وریز وجوهات
  ای دخت گرامی پيمبر * ای سرّ رسول در تو مضمر در بيت شريف وحی، خاتون * بر چرخ رفيع مَجد اختر ای شبه نبی به خلق و اوصاف * ای نور مجسّم مصوّر ای خادم خانه‌ تو حوّا * و ای حاجب درگه تو هاجر در طورِ لقا يگانه بانو * در مُلك وجود...
دوشنبه: 5/اسف/1398 (الاثنين: 29/جمادى الآخر/1441)

صبور باش!

آن‌گاه كه علي‌(علیه‌السلام) به صفين مي‏رفت، از كربلا گذر كرد. به محاذي نينوا كه دهي در كنار فرات است رسيد، ايستاد و از نام آن زمين پرسيد؛ گفته شد: «كربلاست». پس گريست آن‌قدر كه زمين از اشك چشمانش تر شد و (به روايت عبداللّه بن يحيي از پدرش كه در التزام ركاب علي‏‌(علیه‌السلام) بود) فرمود:

«صَبْراً أَبَا عَبْدِ اللهِ صَبْراً أَبَا عَبْدِ اللهِ بِشَاطِئ الْفُرَاتِ».[1]

«صبور باش اي اباعبدالله، صبور باش اي اباعبدالله، بر كنار فرات».

پس فرمود: وارد شدم بر پيغمبر‏‌(ص)  درحالي‌كه آن حضرت گريه مي‏كرد؛

 

از سبب گريه پرسيدم، فرمود:

كَانَ عِنْدِي جِبْرَئِيلُ آنِفاً وَأَخْبَرَنِي أَنَّ وَلَدِيَ الْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِشَاطِئِ (بِشَطِّ) الْفُرَاتِ بِمَوْضِعٍ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَا ثُمَّ قَبَضَ جِبْرَئِيلُ قَبْضَةً مِنْ تُرَابٍ شَمَّنِي إِيَّاهَا فَلَمْ أَمْلِكْ عَيْنَيْ أَنْ فَاضَتَا»؛[2]

«جبرئيل هم‌اكنون نزد من بود و مرا خبر داد كه فرزندم حسين در كنار فرات كشته مي‏شود در موضعي كه به آن كربلا گفته مي‏شود. پس جبرئيل يك مشت از خاك قبض كرد و به مشام من رسانيد، پس نتوانستم ديدگانم را از ريختن اشك نگاه دارم».

 

[1]. طبری، ذخائر‌العقبی، ص148.

[2]. ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج10، ص429؛ سبط ابن‌جوزی، تذکرة‌الخواص، ص225؛ ابن‌حجر هيتمی، الصواعق‌المحرقه، ص193؛ مرعشی نجفی، شرح احقاق‌الحق، ج11، ص374؛ ج19، ص377.

نويسنده: 
کليد واژه: