وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي خير خلقه حبيب إله العالمين أبي‌القاسم محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقية الله في الأرضين قال الله الحکيم: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ...
پنجشنبه: 23/آذر/1396 (الخميس: 25/ربيع الأول/1439)

4. اصالت مهدويت

از جهت قبول امم و ابتناى آن بر بشارات

پيامبران و اديان آسمانى

تمام اديان آسمانى به پيروان خود، عصر درخشان و سعادت عمومى و آينده مشعشع و صلح جهانى و دوران پرخير و بركتى را نويد داده‌اند كه در آن، نگرانى‌ها و دلهره‌ها و هراس‌ها مرتفع شود و به يُمن ظهور شخص بزرگ و مردى خدايى كه به تأييدات الهى مؤيّد است، در روى زمين، منطقه و شهر و دهستان و دهى باقى نماند؛ مگر آنكه در آن بانگ دل‌نواز توحيد بلند شود و روشنايى يكتاپرستى، تاريكى شرك را زايل سازد و علم و عدل و راستى و امانت چهره جهان‌آراى خود را بنمايانند و همه‌جا را منوّر سازند.

اين موعود عزيز برحسب استوارترين و صحيح‌ترين مصادر اسلامى، خليفه دوازدهم حضرت خاتم‌الانبيا محمّد مصطفى‌(ص) و دوازدهمين رهبر و امام بعد از آن حضرت و همنام و هم‌كنيه آن حضرت است

 

و القاب مشهورش در بين مسلمين، «مهدى»، «قائم»، «منتظر»، «صاحب‌الامر»، «صاحب‌الزمان» و «بقيّة‌الله» است.

و در زبان‌هاى ديگر به «گرزاسيه»، «وشينو»، «آرتور»، «مهميد» و نام‌ها و القاب ديگر خوانده شده است.[1]

در كتاب زند و كتاب جاماسب و كتاب شاکمونى و كتاب جوك و كتاب ديد و كتاب باسك و كتاب پاتيكل و كتاب دادنگ و كتاب صفنياى نبى و كتاب اشعيا و كتاب وحى كودك و كتاب حكى نبى و كتاب مكاشفات يوحناى لاهوتى و كتاب دانيال و انجيل متى و انجيل لوقا و انجيل مرقس[2] و كتاب‌ها و الواح ديگر، اين بشارت‌ها به عبارات و مضامينى كه همه اصالت عقيده مهدويت را تأييد و آن را يك اصل عام مورد قبول همه ملل و امم و انبيا و اديان معرّفى مى‌نمايند، آمده است و به بعضی صفات و علايمى كه در احاديث و بشارات اسلامى براى اين ظهور و صاحب آن؛ حضرت مهدى حجة

 

بن الحسن العسكرى(علیه‌السلام) بيان شده، اشاره يا صراحت دارند. چون شرح اين بشارات، سخن را بسيار طولانى مى‌سازد، فقط در اينجا به‌عنوان تفسيرى از آيه 105 سوره انبياء به نمونه‌اى از اين بشارت‌ها اشاره مى‌نماييم.

آيه شريفه اين است:

﴿وَلَقَدْ کَتَبنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ﴾؛[3]

كه مفاد ظاهر آن اين است كه:

«و هرآينه ما در زبور بعد از ذكر نوشتيم كه البته بندگان صالح من وارث زمين می‌گردند».

اين آيه از بشارت حتمى الهى خبر مى‌دهد كه شايستگان و صالحان، وارث زمين و صاحب آن مى‌شوند. چون در آيات قبل از اين آيه، از زمين خاصى سخنى به ميان نيامده است؛ لذا الف و لام «الارض»، الف و لام عهد نخواهد بود، و ظاهر اين است كه مراد تمام زمين است.

بنابراين آيه خبر از روزگارى مى‌دهد كه زمين و اداره آن در همه قاره‌ها و همه مناطق و معادن آن، در اختيار بندگان شايسته خدا درآيد، چنان‌كه در آيات ديگر نيز همين وعده را فرموده است. مانند آيه:

﴿وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُم وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
 
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ... ﴾؛[4]

«و خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده داده كه در زمين خلافت دهد...».

و نيز آيه:

﴿وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ﴾؛[5]

«و اراده كرده‌ايم بر كسانى كه در زمين ضعيف و ذليل نگه داشته شده‌اند منّت گذارده و آنان را پيشوايان و وارثان زمين گردانيم».

مراد از «زبور» كه اين بشارت در آن نوشته شده است، كتاب آسمانى است كه بر جناب داود پيغمبر‌(علیه‌السلام) نازل شده است و مراد از «ذكر» چنان‌كه مفسّرين فرموده‌اند، تورات است؛ و ممكن است به اعتبار اينكه الف و لام «الذكر» براى جنس باشد، نه براى عهد، مراد از آن مطلق كتاب‌هاى آسمانى باشد كه پيش از زبور نازل شده‌اند.

به‌هرحال برحسب اين آيه، در تورات و زبور، اين وعده ذكر شده است. اكنون بايد ديد اين وعده و بشارت در تورات و زبور به چه صورتى آمده است؟!

 

بايد به اين نكته توجّه داشت كه، در تورات و به‌طوركلّى كُتب عهد عتيق و جديد، از آنچه بعضى حفظ داشتند، مورد تجديد و استنساخ آن گرديد و مخصوصاً در آنچه باقى مانده هم در قسمت‌هايى كه مربوط به بشارت از پيغمبر اسلام‌(ص) است، تحريفات و تأويلات و تفسيرهاى غيرموجّه بسيار كرده و در ترجمه‌ها غرض‌ورزى زيادى نموده‌اند و انجيلِ اصل نيز اين اناجيل موجود نبوده و اناجيل نيز منحصر در اين چهار انجيل نبوده؛ بلكه بيش از اينها بوده است كه ازجمله انجيل «برنابا» است كه در آن بشارت‌هاى متعدّد به ظهور حضرت خاتم‌الانبيا‌(ص) موجود است و از حيث استوارى مضامين و مطالب، طرف قياس با اين اناجيل معروف (انجيل مرقس، متى، لوقا و يوحنّا) نيست.

با اين حال، تورات و انجيل فعلى هم كه در دست يهود و نصارى است، حاوى بشارات متعدّد به ظهور اسلام و حضرت رسول خاتم و ائمّه طاهرين(ع) است كه علماى بزرگ تورات و انجيل‌شناس، اين موارد را در كتاب‌هايى كه به زبان فارسى و عربى و غيره نوشته‌اند، استخراج كرده و در تأليفات خود نوشته‌اند.

علاوه بر آن، بعضى از بزرگان اهل كتاب؛ مثل «فخرالاسلام» مؤلف كتاب نفيس انيس‌الاعلام و مؤلفات ارزنده ديگر، پس از قبول اسلام

 

پيرامون اين موضوع، حقّ مطلب را در تحقيق و بررسى و اظهار و افشاى حقّ ادا كرده‌اند.

ما در اينجا فقط در رابطه با تفسير اين آيه به بشارتى از تورات و بشارتى از زبور اشاره مى‌كنيم.

امّا تورات: در پاراش لخلخا (فصل 17 از آيه 20 از سفر تكوين) از قول خداوند جليل به ابراهيم خليل‌(علیه‌السلام) اين‌گونه آمده است:

«وِلْ يَشْمَا عِلَى شَمَعْتَيْخَا هِينِهِ بِيرَخْتِى اُوتُو وَهْرِبَتِى اُوتُوا بِمَادْمَادْشِنِمْعَا سَارِنْسِئِمْ يَوْلَدْ وَاِنْ تَتْيُو لُغَوِى كَادِلْ».[6]

مؤلّف انيس‌الاعلام علاوه بر اين متن، متن اين كلمات را از سريانى عتيق و از سريانى جديد و ترجمه عربى آن را از ترجمه طبع بيروت (س 1870) و ترجمه فارسى آن را از ترجمه طبع لندن (س 1895) آورده است و سخن را ادامه مى‌دهد، تا اينجا كه مى‌گويد: چون معنای الفاظ را دانستى اكنون گوييم كه خداوند جليل پس از اينكه هفده بشارت به حضرت خليل‌(علیه‌السلام) داد، چنان‌كه در «پاراش» مذكور مسطور گشتند، حضرت ابراهيم‌(علیه‌السلام) بعد از استماع بشارت مذكور، ساجداً لله به خاك درافتاد و تمنّا كرد كاش اسماعيل

 

زنده مى‌ماند؛ زيرا زندگانى او نزد من بهتر از هفده بشارت است.

پس خداوند عالم فرمود: دعاى تو را در حقّ اسماعيل به اجابت رسانيدم، او را بركت داده و كثيرالاولاد قرار خواهيم داد و قبيله بزرگ كه عبارت باشد از قبيله عرب، از صُلب او خواهد بود و او را بزرگ خواهم گردانيد، به‌سبب اينكه محمّد‌(ص) و دوازده امام از اوصياى ايشان را از صلب او پديد خواهيم آورد... .[7]

امّا زبور داود(علیه‌السلام)، در ترجمه فارسى زبور 37 از مزامير داود كه چهل آيه است، چنين آمده است:

9 ـ زيرا كه شريران منقطع مى‌شوند؛ امّا متوكّلان به خداوند وارث زمين خواهند شد.

10 ـ و حال اندك است كه شرير نيست مى‌شود كه هرچند مكانش را استفسار نمايى ناپيدا خواهد بود.

11 ـ امّا متواضعان وارث زمين شده، از كثرت سلامتى متلذّذ خواهند شد.

12 ـ شرير به‌خلاف صادق افكار مذمومه مى‌نمايد و دندان‌هاى خويش را بر او مى‌فشارد.

13 ـ خداوند به او متبسّم است؛ چون‌كه مى‌بيند كه روز او مى‌آيد.

 

14 ـ شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند، تا آنكه مظلوم و مسكين را بيندازند و راست روان را بكشند.

15 ـ شمشير ايشان بر دلشان فرو خواهد رفت و كمان‌هاى ايشان شكسته خواهد شد.

16 ـ كمى صدّيق از فراوانى شريران بسيار بهتر است.

17 ـ چون‌كه بازوهاى شريران شكسته مى‌شود و خداوند صدّيقان را تكيه گاه است.

18 ـ خداوند روزهاى صالحان را مى‌داند و ميراث ايشان ابدى خواهد شد.

19 ـ زيرا متبرّكان خداوند وارث زمين خواهند شد؛ امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد.

23 ـ زيرا خداوند عدالت را دوست مى‌دارد و مقدّسان خود را وانمى‌گذارد، ابداً محفوظ مى‌شوند در حالتى كه ذرّيه شريران منقطع است.

29 ـ صدّيقان وارث زمين شده، ابداً در آن ساكن خواهند بود.

30 ـ دهان صدّيق به حكمت متكلم و زبانش به حكم گويا است.

31 ـ شريعت خدا در قلبش بوده، اقدامش نخواهد لغزيد.[8]

 

چنان‌كه ملاحظه مى‌فرماييد اين بشارات كاملاً با آيه كريمه: ﴿وَلَقَدْ كَتَبنَا فِي الزَّبُورِ... منطبق است، چنان‌كه ظاهر اين است كه مراد از «صديق» كه در بشارت آيه 31 مذكور شده و در آن آيه و آيه 32 صفت آن بيان شده است، حضرت مهدى‌(علیه‌السلام) مى‌باشد.

علاوه‌براين، در مزمور (21) نيز بشاراتى هست كه در انيس‌الاعلام[9] متن اصل آن را با ترجمه فارسى آن طبق ترجمه فارسى طبع لندن (1895) آورده است.

 

[1]. به كتاب نجم‌الثاقب (محدّث نوری، ص55 – 132، باب2) و ساير كتاب‌هايى كه القاب و نام‌هاى حضرت مهدى× را بر شمرده‌اند مراجعه شود.

در نجم‌الثاقب (محدّث نوری، ص55 – 132، باب2) بيش از يك‌صدوهشتاد اسم براى آن حضرت ذكر كرده است.

[2]. براى معرّفى اين كتاب‌ها و بشارات آنها و كتاب‌هاى ديگر در اين موضوع، مراجعه شود به كتاب‌هاى انيس‌الاعلام (فخرالاسلام، ج7، ص383 – 410) و بشارات عهدين (صادقی تهرانی، ص234 – 282) و من ذا؟ (خالصی، ص68 – 92) و لسان‌الصدق.

[3]. انبياء، 105.

[4]. نور، 55.

[5]. قصص، 5.

[6]. فخرالاسلام، انيس‌الاعلام، ج 7، ص 383  - 385.

[7]. فخرالاسلام، انيس‌الاعلام، ج 7، ص 383  - 385.

[8]. رجوع شود به ترجمه فارسى كتُب عهد عتيق وليم گلن، جلد 3، ص 85 - 86، طبع ادن برغ سال 1845 ميلادى مطابق 1261 هجرى.

[9]. فخرالاسلام، انیس‌الاعلام، ج7، ص386 – 387.

موضوع: 
نويسنده: