وریز وجوهات
باسمه تعالی محضر مبارک مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌العالی سلام علیکم احتراماً باستحضار می‌رساند خادمان درمان و سلامت استان قم که چندین سال است با توصیه و نظارت حضرتعالی، خدمات زیادی را به درمان استان قم نموده‌اند و...
سه شنبه: 12/فرو/1399 (الثلاثاء: 6/شعبان/1441)

3 . نفس

نفس در لسان عرب و كتاب و سنّت و اشعار و بيانات فارسى و عربى، در معانى متعدد استعمال شده است كه به بعضى از موارد آن اشاره مى‌شود.

1ـ معناى اوّل اين است كه نفس گفته مى‌شود و از آن، حيثيت و ناحيه وجود انسان قصد مى‌شود كه اگر كنترل نشود و عقل با كمك نيروى بازدارنده ايمان آن را در حدّ اعتدال بين افراط و تفريط نگاه ندارد، سبب شقاوت و سقوط انسان مى‌گردد، بايد عقل با نيروى بازدارنده و راننده ايمان، نفوسى را كه سستى و وقوف و عقب‌ماندگى و تنبلى دارند به‌پيش براند و نفوس حادّ و سركش و افراطى را از طغيان بازدارد.

اين بُعد وجود انسان، همان غرايز گوناگون او مثل غريزه شهوت،

 

غضب، حبّ ‌نفس، حبّ ‌جاه و ساير ميل‌ها و غرايز است، اگرچه همه را تحت سه قوّه «شهويه و غضبيه و واهمه» مى‌شمارند، وجود انسان، ميدان عمليات اين غرايز و تنازع آنهاست و به اين ملاحظه، «نفس در برابر عقل» گفته مى‌شود.

در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

(وَأَمّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوى)؛[1]

«و آن‌كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد؛ قطعاً بهشت جايگاه اوست!».

هوايى كه در اين آيه ذكر شده، ظاهراً همان هواى‌نفس و تأثير غريزه زياده‌طلبى بشر در غرايز ديگر است. زياده‌جويى‌هاى نفس در اعمال غرايز و ميل او به خوش‌گذرانى و عيش و تن‌پرورى و بيكارى و افراط در هواى‌نفس است كه بايد نفس را از آن بازداشت و در اين راه انسان بايد تا آنجا جلو برود و ترقى كند كه دواعى نفسانى در اعمال اين غرايز را در خود بميراند، و معناى «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»[2] را در خود حاصل سازد.

 

با اين نفس بايد مجاهده كرد؛ جهاد اكبرى كه پيغمبر(ص)  به مردمى كه از جهاد با دشمن خدا برگشته بودند، فرمود:

«مَرحَباً بِقَومٍ قَضَوا الْجِهادَ الْاَصْغَرَ وَبَقِيَ عَلَيْهِم الْجِهادُ الْاَكْبَرُ»؛[3]

همين جهاد با نفس است كه بسيار دشوار است و حتى بعضى از عواملى كه در جهاد با كفار يار و مددكار انسانند يا حداقل مانع نيستند، در اينجا در كنار نفس، با شخص مجاهد در ستيزند. و چه‌بسا انسان گمان كند كه نفس را رام كرده و بر آن مسلط شده است، درحالى‌كه همين گمان، از تسويلات و اغوائات نفس است و چنان نفس او را در معركه‌هاى مختلف مغلوب مى‌نمايد كه بسا جبران آن شكست به‌زودى ممكن نگردد.

دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست
نفس را هفتصد سر است و هر سری
 

 

كو به درياها نگردد كم و كاست
از ثرى بگذشته تا تحت‌الثری

 

 

اگر انسان زمام نفس را در اختيار بگيرد، نفس يار و مددكار او در سلوك طريق كمال و سير الى‌الله خواهد شد و ازسوى‌ديگر: اگر آن را به‌حال‌خود واگذارد، تقاضاهاى عجيب و غريب و مهلك و وحشتناك از او مى‌نمايد و هرچه بيشتر به تقاضاى او توجه كند، تقاضاهاى خطرناك او بيشتر مى‌شود.

 

النَّفْسُ رَاغِبَةٌ إِذا رَغَّبْتَها
 

 

وَإِذا تُرَدُّ إِلى قَلِيلٍ يَقْنَعُ[4]
 

 

بارى، چه‌ بسيار قهرمانان و زورمندان كه در ميدان نبرد با نفس مانند گنجشكى ضعيف، خوار و ذليل مى‌باشند.

مردى، گمان مبر كه به پنجه است و زور كتف
با شيرمرديت سگ ابليس صيد كرد
 

 

با نفس اگر برآيى دانم كه شاطرى
اى بى هنر بمير كه از گربه كمترى
 

 

و از بهترين اشعارى كه وضع نفس و چگونگى موضع‌گيرى در برابر آن را تشريح مى‌كند، اين اشعار «بوصيرى» در قصيده معروف به «قصیدةالبردة» است.

النَّفْسُ كَالطفْلِ إِنْ تَهْمِلْهُ شَبَّ عَلى
كَمْ حُسِّنَتْ لَذَّةٔ لِلْمَرءِ قاتِلُهُ
وَخالِفِ النَّفْسَ والشَّيْطانَ وَاعْصِمهُما

 

 

حُبِّ الرِّضَاعِ، وَإِنْ تَفْطِمْهُ يَنْفَطِم
مِنْ حَيْثُ لَمْ يَدْرِ أَنَّ السَّمَّ فِي الدَّسَمِ
وَإِنْ هُمَا مَحَّضَاكَ النُّصْحَ فَاتَّهِمِ[5]
 

 

در حديث است:

«جاهِدْ هَواكَ كَما تُجَاهِدُ عَدُوَّكَ»؛[6]
«با هوای‌نفست بجنگ کما اینکه با دشمنت جنگ می‌کنی».

 

از اين حديث و بعضى احاديث ديگر استفاده مى‌شود كه نفس به‌خودىِ خود مذمّتى ندارد؛ بلكه متابعت هواى او و تحت ضوابط عقلى و شرعى قرارندادن او، مذموم و خطرناك است.

چنان‌كه در نهج‌البلاغه از حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام)  روايت است:

«إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنانِ اتِّبَاعُ الْهَوى وَطُولُ الْاَمَلِ؛ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَأَمّا طُولُ الْاَمَلِ فَيُنْسِي الاْخِرَةَ»؛[7]

«همانا ترسناك‌ترين چيزى كه من براى شما مى‌ترسم، دو چيز است: تبعيت هواوهوس و طولانى‌کردن آرزوها، كه تبعيت هوا و نفس از حقّ جلوگيرى مى‌كند و طولانى‌كردن آرزوها آخرت را به باد فراموشى مى‌سپارد».

2ـ معناى دوم اين است كه گاهى نفس گفته مى‌شود و از آن، يكى از حالات و شئون مختلف آن قصد مى‌شود؛ مانند «نفس اماره» كه صاحب خود را به بدى امر مى‌كند، چنان‌كه در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

(وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّي)؛[8]

«من هرگز خودم را تبرئه نمی‌کنم، که نفس(سرکش) بسیار به بدی‌ها امر می‌کند مگر آنچه را پروردگارم رحم کند!».

 

اگر الف و لام در كلمه «النفس» براى جنس يا استغراق باشد؛ ظاهر آن اين است كه جنس نفس يا هر نفسى امّاره به سوء است؛ امّا با توجّه به آيات ديگر و احاديث و روايات و اينكه فطرت بشر بر هدايت و مسير راه صواب است، اين احتمال مردود است، چنان‌كه در حديث است: امام زين‌العابدين(علیه السلام)  در برابر اين سخن حسن بصرى كه گفت:

«العَجَبُ ممّنْ نَجا كَيْفَ نَجا»؛

«تعجب دارم از كسى كه نجات يافت، چگونه نجات يافت».

فرمود:

«العَجَبُ ممّنْ هَلَكَ كَيْفَ هَلَكَ»؛[9]

«تعجب دارم از كسى كه هلاك گرديد چگونه (و چرا) هلاك گرديد».

سخن حسن بصرى بر اين مبناست كه: سير عادى هركسى به‌سوى هلاكت است، لذا اگر كسى نجات يافت جاى شگفتى است؛ ولى رهنمود امام(علیه السلام)  اين است كه مسير عادى هركسى به‌سوى رستگارى و كمال و رسيدن به قرب الهى و وصال معنوى است؛ لذا اگر كسى نجات يافت، جاى تعجب نيست كه با فطرتى كه انسان دارد و با

 

وسايل و نعمت‌هايى كه در اختيار دارد و مى‌تواند از همه، در سير الى‌الله تعالى يارى بگيرد و همه را با خود همكار سازد و بااين‌‌همه هدايت‌هاى فطرى و عقلى و شرعى هلاك گردد، اين هلاكت جاى تعجب است.

بنابراين ظاهراً الف و لام در كلمه «النفس» براى عهد است و مقصود همان نفس امّاره است و مراد از نفس امّاره هم نفس انسان در حال سقوط و سيرهاى حيوانى اوست و در رواياتى كه در مذمّت نفس رسيده، مراد همين نفس است و دستوراتى كه براى تهذيب و تزكيه نفس و جهاد با آن رسيده يا مستقيماً به جهاد با اين نفس نظر دارند يا پيشگيرى‌هايى را پيشنهاد مى‌نمايند كه نفس انسان متمايل به اين حال نگردد و در سير كمالى خود فعّال‌تر شود.

مقامات چهارگانه‌اى‌ كه علماى اخلاق با استفاده از راهنمايى‌هاى قرآن مجيد و اهل‌بيت طى آن مقامات را توصيه نموده‌اند، يا خط جهاد با نفس است و يا مربوط به تكميل نفس اين مقامات، عبارتند از: «محاسبه» و «مشارطه» و «معاتبه» و «معاقبه»، چنان‌كه در احاديث نيز وارد شده است:

«حاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحاسِبُوا، وَزِنُوها قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا، وَتَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْاَكْبَرِ»؛[10]

 

«محاسبه نماييد خود را پيش از اينكه در معرض حساب روز قيامت قرار بگيريد، و بسنجيد آن را پيش از آن كه سنجيده شويد و براى حساب روز قيامت آماده گرديد».

و در روايات است: شخصى از بنى‌اسرائيل چهل ‌سال عبادت كرد و سپس قربانى نمود، قربانى او مقبول نشد. نفس خود را مورد عتاب و سرزنش قرار داد و گفت:

«ما أُوتِيتُ إِلاّ مِنْكَ وَمَا الذَّنْبُ إِلاّ لَكَ»؛[11]

«به من وارد نشد (آنچه وارد شد) مگر از تو و گناه نيست مگر براى تو».

به او خطاب شد: توبيخى كه به نفس خود كردى، از عبادت چهل‌ ساله‌ات بهتر است.

و در «مشارطه» مى‌توان نذر زجر از گناه را مثال آورد، چنان‌كه در «معاقبه» نيز مى‌توان به كفارات استشهاد نمود. بارى، از نام‌هاى ديگرى كه نفس به‌مناسبت شئون و حالات ديگر دارد؛ يكى «نفس لوامه» و ديگرى «نفس مطمئنّه» است.

 


[1]. نازعات، 40 - 41.

[2]. مجلسی، بحارالانوار، ج69،‌ ص59.

[3]. کلینی، الکافی، ج5، ‌ص13؛ صدوق،‌ الامالی،‌ ص553؛ همو،‌ معانی‌الاخبار،‌ ص160؛ حرعاملی، وسائل‌الشیعه، ج15،‌ ص161 - 163.

[4]. «نفس وقتی به آن رو بدهی زیاده‌خواهی کند و اگر به کم برگردانده شود به آن قناعت می‌کند».

[5]. «نفس مانند كودك است كه اگر او را به‌حال‌خود بگذاری، بر دوستی شیرخوارگی به‌بار می‌آید ‌و اگر از شير بازگيرى، باز گرفته مى‌شود. چه‌بسا نيك جلوه مى‌كند براى آدم لذتى كه كشندة اوست، ازآن‌جهت كه نمى‌داند سمّ در چربى است. و مخالفت كن نفس و شيطان را و نافرمانى كن آنها را و اگر تو را خالصانه خيرخواهی نمايند، آنها را متهم بشمار و به آن بدبین باش».

[6]. صدوق، من لایحضره‌ الفقیه،‌ ج4، ص410؛ حرعاملی، وسائل‌الشیعه، ج15،‌ ص280؛ بوصیری،‌ قصیدةالبرده،‌ تراثنا،‌ ش23،‌ ص173 - 175.

[7]. نهج‌البلاغه، خطبه 42 (ج1،‌ ص92).

[8]. يوسف، 53.

[9]. ر.ک: سید مرتضی، امالی، ج1، ص113؛ مجلسی،‌ بحارالانوار، ج75، ص153.

[10]. حر عاملی،‌ وسائل‌الشیعه،‌ ج16،‌ ص99؛ مجلسی، بحارالانوار، ج67،‌ ص73.

[11]. حمیری قمی، ‌قرب‌الاسناد، ص392؛ طبرسی،‌ مشکاة‌الانوار، ص430؛ مجلسی، بحارالانوار، ج68،‌ ص228.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: