وریز وجوهات
  ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن السبط الاكبر الامام ابي محمد الحسن المجتبي عليه‌الصلوة و السلام یكي از اعاظم ذرّيه‌ی رسول و فرزندان مرتضي و بتول صلوات الله عليهم‌ اجمعين و از شخصيت‎ها و معاريف علماي اهل‎بيت و...
چهارشنبه: 21/آذر/1397 (الأربعاء: 3/ربيع الثاني/1440)

مقدمه دوم: بحثى در الفاظ مترادف

علما و محققان علم لغت و ادب می‌گويند: اختلاف عبارات و اسما، دلالت بر اختلاف معانى دارد و عطف كلمه‌اى بر كلمه ديگر، در صورتى صحيح است كه از كلمه دوم، معنايى غير از معناى اوّل اراده شود؛ مثلاً اگر زيد لقبش عالم يا فيلسوف باشد، نمی‌گويند: زيد و فيلسوف آمد.

بنابراين آنچه در قرآن و احاديث شريفه و كلام عرب و عجم آمده است، هنگام عطف دو لفظ متقارب‌المعنى به يكديگر از لفظ معطوف، معنايى غير از معطوف‌عليه اراده شده است؛ بلكه می‌گويند: محال است در لغت واحد، لفظ مختلف و معنا واحد باشد، چنان‌كه بسيارى از نحويين و لغويين گمان كرده‌اند.

 

حتى اينكه محققان می‌گويند: موردى نداريم كه حركت دو كلمه مختلف باشد، ولى معنا واحد باشد؛ مثلاً الفاظى كه بر وزن «مفعال»، «مفعل»، «فعول» و «فعال» باشند، هركدام معنايى را افاده می‌نمايند كه ديگرى آن معنا را افاده نمی‌كند و فردى كه محقق نباشد، گمان می‌كند تمام اين صيغه‌ها، فقط مفيد مبالغه می‌باشند.

وقتى اختلاف حركات موجب اختلاف معانى باشد، به‌طريق‌اولى اختلاف كلمات بايد براساس اختلاف معنا باشد.[1]

بنابراين در اين احاديث، به‌طور‌مسلّم از «قسط» معناى «عدل» و از «عدل» معناى «قسط»، همچنين از «جور» معناى «ظلم» و از «ظلم» معناى «جور» اراده نشده است و از هر لفظ و كلمه، معنايى غير از كلمه ديگر اراده شده است.

لذا براى فهم دقيق مقصود و معناى اين احاديث و معناى اين چهار كلمه، وقتى منفرداً يا با عطف به يكديگر، در كلامى آمده باشند، مراجعه به كتاب‌هاى معتبر لغت و كلمات لغويين، به‌طور اختصار و به‌مقدارى كه بحث زياد طولانى نشود لازم است.

تاج‌العروس ـ که يكى از كتب معتبر لغت است ـ در مورد كلمه «جور» می‌گويد:

«الْجَوْرُ نَقِيضُ الْعَدْلِ؛ جارَ عَلَيْهِ يَجُورُ جَوْراً فِي
 
الْحُكْمِ؛ أَيْ ظَلُمَ، (وَ) الْجَوْرُ ضِدُّ الْقَصْدِ أَوِ الْمَيْلِ عَنْهُ»[2]

«جور نقيض عدل و به‌معناى ستم در حكم كردن است و به‌معناى ضد ميانه‌روى و انحراف از آن نيز آمده است».

لسان‌العرب نيز - كه يكى از كتاب‌هاى مورد اعتماد لغت است - «جور» را مانند تاج‌العروس معنا كرده است.[3]

ابوهلال عسكرى در الفروق‌اللغويه می‌گويد: «جور خلاف استقامت در حكم است؛ لذا خيانت جزئى را ظلم می‌گويند، نه جور؛ امّا گرفتن مالى را از صاحبش به ‌زور و جبر، هرچند يك درهم باشد، جور می‌گويند».[4]

 

[1]. رجوع شود به الفروق‌اللغوية، ص 13 ـ 16، الباب الاول: في الابانة عن كون اختلاف العبارات، موجباً لاختلاف المعانى في كلّ لغة.

[2]. زبيدى، تاج‌العروس، ج6، ص217.

[3]. ابن منظور، لسان‌العرب، ج4، ص153.

[4]. عسکرى، الفروق‌اللغويه، ص172.

نويسنده: 
کليد واژه: