وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قال الإمام الصادق عليه السلام: «مَن قَال فينا بَيتَ شعر بَني اللهُ له بَيتاً في الجنة» السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ للهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ...
چهارشنبه: 23/آبا/1397 (الأربعاء: 5/ربيع الأول/1440)

14

چنانكه مىدانيم نظام امامت بعد از رحلت حضرت رسول اعظم(ص)  جز در مدت پنج ‌سال زمامدارى حضرت على و شش‌ ماه زمامدارى امام حسن مجتبى(علیهماالسلام)  استقرار نيافت، بنابراين آيا اين نظام تا ظهور حضرت مهدى(ع)  و انقلاب جهانى آن حضرت تعطيل و از تصرف در امور ممنوع خواهد ماند و در اين فاصله ممتد چگونه نظامى شرعى و اسلامى خواهد بود؟

پاسخ: امامت داراى ابعاد مختلف و شئون متعدد است كه از آن ‌جمله زمامدارى و اداره امور و قيام به برقرارى عدل و قسط و حفظ امنيت است. در ساير ابعاد تاحدى‌كه با اين بُعد سياسى امامت ارتباط نداشته يا كمتر ارتباط داشته است.

شكى نيست كه رهبران نظام امامت وظايفى را كه به ‌عهده داشته‌اند، انجام داده‌اند و در بُعد سياسى نظام امامت هم، اگرچه مخالفت

 

سياست‌مداران غاصب با اصل نظام و جلوه ابعاد متعدّد آن از بيم اين بعد سياسى بوده و هست، مع‌ذلك اين مخالفت‌ها و ممانعت‌ها موجب بروز فترت و فاصله در اين نظام نگرديد و از اصالت و اعتبار واقعى و شرعى آن چيزى كم نكرد.

اصولاً استقرار نظام مكتبى به دو گونه و در دو بعد صورت مى‌گيرد: يكى به تبعيت و پيروى اختيارى گروندگان به آن نظام، كه مى‌توان گفت اصل استقرار نظام است؛ و سپس به قدرت اجرايى و نيروى نظامى و مادّى و تشكيلات رسمى.

بديهى است به‌صورت دوم، حكومت و ولايت شرعى فقط در عصر حضرت رسول’ پس از هجرت آن حضرت به مدينه طيبه، و در دوره زمامدارى اميرالمؤمنين و  امام‌حسن مجتبى(علیهماالسلام)  استقرار يافت؛ امّا به شكل اوّل هميشه تا زمان ما و تا عصر ظهور استقرار خواهد داشت. هركس اين نظام را مى‌شناسد و مؤمن به اين نظام است، خود را تابع آن مى‌داند و از رهبر اين نظام اطاعت مى‌نمايد.

اين نظام هميشه با نظام‌هاى غيرشرعى درگير بوده و پيروان آن، نظام‌هاى غيرشرعى را رد مى‌كردند و موظف بودند در داخل، خود به‌حسب دستور امامان، امور خود را با اين نظام تطبيق بدهند.

شهرهايى مثل «قم» در عصر پادشاهان بنى‌عباس، اگرچه به ‌ظاهر

 

تحت رژيم غيرشرعى آنان بودند، در باطن بيش از آنچه تحت ‌نفوذ رژيم بغداد باشند، تابع نظام امامت بودند. اين ائمه بودند كه پيروان خود و مؤمنين به نظام امامت را مأمور كرده بودند كه در اختلافات و مرافعاتى كه برايشان پيش مى‌آيد، به علما و حاملان علوم اهل‌بيت(علیهم السلام)  رجوع نمايند و به قضاوت آنها تسليم باشند.

يگانه جمعيتى كه در اسلام رژيم حكّام جور و نظام‌هاى دمشق و بغداد و جاهاى ديگر را نپذيرفت، و همواره اين رژيم‌ها از آنها در هراس بودند، شيعه و پيروان نظام امامت بودند، اينها بودند كه حكومت‌هايى كه بر اين اساس نبودند، حكومت ظلمه مى‌دانستند.

اين نظام هميشه دوام داشته و هيچ‌گاه منقطع نمى‌شود. مرحوم «سيد محمّد مجاهد» و ساير علما به‌عنوان رهبرى اين نظام (از جانب امام عصر(ع) ) فرمان جهاد با روس را صادر نمودند و خود شخصاً در آن شركت كردند. مرحوم «حاج ميرزا مسيح تهرانى» در واقعه شورش عليه نفوذ روسيه در ايران، و قتل «گرى بايدوف» سفير مقتدر و مطلق‌العنان روسيه، موضعش اتكا به اين نظام بود. در مسئله تحريم تنباكو كه حكم قاطع «اليوم استعمال تنباكو در حكم محاربه با امام‌زمان(ع)  است» دماغ حكومت جبار انگليس را به خاك ماليد، نمونه‌اى از قدرت نظام امامت بود و «آيت‌الله ميرزاى شيرازى» از

 

موضع نيابت عامّه حضرت ولى عصر(ع)  اين حكم تاريخى را صادر كرد. در انقلاب مشروطه، قيام علما عليه استبداد شاه كه از عصر ناصرالدين شاه شروع شد، همه به استناد استمرار نظام امامت و نيابت عامة فقها بود.

مجاهدات شخصيتى مثل «سيد شرف‌الدين» با استعمار فرانسه در سوريه و لبنان و انقلاب مرحوم «آقا ميرزا تقى شيرازى» عليه استعمار انگليس در عراق، كه به يك جهاد تمام‌عيار با انگليس شكل گرفت، و موضع‌گيرى‌هاى «كاشف‌الغطا» بر ضد سياست استعمارى انگليس و «سيد محمّد سعيد حبوبى» و «آيت‌الله حكيم» عليه نظام مزدور عبدالسلام، و صدها حركات كوچك و بزرگ ديگر، و بالاخره انقلاب اسلامى ايران به رهبرى علما و فقها و مراجع بزرگ، على‌الخصوص امام‌خمينى+، همه وجود اين نظام و بقا و نفوذ آن را نشان مى‌دهد و گواه اين است كه اين نظام هيچ‌گاه منقطع نشده است، هرچند پيروان آن از حيث كمّيت و كيفيت، به اختلاف اعصار و شدت سياست‌هاى طاغوت‌ها و بعضى علل ديگر، يكسان نبوده‌اند. چنان‌كه در عصر اوّل بعد از رحلت رسول اكرم(ص) ، قلّت عدد آنها به نهايت رسيد و در يك حساب، به سلمان و ابوذر و مقداد، و در حساب وسيع‌تر به عمار محدود شد. بالاخره جز گروهى از صحابه، و بعضى

 

مثل مالك بن نويره كه حتى به تهمت ارتداد كشته شد و همسرش مورد بى‌شرمانه‌ترين تجاوزها قرار گرفت،[1] افراد بيشترى باقى نماندند و يا اگر بودند، جرئت اظهار نداشتند. امّا به‌تدريج و مرور زمان گرايش مردم به اين نظام زياد شد و هرچه جلو آمدند، به سرّ برقرارى اين نظام، و اينكه اين امّت به اين نظام و رهبرى اين دوازده‌ نفر ارجاع شده‌اند، بيشتر پى‌ بردند.

پس هيچ موجبى براى منقرض‌شدن اين نظام پيش نيامده و هيچ‌كس نخواهد توانست آن را منقرض سازد. چنان‌كه ديديم بيش از نيم‌قرن رضاخان پهلوى، عامل انگليس، و پسرش ـ نوكر سرسپرده آمريكا ـ براى از بين بردن نفوذ معنوى اين نظام و حكومت آن تلاش كردند و چه جنايات هولناكى را كه مرتكب شدند و حتى محمّدرضا پهلوى در كتاب‌هايى كه به او نسبت مى‌دادند، به اين افتخار مى‌كرد كه پدرم اين كار را كرد؛ يعنى اين نظام و حكومت را كه مردم كم‌وبيش به آن نظر داشته و حلال و حرام را از آنها مى‌گرفتند، از ميان برداشت و حتى يكى از نوكران خودفروخته‌اش در كرج، طى يك سخنرانى افتخار مى‌كرد كه: ديگر زمان اجازه نمى‌دهد كه يك نفر سيّد در سامرّا با سياست دولت مخالفت كند و با يك فتوا

 

و حكم، اوضاع را آن‌چنان عوض نمايد. امّا على‌رغم اين تلاش‌هاى استعمارگران و نوكران آنها كه قريب يك‌ قرن است عليه اين نظام به‌شدّت ادامه دارد، در اين انقلاب اسلامى با چنين جلوه تابناك و درخشانى ظاهر شد كه الحمدلله به‌صورت‌رسمى نيز امور را قبضه و نظام اسلامى را اعلام كرد.

اگر بقاياى آن رژيم و آن مزدوران انگليس و آمريكا و دست‌پروردگان فرهنگ استعمارى و پيروان مكتب ماركس و لنين، و سرسپردگان به روسيه و چپ‌گرايان آمريكايى بگذارند و دست از تحريكات و تبليغات سوء و كارشكنى بردارند و از پشت به اسلام و انقلاب خنجر نزنند، اين انقلاب كه كارسازى اسلام و نظام سياسى آن را نشان داد، اميدواريم مطلع حركات و جنبش‌هاى بزرگ براى بازگشت به اسلام در تمام جهان اسلام شود.

«وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»

خلاصه اينكه: اين نظام از عصر خود پيغمبر’ تا حال باقیست، و در اين عصر كه عصر غيبت است، در ولايت فقها و علماى عادل تبلور دارد و اين نظامى است كه حدّومرز ندارد و در هركجا و هر نقطه از جهان، تحت هر رژيم و حكومت، يك نفر مسلمان باشد، بايد از اين نظام تبعيت داشته باشد و تابعيت واقعى او تابعيت از

 

اين نظام باشد. اين نظام است كه رمز وحدت سياسى تمام شيعه در سراسر عالم است.[2]

 

 

 

 

[1]. طبری، تاريخ، ج2، ص3؛ ابن‌اثير جزری، الکامل فی التاريخ، ج2، ص357 ـ 359.

[2]. پيرامون اين بحث و بحث‌های مناسب آن، به كتاب‌های پاسخ به ده پرسش و عقيدة نجاتبخش نگارش نويسنده مراجعه شود.

نويسنده: