وریز وجوهات
  بسم الله الرحمن الرحیم قال الله تعالی: «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیّامِ الله» السَّلام علی مولانا صاحب العصر و الزّمان بقية الله ارواح العالمين له الفداء و علی آبائه الطّاهرين و علی شيعته، المتمسِّکين بأمره، الفائزين بولايته و المنتظرين لظهوره...
يكشنبه: 27/آبا/1397 (الأحد: 9/ربيع الأول/1440)

رهبران دين و رهبران مادي

رهبران ديني و رجال الهي مانند علي، حسن و حسين^ در جنگ، صلح و دوستي و دشمني به راه حقيقت مي‏روند و سياست‏هاي باطل و فريب مردم و دروغ و خيانت و مكر را نردبان نيل به مقاصد خود قرار نمي‏دهند.

امّا رهبران سياسي و مادي براي رسيدن به مقاصد خود و جلب همكاري ديگران به هر وسيله و حيله و دروغ و خيانت متوسل مي‏شوند. پول و رشوه و جاه و مقام در اختيار پول‌پرستان و جاه‌طلبان مي‏گذارند و شرف و شخصيت و دين آنها را مي‏خرند.

 

رهبران ديني مردم را از راه دعوت به حقيقت و فضيلت و ايمان، به‌سوي حق جلب مي‏كنند، ولي رهبران سياسي در موقع لزوم، حقيقت را پايمال و در خزانه و بيت‌المال را باز مي‌گذارند تا براي اغراض خود آراي مردم را خريداري كرده و مناصب و مقامات را به هر‌كس كه بيشتر در كار باطل با آنها يار شود مي‏بخشند. در قاموس آنها صلاحيت و عدالت و رفاه ضعفا و اصلاح و پرهيز از ظلم و شرارت وجود ندارد.

وقتي به تاريخ اسلام رجوع كنيم و وضع روحي جامعه را در زمان خلافت حضرت مجتبي(علیه السلام) ‏ و تغلّب معاويه مطالعه مي‌نماييم در‌مي‌يابيم حضرت مجتبي(علیه السلام) ‏ فاقد ياوراني بود تا بتواند با آنها فتنه معاويه را خاموش كند. بيشتر اطرافيان و سپاهيان ايشان مورد اعتماد نبودند. رهبري‏هاي مردمان نالايق و تربيت‌هاي غلط، جامعه را گرفتار انحطاط شديد اخلاقي ساخته بود.

كساني كه مدعي جانشيني پيغمبر(ص)  شدند، راه ایشان را در تربيت نفوس و تكميل مردم و بي‌اعتنايي به امور مادي، پيش نگرفتند و از همان آغاز كارشان، وارد يك سلسله اعمال زشت و هتك نفوس و اعراض ديگران گرديدند.

اشخاصي را از دستگاه‌هاي اسلام كنار نمودند و افرادي را كه طرف‌دار منافع آنها بودند بر سر كار مي‏آوردند و مقام و رتبه مي‏دادند. اسلام را از سادگي خارج نمودند، و به‌تدريج، كاري كردند تا

 

مسلمان‌هايي كه در زمان پيغمبر(ص)  داراي همت عالي و گذشت از دنيا بودند، و به اميد ثواب و تقرب به خدا و اعلاي كلمه اسلام، جهاد و جان‌نثاري مي‏كردند، در اين عصر بيشتر متوجه به دنيا، تجملات، خوش‌گذراني، راحت‌طلبي، سودجويي و جمع مال و ثروت شوند.

معاويه هم از اين فرصت حداكثر استفاده را نمود و دانست كه شرايط و وضع زمان براي تشكيل حكومتي كه هدف اوست، مهياست زيرا مالك‌شدن شرف و دين و ايمان مردم، با دادن پول و وعدة ايالت و ولايت، ممكن است. معاويه از اين راه پيش آمد و بر مركب مراد، سوار شد، و مانند عمروعاص و مغيره را مزدور خود ساخت، و از همين راه دست به كار توطئه عليه حضرت مجتبي(علیه السلام) ‏ و ايجاد هرج‌و‌مرج و اختلاف داخلي در بين اصحاب آن حضرت شد.

آنها را تطميع كرد و وعده و نويد داد، براي بعضي از آنها رشوه فرستاد. يكي از معروف‌ترين فرماندهان لشكر امام(علیه السلام) ‏  را با دادن رشوه زياد از آن حضرت جدا ساخت.

عمرو بن حريث، اشعث بن قيس و حجار بن ابجر و شبث بن ربعي را تطميع كرد و وعده داد اگر امام(علیه السلام) ‏  را بكشند به هر­يك، صد هزار درهم و دختري از دخترانش را بدهد و به فرماندهي يكي از لشكرهاي شام منصوب سازد.[1]

 

بعضي ديگر از اصحاب امام(علیه السلام) ‏  را به گرفتن رشوه متهم ساخت، نيرنگ‌هاي ديگر براي تخديش اذهان مردم كوتاه‌فكر و ساده‌لوح به‌كار برد. اكثريت سپاه امام­حسن(علیه السلام) ‏ مردمي بودند كه بيست‌و‌پنج سال از تربيت صحيح اسلامي بر‌كنار مانده بودند، نتوانستند در برابر آنچه بر آنها عرضه شد مقاومت كنند و بسياري از سرانشان خود را به معاويه فروختند. معلوم است كه اعتماد بر سپاهي كه حاضر باشد با گرفتن پول از دشمن با او همدست شود جايز نيست، و جلب آنها با پول بيت‌المال، و تطميع به مقام و منصب و جاه، بر‌خلاف روش آل‌ علي(علیه السلام)  بود؛ زيرا موجب ترويج ظلم و بازگذاشتن دست ستمكاران و خيانت‌پيشگان مي‏شد.

با اين وضع و با اين محيط، اگر امام­حسن(علیه السلام) ‏ صلح نمي‏كرد علاوه­ بر آنكه باقيمانده سپاهش به وضع موهني شكست مي‏خوردند، ممكن بود خود آن حضرت هم به‌وسيله بعضي لشكريان منافق مانند اشعث كه از زمان حضرت امير(علیه السلام) ‏ با معاويه محرمانه همكاري مي‏كرد كشته و يا دستگير و تسليم معاويه گردد و پس از يك سلسله توهينات خدعه‌آميز كه مخصوص به معاويه بود آزاد شود و معاويه آن را نشانه حلم و بردباري قرار داده و منّتي از خود بر خاندان پيغمبر(ص)  و بني­هاشم بشمارد و مهابت و جلالت و محبوبيتي را كه آن حضرت در نفوس داشت، از بين ببرد و سرانجام هم، با همان وضع فجيع، آن حضرت را مخفيانه به قتل برساند.

 

مسلماً لطمه‏اي كه از اين وضع به اهل حق وارد مي‏شد، قابل­جبران نبود و ديگر، زمينه‏اي براي قيام و اقدام حسين(علیه السلام) ‏ فراهم نمي‏شد.

 

[1]. مغنيه، الشيعة و الحاكمون، ص62.

نويسنده: