وریز وجوهات
بحول و قوه الهي، و به اميد توفيق براي انجام عمره مبروره و حج مقبول و تشرف به تقبيل آستان فرشته پاسبان خواجه كائنات و خلاصه موجودات حضرت خاتم الانبيا و شفيع روز جزا ابوالقاسم محمّد مصطفي صلي‎الله عليه وآله وسلم، و تشرف به زيارت قبور منتسبه به شفيعه...
یکشنبه: 29 / 05 / 1396 ( )

تنصیص پیامبر(ص)  بر امامت ائمه اثني‌عشر(علیهمالسلام)

س. شيعه مى‌گويند که ابوبکر و عمر در کنار‌زدن على از خلافت موفق شدند. از آنها مى‌پرسيم وقتى آنها على را کنار زدند، خلافت چه دستاوردهايى براى خودشان داشت؟

چرا ابوبکر يکى از پسرانش را جانشين خود نکرد، چنان‌که طبق گفته شيعيان، على فرزندش حسن را جانشين خود قرار داد؟ و چرا عمر يکى از فرزندانش را به‌عنوان جانشين خود تعيين نکرد؟

ج. مثل اين است که در زمان ما بگوييد: فلان نامزد رئيس‌جمهوري آمريکا يا جاهاي ديگر چه دستاوردهايي برايشان دارد؟ فرزندش که پس از او رئيس‌جمهور نمي‌شود.

مگر نمي‌دانيد که رياست موقعيتي است که آنها دنبال آن هستند و براي يک روز آن‌هم، به هر کاري تن مي‌دهند.

امّا جانشيني امام‌حسن و امام‌حسين‌(علیهماالسلام)  به عقيده شيعه به تعيين شخصي حضرت علي‌(علیه‌السلام)  نبود بلكه نصب الهي بود که پيغمبر‌(ص)  از آن خبر داد: «الحَسَنْ وَ الحُسَينُ إمامانِ»[1]؛ ساير ائمه‌(علیهم‌السلام)  نيز به تعيين، نصب و معرفي الهي به‌وسيله پيغمبر‌(ص)  بودند.

ابوبکر پسري که قابليّت داشته باشد او را به‌جاي خود - که مانند عمر همفکر و

 

هم‌حزبي او باشد - معرّفي کند نداشت و ازطرفي مصالح شخصي خود و کسانش را در معرّفي عمر محفوظ مي‌ديد، ازاين‌جهت او را معرّفي کرد.

عمر هم همين‌طور سياست بني‌هاشم‌زدايي و منفعت‌گرايي حزبي خود را با همان شورا تأمين کرد، امّا فرزندان اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  در نظر بسياري اگر از پدرشان محبوب‌تر نبودند کمتر نبودند و مردم در وجود آنها پيغمبر‌(ص)  را مي‌ديدند.

با قطع نظر از تنصيص شخص پيغمبر اکرم‌(ص)  بر امامت آنها، اميرالمؤمنين هم اگر مي‌خواست از جانب خودش کسي را به سرپرستي امّت بگمارد طبعاً حضرت امام‌حسن مجتبي‌(علیه‌السلام)  بود و تعيين ديگري جايز نبود.

حساب اين دو امام که پيغمبر اکرم‌(ص)  از آنها به «أبْناء»[2] تعبير مي‌فرمود با عبدالرحمن ‌بن ‌ابي‌بکر يا عبدالله ‌بن ‌عمر از زمين تا آسمان و بيشتروبيشتر فاصله دارد.

 


[1]. صدوق، علل‌الشرائع، ج1، ص211؛ فتال نيشابوري، روضة‌الواعظين، ص156؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص163؛ مرتضي، شرح‌الازهار، ج4، ص522 «پاورقي».

[2]. صفار، بصائرالدرجات، ص73؛ شوکانی، نیل‌الاوطار، ج6، ص 139؛ و نيز رجوع كنید به روايات اهل‌سنّت كه قضیه مباهله را ذكر كرده‌اند ازجمله: احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص185؛ حاكم نيشابوری، المستدرك، ج3، ص150.

نويسنده: