌ها با نظام امامت و در دو قطب مخالف و متضاد قرار دارند. مظاهر حكومت‌هاى سلطنتى پايتخت‌هايى مثل مداين و اصطخر و دمشق و بغداد و غرناطه و قاهره و آكره و روم و اسلامبول و پاريس

 

و پكن و توكيو و لندن تا تهران و اصفهان، و كاخ‌هايى مانند كاخ اكبرشاه و كاخ‌هاى تيسفون و اهرام مصر و صدها بناهاى تكبرانگيز ديگر است. مظاهر نظام امامت، مدينه متواضع محمّد(ص)  و زندگى ساده و بى‌پيرايش و بى‌تجمل او، و كوفه على(ع)  و خانه محقرى كه حتى از اثاث و فرش عادى خالى بود، مى‌باشد.[3]

در جنگ بدر كه مسلمانان به تعداد نفرات مركب نداشتند، پيغمبر(ص)  نيز مانند سربازان كه به‌نوبت سوار و پياده مى‌شدند در نوبت خود پياده مى‌رفت و هرچه اصرار و خواهش مى‌كردند كه سوار باشد، نمى‌پذيرفت.[4] على(ع)  خودش با دست خويش كفشش را وصله مى‌زد[5] و لباس وصله‌دار مى‌پوشيد و از تشريفات ملوكانه نه‌فقط بيزار بود، كه سخت در هراس بود. داستان دهقانان انبار با آن حضرت

 

را كه در نهجالبلاغه نيز مرقوم است، بخوانيد تا به حقيقت نظام امامت و برنامه‌هاى آن تا حدى آشنا شويد.[6]

اين نظام به خدا نسبت دارد و بايد به خدا نسبت داده شود، هم موهبت الهى و هم امانت الهى است، رجال الهى فقط شايسته آن مى‌باشند كه اين امانت به آنها سپرده شود.

اين حكومت مانند نبوّت و رسالت است كه با زور سرنيزه و فشار و اختناق و انتخاب مردم به ‌دست نمى‌آيد. آنكه سلاطين و رؤساى حكومت‌هاى مختلف دارند، نه موهبت الهى است و نه امانت اوست، محال است كه موهبت‌هاى الهى از قماش اين سلطنت‌ها و سلطه‌ها و صدرها و مديركل‌ها باشد.

اينها اعتبار ابليسى و دام‌هاى شيطانى است كه در برابر هر حقى باطلى مى‌سازد و مردم را از حقّ منحرف مى‌كند. نبايد حقّ را به باطل قياس كرد و انتصاب خدايى را به انتصاب شيطانى اشتباه نمود، و هر دو را چون انتصاب است، بدون توجّه به مصدر انتصاب همانند گرفت. چنان‌كه ساير نظامات شرعى را نيز نمى‌توان به‌اين‌علّت كه در برابر آنها باطلى ساخته‌اند، كنار گذاشت؛ مثلاً چون عبادت خدا و عبادت بت هر دو عبادت است، عبادت خدا را ترك كنيم، يا چون به مالكيت غیرشرعی مالکیت

 

مى‌گويند، يا چون به ازدواج‌هاى غيرشرعى ازدواج مى‌گويند، اصل مالكيت و ازدواج مورد ايراد واقع مى‌شود.

 

[1]. بقره، 124.

[2]. بقره، 124. «من تو را امام و پيشوای مردم قرار دادم. ابراهيم عرض کرد: از دودمان من نيز پيشوايانی قرار ده. خداوند فرمود: پيمان من به ستمکاران نمی‌رسد».

[3]. از سويد بن غفله روايت شده است كه گفت: بعد از اينكه مسند خلافت به ظاهر نيز به وجود علی× زينت يافت و بيعت با آن حضرت انجام گرفت، حضور او شرفياب شدم. روی حصير كوچكی نشسته بود و در خانه چيز ديگری (از اشيا و اثاث و لوازم) نبود. عرض كردم: يا اميرالمؤمنين! بيت‌المال در دست توست و در خانه تو، چيزی كه خانه به آن نياز دارد نمی‌بينم؟ فرمود: پسر غفله! خردمند در خانه‌ای كه از آن منتقل خواهد شد، اطاقی براى خود فراهم نمی‌كند. ما را خانه امنی است كه بهترين كالاهايمان را به‌سوی آن فرستاده‌ايم و خودمان نيز، پس از اندك زمانی به آنجا مي‌رويم. ابن‌فهد حلی، عدة‌الداعی، ص109؛ مجلسی، بحارالانوار، ج67، ص321؛ محدث قمی، سفینة‌البحار، ج3، ص539.

[4]. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص21؛ احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص411 ـ 418؛ ابويعلی موصلی، مسند، ج9، ص243؛ هيثمی، مجمع‌الزوائد، ج6، ص68.

[5]. نهج‌البلاغه، خطبه 33 (ج1، ص80).

[6]. نهج‌البلاغه، حکمت 37 (ج4، ص10 ـ 11)؛ رجوع شود به تعليقه 3.

نويسنده: