وریز وجوهات
جامعه منتظر، جامعه امیدوار (یادداشت از معظّم له) بایدها و نبایدهای منتظران (گفتاری از معظّم له) بامداد اميد (نوشتاری از معظّم له) روز رهایی (سروده معظّم له)         جامعه منتظر، جامعه اميدوار (یادداشتی...
دوشنبه: 31/ارد/1397 (الاثنين: 6/رمضان/1439)

مقدّمه نخست: نظام امامت، نظام عدل و قسط است

نظام امامت در آن معانى و ابعادش كه با نظامات اسلامى يا نظام تمام اسلامى ارتباط دارد، حسن اجراى اين نظامات را به عدل و حق عهده‌دار است.

اين نظامات عبارت‌اند از: نظام فكرى و اعتقادى معقول و منطقى، نظام تعادل اخلاقى، نظام متوازن اقتصادى و مالى، نظام عدل اجتماعى، نظام صحيح سياست و اداره و حكومت، نظام معتدل ارضا و اشباع غرايز، نظام صحيح آموزش‌و‌پرورش و نظامات ديگر.

به‌عبارت‌ديگر: نظام امامت، نظام اجراى تمام اين نظامات است و شخص امام(علیه السلام)    نمونه اعلا و نمايش عملى و تجسّم ظهور تمام

 

برنامه‌ها و نظامات اسلامى است و اگر اين عبارت كوتاه نباشد؛ همانند آينه در برابر آفتاب كه حاكى از آفتاب است، وجود امام نيز حاكى از حقيقت اسلام و معارف و نظامات اسلام است.

امامت يگانه نظامى است كه استثمار و استكبار و استعمار، و استفاده‌هاى نامشروع را كه موجب فاصله‌ها و تقسيم بندى‌ها و توزيع‌هاى غيرعادلانه است، از بين می‌برد و قسط و عدل را برقرار می‌سازد و از افراط و تفريط جلوگيرى می‌نمايد.

در اين نظام، هم قوانينى كه اساس عمل است، به عدل و حق و برقرارى توازن و تعادل نظر دارد و هم حاكم و نظام حكومت و قوه مجريه‌اى كه اجراى اين قوانين را به‌عهده دارد، از طريق عدل منحرف نمی‌گردد.

اين يكى از مشخصات و معرّف اين نظام است كه استقرار آن، عدل مطلق و خير و احسان برقرار می‌كند و اموال و مواد مورد نياز، و مشاغل و مناصب را به قسط و عدل توزيع و تقسيم می‌نمايد و غرايز فطرى و جسمى انسان را اشباع و طغيان و سركشى آنها را مهار می‌نمايد چنان‌كه بعضى آيات و احاديث به همين معانى نظر دارد؛ مثل آيه:

(اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الاَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ)؛ [1]

 

«آنان كه وقتى ايشان را در زمين قدرت و تمكّن دهيم، نماز را برپا می‌دارند و زكات می‌دهند و امر به معروف و نهى از منكر می‌نمايند».

و مانند اين حديث معروف كه از حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام)  روايت شده است و علماى بزرگ در شرح و تفسير آن، تحقيقات و توضيحات مهمى بيان داشته‌اند:

«اِعْرَفُوا اللهَ بِاللهِ، وَالرَّسُولَ بِالرِّسالَةِ وَأُولِی الْاَمْرِ بِالْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالْعَدْلِ وَالْاِحْسانِ»؛[2]

«خدا را با خدا و پيغمبر را با پيامبرى و اولياى امر (امامان) را با امر به نیکی و دادگری و احسان بشناسيد».

و مانند اين جمله در ضمن احاديث اوصاف حضرت مهدى(علیه السلام) : «يُقَسِّمُ الْمالَ صِحاحاً، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: ما صِحاحاً؟ قالَ: بِالسَّوِيَّةِ بَيْنَ النّاسِ»[3]

«حضرت مهدى(علیه السلام)  مال را به‌طور صحيح قسمت می‌نمايد، مردى از معناى آن پرسيد، پيغمبر(ص) فرمود: به‌طور مساوى در بين مردم تقسيم می‌نمايد».

 

نظام امامت، استضعاف را به هر صورت و شكلى كه باشد؛ خواه به‌صورت استثمار صنعتى، يا استثمار سرمايه‌دارى، يا استثمار فردى و جمعى، و خواه به آن استعباد یا استکبار و یا استعمار بگویند، از ميان برمی‌دارد و با هر نظام استضعاف‌گر اعلان جنگ می‌دهد؛ چنان‌كه على(علیه السلام)   می‌فرمايد:

«الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ»؛[4]

«فرد ذليل و خوار نزد من عزيز است تا حقّ او را بگيرم، و قوى در نزد من ضعيف است تا حقّ ضعيف را از او بگيرم».

«عدى ‌بن ‌حاتم» درضمن آن سخنرانى بسيار مشهور و معروفى كه در مجلس معاويه و به درخواست و اصرار او، پيرامون شخصيت حضرت امام على(علیه السلام)  ايراد كرد - كه براى هر جمله و فرازش، آن‌هم در چنان موقعيت حساسى، نمی‌توان قيمت قائل شد - و معاويه را تحت‌تأثير قرار داد، می‌گويد:

«لا يَخافُ الْقَوِيُّ ظُلْمَهُ، وَلا يَيْأَسُ الضَّعِيفُ مِنْ عَدْلِهِ».[5]

 

قوى و ضعيف هر دو در امان بودند، قوى از عدل على(علیه السلام)    نمی‌ترسيد؛ چون می‌دانست هرگاه بخواهد او - قوى كه خلاف كرده - را كيفر و مجازات كند، از حدّ قانون تجاوز نمی‌نمايد و به هواى نفس و كينه شخصى كيفر نمی‌دهد، ضعيف نيز از عدل او مأيوس نمی‌گرديد؛ چون می‌دانست اگر تمام اقويا و زورمندان در يك صف بايستند و يك نفر ضعيف در صف ديگر، على(علیه السلام)   در كنار ضعيف می‌ايستد و از او حمايت می‌كند. او حاكم و زمامدارى است كه هرگز حقّ ضعيف را وانمی‌گذارد و از احقاق حقّ او صرف‌نظر نمی‌كند.

 

[1]. حج، 41.

[2]. کلينى، الكافى، ج1، ص85؛ مجلسى، بحارالانوار، ج3، ص270؛ ج25، ص141؛ ج108، ص351.

[3]. احمدبن‌حنبل، مسند، ج3، ص37؛ اربلى، کشف‌الغمه، ج3، ص284؛ صافى گلپايگانى، منتخب‌الاثر، ص147.

[4]. نهج‌البلاغه، خطبه 37 (ج1، ص89)؛ قمى، الاربعين، ص174؛ مجلسى، بحارالانوار، ج39، ‌ص351. در اين موضوع به نهج‌البلاغه مراجعه نماييد، تا نظام عمل و ضداستضعاف امامت را بشناسيد.

[5]. محدث قمى، سفينة‌البحار، ج6، ص184.

نويسنده: