وریز وجوهات
بسمه تعالی   دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، ضمن تقدیر و سپاس از همه‌ی کسانی که مطالب پایگاه اطلاع رسانی معظم له را در شبکه‌های مجازی مختلف، بازنشر و ترویج می‌نمایند؛ به استحضار عموم علاقمندان به...
یکشنبه: 1 / 05 / 1396 ( )

اهل‌بیت(علیهمالسلام) ، مفسّران واقعی قرآن

س. خداوند متعال مى‌فرمايد: (اتَّبِعُوا مَا أنْزِلَ إلَيْكُم مِنْ رَبِّكُم وَ لَا تَتَّبِعُوا مِنْ دونِهِ أولِياء قَلِيلاً ما تَذَكَّرُون)؛ «از چيزى پيروى کنيد که از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده است و جز خدا از اوليای ديگرى پيروى مکنيد».

در اين آيه، به‌صراحت بيان شده که، جز از پيامبر از کسى نبايد پيروى کرد و امامت براى آن است که امام، فرمان‌هاى الهى که به ما رسيده را اجرا کند، نه اينکه دين جديدى براى مردم بياورد و به‌گونه دينى که پيامبر آورده و مردم آن را شناخته‌اند، نباشد و على وقتى به اين فراخوانده شد که بيا تا قرآن بين ما داورى کند، او پذيرفت و گفت که داور قراردادن قرآن حق و لازم است.

اگر على درست گفته، پس او همان چيزى را گفته که ما به آن معتقديم و اگر سخن نادرستى گفته، بدانيد که على سخن نادرست نمى‌گويد و اگر روى‌آوردن به قرآن و داور قراردادن قرآن در حضور امام جايز نمى‌بود، على مى‌گفت: چگونه مى‌خواهيد که قرآن بين من و شما داورى کند و حال آنکه من امام هستم و سخنان پيامبر را به شما مى‌رسانم؟

ج. در اينجا مطالب را خلط کرده و در هم آميخته است؛ اولاً شيعه، اساس مذهب و بنيان اعتقاد و عملش، قرآن و هدايت و تعليمات حضرت رسول خدا‌(ص)  است و حرفي و سخني غير از کتاب و سنّت نگفته و نخواهد گفت. اين سنّی‌ها هستند که

 

سنّي نيستند و از اوّل «حَسْبُنا کِتابُ اللهِ»[1] را مطرح کردند و بعد از آن حضرت، روايت حديث و استناد به سنّت پيغمبر‌(ص)  را ممنوع کردند.[2]

ثانياً اصول شيعه همه قرآني است و يا سنّت‌هاي صريح و يقيني‌الصدور از پيغمبر اکرم‌(ص)  است.

آيات قرآن، مثل آيه ولايت[3]، آيه تطهير[4] و احاديث ثقلين[5] که صريحاً دستور مي‌دهند از عترت نه پيشي بگيريد و نه از آنها تخلّف نماييد و پيروي تام و تمام از آنها داشته باشيد، همه بیان مباني و اصول شيعه است.

طبق احاديث سفينه،[6] نجات در پيروي از اهل‌بيت‌(علیهم‌السلام)  است. اظهارنظر و رأي هيچ‌کسی غير از اهل‌بيت‌(علیهم‌السلام)  در تفسير قرآن و بيان احکام حجّت نيست.

آياتي مثل(وَمَا يَسْتَوي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ) [7] و (أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ)[8] اصالت مذهب شيعه است.

اين شما اهل‌سنّت هستيد که تبعيت از هر بي‌سواد، جائر و ظالمی را واجب مي‌دانيد و مقتداي خود قرار مي‌دهيد!

 

ثالثاً در مسئله تحکيم قرآن و فتنه‌اي که معاويه و عمروعاص برپا ساختند، اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  و اصحاب خاص، آن را واقعي ندانستند و مي‌دانستند که حيله و مکر است. آنها اهل قرآن نبودند و گرنه از روز اول، دعوت اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) ، دعوت به قرآن بود. جنگ معاويه و اتباعش - که به صريح فرمايش رسول خدا‌(ص)  فئه باغيه بودند – با علي‌(علیه‌السلام) ، جنگ با قرآن و عِدل قرآن بود.

علي‌(علیه‌السلام)  فرمود:

«كَلِمَةُ حَقٍّ‏ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ‏».[9]

 آيا شما تبعيت و پيروي از کسي را که به تنصيص پيغمبر‌(ص)  با حق بود و حق با او بود[10] و از هم جدا نبودند باطل مي‌دانيد؟ آيا علي را اسلام‌شناس و قرآن‌شناس نمي‌دانيد؟

اگر گفته شيعه را که بايد بعد از پيغمبر اکرم‌(ص)  شخص صالح و معيّني باشد که کلامش در دين و اختلاف آرا، اصل و فصل‌الخطاب باشد قبول نداريد، پس شما بگوييد مرجع امور و عهده‌داري صيانت دين از تحريف و تغيير کيست؟

مسئله واضح است. شما خود را به کوري و کري مي‌زنيد و پرت مي‌رويد و پرت مي‌گوييد.

شیعه امثال عمّار یاسر که فئة باغیه و سنی‌های معاویه مشرک او را شهید کردند و ابوذر و مقداد و سلمان و ابوایوب انصاری و ذوالشهادتین ابن‌التبهان و دیگر اکابر صحابه

 

از شیعه، هم‌عقیده و همفکرند و اگر در واقعه صفین مثل عمار در رکاب امیر‌المؤمنین‌(علیه‌السلام) بودند، فوز به شهادت را افتخار می‌دانستند و از اهل‌بیت‌(علیهم‌السلام)  جدا نمی‌شدند.

شماها با اين مواضعي که داريد، باشيد و به شفاعت عمروعاص و معاويه - فئه باغيه - امّيدوار بمانيد!

 

 

[1]. بخاری، صحيح، ج5، ص137 - 138؛ مسلم نیشابوری، صحيح، ج5، ص76. کتاب خدا ما را بس است.

[2]. برای نمونه، روایت ذیل كه دلالت بر منع نقل احادیث توسط ابوبكر می‌كند را بخوانید: عایشه می‌‌گوید: پدرم پانصد حديث از پيامبر جمع‌آوری کرده بود. شبی (در دوران خلافت خود) ناآرام بود و تا صبح نخفت. صبح به من گفت: دخترم آن احاديثی را که نزد توست برايم بياور. آنها را نزد او بردم. او همه را سوزاند... . ذهبی، تذکرةالحفاظ، ج1، ص5.

[3]. نساء، 59.

[4]. احزاب، 33.

[5]. احمد بن حنبل، مسند، ج3، ص59؛ ترمذی، ج5، ص328 - 329؛ طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج3، ص65 - 67.

[6]. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج2، ص343؛ ج3، ص151.

[7]. فاطر، 19؛ «و نابينا و بينا هرگز برابر نيستند».

[8]. یونس، 35؛ «آيا كسى كه هدايت به‌سوى حق مى‏كند براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟».

[9]. نهج‌البلاغه، حکمت198 (ج4، ص45)؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج19، ص17؛ «کلام حقی است که از آن باطل اراده شده است».

[10]. اشاره به روایاتی كه در كتب شیعه و اهل‌سنّت دراین‌باره مكرّر نقل شده است. ر.ك: ابویعلی موصلی، مسند، ج2، ص318؛ اسکافی، المعیار و الموازنه، ص35 - 38، ح119، 321  و 322.

موضوع: 
نويسنده: