وریز وجوهات
  بسم الله الرحمن الرحیم قال الله الحکيم: «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» سلام و تحيّات خداوند بر کساني که نماز را برپا مي دارند و نداي آسماني توحيد را پاسخ مثبت داده و به سوي ذکر و ياد آفريدگار جهان مي شتابند. درود و رحمت الهي بر کساني باد...
يكشنبه: 18/آذر/1397 (الأحد: 30/ربيع الأول/1440)

رابطه عقيده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)  

با عدالت اجتماعى و زمامدارى

عدالت از تعاليم و اصول مهم و اهداف عمده دعوت اسلام است كه آيات قرآن مجيد و احاديث شريفه با كمال تأكيد و صراحت، همه را به آن مأمور و متعهد اجراى آن ساخته است.

ازجمله در سوره مائده می‌فرمايد:

(اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى)؛[1]

«عدالت ورزيد كه عدل به تقوا نزديك‌تر است».

و در سوره انعام می‌فرمايد:

(وَإِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُو()؛[2]

«وقتى سخن گفتيد، به عدالت سخن بگوييد».

و در سوره نحل می‌فرمايد:

(إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْاِحْسانِ)؛[3]

«خداوند به عدل و احسان فرمان می‌دهد».

 

امام علی(علیه السلام)  ، پس از آنكه امر به معروف و نهى از منكر را ـ چنان‌كه در فصل رابطه عقيده به ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)   با مساوات اسلامى با آن تأكيد نقل كرديم ـ بيان نموده، می‌فرمايد:

«وَأَفْضَلُ مِنْ ذلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمامٍ جائِرٍ»؛[4]

«برتر از امر به معروف و نهى از منكر، سخن عدل است كه در حضور پيشوا و زمامدار ستمكار گفته شود».

و نيز حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام) در آغاز خلافت ظاهرى، روش صريح خود را در اجراى عدالت چنين اعلام می‌نمايد:

«آگاه باشيد هر زمينى كه عثمان ـ از اموال متعلق به حكومت اسلامى كه عوايد آن بايد صرف مصالح مسلمين و رفع حوايج نيازمندان گردد ـ به كسى بخشيده باشد و هر مالى را از مال خدا اعطا كرده باشد، به بيت‌المال برگردانده می‌شود، براى اينكه حقّ قديم است (يعنى بااساس و باريشه و سابقه است) و چيزى حقّ را باطل نمی‌كند».[5]

«اگر بيابم آن اموال عمومى را ـ كه عثمان بخشيده است ـ درحالى‌كه مهر زنان كرده باشند، يا كنيزان را با آن خريده باشند، آن را به

 

بيت‌المال برمی‌گردانم كه در عدل، وسعت و گشايش است و آن‌كس‌كه عدل بر او تنگ باشد، ظلم بر او تنگ‌تر خواهد بود».[6]

از آن حضرت روايت است كه رسول خدا(ص) فرمود:

«لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيها حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ»؛[7]

«هرگز پاك و سعادتمند نشود امّت و مردمى كه در میان آنها حقّ ضعيف از قوى بدون ترس گرفته نشود».

براى درك و فهم ابعاد اين عدالت اجتماعى، مطالعه سيره و روش رسول اكرم(ص) و حضرت على(علیه السلام) را بايد راهنما قرار داد.

از اين مطالعه دانسته می‌شود كه روابط افراد با حكومت و روابط حكومت با افراد بايد چگونه باشد.

روابط پيغمبر اكرم(ص) با اصحابش، با ضعفاى مردم، با همه افراد عادى بود. نقل كرده‌اند: شخصى در خدمت آن حضرت سخن می‌گفت، مهابت محضر رسول خدا(ص) او را فرا گرفت. پيامبر عزيز اسلام(ص) فرمود: «آسان باد بر تو! (بر خود آسان بگير) كه من پادشاه

 

نيستم، من پسر زنى از قريش هستم كه گوشت خشكيده می‌خورد».[8]

در خبر است كه فرمود:

«مَنْ سَرَّهُ (أحَبَّ) أَنْ يُمَثِّلَ لَهُ الرِّجالُ قِياماً، فَلْيَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ»؛[9]

«هركس خوشحال شود و دوست بدارد مردم در پیش او ایستاده باشند باید جايگاه خود را از آتش بگيرد».

در آن هنگامى كه در روم و ايران، حاكم و سلطان، مالك‌الرقاب مطلق رعيت بود و هيچ قانون و قاعده‌اى رابطه حاكم را با رعيت كنترل نمی‌كرد و رعيت مكلّف به خدمت حاكم بود و منطق اين قدرت و تسلط، منطق فرعونى )أَنَا رَبُّكُمُ الاَعْلى([10] بود. خدا به پيغمبرش امر فرمود كه خود را به مردم بشناساند:

(إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحٰى إِلَيَّ)؛[11]

«همانا من بشرى مانند شما هستم که به من وحى می‌شود».

على(علیه السلام) كسى است كه از او نقل می‌شود كه فرمود: «هركس

 

می‌خواهد نگاه كند به يك نفر از اهل آتش، نگاه كند به مردى كه نشسته است و در حضور او جمعى (به حال احترام) ايستاده‌اند».[12]

وقتى حضرت به جهاد اهل شام می‌رفتند، دهقانان «انبار» آن حضرت را ديدند، از مركب‌های خود پياده شدند و جلو اميرالمؤمنين(علیه السلام)  به شتاب می‌رفتند، حضرت فرمود:

«ما هذَا الَّذِي صَنَعْتُمُوهُ»؛

«اين چه‌كارى است كه کردید؟»

گفتند: عادتى است كه به آن اميران خود را تعظيم می‌كنيم. فرمود: به خدا سوگند! اميران شما از اين سود نمی‌برند و شما در دنيا خود را در زحمت و در آخرت در شقاوت قرار می‌دهيد. [13]

وقتى «حرب بن شرحبيل شبامى» پياده در ركاب حضرت می‌رفت و او را مشايعت می‌كرد، امام(علیه السلام)  فرمود: «بازگرد كه پياده بودن مثل تو با مثل من، براى والى فتنه و براى مؤمن موجب ذلّت است».[14]

يكى از اسناد مهم و يگانه دستورالعمل زمامدارى و برنامه عدالت اجتماعى، عهدنامه حضرت علی(علیه السلام)  است كه براى مالك ‌اشتر(رحمة الله علیه)

 

نوشت.[15] منشورى عالى‌تر و دقيق‌تر از اين عهدنامه و موادى كه امام(علیه السلام)   در آن بيان فرموده، نيست.[16] حقوق همه طبقات و انسان‌ها در اين عهدنامه مطرح شده و تعيين گرديده است.

اگر وزارتخانه‌هاى تعليم و تربيت ممالك اسلام، واقعاً بخواهند رشد فكرى و اجتماعى مردم و شخصيت افراد را در برابر حكومت و مأموران آن تضمين كنند و اين فاصله‌اى را كه بين حكومت و مردم است، از ميان بردارند، تا به‌جاى آنكه حكومت خادم ملّت باشد، مخدوم و ارباب ملّت نباشد، بايد اين عهدنامه را جزء برنامه‌هاى مدارس قرار دهند و از كلمه نخست تا پايان آن، جمله‌به‌جمله، آن را در كتاب‌هاى درسى بنويسند و آن را شرح بدهند و به معلمان هم دستور بدهند كه كاملاً مقاصد آن را به شاگردان بياموزند. خدا می‌داند كه در يك دوره، چنان وضع عوض می‌شود و سطح افكار بالا می‌رود و دهقان، كارگر، زحمت‌كش، كارفرما، كدخدا، حاكم، محكوم، رئيس و مرئوس به وظايف و حقوق و اختيارات خود آشنا می‌شوند كه زمينه‌اى براى رشد هيچ‌گونه استثمار و ديكتاتورى و استبداد در جامعه

 

باقى نخواهد ماند و بى‌عدالتى‌ها و فرعونيت‌ها و تملّق‌ها و تعظيم‌ها همه از بين خواهد رفت. ازجمله مواد عهدنامه اين است:

«وَلْيَكُنْ أَحَبَّ الْاُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُها فِي الْحَقِّ وَأَعَمُّها فِي الْعَدْلِ وَأَجْمَعُها لِرِضَى الرَّعِيَّةِ؛ فَإِنَّ سُخْطَ الْعامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخاصَّةِ. وَإِنَّ سُخْطَ الْخاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعامَّةِ»؛[17]

«بايد محبوب‌ترين كارها در نزد تو، كارى باشد كه در راه حقّ (و پرهيز از افراط و تفريط) ميانه‌تر و در عدل و دادگري فراگیرتر، و  خشنودى رعيت را دربرگیرنده‌تر و گسترده‌تر باشد؛ زيرا خشم تودة مردم، خشنودى خواص و نزدیکان را از ميان می‌برد؛ اما خشم خواص را خشنودى همگان بی‌اثر می‌کند. (يعنى آنچه لازم است رعايت شود، رضايت عامه مردم است و با رضايت عامه، به خشم خاصه نبايد توجّه كرد)».

و باز در فراز ديگرى از اين عهدنامه می‌فرمايد:

«وَإِنَّما عِمادُ الدِّينِ وَجِماعُ الْمُسْلِمِينَ وَالْعُدَّةُ لِلأعْداءِ الْعامَّةُ مِنَ الأُمَّةِ فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَمَيْلُكَ مَعَهُمْ»؛[18]

 

«همانا ستون دين و پیوند مسلمانان و تدارکات جنگی و وسيلة پيروزى آنان بر دشمنان، جمعيت و عامة مردم‌اند (كه بايد روى آنها حساب كارها را كرد) پس بايد توجّه و گرایش تو به آنها و ميل تو به ايشان باشد».

مواد اين عهدنامه بسيار است و هريك از ديگرى ارزنده‌تر و در جاى خود حساس‌تر است كه بايد شخص، باتوجّه‌به شرح‌هايى كه بر اين عهدنامه نوشته شده است، به‌دقت آن را مطالعه نمايد تا بفهمد در حدود چهارده قرن پيش، امام(علیه السلام)  چه اصول عالى و بلندپايه‌اى را به بشريّت عرضه داشته و چه حقوقى را براى مردم در برابر مسئولان امور قائل بوده است كه در دموكراسى‌ترين كشورهاى جهان در عصر ما، هنوز هم برقرار نشده است؟

در يكى از نامه‌ها كه حضرت امام علی(علیه السلام)   به يكى از واليان امور مرقوم فرموده است، دستور می‌دهد:

«فاخْفِضْ لهم جَناحَكَ وَأَلِنْ لَهُمْ جانِبَكَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَآسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ حَتّى لا يَطْمَعَ الْعُظَماءُ فِي حَيْفِكَ وَلا يَيْأَسَ الضُّعَفاءُ مِنْ عَدْلِكَ»؛[19]
«براى رعيت، بال تواضع و فروتنى را فرو آر، نرم‌خو و مهربان باش و رويت را بر ايشان گشاده ساز، و در نگاه
 
و اشاره، بين آنها به تساوی رفتار كن، تا بزرگان به ظلم تو طمع نكنند و ضعيفان از عدل تو مأيوس نگردند».

در نهج‌البلاغه، به‌خصوص روى اصل عدالت اجتماعى و حسن رابطه حاكم و مسئولان امور با مردم، تأكيدات بليغ شده و تعليمات حضرت امام على(علیه السلام)   هدف‌هاى اسلام را در نظام حكومت و اجتماع اعلام می‌دارد؛ ازجمله در خطبه 216 می‌فرماید:

«أَمّا بَعْدُ: فَقَدْ جَعَلَ اللهُ سُبْحانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلايَةِ أَمْرِكُمْ»[20]
«پس از حمد و ستایش خدا، خداوند سبحان برای من بر شما به‌جهت سرپرستی حکومتتان حقی قرار داده است».

و در خطبه 224 می‌فرماید:

«وَاللهِ لَاَنْ أَبِيتَ عَلى حَسَكِ السَّعْدانِ مُسَهَّداً»[21]
«به خدا سوگند اگر شب را در حال بیداری بر روی خارهای سعدان به سر ببرم...».

و نامه آن حضرت به عثمان بن حنيف و خطبه‌ها و نامه‌هاى ديگر.

اين عدالت، هدف اسلام، هدف قرآن، هدف مكتب حضرت

 

محمّد(ص)و حضرت امام على(علیه السلام)  و هدف ظهور خاتم‌الاوصياء حضرت مهدى(علیه السلام)   است.

رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(علیه السلام)   عدالت را در فرصتى كوتاه و در يك بُعد زمانى و مكانى محدود، به مردم نشان دادند و چهره مطلق و جامع و كاملش، به‌وسيله حضرت مهدى(علیه السلام)   آشكار می‌گردد و از بارزترين و روشن‌ترين صفات و علايم، مهدى موعود(علیه السلام)   است كه در بيش از صد حديث، آن رهبر دادگستر به اين صفت (عدالت‌گسترى) توصيف و معرفى شده است.

در نظام امامت، حاكم در برابر پرخورى ستمگران و گرسنگى مظلومان و افراط و تفريطى كه در امور واقع شود، مسئول است.

امام على(علیه السلام)   اين مسئوليت را در خطبه «شقشقيه» چنين اعلام می‌دارد:

«أَما وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ وَقِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَما أَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَماءِ أَلاّ يُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ وَلاَ سَغَبِ مَظْلُوم لَاَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها»؛[22]
«سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر حضور انبوه بیعت‌کننده‌ها نبود و حجت به داشتن کمک و یاور قائم نمى‌شد، و خدا از علما پیمان
 
نگرفته بود، كه در برابر پرخورى ستمگر و گرسنگى مظلوم سکوت نکنند، هرآينه مهار خلافت را بر کوهان آن انداخته و رهایش می‌کردم».
 

[1]. مائده، 8.

[2]. انعام، 152.

[3]. نحل، 90.

[4]. نهج‌البلاغه، حکمت 374 (ج4، ص90)؛ مجلسی، بحارالانوار، ج97، ص89.

[5]. مغربی، شرح‌الاخبار، ج1، ص373.

[6]. نهج‌البلاغه، خطبه 15 (ج1، ص46)؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص377؛ ابن ابی‌‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج1، ص269.

[7]. نهج‌البلاغه، نامه 53 (ج3، ص102)؛ ابن‌شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص142؛مجلسی، بحارالانوار، ج33، ص608؛ ج74، ص258.

[8]. طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ص16؛ مجلسی، بحارالانوار، ج16، ص229.

[9]. احمد بن ‌حنبل، مسند، ج4، ص100؛ ابوداوود سجستانی، سنن ابی‌داوود، ج2، ص525؛ طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ص25.

[10]نازعات، 24؛ «من پروردگار برتر شما هستم».

[11]. كهف، 110.

[12]. مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص206؛ همو، مرآة‌العقول، ج10، ص198.

[13]. نهج‌البلاغه، حکمت37 (ج4، ص10 - 11)؛ منقری، وقعة صفین، ص144؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص372.

[14]. نهج‌البلاغه، حکمت 322 (ج4، ص76 - 77)؛ اسکافی، المعیار والموازنه، ص193؛ طبری، تاریخ، ج2، ص45؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل فی‌التاریخ، ج3، ص324 - 325.

[15]. نهج‌البلاغه، نامه 53 (ج3، ص82 - 111).

[16]. به كتاب الامام على صوت العدالة الانسانيه تأليف جرج جرداق، نويسنده مسيحى كه بين اين عهدنامه و مواد اعلاميه حقوق بشر مقايسه كرده و علاوه‌بر صراحت و دقت متن و ابتكار، امتيازات ديگر اين عهدنامه را يادآور شده است؛ ج1، ص103 ـ 245؛ و به كتاب رمضان در تاريخ تأليف نگارنده رجوع شود.

[17]. نهج‌البلاغه، نامه 53 (ج3، ص86).

[18]. نهج‌البلاغه، نامه 53 (ج3، ص86).

[19]. نهج‌البلاغه، نامه 27 (ج3، ص27).

[20]. نهج‌البلاغه، خطبه 216 (ج2، ص198).

[21]. نهج‌البلاغه، خطبه 224 (ج2، ص216)؛ عاملى نباطی، الصراط‌المستقيم، ج1، ص163؛ قندوزى، ينابیع‌الموده، ج1، ص442.

[22]. نهج‌البلاغه، خطبه 3 (ج1، ص36 - 37)؛ صدوق، علل‌الشرايع، ج1، ص151؛ ابن‌مردويه اصفهانى، مناقب على بن ابى‌طالب(علیه السلام) ، ص135طبرسى، الاحتجاج، ج1، ص288.

نويسنده: