وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة مولانا أمیرالمؤمنین و الأئمة المعصومین علیهم‌السلام نخستین نشست مرکز تخصصی غدیرپژوهی در حوزه علمیه قم را به عزیزان شرکت‌کننده در این جلسه نورانی و به مسئولان و برگزارکنندگان محترم آن...
پنجشنبه: 10 / 01 / 1396 ( )

 سندیت عبارت «للّه بلاد فلان»

س. در نهج‌البلاغه از على نقل شده است كه درباره ابوبکر گفت: «او پاک و در‌حالى‌که عيب اندک داشت از دنيا رفت. خير دنيا را به دست آورد و پيش از آنكه به شرّ آن گرفتار شود از دنيا رفت، اطاعت الهى را به‌جا آورد و به‌گونه‌ای شايسته تقواى الهی را رعايت کرد».

شيعيان وقتى مشاهده مى‌کنند که على اين‌گونه ابوبکر را مى‌ستايد حيران مى‌‌شوند، زيرا آنچه على مى‌گويد با عقيده‌اى که شيعيان درباره اصحاب دارند مخالف است.

ج. آنچه را از نهج‌البلاغه نقل کرده‌، به‌هيچ‌وجه مقصود ابوبکر نيست و کسي هم نگفته است که مقصود عمر است.

صدور چنين کلامي در مورد او از اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  - که مواضع منفي آن حضرت را نسبت به ابوبکر هرکس مختصر اطلاعي از تاريخ داشته باشد مي‌داند – قابل‌قبول نيست.

همان عبارات آتشين و کوبنده خطبه شقشقيه براي ردّ اينکه مراد از آن ابوبکر باشد کافي است.

امام‌(علیه‌السلام)  کسي است که در طيّ برگزاري آن شورا، ‌به‌طوررسمي، قبول عمل به سيره ابوبکر و عمر را ردّ نمود و حتي براي اينکه هيچ شبهه‌اي براي کسي در عدم حجيّت و بي‌اعتباري سيره آن دو نفر باقي نماند مجامله‌اي نفرمود و عمل به سيره آنها و الزام به آن را جايز ندانست، چگونه ممکن است که با اين جمله‌ها، او و سيره‌اش را بستايد

 

و «للهِ بلَادُ(بلاء) فُلانٍ»[1] بفرمايد و نقل آن توسط مغيرة بن ‌شعبه[2] معلوم‌الحال هم شاهد بر اين است.

از اين جهت، برخی شارحين[3] از شرح اين جمله درمانده‌اند و برخی ديگر مقصود از آن را بعض اصحاب سالم‌العقيده و صحيح‌العمل حضرت رسول‌(ص) ، مثل عمار ياسر يا ديگري از هم‌طراز‌ان او از اصحاب درگذشته، مثل سلمان مي‌گويند، چنان‌که برخی ديگر، مقصود از آن را مالک اشتر گفته‌اند و بعضي هم آن را گفتار زنی از وابستگان به عمر (دختر ابوحثمة بن حذیفة بن غانی می‌گویند) که از اصل، نسبت‌دادن انشاي اين جمله‌ها به اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  ردّ مي‌شود و ابن‌اثير در لغت «أود» مي‌گويد:

«وَ مِنْهُ‏ حَديثُ نادِبةِ عمر: وا عُمَراه، أقام‏ الأَودَ و شَفَى العَمَد».[4]

به‌هرحال، کار ابوبکر، عمر يا عثمان به شهادت تاريخ و مواضعي که حضرت داشت، مردود است و اين سخن به سخن ندبه‌گر مبالغه‌سرا شبيه‌تر است تا بيان واقع.

در پايان به اين پرسش‌گران از شيعه مي‌گوييم چرا اين‌قدر به مسائل فرعي و حاشيه‌اي مي‌رويد؟ و چرا سؤال‌های اصلی بین شیعه و سنّی را مطرح نمي‌کنيد؟

چرا نمي‌پرسيد که چرا عمر، پيغمبر اکرم‌(ص)  را در کمال سنگ‌دلي و غيرانساني از کتابت وصيّت در آن حال بيماري مانع شد؟[5]

 

آيا اين گناه را شما بخشودني مي‌دانيد و عامل اين عمل و گوينده آن سخن زشت و فحش به آن حضرت را از دل، مؤمن به پيغمبر‌(ص)  مي‌دانيد؟

شما که مي‌گوييد پيغمبر خدا‌(ص)  بدون تعيين جانشين، امّت را به حال خود گذاشت، ولي ابوبکر، عقلش - العياذ بالله - از پيغمبر‌(ص)  بيشتر بود و براي خود جانشين معيّن کرد، غير از اين بود که مي‌دانست اگر عمر را معين نکند مردم بالطبع به‌سوي اميرالمؤمنين علي‌(علیه‌السلام)  مي‌روند؟

چرا نمي‌پرسيد که عمر به چه حقّي خلافت را به آن شوراي شش نفري واگذار کرد؟

آيا باز هم غير از اين بود که اگر اين توطئه نبود، مردم خود به سوي علي‌(علیه‌السلام)  مي‌رفتند، و ده‌ها و صدها چراهاي ديگر را بايد پاسخ دهيد که قرن‌ها مي‌گذرد ولي هنوز پاسخ قانع‌کننده به تاريخ و به مسلمانان نداده‌ايد؟

 

 

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 228 (ج2، ص222).

[2]. طبری، تاریخ، ج3، ص285.

[3]. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج‌12، ص3 – 5؛ ر.ک: صبحی صالح، نهج‌البلاغه، خطبه 228.

[4]. ابن‌اثير، النهايه، ج1، ص79؛ «و از این جمله است، حدیث آن زنی که برای عمر ندبه و نوحه می‌کرد و می‌گفت: دریغا عمر! به فریاد برس، آنکه کجی و خمیدگی را راست کرد و بیماری را شفا و بهبود بخشید».

[5]. بخاری، صحيح، ج5،‌ ص137 - 138؛ مسلم نیشابوری، صحيح، ج 5، ص76 و ديگر مصادر اهل‌سنّت.

موضوع: 
نويسنده: