وریز وجوهات
بسم الله الرّحمن الرّحيم در جهان معاصر، جهان ترقّي فنون و صنايع، جهان ارتباطات، جهان آگاهي‌هايي از ذرّات و مخلوقات مادّي كوچكتر از ذرّه تا بزرگترين كرات موجود، در فضايي كه وسعت و بعد آن را بشر تا حد ميلياردها سال نوري كشف كرده است، جهاني كه هر بخش...
جمعه: 5 / 03 / 1396 ( )

رفتار پیامبر‌(ص)  با منافقان

س. اگر به شما گفته شود که رهبرى صالح و پرهيزکار، حاکم مردمى است که بعضى منافق و بعضى مؤمن‌اند و اين مرد به لطف الهى منافقان را از طرز سخنشان مى‌شناسد، اما با وجود آن، از افراد شايسته دورى مى‌نمايد و منافقان را انتخاب کرده و پست‌هاى مهم را به آنان می‌دهد و با دختر بعضى از آنها ازدواج کرده و بعضى داماد او هستند، نظر شما درباره اين مرد چيست؟ شيعه در مورد پيامبرŒ چنين عقيده و باورى دارند!

ج. شيعه، پيامبر خدا‌(ص)  را اصلح و اکمل خلق مي‌داند و اعمال و گفتار او را به حکم (وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى)[1] امری الهي مي‌شمارد.

او در تبليغ اسلام، سياست و مأموريت گام‌به‌گام داشت و در آغاز و ابتدای دعوت؛ چه قبل از هجرت و چه بعد از آن، اين روش را داشت که به همان اعتراف زباني اشخاص به توحيد و گفتن «لا إله إلّا الله» اکتفا مي‌کرد و همه را در اين حريم وارد مي‌نمود با علم به اينکه در بين آنها افراد منافق هم وجود دارد - كه هرچه گسترش اسلام بيشتر شد، مواضع منافقانه و حزب‌سازي آنها بيشتر آشكار شد - با آنها به همان ظاهر اقرار به اسلام عمل مي‌کرد و مأمور به ظاهر آنها بود و کشف ضماير و قلوب نمي‌فرمود.

 

برخوردها، معاشرت‌ها و همسرگرفتن‌هاي او همه مواضعي بود که در راستاي عمل به ظاهر - که از بدو ظهور اسلام تابه‌حال اصل بوده و هست - عمل مي‌كرد.

آن حضرت در کارهايش برای پيشرفت دعوت، به قبول همگاني مردم و اعلام ظاهري اکتفا مي‌کرد و چنان‌که قرآن مي‌فرمايد از مردم در برنامه‌هاي روابط شخصي و در حدّي اجتماعي، اسلام آنها را مي‌پذيرفت؛ با آن کسي که ايمان به پيغمبر‌(ص)  در حدّ )وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى( نداشت و مانع آن حضرت در کتابت وصيّت در مرض موت او شد و جمله «غَلَبَ عَلَيْهِ الوَجَعُ»[2] و «لَيَهْجُرُ»[3] با تعبير «إنّ الرَّجُلَ» را گفت، تا آخر عمر خود معامله به ظاهر اسلام کرد.

آن حضرت هيچ پست مهمّي را به آنها ندادند. پست مهم در آن زمان، جهاد في سبيل‌الله و استقبال از شهادت بود که اينها هيچ‌گاه موضعي ابراز نکردند و پيش‌قدم نشدند.

به‌هر‌حال ما نمي‌خواهيم از آن اوضاع، و از آن شرايط و دشواري‌هاي امر دعوت و انجام رسالت حرفي بزنيم. اجمالاً آن برخورد و نگهداشتن مردم و مواضع حضرت با آن مردم - که جديدالعهد به اسلام بودند و ترک بت‌پرستي و عادات ذميمه‌ و قتل و زنده‌به‌گورکردن دختران، برايشان مشکل بود - اين‌گونه جامعه را رهبري‌کردن و به جلو بردن جز با آن مواضع حکيمانه و چشم‌پوشي‌هاي آن حضرت از نواقص اخلاقي

 

بعضي از مردم و همه برنامه‌هايي که حکماي بزرگ و سياستمداران جهان را متحيّر ساخت، ميسّر نمي‌شد.

سخن در اسرار و زواياي تغافل‌ها و تجاهل‌هاي ظاهري بسيار است و همه از معجزات رسول خدا‌(ص)  است که توانست با اين اشخاص کار کند و اين اساس الهي را پي‌‌ريزي نمايد.

بسيار جاي تعجب است که شما با اين دفاع‌هايي که به گمان خود از سران معارض با امامت الهي اهل‌بيت‌(علیهم‌السلام)  مي‌نماييد، مواضع خداپسندانه و بسيار حکيمانه پيغمبر‌(ص)  را زير سؤال مي‌بريد چون تخلّفاتي که از آنها صادر شده قابل‌انکار نيست.

به‌جاي اينکه خود آنها را مسئول اعمال و رفتاري که مرتکب شدند بدانيد و اعتراض کنيد، پيغمبر‌(ص)  را مسئول مي‌شماريد!

اعمال آنها هرگز قابل توجيه نيست. معامله‌‌ حکيمانه پيغمبر‌(ص)  را امضاي غلط‌‌کاري‌هاي آنها مي‌خوانيد!

هرچه بيشتر در اين وادي‌ها قدم بگذاريد و تاريخ صدر اسلام و بعد از رحلت پيغمبر‌(ص)  را بيشتر بکاويد، کسانی که از آنها دفاع مي‌کنيد بيشتر زير سؤال قرار مي‌گيرند.

چرا عمر مانع از کتابت وصيّت رسول خدا‌(ص)  شد و آن جسارت و توهين را - که قلب هر مسلمان مؤمن به رسالت را مي‌لرزاند - به پيغمبر‌(ص)  كرد و در آن حالِ مرض، دعوا و غوغا به‌پا نمود؟!

آيا غير از اين بود که او مي‌دانست صددرصد، مردم علي‌(علیه‌السلام)  را برمي‌گزينند و به همين خاطر اختناق را فراهم نمود؟

آيا غير از اين بود که اگر مردم به حال خود گذاشته شده بودند، به‌طور طبيعي به‌سوي علي‌(علیه‌السلام)  مي‌رفتند؟

 

چرا ابوبکر، عمر را خليفه خود قرار داد با اينکه به گمان شما پيغمبر‌(ص)  از جهان رفت بي‌آنکه خليفه معين کند، غير از اينکه مي‌دانست به‌طور طبيعي مردم به‌سوي علي مي‌روند و عمر را انتخاب نمي‌کنند؟

آيا عقل ابوبکر از پيغمبر خدا‌(ص)  بيشتر بود که آن حضرت، خليفه براي خود معيّن نکرده باشد ولي ابوبکر به فکر مردم بوده و براي آنها خليفه تعيين نمود؟

چرا عمر به زور و تهديد و شمشير از مردم براي ابوبکر بيعت گرفت؟!

آيا غير از اين بود که مي‌دانست غرض پيامبر‌(ص)  از كتابت وصيّت، تجديد اعلام ولايت علي‌(علیه‌السلام)  بود و با اين توطئه بسيار مزوّرانه، علي‌(علیه‌السلام)  را کنار زد تا شخص ضعيف، بي‌کفايت و نالايقي، مثل عثمان روي کار بيايد؟

چرا عمر به پيغمبر‌(ص)  تأسي نکرد و او چه حقّي داشت که اين شورا را معين کند؟

اينها همه پرسش‌هايي است که هزاروچهارصد سال است بی‌جواب مانده است.

 

 

[1]. نجم، 3-4؛ «و هرگز ازروى هواى نفس سخن نمى‏گويد؛ آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!».

1و2. اشاره به روايت: «لَمَّا احْتُضِرَ النَّبِيُّ وَ فِي بَيْتِهِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ النَّبِيُّ: هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً. فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: إِنَّ النَّبِيَّ قَدْ غَلَبَ‏ عَلَيْهِ‏ الْوَجَعُ‏ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُكُمْ كِتَابُ رَبِّكُمْ‏.» و «فقالوا: إنَّ رسول ‌الله یهجر».

وقتی پیامبر| به حال احتضار افتاد گروهی در خانه آن حضرت بودند که عمر بن خطاب هم در میان آنها بود، پیامبر| فرمود: بیایید برای شما چیزی را بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید، عمر بن خطاب گفت، بر پیامبر، درد و رنج چیره شده است و قرآن نزد شما هست، کتاب خدا برایتان بس است و نیز گفت: این مرد (پیامبر|) هذیان می‌گوید. بخاری، صحیح، ج5، ص127 - 138؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج5، ص76 و ديگر مصادر شیعه و اهل‌سنّت.

 

 

نويسنده: