وریز وجوهات
السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْهُدَى السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ التَّقْوَى السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْحُجَجُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا ...   مجلس عزاداری سالروز تخریب حرم ائمه بقیع (ع). با حضور علماء، فضلا، هیئات مذهبی و...
دوشنبه: 4/تير/1397 (الاثنين: 11/شوال/1439)

مصيبت سوم

صديقة صغري فرمود:

لَيَتَ‌ السَّمَاءَ طُبِقَتْ عَلَی الْأَرْضِ
 

 

وَلَيْتَ الْجِبَالَ تَدْکَدَکَتْ عَلَی السَّهْلِ[1]
 

 

 

اين، وقتي بود که امام‌حسين‌(علیه‌السلام) از اسب به روي خاک در افتاد و تن مبارکش در خاک و خون آغشته بود. عبدالله ‌بن ‌الحسن‘ که نگران بود و عمّ اکرم خود در آن ‌حال مي‌ديد، بي‌تابانه و مُدهشانه به جانب آن جناب دويد. امام‌حسين‌(علیه‌السلام) فرمود: «يَا اُخْتَاه! أَحْبِسِيهِ»؛ «اي خواهر! عبدالله را نگاه دار که در اين بيابان بلاانگيز نيايد و خود را هدف تير و تيغ نسازد».

 

زينب او را گرفت و هرچند در منع او شدّت کرد، به جایي نرسيد.

فَقَالَ عَبْدُ اللهِ: لَا وَاللهِ! لَا أُفَارِقُ عَمِّيِ. قوّت کرد و خود را از چنگ زينب رها ساخت و دوان‌دوان خود را به امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  رسانيد.

 در اين وقت ابن‌کعب ـ عليه‌اللّعنه ـ خواست تيغ خود را بر امام‌حسين‌(علیه‌السلام) فرود آورد.

فَقَالَ لَهُ: وَيْلَكَ يَا بْنَ الْخَبِيثَة! أَ تَقْتُلُ عَمِّي؛ عبدالله گفت: اي پسر زانيه! آيا مي‌خواهي عمّ مرا بکشي.

 دست کوچک خود را وقايه و سپر عمّ بزرگوار نمود. شمشير آن ملعون، دست مبارکش را قطع نمود، چنان‌که با پوست آويخته گشت. پس فرياد برداشت که يا امّاه! امام‌حسين‌(علیه‌السلام) او را گرفت و بر سينه خود چسبانيد، وَقَالَ: «يَا ابْنَ أَخِي! اِصْبِرْ عَلَی مَا نَزَلَ بِكَ وَاحْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْر فَإِنَّ‌ اللهَ يَلْحَقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ».[2]

در همين‌ ‌وقت، حرمله ملعون همچناني ‌که عبدالله در کنار امام‌حسين‌(علیه‌السلام) بود خدنگي به‌سوي او روانه کرد و آن تير بر مقتل عبدالله آمده و درگذشت.

پس آن‌سان ظالمي تيري رها کرد

ندانم شاه را چون گشت احوال
چرا صافي نشد زين درد و ماتم
 

 

که اندر مقتل شه‌زاده جا کرد
که اينجا، عقل مات و نطق شد لال
بسيط خاک، جاي چرخ اعظم؟
 

 
 

[1]. ابن‌طاووس، اللهوف، ص73؛ مجلسي، بحارالانوار، ج45، ص54. «ای کاش آسمان بر زمین می‌چسبید و ای کاش کوه‌ها بر دشت‌ها خرد می‌شد».

[2]. طبري، تاريخ، ج4، ص344؛ مفيد، الارشاد، ج2، ص110؛ ابن‌نما حلي، مثیر‌الاحزان، ص55 ـ 56.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: