وریز وجوهات
 صبح امروز جمعه ۲۶ شعبان المعظم ۱۴۳۹، مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف، طی تماس تلفنی با حجة الاسلام آقای سید آفتاب حیدر امام ‌جماعت مسجد جامع اهل البیت علیهم‌السلام کیپ تاون، حادثه تروریستی مسجد امام حسین علیه‌السلام...
يكشنبه: 6/خرد/1397 (الأحد: 12/رمضان/1439)

13

اين ترتيبى كه در امامت اين دوازده نفر است، براى بعضى اين گمان را بر مىانگيزد كه نظام امامت هم يك نظام وراثتى و خانوادگى است و معيار اين است كه فلانى، پسر فلانى و نوه فلانى است؛ بنابراين داشتن يك نَسَب اين‌چنينى براى رهبرى نظام و زمامداراى كافى است؛ درصورتى‌كه اين شكل نظام قابل‌ توجيه نيست؟

پاسخ: كتابى به نام الصفوة را به جناب زيد شهيد نسبت مى‌دهند كه در آن كتاب، اين مسئله اصطفاى اهل‌بيت و اختصاص آنها به بعضى شئون و خصايص مطرح شده و اين مسئله را كه ازنظر ايشان و همچنين عموم كسانى كه معتقد به نظام امامت مى‌باشند، كمال اهمّيت را دارد، در پرتو دقت و تعمق در آيات قرآن مجيد، بسيار دقيق و كافى اثبات فرموده است. كسانى كه بخواهند پيرامون اين موضوع

 

و رفع استبعاداتى كه در آن شده است، اطّلاع و بررسى بيشتر بنمايند، مى‌توانند به اين كتاب مراجعه نمايند.

اجمالاً اصل اصطفا و برگزيدن و تفضيل الهى، در مورد بعضى اشخاص و خاندان‌ها و قبايل قابل‌انكار نيست و در قرآن مجيد و احاديث نيز به آن تصريح شده است. مثل آيه:

﴿ إِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض﴾[1]

در مورد مريم(س) مى‌فرمايد:

﴿إِنَّ اللهَ اصْطَفيكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفيكِ عَلى نِسآءِ الْعالَمِينَ﴾[2]

و در مورد ابراهيم(ع)  مى‌فرمايد:

﴿رَحْمَتُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ﴾[3]

و در مورد بنى‌اسرائيل مى‌فرمايد:

﴿وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ﴾[4]

 

و درباره موسى(ع)  مى‌فرمايد:

﴿إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النّاسِ بِرِسالاتِي وَبِكَلامِي﴾[5]

و در مورد آن بندگان برگزيده‌اى كه به علم كتاب مشرف به عنايت مى‌شوند، مى‌فرمايد:

﴿ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا﴾[6]

و در مورد تفضيل برخى پيامبران بر برخى ديگر مى‌فرمايد:

﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض﴾[7]

و نيز مى‌فرمايد:

﴿وَلَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْض﴾[8]

برحسب تفاسير در مورد آنان كه به اهل‌بيت حسد می‌ورزيدند، مى‌فرمايد:

﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتيهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ﴾[9]

 

و در مورد وجود مبارك خاتم انبيا’ مى‌فرمايد:

﴿وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُن تَعْلَمُ وَكانَ فَضْلُ اللهِ عَلَيْكَ عَظِيماً﴾[10]

و در مورد عترت طاهره و اهل‌بيت آن حضرت(علیهم السلام)  مى‌فرمايد:

﴿إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾[11]

اين‌گونه آيات كه اصطفا و برگزيدگى بعضى از بندگان بر بعضى ديگر از آنها استفاده مى‌شود، بيش از اينهاست. احاديث شريفه در اين باب و همچنين متون زيارات معتبر، مثل زيارت جامعه كه شرح اين برگزيدگى‌هاست، قابل تأويل و توجيه نيست. و در نهج‌البلاغه نيز، در موارد بسيارى (مثل خطبه‌هاى 1، 33، 89، 106، 149، 173، 196 و 211) به اين حقيقت تصريح و تثبيت شده است؛ و خلاصه علاوه‌بر آيات قرآن مجيد، روايات متواتر نيز براى اثبات اين موضوع كافیست.

بعضى كه مى‌خواهند خود را روشنفكر جلوه بدهند، مانند آنان ‌كه

 

انبيا را رجال ژنى و نابغه مى‌شمارند و وحى خدا را بر آنها به‌گونه‌اى تفسير مى‌نمايند كه مساوى با انكار آن مى‌شوند، اين مسائل را با ديد مادى و عدم تسليم به قضاوقدر و حكمت الهى بررسى مى‌كنند، و عجز خود را از درك اسرار افعال خداوندى، دليل بر عدم حكمت گرفته و مغرورانه اظهارنظر مى‌نمايند كه نفى بعضى مواهب و مقامات از اهل‌بيت(علیهم السلام) ، موضع‌هاى خاص و بزرگ آنان را در امور فردى و اجتماعى و سياسى و غيره محكم‌تر و ارزش كارها و اقدامات و خوددارى آنها را از گناه بيشتر مى‌سازد و مناسب‌تر مى‌دانند كه اين بزرگواران را با افراد عادى از جهت ميزان درك و شعور، برابر بگويند و عنايات خدا را بر آنها كه يك امر واقع‌شده است، قبول ننمايند و بالاخره مدد غيبى و اعانت و رعايت مستقيم الهى را كه از انبيا و نصرت دين آنها شده و رشته آن تا امروز و تا روز قيامت امتداد يافته است، منكر شوند و يا به‌حساب نياورند، تا بچه‌هاى غرب‌زده آنها را روشنفكر بخوانند؛ ولى اين حقايق قابل‌ترديد نيست و مسائل دينى قابل‌تفكيك از يكديگر نمى‌باشد و آيات قرآن در كلِ محتوا و مفادى كه دارند، بايد مورد قبول مسلمان باشد.

بنابراين مسئله امامت ائمه(علیهم السلام)  يكى پس از ديگرى، به اصطفا و اختيار الهى است و با وراثت عادى از زمين تا آسمان فرق دارد

 

و هرگز در گزينش امام، اينكه امام دوم براى اين، امام است كه پسر امام اوّل است، يا امام چهارم براى اينكه پسر امام سوم است، معيار نيست و صرف اينكه اهل‌بيت متوالياً به اين مقام امامت اختصاص يافته‌اند، دليل بر اين معيار نيست، چنان‌كه پيامبران ابراهيمى كه همه از نسل و بيت ابراهيم خليل بوده‌اند، نبوّت و اختصاص يافتنشان به اين مقام به اينكه آنها از نسل ابراهيم هستند، توجيه و خلاصه نمى‌شود، بااينكه در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

﴿وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ﴾[12]

و پس از آنكه نام پانزده نفر از انبياى ابراهيمى را مى‌برد، مى‌فرمايد:

﴿وَمِنْ آبآئِهِمْ وَذُرِّيّاتِهِمْ وَإِخْوانِهِمْ وَاجْتَبَيْناهُمْ وَهَدَيْناهُمْ إِلى صِراط مُسْتَقِيم﴾[13]

اين اجتبا و گزينش، اجتبا و گزينش الهى و بر معيارهاى اصيل واقعى و معنوى است، اگر بر آن ارث و ميراث هم اطلاق شود، نه ارث و ميراث يك وارث عادى از پدر و مادر و برادر است؛ چون اين ارث و ميراث به‌علّت ارتباط جسمى و مادّى بين وارث و مورّث

 

است؛ امّا وارث‌بودن امام، امام ديگر را به‌علّت ارتباط معنوى و روحى و علايق فكرى و مشتركات غيرمادى است.

لذا در زيارت معروف وارث و زيارت‌هايى كه هريك از ائمه(علیهم السلام)  به خطاب «يا وارث آدم» يا «يا وارث ابراهيم» و ساير انبيا زيارت مى‌شوند، بر اساس وراثت ولادت جسمانى آنها از پيغمبران گذشته نيست؛ زيرا در ميان آنها كسانى نام برده مى‌شوند كه در سلسله نسب اين بزرگواران نيستند، مثل حضرت موسى كليم‌الله و حضرت عيسى روح‌الله، مع‌ذلك ائمه(علیهم السلام)  را وارث آنها مى‌شماريم؛ چون اين بزرگواران وارث دعوت و علم و هدايت و امامت آنها هستند، و وراثت امامت و هدايت در اينجا به اين معانى است، نه اينكه چون امام يازدهم پسر امام دهم است و امام دهم هم غير از او پسرى نداشت، او به امامت رسيد.

تاريخ ائمه(علیهم السلام)  و سيره و سلوك و علومى كه از ايشان به مردم رسيد، نشان داد كه اين وراثت آنها از پيغمبران، و وراثت هر امام از امام ديگر، به‌حقّ بوده و براى انبيا در اين امّت، وارثانى چون على(ع)  و ساير ائمه(علیهم السلام)  نمى‌توان نشان داد.

آيا مثل على(ع)  با آن‌همه فداكارى و حق‌پرستى و علم و زهد و عبادت و ايمان، چه كسى را مى‌توان معرفى كرد؟

آيا نظير حضرت امام‌حسن(ع)  و آن گذشت تاريخى و قبول يك

 

موضع به ‌ظاهر مقهور براى حفظ اسلام و آن‌همه حلم و بردبارى و سيادت و آقايى در بين امّت، چه كسى را نشان داده‌اند؟

آيا در جهاد و قيام براى خدا و ابطال باطل و استقامت در راه حقّ و فداكارى و پاسدارى از دين، چه كسى را مانند امام‌حسين(ع)  در قبول مصائب جانكاه و داغ جوانان و برادران و ياران و اسارت اهل‌بيت(علیهم السلام)  و گذشت از جان نفيس خود، نشان مى‌دهند؟

و آيا و آيا و آيا...

بالاخره اين تاريخ بود كه نشان داد و اين حتى دشمنان اهل‌بيت(علیهم السلام)  بودند كه تصديق كردند آنان به‌حقّ داراى مقامات بزرگ و رهبرى امّت بودند. حتى اشخاصى مانند «ابن‌خلدون» در برابر آنها و عظمت مقام مثل امام جعفر صادق(ع)  و علم او به مغيّبات، خاضعانه اعتراف مى‌نمايد.[14]

بى‌جهت نبود كه شعراى آزاده و زنده‌دلى مانند «فرزدق» در موقعى كه مدح اين خاندان بزرگ‌ترين و بلكه يگانه جرم سياسى بود، قصيده‌اى سراييد كه تا تاريخ اسلام باقى است، اين قصيده زنده و جاودان و نمونه بهترين اثر ادبى و حماسى و ايمانى و اعتقادى است. امام زين‌العابدين(ع)  و همه اهل‌بيت(علیهم السلام)  را مدح مى‌نمايد، به‌طورى‌كه نه‌فقط احدى نتوانست به آن مدح ايراد بگيرد و اين را ناحقّ‌گويى بشمارد؛

 

بلكه از آن زمان تا حال همه آن را نمونه شعور زنده شاعر و شجاعت ادبى او و ترجمانى از فضايل اهل‌بيت(علیهم السلام)  و بيان مقامات و مناصب الهى آنها دانستند، و حتى خليفه مستبد اموى هم جز زندانى‌ساختن فرزدق، نتوانست عكس‌العمل ديگرى نشان دهد.

خواننده عزيز! در اين بحث مطالب و اسرار زياد قابل طرح است كه اگر دنبال شود، سخن به درازا خواهد كشيد. ما در نوشته‌هاى ديگر نيز پيرامون اين موضوع به‌گونه ديگر توضيحاتى داده‌ايم كه اميد است به نشر آنها موفّق شويم.

 

 

[1]. آل عمران، 33 ـ 34. «همانا خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را برای جهانيان برگزيد».

[2]. آل عمران، 42. «به‌درستی‌که خداوند، تو (مريم) را برگزید و پاک گردانید و بر تمام زنان جهان برگزید».

[3]. هود، 73. «رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است».

[4]. بقره، 122. «و شما را بر جهانيان برتری بخشيديم».

[5]. اعراف، 144. «ای موسی، من تو را با رسالت‌های خویش و با سخن گفتنم (با تو) ، بر مردم برگزیدم».

[6]. فاطر، 32؛ «سپس اين کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزيديم به ميراث داديم». چنان‌كه يعقوبی در تاريخ خود نقل می‌كند: منصور دوانيقی بااينكه سياست حكومتش، كوبيدن شيعيان و انكار فضايل اهل‌بيت^ بود، حضرت امام جعفر صادق× را مصداق اين آيه می‌دانست، يعقوبی، تاريخ، ج2، ص383.

[7]. بقره، 253. «بعضی از آن رسولان را بر بعضی ديگر برتری داديم».

[8]. اسراء، 55. «و هرآينه بعضی از پيامبران را بر بعضی ديگر برتری داديم».

[9]. نساء، 54. «يا اينکه نسبت به مردم (پيامبر و خاندانش) و آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد می‌ورزند».

[10]. نساء، 113. «و آنچه را نمی‌دانستی به تو آموخت و فضل خدا بر تو (همواره) بسيار بوده است».

[11]. احزاب، 33؛ «خداوند فقط می خواهد از شما خاندان پيامبر، پليدی و گناه را دور کرده و کاملا شما را پاک سازد». راجع به اينكه اراده در اين آيه تكوينى است و به‌فرض آنكه تشريعی باشد، نيز دليل بر عصمت و طهارت اهل‌بيت^ است، اين جانب را تحقيق و بيانی است كه در كلمات ديگر به آن برنخورده‌ام، اين بيان كه علمی و دقيق است، تمام شبهه‌های معاندين را باطل می‌سازد. ر.ک: صافی گلپايگانی، ولايت تکوينی و ولايت تشريعی.

[12]. انعام، 84. «و اسحاق و يعقوب را به او (ابراهيم) بخشيديم».

[13]. انعام، 87. «و از پدرانشان و فرزندانشان و برادرانشان (افرادی را برتری داديم) و برگزيديم و به راه راست هدايت نموديم».

[14]. ابن‌خلدون، تاريخ «مقدمه»، ج1، ص334.

نويسنده: