وریز وجوهات
  بسم الله الرحمن الرحیم قال الله تعالی: «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیّامِ الله» السَّلام علی مولانا صاحب العصر و الزّمان بقية الله ارواح العالمين له الفداء و علی آبائه الطّاهرين و علی شيعته، المتمسِّکين بأمره، الفائزين بولايته و المنتظرين لظهوره...
دوشنبه: 28/آبا/1397 (الاثنين: 10/ربيع الأول/1440)

چرا سيد‌‌الشهدا(علیه السلام)  از مكه هجرت كرد؟

حسين‏(علیه السلام) ‏ مي‏توانست در شهر مكه قيام كند و عامل يزيد را از شهر بيرون نمايد و از همان‌جا نامه‏ ها به اطراف و شهرها بنويسد و مردم را به شورش و انقلاب دعوت كند، نتيجه اين مي‏شد كه يزيد به مكه قشون می­فرستاد، آنجا را محاصره مي‏كرد، كعبه را خراب و اهل مكه را قتل­ عام مي‏نمود.

 

اما حسين‏(علیه السلام) ‏ مقصد سياسي نداشت[1] و كسي هم نبود كه محرّمات و شعائر خدا و مقدسات را سبك بشمارد؛ اعتراضش به بني‌اميّه اين بود كه محرّمات را هتك و شعائر و احكام را ضايع كرده‏اند؛ پس چگونه راضي مي‏شد جريان كار ‌‌به­گونه‌اي پيش آيد كه بني‌اميّه احترام حرم خدا را هتك نمايند؟ او مي‏دانست كه اعلان قيام در مكه موجب هتك مسجد و تخريب خانه و اسائه ادب به تمام مشاهد و مواقف حرم خواهد شد، اين دور‌‌انديشي و متانت رأي حسين(علیه السلام) ، بعدها هنگام قيام زبير، آشكار گرديد، لذا از اينكه حرم را مركز قيام و نهضت قرار دهد (جداً) خودداري فرمود.

يك راه ديگر نيز مقابل آن حضرت بود: در مكه بماند و حرفي نزند و بيعت هم نكند، در آنجا بست بنشيند، و از بيعت يزيد امتناع ورزد. اين پيشنهادي بود كه عبدالله بن عمر و ابن­عباس و بعضي ديگر به آن حضرت مي‏دادند، و خواستار شدند كه چون به احترام حرم، كسي

 

متعرض شما نخواهد شد در همين جا بمان، و با يزيد بيعت نكن، و در اين محل امن و جوار خانة خدا، محترم و مكرّم اقامت فرما.

امام(علیه السلام)  اين پيشنهاد را هم نپذيرفت؛ زيرا مي‏دانست بني‏اميه آن حضرت را خواهند كشت، و در هركجا به او دست يابند اگرچه در زير پرده كعبه يا در خانه باشد از او دست‌بردار نيستند و به احترام حرم و كعبه توجه ندارند.

مي‏دانست كساني را گماشته‏اند كه در همان موسم حج ناگهان بر آن حضرت حمله كنند و خونش را بريزند؛ در اين صورت هم احترام حرم هتك مي‏شد و هم خونش به هدر مي‏رفت و شهادتش براي اسلام مثمر ثمر نمي‏شد؛ زيرا ممكن بود حاكم مكه مردم را به اشتباه بيندازد و جمعي را به اسم شركت و توطئه در قتل آن حضرت، دستگير كند.

ازاين‌جهت حسين(علیه السلام)  تصميم به خروج از مكه گرفت تا آن­كس نباشد كه پيغمبر‏(ص)  خبر داد به­واسطه او حرمت حرم، هتك مي‏شود.

وقتي فرزدق از علت شتاب آن حضرت و خروج از مكّه، پيش از اداي مناسك پرسيد فرمود:

«لَوْ لَمْ أَعْجَلْ لَاُخِذْتُ»؛[2]

«اگر شتاب نمي‏كردم دستگير مي‏شدم».

 

و نيز مي‏فرمود: «به خدا سوگند! تا خونم را نريزند، رهايم نمي‏كنند و وقتي مرا كشتند خدا بر آنها كسي را مسلط سازد كه آنها را ذليل سازد تا آنكه از خرقه حيض خوارتر شوند».[3]

به ابن­زبير فرمود: «پدرم مرا حديث كرد كه رئيسي در مكه، حرمت آن را هتك مي‏نمايد و من دوست ندارم كه آن كس­باشم».[4]

طبري نقل كرده كه ابن­زبير با آن حضرت سخني گفت. حضرت فرمود: «آيا مي‏دانيد ابن­زبير چه گفت؟». گفتند: خدا ما را فدايت كند نمي‏دانيم.

فرمود: «گفت: در همين مسجد باش تا از برايت عده و جمعيت فراهم كنم». سپس فرمود: «به خدا قسم! اگر من يك وجب بيرون از حرم كشته شوم بيشتر دوست دارم تا يك وجب داخل حرم كشته شوم [زيرا اگر داخل حرم كشته مي‏شد حرمت حرم هتك مي‏شد]، و سوگند به خدا! اگر من در لانة جنبنده‏اي از جنبندگان هم باشم مرا بيرون مي‏آورند و به قتل مي‏رسانند. به خدا قسم! احترام مرا هتك مي‏كنند، چنانچه يهود احترام شنبه را هتك كردند».[5]

 

 

[1]. اينكه مي‏گوييم حسين(علیه السلام)  مقصد سياسي نداشت به اين معنا نيست كه مرد خدا بايد در سياست مداخله ننمايد و در جريان امور عامه بي‏نظر و بي­طرف و به صلاح و فساد و عزت و ذلت جامعه مسلمين بي­اعتنا و ساكت باشد ـ زيرا اين روش چنانچه بعد هم توضيح مي‏دهيم، برخلاف تعاليم اسلام است. در احكام اسلام، حتي عبادات مانند نماز، جماعت و حج و روزه و شعائر ديگر دين، سياست به اين معنا و مبارزه با اهل باطل و كفر و اظهار عظمت و شوكت اسلام و همكاري براي پيشرفت و ترقي مسلمين وارد است و اسلام و مسلماني در هيچ حال و هيچ مكاني از توجه به حُسن جريان امور بر اساس نظام اسلام جدا نيست ـ ‌بلكه غرض اين‌ است كه حسين(علیه السلام)  مقصدش از قيام، طلب رياست و تصرف مسند سياست و جاه و مقام نبود.

[2]. طبري، تاريخ، ج4 ، ص290؛ مفيد، الارشاد، ج2، ص67؛ سبط ابن­جوزی، تذکرةالخواص، ص217.

[3]. طبري، تاريخ، ج4، ص269؛ ابن­اثير جزری، الکامل فی التاريخ، ج4،‌ ص39.

[4]. طبري، تاريخ، ج4، ص289؛ ابن­اثير جزری، الکامل فی التاريخ، ج4، ص38؛ ابن­کثير، البداية و النهایه، ج8، ص179.

[5]. طبري، تاريخ، ج4، ص289؛ شبلنجی، نورالابصار، ص116. پوشيده نماند كه ابن‌زبير از ماندن و توقف امام(علیه السلام) ­ در مكه كراهت داشت زيرا با­وجود امام(علیه السلام)  كسي به او توجهي نمي‏كرد، آنچه را مي‏گفت براي آن بود كه خود را ظاهراً تبرئه نمايد. ابوالشهداء، ص174- 175  و كتاب‌هاي ديگر.