وریز وجوهات
  بسم الله الرحمن الرحیم قال الله تعالی: «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیّامِ الله» السَّلام علی مولانا صاحب العصر و الزّمان بقية الله ارواح العالمين له الفداء و علی آبائه الطّاهرين و علی شيعته، المتمسِّکين بأمره، الفائزين بولايته و المنتظرين لظهوره...
دوشنبه: 28/آبا/1397 (الاثنين: 10/ربيع الأول/1440)

در سوداي محبّت دوست

اگر شنيده‌ايد كه فرموده‌اند اصحاب سيّدالشهدا‌(علیه‌السلام) درد شمشير را احساس نمي‌كردند، باور كنيد و تعجب نكنيد! آنچه آنها مي‌ديدند و به شوق آنچه آنها مي‌رزميدند و نيل به مقامات و درجاتي كه آنها به آن ايمان داشتند، شخص را از احساس رنج و

 

درد تير و شمشير باز مي‌دارد.

انساني كه گرم توجّه به حقّ‌تعالي است و در عوالم وصال با او سير مي‌كند اگر غير او و خودش را فراموش كرده و خلع بدن شده باشد عجيب نيست چنان‌كه معروف است كه پيكان تير را از بدن اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) در حال نماز مي‌كشيدند و آن حضرت دردي احساس نمي‌فرمود:

در نماز آن‌چنان ز جا رفتي
پر به سوداي تن نكوشيدي
بود غفلت ز سلخ پيكانش
 

 

كه دعاوار بر سما رفتي
گاه كَندي و گاه پوشيدي
كه به تن بود آن نه برجانش
 

 

وقتي كه بانوان مصري با ديدن جمال يوسف چنان از خود بي‌خود شدند كه برحسب آية كريمة:

﴿فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّٰهِ مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ﴾؛[1]

دست‌هاي خود را به جاي ترنج بريدند و به آن التفات نداشتند، پس اگر اصحاب سيّدالشهدا‌(علیه‌السلام) با آن درجة بلند معرفت و بااينكه غرق تماشاي جمال الهي بودند و برحسب اخبار، حضرت منازل آنها

 

را به آنان نشان داد، ضرب شمشير و تير و نيزه را بر جان خود خريدند و آن‌چنان گرم شور و شوق و فوز به لقاءالله و ثواب حق‌تعالي شدند، جاي تعجّب نيست.

 

[1]. يوسف، 31. «هنگامي كه چشمشان به او افتاد، او را بسيار بزرگ شمردند و دست‌هاي خود را بريدند و گفتند: منزّه است خدا؛ اين بشر نيست اين يك فرشتة بزرگوار است!».

موضوع: 
نويسنده: