وریز وجوهات
شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست. * شب قدر، شب آزادی بشر شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی‎رسید و...
يكشنبه: 3/تير/1397 (الأحد: 10/شوال/1439)

توضيح مهمّ

اگر كسي سؤال كند باتوجه‌به مقام عصمت حضرات معصومين(ع) كه عقلاً و شرعاً ثابت است و سيره و تاريخ زندگي و تعهّد كامل و التزام آن بزرگواران به اطاعت از خداوند متعال، بر عصمت ايشان دلالت قطعي و يقيني دارد، مراد از اين دعاها و مناجات‌ها اگر مفاهيم ظاهري و معاني حقيقي آنها باشد لازم مي‎شود يكي از دو امر كه هر دو باطل و خلاف مقام عصمت انشاكنندگان اين دعاهاست پيش بيايد، اين دو امر يا صدور معصيت از ايشان است يا صدور كذب و اقرار به‌ وقوع امري كه واقع نشده است كه آن‌هم معصيت و خلاف مقام

 

عصمت است. علي‌هذا امر داير است بين اينكه معاني حقيقي مراد باشد و معصومين ـ العياذ بالله ـ داراي مقام عصمت نباشند يا معاني مجازي مراد باشد كه در اين صورت بايد هم قرينه صارفه از معناي حقيقي موجود باشد و هم معناي مناسب مجازي مشخّص گردد.

پاسخ داده مي‎شود كه: اصل اين سؤال با بيان ديگر، سابقه‎اي قديمي و ديرين دارد كه در ارتباط با استغفار پيغمبر‌(ص) و احاديثي مثل حديث:

«إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَی قَلْبِي حَتَّی أَسْتَغْفِرُ اللهَ فِي الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّةً»؛[1]

و بعضی آيات قرآن كريم مثل:

﴿إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللّٰهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ﴾؛[2]

«(اي رسول) ما تو را به فتح آشكاري در عالم پيروز مي‎گردانيم تا خدا ازگناهان گذشته و آينده تو درگذرد (مراد گناه امّت و شيعيان اوست)».

 

مطرح شده است و علماي اعلام در پاسخ به آن، وجوهي فرموده‎اند كه ازجمله ـ بر اساس فرض دلالت استغفار و طلب مغفرت بر معناي حقيقي كه صدور گناه از استغفاركننده است و به‌عبارت‌دقيق‌تر بر اساس فرض دلالت عذرخواهي از تقصير و اعتراف به عدم انجام وظيفه ـ پاسخ معروف منقول از شيخ جليل علي بن عيسي اربلي، مؤلف كتاب كشف‌الغمّه مي‎باشد. اين توجيه وجيه براساس «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ» بيان مي‎شود و حاصل آن اين است كه آنچه را ما و افرادي كه در رديف و صف ما هستند معصيت مي‎شماريم و از آن استغفار مي‎نماييم، ترك واجبات و فعل محرّمات است، امّا اشخاصي كه در رتبه برتر و اُفق بالاتر هستند، فعل مكروه و ترك اولي و مستحب را نيز سيّئه مي‎شمارند و افرادي كه پيش‌تر و مقرّب‌تر و در رتبه عالي‌ترند، اشتغال خود را به مباحات نيز انصراف از حقّ و سيّئه و گناه محسوب مي‎دارند و از آن اعتذار جسته و پوزش مي‎طلبند.[3]

ولي مثل اين جواب هرچند براي رفع اشكال از استغفار و براي تفسير ذنب، سيّئه، گناه و توسعه در معناي آنها برحسب عرف و عادت و حال افراد كافي باشد، براي رفع اشكال از عبارات بعضی دعاها كه شامل اعتراف به ارتكاب سيّئه از قسم اوّل (فعل حرام و ترك واجب)

 

مي‎شود كافي و جامع نيست؛ لذا ما به عرض جوابي كه به توفيق الله تعالي و مَنِّه، خود به آن ملهم شده و كسي را سابق بر خود در آن نمي‎شناسيم اكتفا مي‎كنيم.

اين جواب مبني بر عدم اراده معناي حقيقي از الفاظ اين دعاها و ظهور آنها در معناي مجازي مناسب است كه البتّه محتاج به قرينه صارفه از معناي حقيقي و قرينه معيّنه معناي مجازي مناسب از بين معاني مجازيّه است.

قرينه صارفه از معناي حقيقي اولاً: براهين قاطعه عقليّه و نقليّه بر لزوم عصمت انبيا و ائمّه(ع) از گناه است كه هم قرينه عقليّه و هم قرينه مقاميّه عامّه بر عدم اراده معناي حقيقي است.

ثانياً: قرينه حاليّه سيره ثابت و تاريخ حيات آنهاست كه به‌طورقطع بر تنزّه آنها از گناه دلالت دارد.

ثالثاً: بعضی از اين دعاها متضمّن اقرار و اعتراف به گناه و خطا به چنان كيفيت و كثرتي است كه خواصّ اصحاب ائمّه معصومين(ع) و بسياري از مؤمنين كه بر خواندن اين دعاها مداومت دارند هم از آن منزّه هستند و خودبه‌خود به قرينه حالشان معلوم است كه معناي حقيقي اين دعاها را قصد ننموده‎اند.

اما قرينه‎اي كه از آن علاوه ‌بر عدم اراده معناي حقيقي، معناي مجازي مناسب معلوم مي‎شود، حال دعاكننده است كه حال نيايش و

 

سپاس و حمد و ستايش و اعتراف به ناچيزي و كمال فقر و احتياج به درگاه خداوند بي‎نياز است و همچنين حال اعتذار، اظهار تذلّل، تضرّع و عرض عذر تقصير است.

بلاغت در اين مقام اقتضا دارد كه شخص بر بساط عذر تقصير و تشبّه به ‌كساني بنشيند كه گناهان بزرگ از آنها صادر شده و در نهايت خشوع، خضوع، خوف، تذلّل، شرمندگي، خجالت و پشيماني، خدا را مي‎خوانند.

اين شكستگي خاطر و اين خضوع و تضرّع هرچه بيشتر شود محبوب سالك است و قرب به حقّ را از آن بيشتر احساس مي‎نمايد و درون جانش را روشن‌تر مي‎يابد و مي‎خواهد در صف كساني باشد كه خود را مستحقّ عذاب آتش و مشرّف بر سقوط در جهنّم مي‎بينند و خوف آنها را داشته باشد و اشك شرم، حسرت و ندامت آنها را بريزد. چنان‌كه در بعضی حالات انسان، غير ذوي‎العقول را به خطاب ذوي‎العقول مخاطب مي‎سازد و با كوه، سنگ، درخت و دريا سخن مي‎گويد يا در بعضی اطوار و حالات، تشبّه به بعضی حيوانات مي‎جويد و با الفاظي كه موضوعٌ‎له حقيقي دارند حقايق بالاتر ديگري را بيان مي‎كند و حال او، مقصد او را از آنچه مي‎گويد تفسير مي‎نمايد.

سالك و شخص سعادتمندي كه بر صُفّه اصطفا نشسته و با خدا گرم كلام و مقال است هرچه خود را كم ببيند و بيشتر مقصّر بشمارد و نعمت‌هاي خدا را بزرگ‌تر و شكوهمندتر و شكر خود را كمتر و بلكه

 

كفر نعمت ببيند و حقّ خدا را اعظم و اكبر بيابد و خشم و غضب او را به خود نزديك‌تر ببيند و خود را در معرض عذاب و عقاب بيشتر بشناسد، حال حضور و تقرّبش، سيروسلوكش، عروج و صعودش كامل‌تر مي‎شود و لذّتي كه براي او از خواندن دعاي كميل، ابو‎حمزه، عرفه و دعاهاي صحيفه سجاديه، و مناجات خائفين و گريه و زاري از خوف حضرت باري براي او حاصل مي‎شود قابل ‌توصيف نيست و جز كسي كه به آن حالت رسيده باشد ديگران درك آن را نمي‎نمايند.

در چنين حالاتي دعاهايي كه فاصله فقر، حاجت و تقصير او را از غنا و بي‎نيازي نعمت‌هاي مولايش كمتر قرار دهد و استحقاق او را براي عذاب كم جلوه دهد يا رحمت واسعه او را به وسعتي كه دارد متجلّي نكند، او را سير نمي‎كند و از آن لذّت كافي نمي‎برد؛ زيرا مطابق حال او نيست، بااينكه از قرارگرفتن در صف مجرمين و گناهكاران هرچه بيشتروبيشتر فاصله دارد و فاصله مي‎گيرد و از گناه بيشتر از هر خطر بيمناك است و پرهيز دارد و در حال مناجات و موقف حضور در درگاه خدا و عرض تذلّل، تضرّع و تقصير از اداي شكر و تأسّف برگذشته مي‎خواهد از بنده‎اي كه تمام عمرش را صرف در گناه و معاصي كرده و در مقام عذرخواهي آمده انكسارش، خضوعش، اعتذارش و ابراز خجلتش بيشتر باشد.

 اولياي خدا اين‌چنين هستند و هرچه بيشتر عظمت و بزرگي خدا را درك كرده باشند، اين حالات در آنها بامعناتر و رساتر است و اين

 

است اسرار اين ادعيه و تذلّل‌ها و تضرّع‌های حضرات معصومين(ع) در درگاه الهي، باآنكه مقام عصمت اختصاص به خود آنها دارد و ما با اين‌همه آلودگي‌ها، خطاها و گناهان نمي‎توانيم به عشري از اعشار آن حال حضور، قرب، تشرّف، توبه، انابه و اعتذار كه معلول كمال عرفان است، برسيم.

رَزَقَنَا اللهُ سُلُوكَ طَرِيقِ مَعْرِفَتِهِ وَقُرْبِهِ وَالْجُلُوسَ عَلَى بِسَاطِ الْإِنَابَةِ إِلَيْهِ مَعَ خَوَاصِّ عِبَادِهِ الصَّالِحينَ وَحَشَرَنَا مَعَ مَوَالِينَا وَسَادَاتِنَا وَشُفَعَائِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الْمَعْصُومِينَ صَلَوَاتُهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.

 


[1]. ابن‌اثير، النهايه، ج2، ص335؛ ج3، ص403 (باب الغين مع ‎الياء)؛ محدّث نوري، مستدرک‌الوسائل، ج5، ص375. «به‌درستي‌که من ـ (از آنجايي که مأمور به هدايت خلق و مبعوث به شريعتی آسان هستم و قهراً در تماس با مردم و توجّه به ما‌سوي الله) ـ خاطراتي در دلم خطور مي‌کند که ممکن است بين من و پرودگارم حجاب شود، لذا همه‌روزه هفتاد بار استغفار مي‌کنم».

[2]. فتح، 1 ـ 2.

[3]. اربلي، کشف‌الغمه، ج3، ص47 ـ 48.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: