وریز وجوهات
برگزاری مراسم عزاداری شهادت حضرت علی بن الحسین امام سجاد علیهما السلام همزمان با سالروز شهادت جانسوز حضرت علی بن الحسین امام  سجاد علیهماالسلام مجلس سوگواری و عزاداری طبق معمول سنوات گذشته روز دوشنبه 25 محرم الحرام 1439 - از ساعت 10...
دوشنبه: 1/آبا/1396 (الاثنين: 2/صفر/1439)

 احادیث حوض  و نفاق بعضی از صحابه

س. شيعيان براى اثبات اينکه اصحاب بعد از پيامبر مرتد شده‌اند، به اين حديث استدلال مى‌کنند که پيامبر فرمود: «يَرِد عَلَىَّ رِجالٌ أعْرفُهُم وَيَعْرِفُونَني، فَيذادُونَ عَنِ الحَوْضِ، فأقُولُ: أصْحابي أصْحابي. فَيُقالُ: إنّكَ لا تَدْري مَا أحْدَثُوا بَعْدَك؛ مردانى بر من وارد مى‌شوند که آنها را مى‌شناسم و آنان مرا مى‌شناسند و آنها از حوض من بازداشته مى‌شوند و آن‌گاه من مى‌گويم: اصحاب من، اصحاب من هستند. گفته مى‌شود تو نمى‌دانى که چه چيزهايى بعد از تو پديد آورده‌اند».

به شيعه‌ها بايد گفت که اين حديث عام است و کسى را به‌طور خاص نام نبرده است و عمار، مقداد، ابوذر، سلمان فارسى و ديگران که از ديدگاه شيعه مرتد نشده‌اند در اين حديث استثنا نشده‌اند، بلکه خود على بن ‌ابى‌طالب هم مستثنى نشده است. پس چگونه شما حديث را مختص بعضى قرار مى‌دهيد؟

ج. استدلال شيعه به احاديث حوض،[1] براي اثبات وجود منافق در بين اصحاب و ردّ عدالت کل اصحاب است كه با عدالت بعضي منافات ندارد و در مقام بيان اين است ‌که اصلِ «الأصْحابُ کلُّهُم عُدُول» صحيح نيست.

بنابراين اگر نسبت به هريک از اصحاب شک داشته باشيم يا دليل و برهان بر انحراف او داشته باشيم، بايد تابع دليل باشيم. در اين ميان جمعي هستند که ايمان آنها مورد اتفاق است و ایمان برخي مورد شک است.

 

شما نمي‌توانيد مثل مغيرة ‌بن ‌شعبه يا خالد ‌بن ‌وليد يا معاويه يا آنهايي که با بيت‌المال و در زمان عثمان آن‌گونه عمل کردند - که کليددار بيت‌المال از شغل خود استعفا کرد[2]- را عادل بدانيد.

ما در ايمانِ مثل عمّار ياسر، سلمان، مقداد، ابو‌ذر و جمعي ديگر شک نداريم. شما اگر شکّ داريد و حرفي داريد بزنيد تا جواب بدهيم.

نکته مهم قابل ذکر اين است که شمردن علي‌(علیه‌السلام)  در شمار صحابه، خلاف ادب است. او نفس پيغمبر‌(ص)  و از اهل‌بيت پيغمبر است.[3] مثل اين است که حضرت امام‌حسن يا امام‌حسين‌(علیهماالسلام)  را از صحابه يا حضرت سيدة نساء‌العالمين‌(علیها‌السلام) را از صحابيات بگويند.

 


[1]. بخاری، صحيح، ج7، ص208 و دیگر مصادر اهل‌سنّت.

[2]. بلاذری، انساب‌الاشراف، ج4، ص518، 548.

[3]. آل عمران، 61؛ فرات کوفي، تفسير، ص86؛ طبرسي، مجمع‌البيان، ج2، ص764؛ فخر رازي، التفسير‌الکبير، ج8، ص86؛ حويزي، نورالثقلين، ج1، ص348 – 349.

موضوع: 
نويسنده: