وریز وجوهات
حركت از عرفات به سوي مزدلفه و مشعرالحرام از هنگام غروب، اين جمعيّت مثل مور و ملخ براي رفتن به مزدلفه به جنبش و حركت مي‎آيند. ده‌ها هزار چادر كه در اين صحرا زده شده است به زودي برداشته مي‎شود، و اگر اندكي انسان از خودش غافل شود در بين جمعيت گم مي‎...
دوشنبه: 3 / 07 / 1396 ( )

مصيبت هفتم

امام‌حسين‌(علیه‌السلام) باآن‌همه مصيبات و شدائد و نوائب و دواهي ـ که اگر بر کوه‌ها وارد شدي طاقت نمي‌آوردند و اجزای وجودشان از يکديگر متلاشي و متفرّق مي‌شد ـ ، صابر و راضي به قضای الهي بود و مکرّر در مکرّر به خداي خود ـ درحالي‌که لبش تشنه و شکمش گرسنه و زخمش بي‌شمار و دشمنان وجود مبارکش را احاطه کرده و زخم از پس زخم بر بدن مبارکش مي‌زدند ـ عرض مي‌کرد: «صَبْراً عَلَی بَلَائِكَ وَرِضاً بِقَضَائِكَ»؛ و نيز با زبان خشکيده و جگر سوخته، گاه‌گاهي طلب آب مي‌نمود و مي‌فرمود:

«وَاعَطَشَاه! وَاقِلَّةَ نَاصِرَاه! يَا قَوْمِ!ِ اِسْقُونِي شَرْبَةً مِنَ الْمَاءِ قَبْلَ طُلُوعِ رُوحِي مِنْ جَسَدِي»؛

«اي مردم بي‌مروّت! اي خلق بي‌حميّت! يک شربت آب به من دهيد پيش ازآنکه روح از بدنم مفارقت نمايد».

به سبط پيمبر خدا را ثوابي
شد از تيغ و خنجر دلم پاره‌پاره
شما را گر از قتل من نيست چاره
بده مهلت اي شمر تا مادر آيد
ز خيمه به بالين من خواهر آيد
 

 

گذاريد منّت به يک جرعه آبي
شده زخم‌هايم فزون از ستاره
دهيد آب، رحمي به حال خرابي
رها کن مگر باب من بر سر آيد
مکن بي‌مروّت به قتلم شتابي

 

 

 

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: