وریز وجوهات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ  الأنبِیَاءِ  و المُرسَلینَ  أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ  و عَلَی آله الطَّیِّبِینَ سِیَّمَا  بَقیَّهِ...
چهارشنبه: 1/آذر/1396 (الأربعاء: 3/ربيع الأول/1439)

مصيبت دوم

همه شنيده و مي‌دانيد که در روز عاشورا، چند تن را سنگ‌باران کردند. يکي قاسم‌‌ بن ‌الحسن‘ است که بدن لطيف و نازکش را سنگ‌باران کردند، و هدف تير و تيغ و سنگ ساختند، و بر بي‌کسي و غريبي و کوچکي و تشنگي و يتيمي او ترحّم ننمودند.

آه آه. وا اسَفاه! در بحارالانوار است که حميد‌ بن مسلم گويد: جواني را ديدم چون يک‌ پاره ماه که يک بند نعلين او گسيخته و لشکر از هر طرف چون گرگان با او درآويخته و به هر طرفي که حمله مي‌کرد، لشکر چو گوسفند از نهيب شير شجاعان، فراري مي‌شدند. عمر بن سعد ازدي گفت: بر من گناه اين‌ مردم که اگر فرصتي يابم او را نکشم. پس فرصتي به دست آورد و از عقب قاسم تاخت، و چنان شمشيري بر فرق مبارکش نواخت که تا پيشاني شکافت.

لشکر، اطرافش را گرفتند و بدن از گل‌ نازک‌ترش را معرض تير و تيغ و سنگ ساختند. چون قاسم از اسب درغلطيد فرياد کرد: يَا عَمَّاهُ! أَدْرِکْنِي.

 

امام‌حسين‌(علیه‌السلام) چون شير غاضب به جانب او روان شد. وقتي رسيد که آن ملعون مي‌خواست سر قاسم را جدا کند. شمشيري حواله او نمود، دست آن ملعون قطع شد.

از لشکر استمداد نمود، قوم او اطراف امام‌حسين‌(علیه‌السلام) را گرفتند. در اين زدوخورد و جنگ، بدن قاسم در زير سمّ اسبان با خاک و خون يکسان گشت. وقتي لشکر از حملات فرزند حيدر صفدر متفرّق شدند، امام‌حسين‌(علیه‌السلام) به بالين قاسم آمد که هنوز کمي جان در تن او باقي بود و پاهاي خود را بر زمين مي‌سایيد؛ فَبَکَی الْحَسَيْنُ‌(علیه‌السلام) وَقَالَ: «وَاللهِ يَعِزُّ عَلَی عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوهُ فَلَا يُجِيبُكَ أَوْ يُجِيبُكَ فَلَا يُعِينُكَ أَوْ يُعِينُكَ فَلَا يُغْنِي عَنْكَ».

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: