وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و عرض ادب و احترام به پرسنل محترم و زحمت‌کش نیروی انتظامی، و شخصیّت‌های بزرگواری که در این همایش باشکوه شرکت دارند، چند نکته را به عرض می رسانم. اوّلین هدف و مقصودی که حکومت‌ها باید در مقاصد عالیه خود قرار دهند...
چهارشنبه: 6 / 02 / 1396 ( )

نفس مطمئنّه

«نفس مطمئنه» نفسى است كه صاحب آن به عقايد حقّه و ثواب و عقاب اطمينان يافته و آرامش دارد، چنان‌كه اميرالمؤمنين(علیه السلام)  در وصف اهل‌‌تقوا مى‌فرمايد:

«فَهُمْ وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فِيها مُنَعَّمُونَ، وَهُمْ وَالنّارُ كَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فِيها مُعَذَّبُونَ»؛[1]

«پرهيزكاران نسبت به بهشت مانند كسانى هستند كه آن را ديده و به نعمت آن نايل شده باشند و نسبت به آتش، مانند كسانى هستند كه آن را ديده و در آن معذب شده باشند».

 

و در روايتى كه مربوط به جوانى از انصار است (برحسب بعضى روايات حارثة بن مالك انصارى نام داشت) نيز نظير همين جمله هست.

اين حال اطمينان نفس كه از آثار يقين است، از شئون ممتاز نفس است و درجات سعادت بستگى به درجات اين اطمينان دارد و از شئون آن، رضا و تسليم و توكّل و تفويض است كه شرح آن در اينجا اطاله كلام و زايد بر مقام شمرده مى‌شود.

اين مقام است كه به موجب قرآن مجيد، صاحبش به خطاب:

(يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي)؛[2]

«تو اى روح آرام‏يافته!، به‌سوى پروردگارت بازگرد درحالى‌كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآى، و در بهشتم وارد شو!».

سرافراز مى‌شود، چنان‌كه در الكافى است كه از حضرت امام‌صادق(علیه السلام)  سؤال شد:

«هَلْ يُكْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلى قَبْضِ رُوحِهِ»؛[3]

«آيا مؤمن بر قبض روحش اكراه مى‌شود؟».

 

فرمود: «لا والله؛ نه به خدا سوگند! به ‌تحقيق وقتى ملك‌الموت براى قبض روح او مى‌آيد، جزع و بى‌تابى مى‌كند. ملك‌الموت به او مى‌گويد: جزع نكن به خدا سوگند من به تو مهربان‌تر از پدرت هستم اگر حاضر بود. سپس مى‌گويد: نگاه كن! نگاه مى‌كند انوار محمّد(ص)  و على و فاطمه زهرا و حسن و حسين و ساير ائمه(علیهم السلام) را مى‌بيند. ملك‌الموت به او مى‌گويد: اينها هستند رفقاى تو در بهشت، در اين حالت هيچ‌چيزى براى او از قبض روحش خوشايندتر نيست».

بديهى است اين نفس مطمئنه نيز مراتب متعددى دارد، چنان‌كه يقين نيز داراى مراتب و درجاتى است تا برسد به مرتبه بلند سيّدالشهدا حسين(علیه السلام)  كه بالاترين مراتب اطمينان نفس را دارا بود و در حركت تاريخى كربلا، از آغاز تا پايان، بر سر موضع الهى خود ايستاد و مصائب جانكاه، كه شجاع‌ترين و دلاورترين افراد را سست مى‌نمايد و از انجام تصميم و تعقيب هدف باز مى‌دارد، او را از انجام تصميم و تعقيب هدف مقدسش باز نداشت. لذا آیات آخر سوره فجر: (يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ)به نام آن حضرت نام‌گذارى شده است. و در روايت است:

«اِقْرَؤُوا سُورَةَ الْفَجْرِ فِي فَرائِضِكُمْ وَنَوافِلِكُمْ؛ فَإِنَّها سُورَةُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) »؛[4]

 

«بخوانيد سوره فجر را در فريضه‌ها و نافله‌هايتان؛ زيرا آن، سوره حسين(علیه السلام)  است».

3ـ سومين معناى نفس، ذات شىء و خود شىء است، مثل اينكه در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

(سَنُرِيهِمْ آياتِنَا فِي الآفاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)؛[5]

«به‌زودى نشانه ‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‏دهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است».

و همچنين مى‌فرمايد:

(وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ)؛[6]

«و در وجود خود شما (نيز آياتى است) آيا نمى‏بينيد؟!».

و مثل «نفسك» در همين دعاى معرفت.

گفته نشود: اين معنا با اضافه آن به ضمير مخاطب يا غايب يا ضمير نفس يا ظاهرى كه به‌ معناى آنها باشد، منافات دارد؛ زيرا علتش اين است كه در اينجا، فايده اضافه اين است كه نفس مضاف‌اليه مقصود است و درواقع اين اضافه، تعيين‌كننده نفس مى‌شود و آن را از اطلاقى كه دارد خارج مى‌نمايد و به اين اعتبار، دوئيت بين مضاف

 

و مضاف‌اليه حاصل است، مثل اينكه مى‌گوييم: خود شما، و شخص شما.

4ـ چهارمين معناى نفس، روح و جان است، چنان‌كه در اين آيه است:

(اللّٰهُ يَتَوَفَّى الْاَنفُسَ حِينَ مَوْتِها وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها)؛[7]

«خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‏كند، و ارواحى را كه نمرده‏اند نيز به هنگام خواب مى‏گيرد».

و در شعر منسوب به اميرالمؤمنين(علیه السلام)  است:

نَفْسِي عَلى زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌ

 

 

يا لَيْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ[8]

 

 

و شايد از اين قسم باشد قول كسى كه مى‌گويد:

«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ»؛

«قسم به خدايى كه جانم در دست اوست».

 

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 193 (ج2،‌ ص161)؛‌ اسکافی،‌ التمحیص،‌ ص71؛ ابن‌شعبه حرانی،‌ تحف‌العقول،‌ ص159.

[2]. فجر، 27 ـ 30.

[3]. کلینی، الكافى، ج3،‌ ص127 - 128؛ ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص196.

[4]. صدوق،‌ ثواب‌الاعمال، ص123؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ج10، ص341؛ مجلسی، بحارالانوار، ج24،‌ ص93؛ ج44، ص218؛ ج89، ص323.

[5]. فصلت، 53.

[6]. ذاريات، 21.

[7]. زمر، 42.

[8]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص207. «جانم در بند آه و ناله‌هایش گرفتار است، ای کاش همراه ناله‌ها از بدنم بیرون می‌آمد».

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: