وریز وجوهات
ز آن شخصيت عظيم كه بعد از رسول خدا صلّي‌‎الله عليه و آله اشرف كلمات الهيّه، اكبر آيات ربّانيه، ادلّ دلايل جامعه، اتمّ براهين ساطعه، وسايل كافيه و مظهر العجايب و معدن الغرايب است و مالك كلّ عظمت‌هاي انسان مافوق و برتر و خليفة ‎الله بر حق است و دوستي...
دوشنبه: 3 / 07 / 1396 ( )

نگاه امام‌حسين‌(علیه‌السلام) به دنيا

بهترين نشانه زهد كامل و خوارشمردن دنيا، همان فداكاري و گذشت سيّدالشهدا‌(علیه‌السلام) از جان خود، جوانان، برادران، اصحاب و ياران و تن‌دادن به آن‌همه مصيبت و بلا بود.

اگر دنيا و مال و نعمت‌هاي دنيوي در نظر كسي بي‏قدر و ارزش نباشد نمي‏تواند اين‌گونه در راه حقّ و ياري دين خدا و بزرگداشت هدف عالي خود پايداري و استقامت ورزد تا به حدّي كه بدن قطعه‌قطعة عزيزانش را ببيند، صداي ناله كودكانش را از زحمت تشنگي بشنود، گريه زن و فرزند، دل پر مهر و عاطفه او را به درد آورد و بر‌ پيكرش آن‌همه زخم‌هاي كاري وارد آيد امّا در ياري دين خدا ثابت و پارجا بماند، در مقابل باطل، نرمش نشان ندهد و چون كوه در برابر تمام اين مصائب استوار بماند.

آري! به امام‌حسين‌(علیه‌السلام) پيشنهاد كردند كه با يزيد از در مسامحه و سازش در آيد و به نحوي كه در عرف اهل دنيا خلاف شأن و شرف او شمرده نشود با او كنار بيايد و در عوض، خود، خاندان، فاميل و خويشانش از دنيا متمتّع و بهره‏مند شوند؛ امّا امام‌حسين‌(علیه‌السلام) كسي نبود كه براي زندگي دنيا و خوشگذراني، مصالح اسلامي را ناديده انگاشته و با گرفتن حقّ‌السّكوت، برقراري آن دستگاه فاسد و سراسر ظلم و كفر را

 

امضا نمايد و در اداي تكليف و وظيفه مهمّي كه از سوي خدا عهده‌دار شده، مسامحه و كوتاهي نمايد.

امام‌حسين‌‌(علیه‌السلام) پسر كسي است كه فرمود: «اگر خورشید را در دست راست، و ماه را در دست چپم بگذارند كه دست از دعوت بردارم، برنخواهم داشت».[1]

او پسر كسي است كه مي‏گفت: «دنياي شما نزد من از آب بيني يك بز زكامي خوارتر است».[2]

علایلي مي‏نويسد: حسين‌(علیه‌السلام) در اين جانب، بزرگ و يگانه بود. زندگي دنيا را خوار مي‏شمرد و از مرگ بيم و هراسي نداشت. جز به برهان پروردگارش، كه همه چيز را فداي آن مي‏كرد، به هيچ‌چيز توجه نداشت. از اين جهت سزاوار است مانند شاعر هندي، معين‌الدين اجميري، او را دومين بناكنندة كاخ اسلام بعد از جدّش، و مجدّد بناي توحيد و يكتاپرستي بناميم.[3]

و نيز علایلي مي‏نويسد: حسين‌(علیه‌السلام) به كلّ وجود و تمام هستي‌اش از دنيا رو گردانده بود.[4]

پس امام‌حسين‌(علیه‌السلام) مانند پدرش، رئيس و سيّد زهّاد بود. پدر مي‏گفت:

 

«وَاللهِ لَابْنِ أَبي ‌طَالِبٍ آنَسٌ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْي اُمِّهِ»؛[5]

«به خدا سوگند! انس فرزند ابي‌طالب نسبت به مرگ از انس طفل به پستان مادرش بيشتر است».

«وَمَا کُنْتُ إِلَّا کَقَارِبٍ وَرَدَ وَطَالِبٍ وَجَدَ»؛[6]

«و من دربارة مرگ نيستم جز مانند جويندة آب در شب که ناگاه آن را بيابد و يا کسی که گمشدة خود را پيدا کند».

پسر مي‏گفت:

«إِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، وَلَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلّا بَرَماً»؛[7]

«به‌راستی‌که مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز دلتنگی و گرفتگی دل نمی‌بينم».

ابن‌شهرآشوب در جمله‏اي در مورد زهد آن حضرت گويد كه به او گفته شد: بيم تو از پروردگارت به چه ميزان بزرگ است؟

 

فرمود:

«لَا يَأْمَنُ یَوْمَ الْقِيامَةِ إِلَّا مَنْ خَافَ اللهَ فِي الدُّنْيَا»؛[8]

«در امان نيست‌ كسي در روز قيامت، مگر آن‌كس ‌كه در دنيا از خدا بترسد».

 

 

[1]. ابن‌اسحاق، سيره، ج2، ص135؛  ابن‌هشام، السيرةالنبويه، ج1، ص172؛ طبري، تاريخ، ج2، ص67؛  ابن‌کثير، البداية و النهايه، ج3، ص56.

[2] . نهج‌البلاغه، خطبه3 (ج1، ص37)؛  مفيد، الارشاد، ج1، ص289؛ طوسي، الامالي، ص374.

 [3]. علایلي، سموالمعني، ص119 (نقل به معنا).

[4]. علایلي، سموالمعني، ص102.

[5]. نهج‌البلاغه، خطبه 5 (ج1، ص41)؛ ابن‌طلحه شافعي، مطالب‌السؤول، ص288؛  علامه حلي، کشف‌اليقين، ص180.

[6]. نهج‌البلاغه،  نامه 23 (ج3، ص 21).

[7]. طبري، تاريخ، ج4، ص305؛ طبراني، المعجم‌الکبير، ج3، ص115؛ ابن‌شعبه‌حراني، تحف‌العقول، ص245.

[8]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج4، ص69.

نويسنده: