وریز وجوهات
صبح امروز، مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، رأی خود را برای انتخاب ریاست جمهوری اسلامی به صندوق ریختند، و فرمودند: ان‌شاء الله مملکت اسلامی ما تحت توجهات حضرت بقیة الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف از تمام خطرات،...
جمعه: 5 / 03 / 1396 ( )

 شرايط امام نزد شيعه

س. شيعيان چند شرط براى امام گذاشته‌اند: يکى اينکه از همه پسران پدرش بزرگتر باشد، او را کسى جز امام غسل ندهد، بايد از همه مردم عالم‌تر باشد، محتلم نگردد و اينکه غيب بداند ... امّا اين شرايط، آنها را در مضيقه قرار مى‌دهد، زيرا مى‌بينيم که بعضى از ائمه از همه برادرانشان بزرگتر نبوده‌اند، مانند موسى کاظم و حسن عسكرى و بعضى را امامى غسل نداده است، مانند رضا که پسرش جواد او را غسل نداد، چون در آن وقت امام‌جواد هشت سال بيشتر سن نداشت و حسین بن علی را فرزندش زین‌العابدین غسل نداد چون بر فراش مرض بود و لشکریان ابن‌زیاد اجازه نمی‌دادند! و نيز روايت کرده‌اند که پيامبر گفت: «براى هيچ‌کسى جايز نيست که در اين مسجد جنب شود، به جز من، على، فاطمه، حسن و حسين».

 اما دانستن علم غيب دروغى است که نيازى به ردّ کردن ندارد؛ زيرا خداوند در قرآن آن را ردّ كرده است.

ج. شيعيان، ائمه‌(علیهم‌السلام)  را در امتداد هدايت پيغمبر‌(ص)  مي‌دانند و آنها را عِدل قرآن مي‌شناسند که تمسّک به آنها منحصراً موجب نجات و رستگاري است.

اين اوصافي که نسبت به شيعه مي‌دهيد که براي امامان معتقدند، اوصاف بعيد از مقام اوليا نيست.

شما و ما مي‌گوييم پيغمبر اکرم‌(ص)  به معراج رفته و براي آن زمان کوتاه به آن همه تفصيلات باور داريم، بنابراين چه مانعي دارد که امام در صِغَر سن شخصاً

 

حضور يافته باشند و مثل امام زين‌العابدين‌(علیه‌السلام)  براي تجهيز پدر از زندان کوفه به کربلا آمده باشد يا در صِغَر سن امامت داشته باشند، اين امري معقول و با‌سابقه است و قرآن در مورد حضرت يحيي و حضرت عيسي‌(علیهماالسلام)  بر آن ناطق است.

مسئله سدّ همه ابواب، غير از سدّ باب شخص پيغمبر و علي‌(علیهماالسلام)  از مسلّمات تاريخ است و دلیل بر اين است که براي علي نيز احترامات و مقاماتي که براي پيغمبر ثابت بوده به جز نبوّت، ثابت است و اين فقط روايت شيعه نيست اهل‌سنّت و محدّثين بزرگ آنها،‌ آن را روايت نموده‌اند[1] و اما اينکه شرط امامت، اکبريّت اولاد امامِ قبل باشد، چنين شرطي نزد شيعه نيست.

در کتاب کافي، 63 باب در ارتباط با صلاحيت‌هاي معتبر در امام و اوصاف امام ذکر شده كه اثري از اين شرط نيست و اگر کسي گفته باشد، توهّم و اشتباه است، گمان کرده‌اند که مناصب الهيه و دينيه بر اساس اعتبارات غيراصيل عرفيه است.

در‌حالي‌که در بني‌هاشم و اولاد عبدالمطلب، مثل ابوطالب و عباس بودند و از پيغمبر اکرم‌(ص)  به‌حسب سن بزرگتر بودند، خداوند آن حضرت را به مقام رسالت برگزيد.

شايد آن کس که به عباس گفت: أنتَ أکْبَرُ أم رَسُولُ اللهِ‌(ص) ، همين انديشه را در ذهن مي‌پروراند. لذا عباس در جواب گفت: أنا أسنّ وَ رَسُولُ الله اَکْبَرُ من ازنظر سن بزرگ‌ترم ولی رَسُولُ اللهِ أکْبَرُ.[2]

به‌هرحال اين نسبت‌هايي که شما به شيعه مي‌دهيد، بي‌اساس است و همان‌طور که مکرر گفته‌ايم رفتن به حاشيه و فرار از نقاط ضعف دیگران است.

هرچه بيشتر بگوييد، جواب اين همه نقاط ضعف و شواهد و دلایل که عليه

 

مشروعيت حکومت اهل سقيفه وجود دارد، نخواهد شد.

شما راه خودتان را بررسي کنيد و پيش وجدان خودتان، خود را محاکمه کنيد.

و اما اینکه گفتید: دانستن علم غيب دروغي است که نيازي به ردّ کردن ندارد، زيرا خداوند در قرآن آن را ردّ کرده است؛ جوابش اين است كه در بين شما بسياري هستند که براي افراد عادّي از صوفيه و غير آنها علم غيب قایلند چرا اين علم در مورد انبيا، و شخص رسول گرامي اسلام‌ و اولیا و ائمه‌(علیهم‌السلام)  نباشد؟

آيا اين همه اخبار از غيوب و مغيبات را که به‌طور متواتر و بالاتر از تواتر از حضرت رسول‌(ص) ، کتب تاريخ و حديث شيعه و سنّي روايت کرده‌اند و قطعي‌الثبوت مي‌باشند انکار مي‌کنيد يا فرقی بين علم غيب خداوند متعال - که بالذات است -‌ با علم غيب بنده که من عندالله تعالي است نمي‌گذاريد؟!

آيا آيه )قُل كَفى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْني وَ بَيْنَكُم وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتَاب([3] را نخوانده‌ايد؟!

آيه )وَ قَالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتَابِ([4] را در امم سالفه نمي‌دانيد؟

بعيد مي‌دانيد که در اين امّت نيز عالم به علم‌الکتاب باشد و اگر در امم گذشته )مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتَاب( بوده، در اين امت - که اشرف امم و اعظم و اکرم همه عندالله تعالي است - )مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتَاب( علم تمام کتاب، باشد؟

چه کسي مصداق اين عنوان غير از امام‌علي‌(علیه‌السلام)  باب علم نبيّ‌(ص) [5] است؟ چرا خود را به جهالت مي‌زنيد؟

 


[1]. ابن‌حجر عسقلانی، فتح الباری، ج7، ص12 - 13 و دیگر مصادر مهم اهل‌سنّت.

[2]. ابن ابی‌شبیه کوفی، المصنف، ج6، ص‌205؛ ج 8، ص48؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج13، ص521.

[3]. رعد، 43؛ «بگو: كافى است كه خداوند و كسى كه علم كتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند!».

[4]. نمل، 40؛ «(امّا) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت».

[5]. حاکم نيشابوری، المستدرک، ج3، ص126.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: