وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بزرگواران علماي اعلام، اساتيد و فضلاء و طلاب عزيزي که در نشست علمی«مسائل مستحدثه و حوزه علمیه؛ چالش ها و رویکردها» که در جوار آستان ملک پاسبان عالم آل محمّد حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام...
دوشنبه: 30/مهر/1397 (الاثنين: 11/صفر/1440)

2. حاكم، خليفة‌الله و امام زمان است

حاكم و رهبر و پيشواى كلّ نظام موعود جهانى، مانند نظام مدينه در عصر رسول اكرم (ص) ، و نظام كوفه در عصر اميرالمؤمنين على(علیه السلام)  ، نايب خدا و خليفة‌الله است، كه عادل و معصوم از گناه و خطا و عمل به هواى نفسانى است؛ در پرهيزكارى و رعايت حقّ و عدالت، در تصميمات، عزل، نصب و تصرف در بيت‌المال، الگو و نمونه و آينة تمام‌نماى قوانين عدل و قسط اسلام است.

علاّمه حلّى در كتاب الالفين، يك‌هزار دليل محكم بر عصمت امام(علیه السلام)  ، اقامه فرموده است كه امام و خليفة خدا و رهبر جامعه، بايد به آن متّصف و متحلّى باشد و در اين امّت براى احدى غير از فاطمة زهرا و ائمه اثنى‌عشر(علیهم السلام)  - كه امامت و خلافت آنها برحسب صدها حديث معتبر منصوص است ـ قابل اثبات نيست.[1]

ازجمله آياتى كه بر لزوم صلاحيت علمى، عملى و اخلاقى رهبر آن

 

نظام منصوص ـ كه يگانه نظام مشروع است ـ بر آن استناد شده است، اين آيات است:

(أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لا يَهِدِّى إِلاّ أَن يُهْدى)؛[2]

«آيا كسى كه راه مى‌نمايد (مردم را) به‌سوى حقّ، سزاوارتر است كه از او پيروى كنند، يا كسى كه خود راه نمى‌يابد مگر آن كه راهنمايى‌اش كنند».

(هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ)؛[3]

«آيا يكسانند آنان كه مى‌دانند و آنان‌كه نمى‌دانند؟!».

(وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى قالَ لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمِينَ)؛[4]

«(به ياد آور) زمانى كه آزمود ابراهيم را پروردگارش به امورى چند، پس او به انجام رسانيد آنها را، خدا فرمود: البته من قرار دادم تو را براى مردم پيشوا (در دين). ابراهيم گفت: و از فرزندان من نيز (چنين فرما). خدا گفت: نرسد عهد من (كه امامت است) به ستمكاران».

 

 

بديهى است مقام امامت كه اعظم مناصب و خلافةالله است، به كسى اعطا مى‌شود كه از همه صالح‌تر، عالم‌تر و پاك‌تر باشد و سوابق سوء و انحراف از حقّ، در پرونده زندگى‌اش ثبت نشده باشد.

در اين نظام، در گزينش براى مقامات پايين نيز همين اصل صلاحيت علمى و عملى و قدرت بر اداره و حسن تدبير معيار است و با وجود اصلح و اَليَق و اعلم، به صالح و لايق و عالم مقامى اعطا نمى‌شود.

از خيانت‌هاى بزرگ در دايره اين نظام، اين است كه مقام و منصبى به كسى اعطا شود درحالى‌كه شخص ديگرى براى تصدّى آن مقام صالح‌تر از او باشد؛ چنان‌كه قبول هر مقام و منصب با علم به صلاحيت و كفايت بيشتر ديگرى نيز جايز نيست و در نظام اسلام، هيچ‌كس خود را به‌جاى صالح‌تر از خود معرفى نمى‌كند و نامزد مقامى كه صالح‌تر از او براى آن نامزد شده است، نمى‌نمايد؛ اگر هم به او پيشنهاد كنند، مردم را به اصلح از خود راهنمايى مى‌نمايد.

اين روشى است كه در جوامع كنونى غيرمسلمان دنيا اصلاً ديده نمى‌شود و در جوامع اسلامى هم به‌ندرت مشاهده مى‌شود. در پايان مناسب است به سخن جامع و كامل خليل ‌بن ‌احمد فراهیدی[5] اشاره

 

كنيم، كه از او پرسيدند: دليل بر امامت على(علیه السلام)   بر كلّ امّت چيست؟

آن مرد بزرگ اين‌گونه پاسخ داد:

«إفتِقارُ الکُلّ ِإلَیهِ وَ استِغناؤهُ عَنِ الکُلّ ِیُثبِتُ (یُعطي) أنّهُ إِمامُ الکُلِّ فِي الکُلِّ»؛[6]

«محتاج بودن همه به وى (حضرت على(علیه السلام)  ) و بى‌نيازى او از همه‌كس، دليل آن است كه او امام و پيشواى همگان در همه‌چیز است».

 

 

[1]. ر.ک: علامه‌حلی، الالفین، ص21 - 454.

[2]. يونس، 35.

[3]. زمر، 9.

[4]. بقره، 124.

[5]. در مورد خليل ‌بن‌ احمد مراجعه شود به: صدر، تأسيس‌الشيعه، ص150- 154، 178- 179؛ مرزبانی، نورالقبس، ص56-57 كه در آن كتاب، مؤلف در ضمن ترجمه او، كلام ممتاز ديگرى از خليل‌‌بن ‌احمد، در بيان برترى اميرالمؤمنين علی × بر ساير اصحاب و تشاكل با يكديگر و تفرّد امام به خصائص عالى نقل نموده است.

[6] . جعفری، ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، ج 16؛ ص9؛ ج21، ص117.

نويسنده: