وریز وجوهات
  دبیر و اعضای محترم مجمع خیرین سلامت کشور با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف، با ایشان دیدار کردند. در ابتدای این دیدار، دکتر شهریاری دبیر کل مجمع، گزارشی از فعالیت‌ها و برنامه‌های این مجمع ارائه...
چهارشنبه: 26/دى/1397 (الأربعاء: 9/جمادى الأول/1440)

درد دل با پيامبر(ص)

ابن­اعثم كوفي روايت كرده كه حسين‏(علیه السلام) ‏ شبي بر سر قبر جدش چند ركعت نماز خواند، سپس گفت:

«خدايا! اين قبر پيغمبر تو محمّد است، من پسر دختر پيغمبر تو هستم، و آنچه براي من پيش آمده را مي‏داني. خدايا! من معروف و كار نيك را دوست مي‏دارم و منكر و كار بد را زشت مي‏شمارم؛ من از تو به حق اين قبر و آن­كس كه در آن است مي‏خواهم كه براي من اختيار كني آنچه را رضاي تو در آن است و باعث رضاي پيغمبر تو و مؤمنين است».

سپس مشغول گريه شد تا نزديك صبح سر را بر قبر گذارد، خواب سبكي آن حضرت را گرفت، پيغمبر‏(ص) را در ميان جمعي از فرشتگان ديد؛ آمد و او را به سينه چسباند و ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود:

«ای فرزند من ای حسين! گويا مي‏بينم تو را در نزديك زماني در زمين كربلا به خون آغشته و سربريده در ميان گروهي از امت من، و تو در اين هنگام تشنه‌كامي و كسي تو را سيراب نسازد و با اين ستم آن مردم، اميد شفاعت مرا دارند. خدا شفاعت مرا به آنها نرساند. آنان را نزد خدا نصيبي نيست.

 

حبيب من يا حسين! پدر، مادر و برادرت بر من وارد شده‏اند، و مشتاق ديدار تو هستند و تو را در بهشت درجاتی است كه به آن درجه نمي‏رسي مگر به شهادت».

حسين(علیه السلام)  عرض كرد: «يا جداه! مرا حاجتي به بازگشت به دنيا نيست مرا بگير و با خود ببر».

فرمود: «يا حسين! تو بايد به دنيا برگردي تا شهادت روزي تو شود، و به ثواب عظيم آن برسي؛ تو، پدر، مادر، برادر، عمو و عموي پدرت، روز قيامت در زمره واحده محشور مي‏شويد تا داخل بهشت شويد».

وقتي حسين(علیه السلام) ‏ از خواب بيدار شد آن خواب را براي اهل‌بيت و فرزندان عبدالمطلب، حكايت كرد، غصه و اندوهشان زياد شد به حدي كه در آن روز در شرق و غرب عالم كسي از اهل‌بيت رسول خدا(ص)  گريه و غصه و اندوهش بيشتر نبود.[1]

در كشف­الغمه از حضرت امام­زين­العابدين(علیه السلام)  نقل كرده كه فرمود: «به هر منزل فرود آمديم و بار بستيم پدرم از شهادت يحيي بن زكريا سخن همي گفت و از آن جمله روزي فرمود كه، از خواري دنيا نزد باري‌تعالي اين است كه سر مطهر يحيي را بريدند و به هديه نزد زن زانيه‏اي از بني‌اسرائيل بردند».[2]

 

 

[1]. ابن­اعثم کوفی، الفتوح، ج5، ص18 - 19؛ خوارزمي، مقتل‌الحسين(علیه السلام) ، ج1، ص187، فصل9.

[2]. اربلی، کشف‌الغمه، ج2، ص219.