وریز وجوهات
دسته بزرگ عزای فاطمی علیهاالسلام السّلام علیک أیّتها الصّدیقة ‌الشّهیدة به‌مناسبت ایّام شهادت مظلومانه حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها، مراسم عزاداری با حضور علماء، فضلا، هیئات مذهبی و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام در دفتر...
يكشنبه: 6/اسف/1396 (الأحد: 9/جمادى الآخر/1439)

صبر در هنگامه‌ غضب

پيامبر اعظم‌(ص) در روايتي مي‌فرمايند: «نيرومند كسي است كه به هنگام خشم، مالك خويش گردد».[1]

امام‌حسين‌(علیه‌السلام) هرگز تحت‌تأثير خشم و غضب، كاري را انجام نداد؛ او به هنگام غضب، بر خود مسلّط بود و اگر تمام عوامل خشم فراهم مي‏شد، آن حضرت از طريق اعتدال و ميانه‏روي و راه صواب به‌قدر چشم برهم‌زدني بيرون نمي‏شد.

علایلي مي‌نويسد: غلامي از غلامان حضرت، آب بر دست مباركش مي‏ريخت؛ ظرف آب از دست غلام در طشت افتاد، آب طشت بر روي مقدّس ايشان پاشيد. غلام عرض كرد: اي آقاي من! «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ».

 

فرمود: «خشمم را فرو خوردم». غلام گفت: «وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ». فرمود: «تو را عفو نمودم». عرض‌كرد: «وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ».

فرمود:

«اِذْهَبْ فَاَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ الْكَرِيمِ»؛[2]

«برو كه تو در راه خدا آزادي».!

يكي از نمايش‌هاي حُسن خلق و كَرَم آن حضرت كه نشان مي‏دهد آن امام‌شهيد در برابر عوامل غضب، خشم و كينه، كمال قدرت و ايستادگي را داشت، سيراب‌كردن لشكر حرّ است.

وقتي لشكر حرّ در گرمگاه روز رسيدند و حضرت، تشنگي را مشاهده كرد فرمان داد تا به آنها و اسب‌هايشان آب بياشامند. برحسب امر امام×، تمام سپاه دشمن را از مرد و مركَب، سيراب كردند و بر پاها و شكم چهارپايانشان آب پاشيدند.

علي بن طعان محاربي گفت: من پس از همه رسيدم؛ آن بحر كَرَم و نورِ ديده ساقي كوثر مرا به آن حال ديد؛ به زبان مبارك و در نهايت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود:

«اَنْخِ الرَّاوِيَةَ»؛

«شتر را بخوابان».

 من معناي كلام امام‌ را ندانستم، امام دانست كه نفهميدم پس فرمود:

«يَا بْنَ اَخِي اَنْخِ الْجَمَلَ»؛

«برادرزاده، شتر را بخوابان».

 

من شتر را خوابانيدم. سپس فرمود:

«إِخْنِثِ السِّقَاءَ»؛

«دهانه مشك را برگردان و آب بنوش!».

من نتوانستم. امام ‌پيش آمد و دهانه مشك را به دست مبارك پيچيد تا آب نوشيدم.[3]

از نمونه‏هاي ديگر صبر آن حضرت، امتناع او از شروع جنگ بود. بااينكه مي‏دانست آن لشكر كفرپيشه به‌هيچ‌وجه بر او و عزيزانش رحم نمي‏كنند و بااينكه از آنها رفتارها و حركاتي سر مي‏زد كه صبر بر آن اعمال نكوهيده، دشوار بود، آن حضرت، حجّت را بر آنها تمام ساخت و نه خود و نه اصحابش دست به اسلحه نبردند.

چون نامه ابن‌زياد به حرّ رسيد و در آن دستور داده بود كه حرّ بر امام‌حسين‌(علیه‌السلام) ‏كار را تنگ بگيرد و ايشان را در بياباني بي‏آب و سبزه فرود آورد، زهير بن قين به امام‌(علیه‌السلام) ‌عرض كرد: «به خدا قسم! آن سپاهي كه پس از اينها بيايند بسي بيشتر باشند، اجازه بده تا هم‌اكنون با اين گروه نبرد كنيم». آن حضرت‌(علیه‌السلام) فرمود: «من ابتدا جنگ را شروع نمي‏كنم».[4]

همچنين وقتي آب را بر روي امام‌ و اصحابش بسته بودند و همه‌ لشكريان آن حضرت از زن و مرد، كوچك و بزرگ، جوان و پير، بيمار و

 

سالم، حتّي اسب‌ها و مراكب، تشنه بودند و صيحه تشنه‌كامان همواره به گوش امام‌ مي‏رسيد، ايشان از شروع جنگ، خودداري فرمود.

حتّي زماني كه جرثومه شرارت و خباثت، شمر ملعون روز عاشورا به خيام طاهره نزديك شد و در پيرامون خيمه‏هاي جلالت و عظمت مي‏گرديد تا نقطه‏اي را كه از آنجا مي‌توان به خيام و لشكرگاه امام، حمله كرد معيّن سازد، خندقي را ديد كه آتش در آن افروخته‏اند؛ بانگ برداشت و به امام جسارت كرد. مسلم بن عوسجه كه در تيراندازي مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تير بزند و زمين را از لوث وجود خبيث آن دشمن خدا پاك سازد. حضرت اجازه نفرمود؛ زيرا از شروع‌كردن جنگ كراهت داشت؛[5] مثل اينكه مي‏خواست جنگش با آنها صورت دفاع داشته باشد.

 

 

[1]. احمد بن حنبل، مسند، ج2، ص236؛ ابن‌شعبه حراني، تحف‌العقول، ص47؛ فتال نشابوري، روضةالواعظين، ص380.

[2]. مجلسی، بحار‌الانوار، ج44، ص195.

[3]. مفيد، الارشاد، ج2، ص78؛ مجلسي، بحارالانوار، ج44، ص376؛ معتمدالدوله، قمقام زخّار، ص350.

[4]. ابن‌داوود، دينوري، الاخبارالطوال، ص251 ـ 252؛ مفيد، الارشاد، ج2، ص83 ـ 84؛ عقّاد، ابوالشهداء، ص188.

[5]. مفيد، الارشاد، ج2، ص96؛ طبرسي، اعلام‌الوري، ج1، ص458؛ ابن‌جوزي، المنتظم، ج5، ص339؛ معتمدالدوله، قمقام زخّار، ج1، ص390؛ عقّاد، ابوالشهداء، ص237.

نويسنده: 
کليد واژه: