وریز وجوهات
  ورود به مکّه پس از ورود به مكه مكرمه كه حدود ساعت هشت روز جمعه بود مستقيماً به منزلي كه در اختيار گروه، گذارده شده و در محل معابده بود رفتيم. بيشتر برادران پس از مختصري استراحت براي طواف و نماز طواف وسعي و تقصير به اتفاق عالم كاروان به...
دوشنبه: 3 / 07 / 1396 ( )

مصيبت اول

آن‌وقتي که هر دو دست مبارک ابي‌الفضل العباس قطع شده بود و تير کين بر ديده حقّ‌بينش نشسته و بدن اطهرش مانند خانه زنبور از کثرت زخم سنان و تير، سوراخ‌سوراخ گشته و آبي که براي اطفال حمل مي‌نمود بر زمين ريخته بود: آيِساً مِنَ الحَيَاةِ وَقَرِيباً إِلَى الْمَمَاةِ بود که ملعوني با عمودي از آهن رسيد.

 چون ديد، عباس، دستي ندارد و توانایي دفاع در وجود مبارکش نيست، از خدا و رسول شرم نکرده و بر مظلومي آن جناب ترحّم ننمود و چنان عمود را ـ به قوّت هرچه تمام‌تر ـ بر فرق مبارکش زد که مغز سرش بر شانه مبارک ريخت.

 

چو دشت بلا از غمش تار شد
ور افتاد با سينه چاک‌چاک
 

 

کشيد آه و از زين نگون‌سار شد
به‌ سر باد خاکم، ز زين روي خاک
 

 

نَادَی: يَا أَخَاه! أَدْرِكْ أَخَاكَ الْعَبَّاسَ. چون امام‌حسين(ع)ناله برادر را شنيد: آهي از جگر کشيد و فرياد برآورد: «اَلْآنَ انْکَسَرَ ظَهْرِي وَانْقَطَعَ رَجَائِي وَقَلَّتْ حِيلَتِي». وَأَتَی زَيْنَبُ، فَنَادَتْ: «وَاعَبَّاسَاهُ!».[1]

 

[1]. مجلسي، بحارالانوار، ج45، ص42.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: