وریز وجوهات
فرمانده نیروی انتظامی جناب آقای سردار اشتری صبح امروز پنج شنبه 3 فروردین 1395 با مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دامت برکاته در بیت معظم له دیدار و گفتگو کردند. در این دیدار معظم له از خدمات پرسنل زحمت کش نیروی انتظامی تقدیر و...
جمعه: 11 / 01 / 1396 ( )

شخصیّت معاویه نزد شیعه

س. در نهج‌البلاغه آمده است كه امام در نامه‌اى به معاويه گفت: «با من کسانى بيعت کرده‌اند که با ابوبکر، عمر و عثمان بيعت نموده‌اند و آنها بر آنچه با آنها بيعت کرده‌اند با من هم بر اساس آن چيز بيعت کرده‌اند. اگر مهاجرين و انصار کسى را انتخاب کردند و امام ناميدند خداوند نیز اين را پسنديده است».

اين سخنان على دليلى براى امور ذيل مى‌باشد:

- امام را مهاجرين و انصار انتخاب مى‌کنند. پس انتخاب امام هيچ ربطى با اصل امامت که شيعه مى‌گويند ندارد!

- اگر کسى را مهاجرين و انصار قبول کنند و با او بيعت نمايند خداوند نیز اين را پسنديده است. پس حق امامت آن‌گونه که شيعه ادّعا مى‌کنند غصب نشده است.

ج. مخاطب اين مکتوب، معاويه است. او کسي نبود که به براهين حقيقيه امامت و خلافت علي‌(علیه‌السلام)  تسليم شود و با آيه کريمه و واقعه مباهله[1] يا آيه تطهير[2] يا (هذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا)[3] یا حدیث غدیر یا احادیث ثقلین و نصوص ظاهره ديگر به حق بگرايد.

او اگرچه بسياري را مي‌دانست ولي در اصل کسي بود که سال‌ها همراه پدرش با

 

اسلام، با پيغمبر‌(ص) ، مسلمانان و اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  جنگيد و پدرش – ابوسفيان - وقتي حکومت به عثمان رسيد، خطاب به بني‌اميه گفت:

تَلقّفُوها بَیْنَکُم تَلقَّفُ الکُرَة فَوَالله ما مِنْ جنّة وَلا نَار[4].

او همان کسي است که از اينکه در اذان، شهادت به رسالت حضرت رسول‌(ص)  مي‌باشد و اين عظمت امتياز خاص آن حضرت است ناراحت بود و به مغيرة بن شعبه گفت: دَفناً دَفناً؛ اين اسم بايد از ميان برداشته شود.[5] اين احتجاجي بود به او که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را در ظاهر با همان ترفندهايي که فراهم شد قانوني مي‌دانست.

اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  مي‌فرمايد: همان روش و همان اشخاصي که با آنها بيعت کردند با من بيعت نمودند و چنين و چنان.

معاويه با اين‌هم، متقاعد نشد و جنگ صفين و آن خون‌ريزي‌ها و اتلاف نفوس را به وجود آورد و حاصل اين نامه و اين احتجاجات، خطاب به معاويه است و الّا همه مي‌دانند که علي‌(علیه‌السلام)  خود را يگانه خليفه منصوص مي‌دانست و اختيار را در تعيين خليفه، مشروع نمي‌دانست.

در همين کتاب نهج‌البلاغه که اين نامه علي‌(علیه‌السلام)  به معاويه در آن نقل شده، در مواردي از آن حضرت نفيِ اختيار امّت در نصب امام مثل نصب پيغمبر‌(ص)  به‌صراحت نقل شده است؛ در يک‌جا مي‌فرمايد:

«اللّهُمَّ إنّي أسْتَعْدِيكَ (أسْتَعينُكَ) عَلى قُرَيْش وَمَنْ أعَانَهُم فإنَّهُم قَطَعُوا رَحمی وَصَغروا

 

عَظِيم مَنْزِلَتي وأجْمَعُوا عَلى منازعتي أمراً هُوَ لي».[6]

و در مورد ديگر مي‌فرمايد: «فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّي الْجَوَازِي فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِي‏ وَسَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّي‏»[7] و فصيح‌تر از اينها، خطبه شقشقيه است.[8]

 

 

[1]. آل عمران، 61؛‌ و نيز رجوع كنید به قضیه مباهله كه در مصادر مهم اهل‌سنّت آمده است ازجمله: احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص185؛ حاكم نيشابوری، المستدرك، ج3، ص163.

[2]. احزاب، 33.

[3]. حج، 19؛ «اينان دو گروهند كه درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند».

[4]. بلاذری، انساب‌الاشراف، ج5، ص13 - 12؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج6، ص529؛ خلافت را مثل توپ بربايید (بقاپید) سوگند ]به آنکه ابوسفیان بر آن سوگند یاد می‌کند[ نه بهشتی و نه آتشی در کار است.

[5]. ابن ابى‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج5، ص129 - 130.

[6]. نهج‌البلاغه، خطبه172 (ج2، ص85)؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، خطبه 172؛، ج9، ص‌305؛ «خدایا من از تو بر علیه قریش و کسانی که آنها را یاری کردند کمک و یاری می‌طلبم آنها خویشاوندی مرا بریدند و جایگاه بزرگ مرا کوچک شمردند و در نزاع با من در مقام و جایگاهی که به من اختصاص داشت همدست شدند».

[7]. نهج‌البلاغه، نامه 36 (ج3، ص61)؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج16، ص148؛‌ «کیفرکنندگان از جانب من قریش را کیفر کنند آنها خویشاوندی مرا بریدند و حاکمیت پسرعمویم را ردّ کردند و نپذیرفتند».

[8]. نهج‌البلاغه، خطبه 3 (ج1، ص30 – 38).

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: