وریز وجوهات
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ و الصَّلاة وَالسَّلام عَلی اَشرَفِ الاَنبياءِ وَالمُرسَلين وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ المَعصُومينَ سِيَّمَا بَقِيَّةَ...
جمعه: 30/شهر/1397 (الجمعة: 10/محرم/1440)

7همه خدا را مى‌پرستند

از ديگر ويژگى‌هاى ممتاز آن جامعة جهانى اين است كه، همگان موحّد و خدا را به يگانگى پرستش مى‌نمايند و شريكى براى او قرار نمى‌دهند، او را بى‌شريك، بى‌نظير، واحد، يگانه و يكتا مى‌شناسند.

وحده لا شريك له صفتش
شرك را سوى وحدتش ره نه
هست در وصف كبريا و
 جلال
تعالى الله يكى بى‌مثل و
 مانند
منزه ذات او از چند و
 از چون
برى
از ضدّ و ندّ وخويش و از كس
 

 

و هو الفرد اصل معرفتش
عقل از كُنه ذاتش آگه نه
شرك نالايق و شريك محال
كه خوانندش خداوندان خداوند
تعالى شأنه عما يقولون
صفاتش قل هو الله احد بس

 

 

اين امتيازی بزرگ و از ويژگى‌هاى جامعه اسلامى است كه در آن عصر عزيز، همه افراد به آن ممتاز و سرفراز مى‌باشند، همه حقّ را مى‌پرستند و در پرستش حقّ كسى و چيزى را شريك او قرار نمی‌دهند و توحيد، خالص و منزّه و پاك از هر شائبه شرك حاكم مى‌شود.

 

يكى از جامعه‌شناسان معروف در كتاب خود تمدن اسلام و عرب مى‌گويد:

«عقيده به توحيد، تاج افتخارى است كه در ميان اديان، بر سر دين اسلام قرار دارد».[1]

هرچند برحسب قرآن مجيد، همه انبيا دعوت به توحيد داشتند و موحّد بوده‌اند؛ امّا اين جامعه‌شناس نظر به معتقدات جوامع فعلى بشرى دارد كه از طريق توحيد منحرف و گرايش به شرك دارند؛ كه اگر دين آنها براساس توحيد بوده است، در حال حاضر به‌واسطه وقوع تحريفات، در اين اديان به شرك گراييده و موحد شمرده نمى‌شوند و اين اسلام است كه دعوتش به توحيد، خالص و پاك باقى‌ مانده و پيروانش بر اين عقيده ثابت و استوارند و اين فقط مسلمان‌ها هستند كه بانگ دل‌نواز و روح‌پرور و معراج‌آفرين توحيدشان در هنگام اذان به گوش جهانيان مى‌رسد و اين قرآن، كتاب آسمانى مسلمان‌هاست كه اعلام مى‌كند كه همه انبيا به توحيد دعوت كرده‌اند:

(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت)؛[2]

«و به تحقيق در ميان هر امتى پيامبرى را مبعوث كرديم (تا به خلق ابلاغ كند) كه خداى يكتا را عبادت كنيد و از (اطاعت) طاغوت، دورى كنيد».

 

و مى‌فرمايد:

(شَرَعَ  لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِى أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَمُوسى وَعِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ)[3]

«خدا شرع و آيينى كه براى شما مسلمانان قرار داد، حقايق و احكامى است كه نوح را هم به آن سفارش كرد و بر تو نيز همان را وحى كرديم و به ابراهيم و موسى و عيسى هم آن را سفارش كرديم كه دين خدا را برپا داريد و هرگز تفرقه و اختلاف در دين نكنيد. مشركان را كه به خداى يگانه دعوت مى‌كنى، بسيارى درنظرشان بزرگ مى‌آيد».

كلمه توحيد، كلمه‌اى است كه هيچ كس، بشر را به كلمه‌اى پربارتر و سازنده‌تر از آن نخوانده است؛ كلمه اخلاص، كلمه توحيد، كلمه آزادى، كلمه برابرى و مساوات، كلمه انسان، كلمه زمين و آسمان و كوه‌ها و درياها و ستاره‌ها و كهكشان‌ها و عرش و كرسى و همه موجودات و همه كلمات است.

كلمه‌اى بود كه از آغاز پیامبر(ص)  مردم را به آن دعوت فرمود؛ «قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ تُفْلِحُوا»[4] و تا پايان هرچه فرمود، تفسير، تبيين و شرح اين

 

كلمه بود؛ كلمه همه آنهايى است كه به اسلام گرويدند و خواهند گرويد، كلمه اعلام عقيده به توحيد و ايمان به خداى يگانه است.

قرآن مجيد در خطاب به اهل‌كتاب مى‌فرمايد:

(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ)[5]

«بگو: ای اهل‌کتاب، بياييد به‌سوى كلمه‌اى كه ميان ما و شما مساوى و برابر است؛ يعنى ما و شما و همه را در يك خط و يكسان و مساوى قرار مى‌دهد و آن اين است كه: پرستش نكنيم مگر خدا را و چيزى را براى او شريك نگيريم و بعضی از ما، بعضی دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرید».

در اينجا چون مى‌خواهيم ويژگى‌هاى جامعه اسلامى را بشناسيم، بايد متوجّه باشيم كه توحيد در عبادت و شريك براى خدا قرار ندادن، به اين است كه خدا را به عبادتى كه شرع دستور داده، يا عباديت و مناسبت آنها را با عبادت، امضا فرموده است، عبادت كنيم و از انجام اين عبادات براى غيرخدا و همچنين اعمالى كه مشركان به عنوان پرستش و عبادت مشركانه انجام مى‌دادند، اجتناب نماييم؛ چنان‌كه بايد از برنامه‌هاى عبادى صوفيه و مدعيان دروغين عرفان كه از طريق

 

اهل‌بيت(علیهم السلام)   و كتب حديث نرسيده، به عنوان انجام برنامه و وظيفه و پيروى از سران اين طوايف خوددارى شود، كه اين همه مرتبه‌اى از شرك است. و خلاصه اقتضاى توحيد اين است كه، در تعاليم قرآن و احكام اسلام ذوب شويم و به هيچ‌جا و هيچ‌كس و نقطه‌اى غير از خدا و پيغمبر و ائمه هدى(علیهم السلام)   توجّه نكنيم، و در كار دين و برنامه‌هاى زندگى فقط به آنها اعتماد نماييم؛ درضمن نبايد تعظيم و احترام از شعائر و مشاهد و بيوت و مقامات انبيا و اوليا را ـ كه قرآن و سنّت بر جواز و بلكه استحباب بسيار مؤكّد، حتى وجوب آن دلالت دارند ـ با احترام و تعظيم از چيزها و اشخاصى كه به خدا استناد ندارند و كتاب و سنّت آن را تأييد نمى‌نمايند، اشتباه كرد؛ خانه‌هاى انبيا و اوليا و اماكن مقدّسه، از خانه‌هايى است كه بايد مورد احترام باشند و در آنجاها خدا ياد شود و تسبيح خدا گفته شود، چنان‌كه آيه كريمه بر آن صراحت دارد:

(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ)؛[6]

«در خانه‌هايى که خداوند اجازه داده آنجا رفعت يابد و نام خداوند ياد شود و صبح و شام، تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند».

 

در روايات، از طريق اهل‌سنّت است كه ابوبكر از پیغمبر(ص)  سؤال كرد: آيا بيت فاطمه و على(علیهماالسلام) از اين بيوت است؟ فرمود: از فاضل‌ترين آنهاست.[7]

نكته ديگرى كه در اينجا به آن اشاره مى‌كنيم تا اهل انتظار فرج امام عصر(عج) به آن هم توجّه داشته باشند، اين است كه توحيد در عبادت مفهوم ابتدايى و شايد مطابقش پرستش نكردن غيرخدا و اخلاص در عبادت حقّ‌تعالى است؛ امّا به نظر وسيع‌تر، توحيد در عبادت و خلوص آن از هر شائبه، فرمان‌برى از خداوند متعال است به‌گونه‌اى كه غير از خدا و كسانى كه اطاعت آنها در طول اطاعت خدا و به امر خداست، از احدى و مقامى به عنوان اينكه خود به خود يا طبق نظامات مختلف مستحق اطاعت است، اطاعت ننمايد؛ زيرا اين استحقاق بالذات و بنفسه براى خدا ثابت است و براى غيرخدا مثل انبيا و ائمه هدى(علیهم السلام)   و كسانى كه از جانب آنها بالخصوص يا به‌طور عام ولايت دارند، نيز از اين جهت ثابت است. اطاعت از آنها موضوع اطاعت از خداوند متعال است؛ درنتيجه اطاعت از طاغوتیان و سلاطين و هر حاكمى كه مأذون من جانب‌الله يا مأذون از جانب مأذون من قبل‌الله نباشد؛ خواه حكومت‌هاى استبدادى و فردى يا به‌اصطلاح قانونى و نظام اكثريت يا حزبى باشد، هيچ‌يك با توحيد در اطاعت

 

سازگار نيست. و اگر نگوييم: همان شرك جلى در عبادت، به مفهوم واضح و مصداق روشن آن است، نوعى شرك خفى است كه با خلوص موحّدين در توحيد منافات دارد و شايد اين معنا از اين آيه هم استفاده شود:

(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت)؛[8]

«و به تحقيق، ما در ميان هر امّتى رسولى را مبعوث كرديم (تا به خلق ابلاغ كند) خدا را عبادت كنيد و از طاغوت دورى كنيد».

زيرا ممكن است گفته شود كه چنين استفاده مى‌شود كه اجتناب از طاغوت به هرصورت و به هرشكل كه اهم آن عبادت و اطاعت او است، مضادّ عبادت خداست؛ و مثل اين آيه نيز ممكن است كه به همين معنا دلالت داشته باشد:

(وَما أُمِرُوا إِلّا لِيَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ)؛[9]

«امر نشدند مگر اينكه خدا را عبادت كنند درحالى‌كه خالص‌كنندگان دين و اطاعت براى خدا باشند».

و از اين ميان، معناى تفسيرى كه از آيه شريفه ذيل شده است:

 

(فَمَن كانَ يَرْجُوا لِقآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً)؛[10]

«پس هركس به لقاى خداوند اميدوار است، بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدى را شريك قرار ندهد».

ظاهر مى‌شود، كه فرموده‌اند: (وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ) يعنى «لا يُشْرِكْ مَعَ عَلِیّ(علیه السلام)   أَحَداً في الْخِلافَةِ»[11] نه اين است كه مراد از ربّ در اينجا، اميرالمؤمنين على(علیه السلام)  باشد؛ چون اطلاق آن بر غيرخدا نيز جايز است؛ بلكه مراد از ربّ، همان ربّ حقيقى و خداوند متعال است؛ ولى چون غير على(علیه السلام)  را با آن حضرت شريك در امر خلافت و واجب‌الطاعه دانستن، هيچ‌گاه در طول اطاعت از خدا و موضوع آن قرار نمى‌گيرد ـ و اطاعت از غيرخداست ـ پس با خلوص توحيد به خصوص توحيد در عبادت منافات دارد.

و مثل اين روايت نيز، مسئله اطاعت از رژيم‌هاى مختلف غيرمشروع را ـ اگرچه نظام اكثريت باشد ـ آشكار مى‌سازد.

حبيب سجستانى از امام محمّد باقر(علیه السلام)  روايت كرده كه:

خداوند متعال فرموده است:

 

«لَاُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ في الْإسْلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ إِمامٍ جآئرٍ لَيْسَ مِنَ اللّٰهِ و إنْ كانَتْ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمٰالِها بَرّةً تَقِيَّةً»؛[12]

«هرآینه عذاب مى‌كنم هر رعيت را كه در اسلام ملتزم و متدين شود، به ولايت هر پيشواى جائرى كه از سوى خدا نيست؛ اگرچه آن رعيت در كارهاى خود نيكوكار و پرهيزكار باشد».

خلاصه از آنچه بيان شد، معلوم مى‌شود كه در حكومت حقّه امام عصر(عج) و آن جامعه موعود، اهداف زير تحقق خواهد يافت:

اوّلا: در سراسر جهان خدا پرستش مى‌شود و از شرك اثرى باقى نمى‌ماند.

ثانياً: اطاعت مختص به خدا، و نظام الهى اسلامى و ولايت منصوصه حضرت ولى عصر(عج) مى‌گردد و اين بساط‌هاى مشركانه رژيم‌هاى گوناگون كه همه از مصاديق آيه ذيل مى‌باشند، برچيده مى‌شود:

(إِنْ هِىَ إِلّا أَسْمآءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنتُمْ وَآبآؤُكُمْ ما أَنزَلَ اللّٰهُ بِها مِن سُلْطان)؛[13]

«آنها (لات، عزّى، منات) جز اسم‌هايى كه شما و پدرانتان بر بت‌ها ناميده‌ايد، نيستند و خداوند هيچ دليلى بر معبود بودن آنها نازل نفرموده است».

 

بنابراين از آيه فوق استفاده مى‌شود كه، دين و اطاعت، براى خدا خالص مى‌گردد و توحيد در ولايت و حكومت و سلطنت و مالكيت، همه تحقق مى‌يابد و عالم، عالم ظهور اسماءالحُسنى؛ مانند «هو الولى» و «هو الحاكم» و «هو السلطان» و «هو المالك» مى‌گردد و ايمان همگانى به‌معناى «له الحكم» و «له الأمر» و «له السلطان» ظاهر مى‌شود؛ البته همه اينها معانى و امورى است كه مؤمن به آن ظهور، بايد تلاش كند كه خودش را مناسب با آنها و با الهام از آنها بسازد و در حدّ ممكن، در جامعه‌اى كه در آن زندگى مى‌كند، آن را پياده نمايد.

 

 

[1] . گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص143.

[2]. نحل، 36.

[3]. شورى، 13.

[4] . ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ‌ابی‌‌طالب، ج1، ص51؛ بحرانی، مدینة ‌معاجز الأئمة الاثنی‌عشر، ج1، ص12؛ مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص202؛.«بگویید: خدایی جز خدای یگانه نیست، تا رستگار شوید».

[5]. آل عمران، 64.

[6]. نور، 36.

[7] . حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج1، ص532 - 534.

[8]. نحل، 36.

[9]. بينه، 5.

[10]. كهف، 110.

[11] . عیاشی، تفسیر، ج2، ص353؛ بحرانی، البرهان، ج3، ص691.

[12]. کلینی، الکافی، ج1، ص376؛ نعمانی، الغیبه، ص131؛ طوسی، الامالی، ص634.

[13]. نجم، 23.

موضوع: 
نويسنده: