وریز وجوهات
حلم و صلح احیاگر دین نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف شخصيّت والاي حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلام   شخصيّت والاي حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام آن پيشواي عاليقدر، بسيار عظيم‌تر از آن است كه امثال حقير بتوانيم...
دوشنبه: 6/خرد/1398 (الاثنين: 22/رمضان/1440)

7همه خدا را مى‌پرستند

از ديگر ويژگى‌هاى ممتاز آن جامعة جهانى اين است كه، همگان موحّد و خدا را به يگانگى پرستش مى‌نمايند و شريكى براى او قرار نمى‌دهند، او را بى‌شريك، بى‌نظير، واحد، يگانه و يكتا مى‌شناسند.

وحده لا شريك له صفتش
شرك را سوى وحدتش ره نه
هست در وصف كبريا و
 جلال
تعالى الله يكى بى‌مثل و
 مانند
منزه ذات او از چند و
 از چون
برى
از ضدّ و ندّ وخويش و از كس
 

 

و هو الفرد اصل معرفتش
عقل از كُنه ذاتش آگه نه
شرك نالايق و شريك محال
كه خوانندش خداوندان خداوند
تعالى شأنه عما يقولون
صفاتش قل هو الله احد بس

 

 

اين امتيازی بزرگ و از ويژگى‌هاى جامعه اسلامى است كه در آن عصر عزيز، همه افراد به آن ممتاز و سرفراز مى‌باشند، همه حقّ را مى‌پرستند و در پرستش حقّ كسى و چيزى را شريك او قرار نمی‌دهند و توحيد، خالص و منزّه و پاك از هر شائبه شرك حاكم مى‌شود.

 

يكى از جامعه‌شناسان معروف در كتاب خود تمدن اسلام و عرب مى‌گويد:

«عقيده به توحيد، تاج افتخارى است كه در ميان اديان، بر سر دين اسلام قرار دارد».[1]

هرچند برحسب قرآن مجيد، همه انبيا دعوت به توحيد داشتند و موحّد بوده‌اند؛ امّا اين جامعه‌شناس نظر به معتقدات جوامع فعلى بشرى دارد كه از طريق توحيد منحرف و گرايش به شرك دارند؛ كه اگر دين آنها براساس توحيد بوده است، در حال حاضر به‌واسطه وقوع تحريفات، در اين اديان به شرك گراييده و موحد شمرده نمى‌شوند و اين اسلام است كه دعوتش به توحيد، خالص و پاك باقى‌ مانده و پيروانش بر اين عقيده ثابت و استوارند و اين فقط مسلمان‌ها هستند كه بانگ دل‌نواز و روح‌پرور و معراج‌آفرين توحيدشان در هنگام اذان به گوش جهانيان مى‌رسد و اين قرآن، كتاب آسمانى مسلمان‌هاست كه اعلام مى‌كند كه همه انبيا به توحيد دعوت كرده‌اند:

(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت)؛[2]

«و به تحقيق در ميان هر امتى پيامبرى را مبعوث كرديم (تا به خلق ابلاغ كند) كه خداى يكتا را عبادت كنيد و از (اطاعت) طاغوت، دورى كنيد».

 

و مى‌فرمايد:

(شَرَعَ  لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِى أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَمُوسى وَعِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ)[3]

«خدا شرع و آيينى كه براى شما مسلمانان قرار داد، حقايق و احكامى است كه نوح را هم به آن سفارش كرد و بر تو نيز همان را وحى كرديم و به ابراهيم و موسى و عيسى هم آن را سفارش كرديم كه دين خدا را برپا داريد و هرگز تفرقه و اختلاف در دين نكنيد. مشركان را كه به خداى يگانه دعوت مى‌كنى، بسيارى درنظرشان بزرگ مى‌آيد».

كلمه توحيد، كلمه‌اى است كه هيچ كس، بشر را به كلمه‌اى پربارتر و سازنده‌تر از آن نخوانده است؛ كلمه اخلاص، كلمه توحيد، كلمه آزادى، كلمه برابرى و مساوات، كلمه انسان، كلمه زمين و آسمان و كوه‌ها و درياها و ستاره‌ها و كهكشان‌ها و عرش و كرسى و همه موجودات و همه كلمات است.

كلمه‌اى بود كه از آغاز پیامبر(ص)  مردم را به آن دعوت فرمود؛ «قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ تُفْلِحُوا»[4] و تا پايان هرچه فرمود، تفسير، تبيين و شرح اين

 

كلمه بود؛ كلمه همه آنهايى است كه به اسلام گرويدند و خواهند گرويد، كلمه اعلام عقيده به توحيد و ايمان به خداى يگانه است.

قرآن مجيد در خطاب به اهل‌كتاب مى‌فرمايد:

(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ)[5]

«بگو: ای اهل‌کتاب، بياييد به‌سوى كلمه‌اى كه ميان ما و شما مساوى و برابر است؛ يعنى ما و شما و همه را در يك خط و يكسان و مساوى قرار مى‌دهد و آن اين است كه: پرستش نكنيم مگر خدا را و چيزى را براى او شريك نگيريم و بعضی از ما، بعضی دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرید».

در اينجا چون مى‌خواهيم ويژگى‌هاى جامعه اسلامى را بشناسيم، بايد متوجّه باشيم كه توحيد در عبادت و شريك براى خدا قرار ندادن، به اين است كه خدا را به عبادتى كه شرع دستور داده، يا عباديت و مناسبت آنها را با عبادت، امضا فرموده است، عبادت كنيم و از انجام اين عبادات براى غيرخدا و همچنين اعمالى كه مشركان به عنوان پرستش و عبادت مشركانه انجام مى‌دادند، اجتناب نماييم؛ چنان‌كه بايد از برنامه‌هاى عبادى صوفيه و مدعيان دروغين عرفان كه از طريق

 

اهل‌بيت(علیهم السلام)   و كتب حديث نرسيده، به عنوان انجام برنامه و وظيفه و پيروى از سران اين طوايف خوددارى شود، كه اين همه مرتبه‌اى از شرك است. و خلاصه اقتضاى توحيد اين است كه، در تعاليم قرآن و احكام اسلام ذوب شويم و به هيچ‌جا و هيچ‌كس و نقطه‌اى غير از خدا و پيغمبر و ائمه هدى(علیهم السلام)   توجّه نكنيم، و در كار دين و برنامه‌هاى زندگى فقط به آنها اعتماد نماييم؛ درضمن نبايد تعظيم و احترام از شعائر و مشاهد و بيوت و مقامات انبيا و اوليا را ـ كه قرآن و سنّت بر جواز و بلكه استحباب بسيار مؤكّد، حتى وجوب آن دلالت دارند ـ با احترام و تعظيم از چيزها و اشخاصى كه به خدا استناد ندارند و كتاب و سنّت آن را تأييد نمى‌نمايند، اشتباه كرد؛ خانه‌هاى انبيا و اوليا و اماكن مقدّسه، از خانه‌هايى است كه بايد مورد احترام باشند و در آنجاها خدا ياد شود و تسبيح خدا گفته شود، چنان‌كه آيه كريمه بر آن صراحت دارد:

(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّٰهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ)؛[6]

«در خانه‌هايى که خداوند اجازه داده آنجا رفعت يابد و نام خداوند ياد شود و صبح و شام، تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند».

 

در روايات، از طريق اهل‌سنّت است كه ابوبكر از پیغمبر(ص)  سؤال كرد: آيا بيت فاطمه و على(علیهماالسلام) از اين بيوت است؟ فرمود: از فاضل‌ترين آنهاست.[7]

نكته ديگرى كه در اينجا به آن اشاره مى‌كنيم تا اهل انتظار فرج امام عصر(عج) به آن هم توجّه داشته باشند، اين است كه توحيد در عبادت مفهوم ابتدايى و شايد مطابقش پرستش نكردن غيرخدا و اخلاص در عبادت حقّ‌تعالى است؛ امّا به نظر وسيع‌تر، توحيد در عبادت و خلوص آن از هر شائبه، فرمان‌برى از خداوند متعال است به‌گونه‌اى كه غير از خدا و كسانى كه اطاعت آنها در طول اطاعت خدا و به امر خداست، از احدى و مقامى به عنوان اينكه خود به خود يا طبق نظامات مختلف مستحق اطاعت است، اطاعت ننمايد؛ زيرا اين استحقاق بالذات و بنفسه براى خدا ثابت است و براى غيرخدا مثل انبيا و ائمه هدى(علیهم السلام)   و كسانى كه از جانب آنها بالخصوص يا به‌طور عام ولايت دارند، نيز از اين جهت ثابت است. اطاعت از آنها موضوع اطاعت از خداوند متعال است؛ درنتيجه اطاعت از طاغوتیان و سلاطين و هر حاكمى كه مأذون من جانب‌الله يا مأذون از جانب مأذون من قبل‌الله نباشد؛ خواه حكومت‌هاى استبدادى و فردى يا به‌اصطلاح قانونى و نظام اكثريت يا حزبى باشد، هيچ‌يك با توحيد در اطاعت

 

سازگار نيست. و اگر نگوييم: همان شرك جلى در عبادت، به مفهوم واضح و مصداق روشن آن است، نوعى شرك خفى است كه با خلوص موحّدين در توحيد منافات دارد و شايد اين معنا از اين آيه هم استفاده شود:

(وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت)؛[8]

«و به تحقيق، ما در ميان هر امّتى رسولى را مبعوث كرديم (تا به خلق ابلاغ كند) خدا را عبادت كنيد و از طاغوت دورى كنيد».

زيرا ممكن است گفته شود كه چنين استفاده مى‌شود كه اجتناب از طاغوت به هرصورت و به هرشكل كه اهم آن عبادت و اطاعت او است، مضادّ عبادت خداست؛ و مثل اين آيه نيز ممكن است كه به همين معنا دلالت داشته باشد:

(وَما أُمِرُوا إِلّا لِيَعْبُدُوا اللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ)؛[9]

«امر نشدند مگر اينكه خدا را عبادت كنند درحالى‌كه خالص‌كنندگان دين و اطاعت براى خدا باشند».

و از اين ميان، معناى تفسيرى كه از آيه شريفه ذيل شده است:

 

(فَمَن كانَ يَرْجُوا لِقآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً)؛[10]

«پس هركس به لقاى خداوند اميدوار است، بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدى را شريك قرار ندهد».

ظاهر مى‌شود، كه فرموده‌اند: (وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ) يعنى «لا يُشْرِكْ مَعَ عَلِیّ(علیه السلام)   أَحَداً في الْخِلافَةِ»[11] نه اين است كه مراد از ربّ در اينجا، اميرالمؤمنين على(علیه السلام)  باشد؛ چون اطلاق آن بر غيرخدا نيز جايز است؛ بلكه مراد از ربّ، همان ربّ حقيقى و خداوند متعال است؛ ولى چون غير على(علیه السلام)  را با آن حضرت شريك در امر خلافت و واجب‌الطاعه دانستن، هيچ‌گاه در طول اطاعت از خدا و موضوع آن قرار نمى‌گيرد ـ و اطاعت از غيرخداست ـ پس با خلوص توحيد به خصوص توحيد در عبادت منافات دارد.

و مثل اين روايت نيز، مسئله اطاعت از رژيم‌هاى مختلف غيرمشروع را ـ اگرچه نظام اكثريت باشد ـ آشكار مى‌سازد.

حبيب سجستانى از امام محمّد باقر(علیه السلام)  روايت كرده كه:

خداوند متعال فرموده است:

 

«لَاُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ في الْإسْلامِ دانَتْ بِوِلايَةِ كُلِّ إِمامٍ جآئرٍ لَيْسَ مِنَ اللّٰهِ و إنْ كانَتْ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمٰالِها بَرّةً تَقِيَّةً»؛[12]

«هرآینه عذاب مى‌كنم هر رعيت را كه در اسلام ملتزم و متدين شود، به ولايت هر پيشواى جائرى كه از سوى خدا نيست؛ اگرچه آن رعيت در كارهاى خود نيكوكار و پرهيزكار باشد».

خلاصه از آنچه بيان شد، معلوم مى‌شود كه در حكومت حقّه امام عصر(عج) و آن جامعه موعود، اهداف زير تحقق خواهد يافت:

اوّلا: در سراسر جهان خدا پرستش مى‌شود و از شرك اثرى باقى نمى‌ماند.

ثانياً: اطاعت مختص به خدا، و نظام الهى اسلامى و ولايت منصوصه حضرت ولى عصر(عج) مى‌گردد و اين بساط‌هاى مشركانه رژيم‌هاى گوناگون كه همه از مصاديق آيه ذيل مى‌باشند، برچيده مى‌شود:

(إِنْ هِىَ إِلّا أَسْمآءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنتُمْ وَآبآؤُكُمْ ما أَنزَلَ اللّٰهُ بِها مِن سُلْطان)؛[13]

«آنها (لات، عزّى، منات) جز اسم‌هايى كه شما و پدرانتان بر بت‌ها ناميده‌ايد، نيستند و خداوند هيچ دليلى بر معبود بودن آنها نازل نفرموده است».

 

بنابراين از آيه فوق استفاده مى‌شود كه، دين و اطاعت، براى خدا خالص مى‌گردد و توحيد در ولايت و حكومت و سلطنت و مالكيت، همه تحقق مى‌يابد و عالم، عالم ظهور اسماءالحُسنى؛ مانند «هو الولى» و «هو الحاكم» و «هو السلطان» و «هو المالك» مى‌گردد و ايمان همگانى به‌معناى «له الحكم» و «له الأمر» و «له السلطان» ظاهر مى‌شود؛ البته همه اينها معانى و امورى است كه مؤمن به آن ظهور، بايد تلاش كند كه خودش را مناسب با آنها و با الهام از آنها بسازد و در حدّ ممكن، در جامعه‌اى كه در آن زندگى مى‌كند، آن را پياده نمايد.

 

 

[1] . گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص143.

[2]. نحل، 36.

[3]. شورى، 13.

[4] . ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ‌ابی‌‌طالب، ج1، ص51؛ بحرانی، مدینة ‌معاجز الأئمة الاثنی‌عشر، ج1، ص12؛ مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص202؛.«بگویید: خدایی جز خدای یگانه نیست، تا رستگار شوید».

[5]. آل عمران، 64.

[6]. نور، 36.

[7] . حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج1، ص532 - 534.

[8]. نحل، 36.

[9]. بينه، 5.

[10]. كهف، 110.

[11] . عیاشی، تفسیر، ج2، ص353؛ بحرانی، البرهان، ج3، ص691.

[12]. کلینی، الکافی، ج1، ص376؛ نعمانی، الغیبه، ص131؛ طوسی، الامالی، ص634.

[13]. نجم، 23.

موضوع: 
نويسنده: