وریز وجوهات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ  الأنبِیَاءِ  و المُرسَلینَ  أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ  و عَلَی آله الطَّیِّبِینَ سِیَّمَا  بَقیَّهِ...
پنجشنبه: 2/آذر/1396 (الخميس: 4/ربيع الأول/1439)

سكوت حضرت علی(علیهالسلام)  در برابر خلفا

س. شيعه ادّعا مى‌کند که اکثر صحابه بعد از وفات پيامبرŒ مرتد شدند و وقتى از آنها پرسيده شود: مادامى که على با نصّ صريح پيامبرŒ جانشين وى معرفى شده بود، پس چرا بعد از وفات حضرت، ادّعاى خلافت و امامت نکرد؟ شيعيان در پاسخ به اين سؤال دچار تناقض مى‌شوند و ادّعا مى‌کنند که على از ترس مرتدشدن صحابه سکوت نمود! در کتاب کافى از امام باقر روايت شده که «وقتى مردم بعد از وفات پيامبرŒ با ابوبکر بيعت کردند، تنها چيزى که باعث شد على مردم را به سوى خود نخواند اين بود که مراعات حال مردم را کرد، زيرا ترسيد که مردم مرتد شوند و به بت‌پرستى برگردند».

ج. حديثي که در اين سخنان به آن استناد کرده است، از احاديث بسيار پرمعنا و بيان‌کننده حقيقتی بزرگ است که مواضع حکيمانه اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  را در حفظ و حراست از اصل دين و پايه دين که بر آن ساير مطالب قرار دارد، بيان مي‌کند.

حديث را بخوانيد تا بفهميد اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  در چه اوج و جايگاه رفيع ملک‌فرسایی قرار داشتند و ديگران در چه افکار زشتي گرفتار بودند.

از این موضع آن حضرت، بالاتر موضعی نيست. او خطر بت‌پرستي و ترک اسلام و اقرار به شهادتين را، در مطالبه حق خود مي‌ديد، البته مطالبه‌نکردن و تصميم بر

 

سکوت از چنان قهرمان غزوات که عمر مي‌گفت: «لَوْلَا سَيْفُهُ لَمَا قَامَ لِلْإسْلامِ عَمُودٌ»[1] و صبر بر آن اهانت‌ها از معجزات نفسانيه آن حضرت بود که توانست بر خود مسلّط باشد و شمشير به روي آنها نکشد. درعین‌حال که آنها به ارتداد گرویده بودند، نص غدیر و نصوص دیگر را کنار گذارده بودند ]و برای[ امام‌(علیه‌السلام)  خطر بالاتر و کفر صریح‌ بت‌پرستی و ترک شهادت به توحید و رسالت جلوه‌گر شده بود.

مضمون اين حديث، استقامت و غم‌خواري براي دين است. در اين روايات به اين جمله توجه کنيد:

«إِنَّ النَّاسَ لَمَّا صَنَعُوا مَا صَنَعُوا إِذْ بَايَعُوا أَبَابَكْر، لَمْ يَمْنَعْ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ‌(علیه‌السلام)  مِنْ أَنْ يَدْعُوَ إِلى‏ نَفْسِهِ إِلَّا نَظَراً لِلنَّاسِ وَتَخَوُّفاً عَلَيْهِمْ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنِ الْإِسْلَامِ‏، فَيَعْبُدُوا الْأَوْثَانَ ولَا يَشْهَدُوا أَنْ لَاإِلهَ إِلَّا اللهُ وأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ(ص)  وكَانَ الْأَحَبُّ إِلَيْهِ أَنْ يُقِرَّهُمْ عَلى‏ مَا صَنَعُوا مِنْ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ جَمِيعِ‌ الْإِسْلَامِ وإِنَّمَا هَلَكَ‏ الَّذِينَ‏ رَكِبُوا مَا رَكِبُوا، فَأَمَّا مَنْ لَمْ يَصْنَعْ ذلِكَ وَدَخَلَ فِيمَا دَخَلَ فِيهِ النَّاسُ عَلى‏ غَيْرِ عِلْمٍ وَلَا عَدَاوَةٍ لِأَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ‌(علیه‌السلام) ، فَإِنَّ ذلِكَ لَايُكْفِرُهُ وَلَا يُخْرِجُهُ مِنَ الْإِسْلَام‏».[2]

 

اين حديث معاني بسياري دارد و بسيار بينش‌بخش و معرفت‌آموز است.

شما خواسته‌ايد نقطه‌ضعفي نشان دهيد، اما نقطه‌اي بسيار قوي و موضع تمام اسلامي اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  را نشان داده‌ايد.

 

 

[1]. ابن ابى‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج12، ص82.

[2]. کلینی، الكافی، ج‏8، ص295 - 296؛ «پس از رحلت رسول خدا| همین که مردم کردند آنچه کردند و با ابو بکر بیعت نمودند چیزی جلوگیر امیرمؤمنان× نشد از اینکه مردم را به امامت خویش دعوت کند جز صلاح‌اندیشی برای خود مردم و ترس از اینکه مبادا از اسلام برگردند و بت‌ها را بپرستند و گواهی به یگانگی خداوند و رسالت محمد|  ندهند، و این مطلب که آنها را بدان کاری که کرده بودند واگذارد نزد او بهتر بود از اینکه مردم در اثر مقاومت او یکسره از اصل دین اسلام برگردند، و آنان که دانسته مرتکب آن اعمال شدند به هلاکت رسیدند، و اما آن کسانی که این کار را نکردند (و در جریان غصب خلافت دست نداشتند) و ندانسته و بدون آنکه یک نوع دشمنی با امیرمؤمنان× داشته باشند از دیگران پیروی کردند این کارشان موجب کفر آنان نشد و آنها را از اسلام بیرون نبُرد».

نويسنده: