وریز وجوهات
مشهد مقدس همزمان با سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، سراسر اندوه و اشک بود.   هیئات و دسته‌های بزرگ عزاداری و جمعیت چند هزار نفری دوستداران و شیعیان امیرالمومنین علی علیه‌السلام با چشمانی اشکبار و قلوبی...
دوشنبه: 28/خرد/1397 (الاثنين: 4/شوال/1439)

فصل دوم: وفات جناب ابوطالب(ع)

يكي ديگر از اتّفاقات تاريخي كه در ماه مبارك رمضان به ‌وقوع پيوست، وفات حضرت ابوطالب است. بنابه قول شيخ مفيد +[1] در هفتم ماه رمضان سال دهم بعثت، سه سال قبل از هجرت، ابوطالب يگانه حامي و كفيل پيامبر‌(ص) وفات نمود.

همان بزرگ‌مرد ارجمندي كه از اجتماع و همدستي قريش و نقشه‌ها و تهديدات و قطع روابط و آزار و اذيّت ايشان بيم نداشت و تا زنده بود، با خلوص نيّت، از پيامبر اسلام‌(ص) حمايت كرد و به او گفت:

اِذْهَبْ يَابْنَ اَخي، فَقُلْ ما أَحْبَبْتَ فَوَاللهِ لا اُسَلِّمُكَ لِشَیءٍ اَبَداً.[2]

ای پسر برادرم! برو و هرچه دوست داري بگو؛ به خدا سوگند تو را در هيچ پيشامدي تنها نمي‌گذارم.

 

و سروده است كه:

واللهِ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ بِجَمْعِهِم
فَامْض لِأمرِكَ ما عَلَيْكَ غضاضة
وَعَرَضْتَ ديناً قَدْ عَلِمْتُ (عَرَفْتُ) بِأَنَّه

 

 

حَتّي اُوَسَّدَ فِي التُّرابِ دَفيناً‌
أَبشِرْ وَقَرَّ بذاكَ مِنْه عُيُوناً
مِنْ خَيْرِ أَدْيانِ الْبرِيَّةِ ديناً
[3]
 

 

 

 

به خدا قسم هرگز با همه قوايشان به تو دست نمی‌يابند، تا من بر بالش خاک سر بگذارم و مدفون شوم; پس دينت را منتشر كن و دستور خودت را بگذران كه ترسي بر تو نيست; و مژده باد تو را و چشمت را با آن روشن‌ساز، ديني را آوردي كه مي‌دانم آن دين، بهترين اديان براي بشر مي‌باشد.

و همان بزرگواري كه در ضمن قصيدة ديگرش مي‌فرمايد:

أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنّا وَجَدْنا مُحَمَّداً
وَ أَنَّ عَلَيْهِ فِي الْعِبادِ مَحَبَّةً

 

 

رَسُولاً كَمُوسي خُطَّ في أَوَّلِ الْكُتبِ
وَلا حَيْفَ في مَنْ خَصَّهُ اللهُ بِالْحُبِّ

 

 

 

 

آيا نمي‌دانيد كه ما محمّد‌(ص) را پيامبري مانند موسي‌‌(علیه‌السلام) يافته‌ايم; كه در كتب آسماني پيشين از او نام برده شده است و به‌درستي‌كه در ميان بندگان، براي او محبّتي است و كسي را كه خداوند به محبّت خود مخصوص گردانيده، انحراف و لغزشی ندارد

و نيز مي‌فرمايد:

 

إِنَّ عَليّاً وَجَعْفَراً ثِقَتي
لا تَخذُلا وَانْصُرا ابْنَ عَمِّكُما
وَاللهِ لا أَخْذُلُ النّبيَّ وَلا

 

 

عِنْدَ مُلِمِّ الزَّمانِ وَالنُّوَبِ
أَخي لاُمّي مِنْ بَيْنِهِمْ وَأَبي
يَخْذُلْهُ مِنْ بَنِيَّ ذُو حَسَبٍ
[4]
 

 

 

علي و جعفر در حوادث و ناملايمات روزگار مورد اعتماد من هستند. ]وي به فرزندانش توصيّه مي‌كند و می‌فرمايد:[ آن حضرت را رها نكرده و خوار نکنيد و پسر عموی خود را ياري دهيد; ] و اين نكته را متذكّر مي‌شود كه:[ پدر او از ميان برادران برادر پدر و مادری من است و من و او از يك پدر و مادر هستيم. به خدا قسم من، ياري پيامبر‌(ص) را رها نخواهم كرد و او را خوار و بی‌ياور نخواهم گذاشت و نيز هيچ‌کس از فرزندانم - آن مردان با حب و نسب - او را خوار و تنها نخواهند گذاشت.

از حضرت باقر‌‌‌(علیه‌السلام) روايت شده است که فرمود:

«اگر ايمان ابي‌طالب را در يك كفّة ترازو و ايمان اين خلق را در كفه ديگر گذارند، ايمان او سنگين‌تر خواهد بود».[5]

مقام آن حضرت چنان رفيع بود كه پيامبر‌(ص)  در مصيبتش گريان شد

 

و بسيار اندوهناك گرديد و جبين راست او را چهار مرتبه مسح فرمود و جبين چپش را سه مرتبه مسح كرد؛ سپس فرمود: اي عمّ! در صغيري پرورشم دادي و در يتيمي كفالتم نمودي و در بزرگی ياري‌ام كردي؛ خدا به تو در برابر ياري من پاداش نيكو دهد. پيامبر‌(ص) پيشاپيش جنازه او مي‌رفت و مي‌فرمود: صله رحم كردي و جزاي نيكو گرفتي.[6]

در سيرة ابن‌هشام از محمد بن اسحاق نقل شده است که: پس از وفات ابوطالب، قريش، بر پيامبر‌(ص) مرارت‌هايي رساندند که در حيات ابوطالب جرأت انجام آنها را نداشتند. از پيامبر‌(ص) روايت شده است که فرمود:

«ما نالَتْ مِنّي قُرَيْشُ شَيْئاً أَكْرِهُهُ حَتّي ماتَ أَبُوطالِب»؛[7]

«قريش دربارة من به چيزي که از آن کراهت داشته باشم نرسيدند؛ تا وقتي ابوطالب وفات كرد».

سال وفات دو يار ديرين پيامبر‌(ص)  حضرت ابوطالب و حضرت خديجه، امّ المؤمنين‌(علیهما السلام) «عامُ الحُزْن» نام گرفت.[8]

 


[1] ر.ك: مفيد، مسارالشيعه. در مورد وفات ابوطالب اقوال ديگری نيز بين مورخان و محدثان وجود دارد. جهت اطلاع از اقوال رجوع کنيد به: ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری؛ ج1، ص100؛ ابن‌قتيبه دينوری، المعارف ص132؛ ابن‌خشاب بغدادی، المحبر، ص11؛ ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج1، ص37 – 38؛ طوسی، مصباح‌المتهجد، ص812؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج1، ص150؛ ابن‌جوزی، المنتظم، ج3، ص7؛ ابن اثير جزری، الکامل في‌التاريخ، ج2، ص90؛ ابن‌کثير، السيرة‌النبويه، ج2، ص122؛ مجلسی، بحارالانوار، ج19، ص14، 20 – 21؛ ج35، ص82.

[2]. ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج1، ص266؛ طبری، تاريخ، ج2، ص67؛ صالحی شامی، سبل‌الهدی و الرشاد، ج2، ص327.

[3]. كراجكي، كنزالفوائد، ص79؛ بيهقی، دلائل‌النبوه، ج2، ص188؛ ذهبی، تاريخ‌الاسلام، ج1، ص150؛ ابن‌کثير، البداية و النهايه، ج3، ص42.

[4]. فتال نيشابوری، روضة‌الواعظين، ص140 ـ 141؛ مجلسی، بحارالانوار، ج35، ص121.

[5]. ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج14، ص68؛ مجلسی، بحارالانوار، ج35، ص156 ـ 157.

[6]. يعقوبی، تاريخ، ج2، ص35.

[7]. ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج1، ص416.

[8]. مقريزی، امتاع‌الاسماع، ج1، ص45.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: