وریز وجوهات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ  الأنبِیَاءِ  و المُرسَلینَ  أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ  و عَلَی آله الطَّیِّبِینَ سِیَّمَا  بَقیَّهِ...
سه شنبه: 30/آبا/1396 (الثلاثاء: 2/ربيع الأول/1439)

9

آيا پيغمبر(ص)  به ‌فرمان خدا كسى را به ‌مقام ولايت و رهبرى نظام و امامت و خلافت بعد از خودش تعيين فرمود؟

پاسخ: تمام اين چند پرسش و پاسخى كه به آنها داده شده، بر اساس نصب و تعيين پيغمبر است، كه با آن نظام امامت به امّت اعلام شده است. بديهى است علاوه‌بر دلايل بسيارى كه در لزوم اين نصب و تعيين است كه مثل علاّمه حلّى، آن دلايل را در «ا‌لالفين» به دو هزار دليل رسانده است[1]، كمال دين اسلام و تمام‌بودن آن اقتضا دارد كه چنين نقص بزرگ و حساسى در آن نباشد و ممكن نيست دينى كه تمام مسائل موردنياز بشر، حتى امور بسيار جزئى را شامل است و از بيان آن كوتاهى نكرده است، در چنين مسئله مهمى كه كمال دخالت را در جلورفتن و گسترش و تداوم انقلاب اسلام دارد، سكوت كرده و با بى‌اعتنايى از آن بگذرد.

 

لذا به ‌شهادت تواريخ معتبر و احاديث متواتر، از آغاز بعثت پيغمبر(ص)  اين موضوع مطرح شد و مكرر پيغمبر فرمان خدا را در اين مورد به مردم رسانيد و خلافت و وصايت و ولايت على(ع)  را درضمن بيانات مكرر و در مناسبت‌های بسيار ابلاغ كرد، و بالاخره هم در حجةالوداع براى اينكه مطلب كاملاً مستحكم بماند و كسى نتواند بگويد: «پيغمبر در پايان عمرش بر اين امر تأكيد نداشت و گرنه مناسب بود ابلاغ و اعلان‌هاى سابق را تأييد و در محضر خاص‌وعام و مجلس رسمى آن را تجديد فرمايد»، براى اين و براى جهات ديگر كه عمده نزول آيه:

﴿يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾؛[2]

«ای رسول آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر چنين نكنی رسالت او را تبليغ نكرده‌ای، و خداوند تو را از مردم محفوظ می‌دارد».

و امتثال فرمان بسيار بسيار مؤكدى است كه در اين آيه است، در غدير خم در حضور جماعتى كه برحسب بعضى تواريخ از نود هزار نفر كمتر نبودند، فرمان خدا را ابلاغ و على (ع)  را به خلافت بلافصل

 

خود برگزيد، چنان‌كه امامت ساير امامان را نيز اعلام فرمود، و در مرض موت هم برحسب معتبرترين راويان اهل‌سنّت، مثل «صحيح بخارى» در موارد متعدد در مقام برآمد كه آن را در اين مواقع مناسب نيز كتباً و به‌صورت يك وصيت تاريخى به امّت ابلاغ كند كه با مخالفت عمر و گروه او و بى‌ادبى و جسارتشان به مقام والاى نبوّت روبه‌رو شد و بالاخره به‌جاى اينكه در اين موقع اين فرمان شكوهمند و پرمحتوا را بپذيرند، و از اينكه پيغمبر آخرين وصيت خود را كتباً بفرمايد استقبال كنند، مانع شدند و پيامبر خدا را آزرده‌خاطر ساختند.

اين بود كه برحسب روايات اهل‌سنّت، ابن‌عباس كه او را حِبر امّت مى‌ناميدند، هروقت به ياد آن روز مى‌افتاد، به‌شدّت مى‌گريست و مى‌گفت: مصيبت، تمام مصيبت، آن روز بود كه نگذاشتند پيغمبر وصيت نمايد.[3]

يكى از مسائلى كه پيرامون آن بحث‌وبررسى بسيار شده و حق در آن ظاهر و آشكار است، همين مسئله است كه بر شمردن كتاب‌هايى كه در اين موضوع از قرن‌هاى اوّل تا حال نوشته شده، كار دشوارى است، كتاب‌هايى كه برخى از آنها از ده جلد و بيست جلد و سى جلد هم متجاوز است.

 


[1]. ر.ک: علامه حلی، الالفين.

[2]. مائده، 67.

[3]. بخاری، صحيح، ج5، ص137 ـ 138؛ ج7، ص9؛ ج8، ص161.

نويسنده: