وریز وجوهات
شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست. * شب قدر، شب آزادی بشر شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی‎رسید و...
يكشنبه: 3/تير/1397 (الأحد: 10/شوال/1439)

جهان‌بيني اسلامي

جهان از تمام عناصر و اتم‌ها و آنچه در زمين است از انسان و جنبندگان ديگر و گياهان، معادن، سنگ‌ها، درياها، اقيانوس‌ها، ستارگان

 

و كرات ديگر از ماه، خورشید، منظومه‎ها، كهكشان‌ها و... همه يك واحد و پديدة به‌هم مربوط و وابسته‎اند. همان‌‌طور كه وجود هر فردي از انسان با اشتمال بر ميليون‌ها سلول، گلبول، استخوان، گوشت، مغز، چشم، گوش، دست و پا، زبان، قلب، ريه و... همه يك واحد و هريك از اين اجزا نيز به‌ نظر استقلالي، واحدي مشخّص هستند؛ اما در واحد بزرگ‌تر كه وجود انسان است همه به‌هم مربوط، منظّم و پيوسته‎اند.

جهان نيز كه مشتمل بر ميلياردهاميليارد واحد كوچك و بزرگ و ريز و درشت است نيز، يك واحد و همه به‌هم ضميمه و مربوط و باهم پيوسته و از هم جدا نيستند و همان‌‌طور كه هريك از اين واحدها، واحد وجود اين، واحد وجود آن، واحد وجود زمين، واحد وجود كوه و... همه پديده هستند و گذشته آنها بي‎ابتدا و آغاز نبوده است؛ كل عالم نيز پديده واحد است و مثل ميلياردها پديده‎ اجزاي خود، آغاز و انجامي دارد. بديهي است كه اين پديده واحد نه خودبه‌خود پديد آمده است؛ چون برحسب قانون علّيت هر پديده‎اي وجودش مستند به علّتي است؛ و نه خودش به كلّيتش و نه به افراد و اجزائش، خود را پديدار كرده و به وجود آورده است؛ چون لازم مي‎شود كه پديده پيش از پديدارشدن، پديده شده باشد و درعين‌حال پديده نباشد تا خود را پديد سازد.

 

خلاصه، لازمه اين حرف، جمع بين وجود و عدم، هستي و نيستي در حال و زمان واحد خواهد بود كه عقلاً محال است. همچنين ممكن نيست كه هيچ‌يك از اجزاي اين پديده، پديدآورنده كلّ آن باشد؛ چون لازم مي‎شود كه اين جزء پديدآورنده خود باشد. پس بايد پديده باشد تا خود را پديد آورد و بايد پديده نباشد تا پديد آورده شود؛ يعني در آن واحد هم باشد و هم نباشد.

علي‌هذا حكم تمام اجزا كه پديده هستند و چنان‌كه گفتيم در تمام جهات، پديده‎هاي كوچك شبيه پديده‎هاي بزرگند، بر كلّ عالم كه واحد بزرگ و پديده است جاري است و پديده خاصّيتش چنان‌كه در ميلياردها پديده مي‎بينيم، پديدآمدن است و بي‎آغاز و ابتدا نيست و لذا كلّ عالم و واحد بزرگ پديده‎ها، بايد از خارج خود، پديدآورنده‎اي داشته باشد و آن همان ذات مقدسي است كه به آن «الله» و خدا مي‎گويند. بنا بر اين جهان‎بيني، تمام عالم هستي به دو واحد تقسيم مي‎شود كه يكي اصل و ديگري فرع است. يكي «الله» كه خالق است و ديگري مخلوق؛ يكي پديده و ديگري پديدآورنده؛ يكي غيب و ديگري ظاهر؛ يكي مركّب از واحدهاي كوچك و بزرگ بي‎شمار و يكي بسيط و بي‎جزء و منزّه از مشابهت به واحد فرع. اين حقيقتي است كه قرآن كريم در يك آيه كوتاه آن را بيان كرده، مي‎فرمايد:

 

﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ﴾؛[1]

«آيا اين خلق (بدون خالق) از نيستي صِرف، به ‌وجود آمدند يا خويشتن را خود خلق كردند؟».

اين خداست كه فطرت انسان نيز به او گرايش دارد و مي‎خواهد به او اتّصال پيدا كند؛ چون مي‎بيند اين واحدهاي كوچك و بزرگ كه واحد جهان از آن تشكيل شده مثل خود جهان از خود، صاحب چيزي نيستند و قدرت و اختياري كه بتوان به آنها اعتماد نمود از خود ندارند؛ خصوصاً در هنگام ناچاري و نااميدي از وسايل ظاهري، انسان دلش به صاحب اين واحد جهان متوجّه مي‎شود و به او ملتجي مي‎گردد.

هيچ‌كس در هر حدّ از علم و اطّلاع باشد نمي‎تواند به‌طورجزم، وجود او را انكار كند و در موارد سخت به او پناهنده نشود. اين خدا برآورنده حاجات، آمرزنده گناهان، صاحب عفو و بخشش و مهربان‌تر از همه و آگاه از حال همه است، دعاي هركس كه او را بخواند مي‎شنود و هركس با او انس بگيرد و در ضمير وجدانش به او نزديك شود و با او مناجات كند با او انس مي‎گيرد و به او از او نزديك‌تر مي‎شود و همه اوصاف جلال، جمال و كمال براي او ثابت است.

 


[1]. طور، 35.

موضوع: 
نويسنده: