وریز وجوهات
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ و الصَّلاة وَالسَّلام عَلی اَشرَفِ الاَنبياءِ وَالمُرسَلين وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ المَعصُومينَ سِيَّمَا بَقِيَّةَ...
چهارشنبه: 4/مهر/1397 (الأربعاء: 15/محرم/1440)

رابطه عقيده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)  

با مساوات اسلامى

اسلام دين مساوات، دين برابرى، دين حقوق بشر، و منشور آزادى و كرامت و فضيلت و شرف و احترام انسان است.

اسلام آزادى و مساوات واقعى را اعلام كرد. قدر و ارزش انسان ازنظر اسلام عزيز است، او موجودى است كه مورد تكريم خدا قرار گرفته[1] و در نيكوترين تقويم و كامل‌ترين آفرينش، آفريده شده است.[2]

انسان بزرگ‌ترين حجّت‌هاى خدا و خلاصه تمام عوالم و داراى عالى‌ترين لياقت و استعداد است.

ازنظر اسلام، انسان‌ها در هركجا كه زندگى كنند و در هر قاره‌اى كه باشند و به هر زبانى كه سخن بگويند، هر نژاد و جنس و رنگى كه داشته باشند، عضو يك خانواده و از يك اصل و يك پدر و مادر می‌باشند و در كرامت انسانى برابرند.

تكليف الهى و مسئوليت، متوجّه انسان است و در خطاب‌هايى مثل «يا أيّها الناس» و «يا بني آدم» كه در قرآن مجيد آمده است، انسان‌ها به‌طور مساوى مخاطب گرديده‌اند.

 

قرآن مجيد افتخار و امتياز نژادى، فاميلى، قبيله‌اى و اين‌گونه مشخّصات ظاهرى مثل رنگ و زبان را صريحاً رد فرموده، از‌جمله در اين آيه می‌فرمايد:

(يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِن ذَكَرٍ وَأُنثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبآئِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللّٰهِ أَتْقيكُمْ)؛[3]

«اى مردم، ما شما را از نر و ماده (مرد و زنی) آفريديم و شما را گروه‌ها و قبيله‌ها قرار داديم براى اينكه يكديگر را بشناسيد. به‌درستى‌كه گرامی‌ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست».

و از حضرت رسول خدا(ص) روايت است كه در حجّة‌الوداع فرمود:

«أَيُّهَا النّاسُ أَلا إِنَّ رَبَّكُمْ واحِدٌ وَأَنَّ أَباكُمْ واحِدٌ. أَلا لا فَضْلَ لِعَرَبِيّ عَلى عَجَمِيّ وَلا لِعَجَمِيّ عَلى عَرَبِيّ، وَلا لِاَحْمَرَ عَلى أَسْوَدَ، وَلا لِأسْوَدَ عَلى أَحْمَرَ إِلاّ بِالتَّقْوى»؛[4]

«اى مردم! آگاه باشيد همانا پروردگار شما يكیست و پدر شما يكیست و آگاه باشيد از براى عرب بر غيرعرب و  غيرعرب بر عرب و سرخ‌پوست بر سياه‌پوست و سياه‌پوست بر سرخ‌پوست برترى جز با تقوا نیست».

 

در احكام اسلام، از عبادات و معاملات و ديات و قصاص و حدود و قضا و غيره، اين مساوات اجتماعى ملاحظه شده است و فرقى بين سفيد و سياه، فقير و غنى، شاه و رعيت و جاهل و عالم نيست.

اگر كسى عليه رئيس مملكت و خليفه وقت شكايتى داشته باشد، شكايت او در دادگاه شرعى عادى كه به محاكمات همه رسيدگى می‌نمايند طرح می‌شود و آن رئيس مانند يك فرد عادى به محاكمه احضار می‌گردد و در مجلس محاكمه در كنار خصم خود می‌نشيند و اگر مدعى هم رئيس مملكت يا بزرگ‌ترين مقامات ارتشى يا هر شخصيت ديگر باشد، بايد به‌وسيله طرح دعوى در محكمه ادّعا كند و نمی‌تواند با زور شخصى، حقّ خود را از كسى بگيرد؛ يا اگر بين ورثه يك نفر، پادشاهى باشد، مثل ساير ورثه ارث می‌برد؛ يا اگر پادشاهى، قاتل باشد و مقتول فردى از افراد مسلمانان باشد، ورثه مقتول می‌توانند او را قصاص نمايند.

يكى از جريان‌هاى سوئى كه عوامل سياسى موجب آن شد، اين بود كه خالد بن وليد را بااينكه مرتكب قتل مالك بن نويره گرديد و با زوجه او به‌زور در عدّه هم‌بستر گشت، از قصاص و حدّ شرعى معاف نمودند و به حقّ ورثه او ترتيب اثر ندادند.

و همچنين از مطاعن مهم يكى اين بود كه عثمان نيز «عبيدالله بن عمر» (قاتل هرمزان) را به‌ملاحظه اينكه پسر «عمر بن خطاب» است،

 

از قصاص معاف كرد[5] و نه ابوبكر و نه عثمان، به اعتراض صحابه در اين قانون‌شكنى اعتنا ننمودند.

اين اعمال و اين‌گونه سوء‌استفاده‌ها از مقام، مخالف روح مساوات اسلام است.

اميرالمؤمنين(علیه السلام)   در وصيت خود، هنگامى كه از «ابن‌ملجم» ضربت خورده بود، به بنى‌عبدالمطلب سفارش فرمود:

«يا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ! لا أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمآءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ. أَلا لا تَقْتُلُنَّ بِي إِلاّ قاتِلِي»؛[6]

«اى فرزندان عبدالمطلب، نيابم شما را (كه به‌اسم خون‌خواهى من) در خون مسلمانان غوطه‌ور شوید به این عنوان که بگوييد اميرالمؤمنين كشته شده است (و او يك فرد عادى نيست). آگاه باشيد براى قتل من، جز قاتل من دیگران را نكشيد».

می‌گويند: يك روز عمر از صحابه پرسيد: چه می‌گوييد اگر اميرالمؤمنين (مقصودش خودش بود) مردى را ببيند كه زنا می‌كند؟

على(علیه السلام)   فرمود: بايد چهار نفر شاهد بياورد و الاّ مانند ساير مسلمانان

 

حدّ قذف بر او جارى می‌شود.[7]

اسلام، حقّ غايب و سفيه و مجنون و بلكه جنين را برابر يك فرد كامل، حفظ فرموده است.

در نماز جماعت كه در شبانه‌روز، پنج‌مرتبه تشكيل می‌شود، اين مساوات درضمن پرستش خدا جلوه می‌كند. صف اوّل به افراد يا طبقاتى اختصاص ندارد، هركس زودتر حضور يابد، در صف مقدم قرار می‌گيرد. گاهى سرباز يا سياه‌پوست، در صف اوّل و فرمانده لشكر و يا سفيدپوست در صف آخر، پشت‌سرهم می‌ايستد.

در مسجد نيز نابرابرى نيست و مكان و اطاق درجه يك و دو وجود ندارد، و هركس در هرمكانى از مسجد نشست، احدى نمی‌تواند او را از آن مكان بردارد.

در حج كه يكى از بزرگ‌ترين فرايض و شعائر اسلام است، جلوه اين مساوات، بسيار چشمگير و حساس است. آنجا ديگر تمام امتيازات از بين می‌رود و مكتب بى‌امتيازى و برابرى و مساوات باز می‌شود.

در طواف و سعى و وقوف عرفات و مشعر و اعمال مِنى، هيچ اثر و خبرى از امتيازات و تشريفات پوچ و مقامات و مشاغل نيست. هر فرد است و خودش و گوشت و پوست و استخوانش و ارزش واقعى

 

انسانى‌اش كه خدا از آن آگاه است، هيچ رابطه‌اى غير از رابطه اخوت اسلامى و پرستش خدا نيست، همه به‌هم كمك می‌دهند و به‌هم تواضع می‌نمايند و در سلام به يكديگر پيشى می‌گيرند.

اين اجتماعى است كه محبوب خداست و الگوى يك اجتماع فاضل و انسانى است. كسانى‌كه در اين اجتماع شركت می‌كنند، بايد پس از بازگشت، آن برنامه را در اجتماع شهر و كشور و منطقه خود ادامه دهند و اجتماع خود را بر‌اين‌اساس و مشابه آن اجتماع روحانى بسازند.

در آغاز اسلام كه هنوز مردم به مساوات اسلام آشنايى نداشته و شكستن طلسم آن عادات ناروا و نشستن با فقرا و زيردستان برايشان كارى دشوار بود، گروهى مانند «عيينة بن حصين» و «اقرع بن حابس» از كسانى‌كه در رديف سران آنان شمرده می‌شدند، به پيغمبر(ص) پيشنهاد كردند كه با آن حضرت، در صدر مجلس بنشينند (آن كارى كه پيغمبر(ص) تا زنده بود از آن دورى می‌نمود) و سلمان، ابوذر، صهيب، عمار، خبّاب و هم‌قطارانش از فقراى مؤمنين كه لباس‌هاى پشمى پوشيده بودند را از خود دور كن تا ما با تو بنشينيم و از تو فرا بگيريم. مانعى بين ما غير از اين افراد نيست!

وقتى اين پيشنهاد را كه مخالف روح دعوت اسلام بود، عرضه داشتند، خداى متعال اين آيه را نازل فرمود:

 

(وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَداوَةِ وَالْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيٰوةِ الدُّنْيا وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنا وَاتَّبَعَ هَوىٰهُ  وَكانَ أَمْرُهُ فُرُطاً)؛[8]

«و شكيبا بدار خود را با آنان كه پروردگارشان را در بامداد و شبانگاه می‌خوانند و رضاى او را می‌خواهند، و چشمانت را از آنها برمدار درحالى‌كه زينت زندگى دنيا را بخواهى و از كسى پيروى مكن كه دلش را از ياد خودمان غافل كرديم و پيروى هواى خود را كرد و كارش تباه گرديد».

وقتى اين آيه نازل شد، پيغمبر اكرم(ص) برخاست و به طلب ياران پشمينه‌پوش خود آمد، آنان را در آخر مسجد يافت كه به ياد خدا مشغول بودند، پيغمبر(ص) فرمود:

«اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي لَمْ يُمِتْنِي حَتّى أَمَرَنِي أَنْ أَصْبِرَ نَفْسِي مَعَ رِجٰالٍ مِنْ أُمَّتِي مَعَكُمُ الْمَحْيا وَمَعَكُمُ الْمَماتُ»؛[9]

«حمد خداى راست كه مرا از اين دنيا نبرد تا امر فرمود كه با مردانى از امّتم بسازم و شكيبا باشم؛ با شما زندگى و با شما مرگ است».

 

محدث قمی در سفينةالبحار ذيل لغت «فقر» روايت كرده است: مردى توانگر كه جامه‌اى پاكيزه در بر داشت، به محضر رسول خدا(ص) شرفياب شد و نزد آن حضرت نشست، مرد فقيرى كه جامه‌اى چركين داشت، آمد و در كنار توانگر نشست. توانگر لباس خود را برگرفت. پيامبر عزيز اسلام(ص) به او فرمود: بيم كردى از فقر او چيزى به تو برسد؟

عرض كرد: نه.

فرمود: پس ترسيدى كه لباس تو را چركين سازد؟

عرض كرد: نه.

فرمود: پس چه چيز تو را بر آن داشت كه اين‌گونه رفتار كردى؟

عرض كرد: اى پيغمبر خدا! مرا قرينى (شيطانى) است كه هر كار زشتى را براى من زينت می‌دهد و هر كار نيك را ناستوده و قبيح جلوه می‌دهد، من نصف مال خود را براى اين شخص قرار دادم.

رسول خدا به فقير فرمود: آيا می‌پذيرى؟

عرض كرد: نه.

توانگر پرسيد: چرا؟

فقير گفت: می‌ترسم بر من نيز داخل شود آنچه بر تو داخل گرديده است.[10]

 

يكى از نشانه‌هاى اين‌گونه مساوات و تساوى همگان در برابر قانون، قانون امر به معروف و نهى از منكر است. به‌موجب اين قانون، هر فردى نه فقط حقّ دارد ديگرى را ـ هركس و صاحب هر مقام و رتبه‌اى كه باشد ـ با شرايط مقرر، امر به معروف و نهى از منكر نمايد؛ بلكه اين كار بر او واجب است.

قرآن مجيد می‌فرمايد:

(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيآءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ)؛[11]

«مردان و زنان با ایمان يار و یاور يكديگرند، امر به معروف می‌نمايند و نهى از منكر می‌كنند».

و به‌قدرى اين حقّ نظارت همگان بر اجراى قوانين و امر به معروف و نهى از منكر، اهمّيت و فضيلت دارد كه اميرالمؤمنين(علیه السلام)   می‌فرمايد:

«وَما أَعْمالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهادُ فِي سَبِيلِ اللهِ عِنْدَ الأمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلاّ كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيّ»؛[12]

«تمام كارهاى نيك و  جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر جز مانند آب دور ریخته شده‌ دهن در برابر دريايى ژرف و عمیق نیست».

 

مختصر سخن اين است: اسلام يگانه دينى است كه مساوات صحيح را در جهان برقرار كرد و افرادى مؤمن به اين مساوات را در تمام اعصار و ادوار در مكتب تربيتى خود پرورش داد و شخص رسول خدا(ص) اولين كسى بود كه بيش از همگان، اصول مساوات را در غزوات و مناسبات ديگر رعايت می‌فرمود.

يكى‌ازعلل مهم پيشرفت و پيروزى مسلمانان در صدر اسلام كه ملل بزرگى مثل ايران و روم را فتح كردند، همين مساوات اسلامى بود كه كشورها و ملّت‌هاى آن‌ زمان، هرگز تصور آن را هم نمی‌كردند.

اين مساوات، ملّت‌هايى را كه گرفتار آن نابرابرى‌ها بودند و از كرامت انسانى در آنها خبرى نبود، چنان شيفته اسلام كرده بود كه به هر كجا سپاه اسلام روى می‌آورد، پيش از فتح نظامى، دل‌هاى مردم فتح شده بود و مردم، نويد انقلاب آزادى‌بخش اسلام را انتظار می‌كشيدند و در جنگ با سپاه مسلمانان مقاومت نمی‌كردند.

ايرانى، اين جنگ را با قيصر و سپاه بيگانه نمی‌ديد، جنگ با آزادى خودش و با اعلان ارزش انسانى خود می‌ديد.

اگر اسلام فاتح نمی‌شد، همان رسوم و همان نابرابرى‌ها و همان بى‌احترامی‌ها به حقوق انسانى ادامه می‌يافت. تمام آن تبعيضات و آن كاخ تيسفون و آن تجمّلات كه چشم بشر را خيره می‌كرد، روزافزون می‌شد. هر ملّت هوشيارى آنگاه كه صداى الغاى اين برنامه‌ها را

 

به‌گوش‌دل بشنود، از اعلام مساوات در بين ملّت استقبال خواهد كرد. اگر او را به‌زور، به ميدان جنگ ببرند، نمی‌تواند آن‌گونه بجنگد كه طرف مقابل را شكست بدهد؛ چون شكست طرف مقابل، شكست واقعى خود اوست.

البته علل ديگرى نيز در بين بود؛ ولى به‌نظر ما، علّت عمده پيروزى مسلمانان در صدر اسلام، قوّت تعاليم توحيدى اسلام و تأثير تربيت رسول خدا(ص) و نفوذ قرآن در قلوب و توجّه گروه‌هاى بسيارى از كشورهاى فتح شده به اصول عالى و هدف‌هاى مقدّس اسلام بود كه در اينجا نمی‌خواهم اين موضوع را به‌تفصيل مطرح كنم.

اجمالاً مسئله مساوات اسلام، فوق‌العاده جالب و جاذب بوده و بر تجلّى جمال اسلام نيز افزوده است. ريشه اين مساوات از توحيد اسلام آب می‌خورد و اين مساوات يكى از ميوه‌هاى لذيذ و شيرين درخت توحيد است.

نظام امامت كه يگانه نظام الهى است، اين مساوات را اجرا می‌نمايد و از تقدّم و تأخّرهاى بیجا و تبعيضات ظالمانه جلوگيرى می‌كند و همه را به يك چشم می‌نگرد.

چنان‌كه برنامه آن در عصر رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(علیه السلام)   به دنيا عرضه شد و حدود و كيفرها به‌طور مساوى اجرا می‌گرديد و در

 

قضاياى متعدد، مثل قضيه «فاطمه مخزوميه»[13] همه دانستند كه تبعيض در اجراى حدود امكان پذير نيست، و حدود شرعى و قوانين عليه هركس و هرمقام كه باشد، بدون هيچ‌گونه استثنايى اجرا می‌شود.

چنان‌كه در عصر اميرالمؤمنين(علیه السلام)  ، در موارد متعدد مانند شرب خمر «نجاشى شاعر» در ماه مبارك رمضان[14] نيز اين برنامه معلوم گرديد كه حدود و تعزيرات اجرا می‌شود، اگرچه در حقّ يك نفر شاعر مذهبى باشد كه شعر و زبانش براى تحريك و تهييج مردم به جهاد و مبارزه با دشمن، كار هزارها سرباز را بنمايد، نه شفاعتى پذيرفته می‌شود و نه جاه و اعتبار ظاهرى افراد اثرى دارد.

نظام امامت و مساوات اسلامی ‌در زمان ظهور حضرت ولى امر، صاحب الزمان(علیه السلام)  توسط آن حضرت در روى كره زمين و بين تمام ملل و اقوام و نژادها و مرد و زن و كوچك و بزرگ استقرار می‌يابد و ظهور آن حضرت، كه ظهور مطلق و تمام عيار اسلام است، ظهور مساوات جهانى اسلام نيز خواهد بود.

عقيده به حكومت مهدى(علیه السلام)؛ يعنى عقيده به مساوات و برابرى انسانى و اسلامى كه معتقد به مساوات بايد آن را در ايام غيبت ايشان، در هر سطحى كه ممكن است اجرا كند؛ در خانواده، كوى و محله، شهر

 

و مملكت، مطب دكتر، دكان نانوايى و گوشت‌فروشى، مسجد و اداره، خريد و فروش،[15] محل كار و پيشه، همه‌جاوهمه‌جا حتى در سلام و تواضع، مساوات اسلامى و ترك تبعيض را بايد اجرا نمايد.

معتقد به ظهور مساوات اسلام و ظهور مجرى واقعى آن ـ حضرت مهدى(علیه السلام)   ـ از نابرابرى‌ها رنج می‌برد و از تبعيضات متنفّر است و با واگذاردن كارها به نااهلان كه يك تبعيض بسيار خطرناك است، تا می‌تواند مبارزه می‌نمايد.[16]

پس طبع اين عقيده اقتضا دارد كه معتقدين به ظهور امام(علیه السلام)   مراعات مساوات اسلامى را در بين خود و ديگران بنمايند و معتقد به اين ظهور، مساوات‌خواه باشد.

اگر ما ببينيم بين مللى كه به اسلام معتقد نيستند و دينى هم كه دارند آنها را به مساوات نمی‌خواند، در بعضى زمينه‌ها و برخى موارد، رعايت مساوات می‌شود ـ هرچند در موارد مهم، مساوات و حقوق، فقط از جانب آنها مورد حمله و تجاوز است ـ و ما فاقد آن هستيم، بايد علّت آن را جستجو كنيم و ببينيم چرا عمل ما عقيده ما را تأييد نمی‌كند و چرا به لوازم نظام امامت كه هم‌اكنون برقرار است، ملتزم نمی‌باشيم؟

 

شيعه كه معتقد به اين نظام و آن ظهور كلى است، بايد اجتماعش نمونه و معرّف مساوات اسلامى باشد و نظامى را كه رهبرى آن با حضرت بقية‌الله(علیه السلام)    است، را به مساواتش، به عدالتش و به فضيلتش به دنيا نشان دهد؛ زيرا دين يك وظيفه، يك تعهد و يك مسئوليت بزرگ است و اعتقاد به ظهور مساوات اسلامى و ظهور صاحب‌الزمان(علیه السلام)   بدون انجام عملى آن و بدون مساوات‌خواهى عملى، وفاى به اين تعهد و عمل به اين وظيفه و توجّه به اين مسئوليت نمی‌باشد.

 

 

[1]. اسراء، 70.

[2]. غافر، 64؛ تین، 4.

[3]. حجرات، 13.

[4]. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص342؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج6، ص98؛ صالحی شامی، سبل‌الهدى و الرشاد، ج8، ص482؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج3، ص93.

[5]. بیهقی، السنن‌الکبرى، ج8، ص61 - 62؛ ذهبی، تاریخ‌الاسلام، ج3، ص568.

[6]. نهج‌البلاغه، نامه 47 (ج3، ص77)؛ ابن شهر‌آشوب،‌ مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص95؛ طبری، ذخائرالعقبى، ص116؛ مجلسی، بحارالانوار، ج42، ص239.

[7]. غزالی، حقوق الانسان، ص27؛ شايد عمر مى‌خواست با اين پرسش، از اصحاب اختيار بگيرد و به‌اسم اجماع، يك قدرت فوق‌العاده‌اى كه همه از او بيمناك شوند به‌دست آورد؛ امّا على(علیه السلام)  در اين موقع حساس، مانع از ظهور اين بدعت شد و اعلام كرد حكام و امرا اين اختيار را ندارند، و عمر هم نتوانست چيزى بگويد.

[8]. كهف، 28.

[9]. طبرسی، مجمع‌البيان، ج6، ص717 - 718؛ حویزی، نورالثقلین، ج3، ص258؛ آلوسی، روح‌المعانی، ج8، ص250.

[10]. محدث قمی، سفینة‌البحار، ج7، ص129؛ نیز ر.ك: کلینی، الکافی، ج2، ص262 - 263؛ بحرانی، حلیة‌الابرار، ج1، ص381؛ حویزی، نورالثقلین، ج4، ص601.

[11]. توبه، 71.

[12]. نهج‌البلاغه، حكمت 374 (ج4، ص89)؛ مجلسی، بحارالانوار، ج97، ص89.

[13]. ابن‌سعد، الطبقات‌الکبرى، ج8، ص263؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییزالصحابه، ج8، ص269 - 270.

[14]. ثقفی کوفی، الغارات، ج2، ص533 - 539؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب ج1، ص408.

[15]. يكى از دستورات اسلام كه از آن مى‌توان دستورات مهم‌تر و كلّى‌تر در مورد مساوات را به ‌دست آورد، اين است كه فروشنده بين مشتريان فرق نگذارد كه به يك نفر جنس را ارزان‌تر بفروشد و به ديگرى به قيمت متعارف بدهد، مگر آنكه خريدار، اهل‌تقوا باشد. در اين‌صورت هم مستحب است كه خريدار اين تبعيض را قبول نكند.

[16]. يكى از علايم ظهور، تضييع است كه در احاديث به واگذارى كارها به نااهلان تفسير شده است.

نويسنده: