وریز وجوهات
مشهد مقدس همزمان با سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، سراسر اندوه و اشک بود.   هیئات و دسته‌های بزرگ عزاداری و جمعیت چند هزار نفری دوستداران و شیعیان امیرالمومنین علی علیه‌السلام با چشمانی اشکبار و قلوبی...
دوشنبه: 4/تير/1397 (الاثنين: 11/شوال/1439)

قلب‌هاي تاريك

امّا از آن سو، گروه يزيديان كه اين منظرة روحاني انصارالله در برابرشان قرار داشت، در عمق ظلمات و تاريكي‌هايي كه در آن غوطه‌ور بودند و «بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»[1] بود، آن روشنايي جهان‌تاب را مي‌ديدند. اگر در آنها صاحب وجداني بود غير از خجلت، سرافكندگي و از خود بيزاري،  چه احساسي مي‌توانست داشته باشد؛ آنها نه دستشان به دعا بلند مي‌شد و نه مي‌توانستند با عالم معنويت و لذّت احساس به كمال و درك حق، ارتباط برقرار كنند. آنها چه

 

دعايي مي‌توانستند داشته باشند؟ آيا مي‌توانستند پيروزي بر حق را از حق طلب كنند؟ آيا واقعاً مي‌توانستند از خدا بخواهند كه حسين‌(علیه‌السلام) و يارانش به دست آنها كشته شوند؟ به يقين حتّي عمر سعد كه با اين زبان به لشكرش گفت:

«يَا خَيْلَ اللهِ ارْکَبِي وَبِالْجَنَّةِ أَبْشِرِي»؛[2]

نيز نمي‌توانست ميان خود و خدا، به حسين نفرين كند، او خوب مي‌دانست كه بهشت و رضاي خدا با كاري كه او مي‌خواهد انجام دهد حاصل نمي‌شود. اگر كسي در لشكرگاه عمر سعد داراي ضمير بيداري بود و دعا مي‌كرد، دعايش غير از اين نبود كه: «خدايا! فردا مرا از درگيرشدن با حسين‌(علیه‌السلام) و اصحابش نگهدار! مرا به شقاوت شركت در خون حسين يا كشته‌شدن به دست حسين(علیه‌السلام)، مبتلا نساز! و همين عدّة معدود بودند كه دعايشان مستجاب شد و به حسين و انصار حسين ملحق شدند.

به‌راستي‌كه شب غريبي بود آن شب، و اين دو گروه را حالات غريب متضادّي بود.

 

[1]. اشاره به آیه 40 سورة نور.

[2]. مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص391؛ بحرانی اصفهانی، عوالم‌العلوم، ص242. «اي لشكريان خدا سوار شويد و بر حسين يورش بريد كه به بهشت بشارتتان باد».

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: