وریز وجوهات
بسم ‎الله الرحمن الرحیم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « أَلا اِنَّ اللهَ یحِبُّ بُغاةَ الْعِلْمِ » (1) آگاه باشید كه خداوند، طالبان علم را دوست دارد   * لزوم آراستگی به اخلاق الهی   نشان‌یافتن و نشان‌داشتن از خدا،...
پنج‌شنبه: 21 / 09 / 2017 ( )

صبر در هنگامه‌ غضب

پيامبر اعظم‌(ص) در روايتي مي‌فرمايند: «نيرومند كسي است كه به هنگام خشم، مالك خويش گردد».[1]

امام‌حسين‌(علیه‌السلام) هرگز تحت‌تأثير خشم و غضب، كاري را انجام نداد؛ او به هنگام غضب، بر خود مسلّط بود و اگر تمام عوامل خشم فراهم مي‏شد، آن حضرت از طريق اعتدال و ميانه‏روي و راه صواب به‌قدر چشم برهم‌زدني بيرون نمي‏شد.

علایلي مي‌نويسد: غلامي از غلامان حضرت، آب بر دست مباركش مي‏ريخت؛ ظرف آب از دست غلام در طشت افتاد، آب طشت بر روي مقدّس ايشان پاشيد. غلام عرض كرد: اي آقاي من! «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ».

 

فرمود: «خشمم را فرو خوردم». غلام گفت: «وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ». فرمود: «تو را عفو نمودم». عرض‌كرد: «وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ».

فرمود:

«اِذْهَبْ فَاَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ الْكَرِيمِ»؛[2]

«برو كه تو در راه خدا آزادي».!

يكي از نمايش‌هاي حُسن خلق و كَرَم آن حضرت كه نشان مي‏دهد آن امام‌شهيد در برابر عوامل غضب، خشم و كينه، كمال قدرت و ايستادگي را داشت، سيراب‌كردن لشكر حرّ است.

وقتي لشكر حرّ در گرمگاه روز رسيدند و حضرت، تشنگي را مشاهده كرد فرمان داد تا به آنها و اسب‌هايشان آب بياشامند. برحسب امر امام×، تمام سپاه دشمن را از مرد و مركَب، سيراب كردند و بر پاها و شكم چهارپايانشان آب پاشيدند.

علي بن طعان محاربي گفت: من پس از همه رسيدم؛ آن بحر كَرَم و نورِ ديده ساقي كوثر مرا به آن حال ديد؛ به زبان مبارك و در نهايت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود:

«اَنْخِ الرَّاوِيَةَ»؛

«شتر را بخوابان».

 من معناي كلام امام‌ را ندانستم، امام دانست كه نفهميدم پس فرمود:

«يَا بْنَ اَخِي اَنْخِ الْجَمَلَ»؛

«برادرزاده، شتر را بخوابان».

 

من شتر را خوابانيدم. سپس فرمود:

«إِخْنِثِ السِّقَاءَ»؛

«دهانه مشك را برگردان و آب بنوش!».

من نتوانستم. امام ‌پيش آمد و دهانه مشك را به دست مبارك پيچيد تا آب نوشيدم.[3]

از نمونه‏هاي ديگر صبر آن حضرت، امتناع او از شروع جنگ بود. بااينكه مي‏دانست آن لشكر كفرپيشه به‌هيچ‌وجه بر او و عزيزانش رحم نمي‏كنند و بااينكه از آنها رفتارها و حركاتي سر مي‏زد كه صبر بر آن اعمال نكوهيده، دشوار بود، آن حضرت، حجّت را بر آنها تمام ساخت و نه خود و نه اصحابش دست به اسلحه نبردند.

چون نامه ابن‌زياد به حرّ رسيد و در آن دستور داده بود كه حرّ بر امام‌حسين‌(علیه‌السلام) ‏كار را تنگ بگيرد و ايشان را در بياباني بي‏آب و سبزه فرود آورد، زهير بن قين به امام‌(علیه‌السلام) ‌عرض كرد: «به خدا قسم! آن سپاهي كه پس از اينها بيايند بسي بيشتر باشند، اجازه بده تا هم‌اكنون با اين گروه نبرد كنيم». آن حضرت‌(علیه‌السلام) فرمود: «من ابتدا جنگ را شروع نمي‏كنم».[4]

همچنين وقتي آب را بر روي امام‌ و اصحابش بسته بودند و همه‌ لشكريان آن حضرت از زن و مرد، كوچك و بزرگ، جوان و پير، بيمار و

 

سالم، حتّي اسب‌ها و مراكب، تشنه بودند و صيحه تشنه‌كامان همواره به گوش امام‌ مي‏رسيد، ايشان از شروع جنگ، خودداري فرمود.

حتّي زماني كه جرثومه شرارت و خباثت، شمر ملعون روز عاشورا به خيام طاهره نزديك شد و در پيرامون خيمه‏هاي جلالت و عظمت مي‏گرديد تا نقطه‏اي را كه از آنجا مي‌توان به خيام و لشكرگاه امام، حمله كرد معيّن سازد، خندقي را ديد كه آتش در آن افروخته‏اند؛ بانگ برداشت و به امام جسارت كرد. مسلم بن عوسجه كه در تيراندازي مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تير بزند و زمين را از لوث وجود خبيث آن دشمن خدا پاك سازد. حضرت اجازه نفرمود؛ زيرا از شروع‌كردن جنگ كراهت داشت؛[5] مثل اينكه مي‏خواست جنگش با آنها صورت دفاع داشته باشد.

 

 

[1]. احمد بن حنبل، مسند، ج2، ص236؛ ابن‌شعبه حراني، تحف‌العقول، ص47؛ فتال نشابوري، روضةالواعظين، ص380.

[2]. مجلسی، بحار‌الانوار، ج44، ص195.

[3]. مفيد، الارشاد، ج2، ص78؛ مجلسي، بحارالانوار، ج44، ص376؛ معتمدالدوله، قمقام زخّار، ص350.

[4]. ابن‌داوود، دينوري، الاخبارالطوال، ص251 ـ 252؛ مفيد، الارشاد، ج2، ص83 ـ 84؛ عقّاد، ابوالشهداء، ص188.

[5]. مفيد، الارشاد، ج2، ص96؛ طبرسي، اعلام‌الوري، ج1، ص458؛ ابن‌جوزي، المنتظم، ج5، ص339؛ معتمدالدوله، قمقام زخّار، ج1، ص390؛ عقّاد، ابوالشهداء، ص237.

نويسنده: 
کليد واژه: