وریز وجوهات
شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست. * شب قدر، شب آزادی بشر شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی‎رسید و...
يكشنبه: 3/تير/1397 (الأحد: 10/شوال/1439)

امامت و رهبري بعد از پيغمبر اكرم(ص)

ازجمله امور اعتقادي كه اسلام به آن دعوت كرده است اين است كه بعد از پيغمبر اسلام(ص)، رهبري و هدايت او به‌وسيله امامان و پيشواياني كه دوازده نفرند و در فضائل و صلاحيّت‌هاي اخلاقي و علمي ممتاز و كامل‌تر از همه بوده و هستند، استمرار مي‎يابد. اگرچه آنها پيغمبر و

 

صاحب وحي نيستند ولي مبيّن دعوت قرآن و نگهبان دين از تحريف هستند و هم آنان از سوي خدا واجب‌الاطاعه و صاحب‎الامر مي‎باشند.

اوّلِ اين دوازده نفر شخص دوم عالمِ اسلام؛ حضرت علي بن ابي‌طالب‌(علیه‌السلام) است و دوازدهمين آنها حضرت مهدي موعود حجة‎ بن الحسن العسكری(ع) است كه زنده و از انظار، غايب است و براي اصلاح جهان و برقراركردن عدل جهاني و تشكيل نظام جهاني اسلام به امر خدا در موقع مقتضي ظهور خواهد كرد.

اسلام از ناحيه عمل و اخلاق مشتمل است بر عالي‌ترين تعاليم و احكام در همه جوانب حيات انساني كه هم‌اكنون بعد از چهارده قرن، زنده، جامع و كافي است. تعاليم بهداشتي و حفظ‌الصحّه و نهي از فحشا، قمار، ميگساري و ساير محرّمات، همه جالب و مصونيّت‌بخش جامعه از بسياري از بيماري‌ها، مفاسد، تجاوزها، دشمني‌ها، خونريزي‌ها و امنيّت‌آفرين است.

همه اشخاص بي‎غرض و نظر از غيرمسلمين كه پيرامون اسلام تحقيق و كاوش نموده‎اند و راجع به تمدّن اسلامي و حقوقي كه در اسلام براي انسان و براي زن و مرد مقرّر شده و در آن برابري همه در مقابل قوانين و لغو امتيازات نژادي، زباني، جغرافيايي، فقر و توانگري و ... رعايت شده است صريحاً به كارسازي احكام اسلام براي اداره جهان امروز و بعد از امروز، اتّفاق دارند.

 

در اين دين، استعباد، استكبار و استعلا رسماً و صريحاً لغو و ممنوع شده است و همگان را به قرارگرفتن در خط آزادي، برابري و برادري دعوت كرده است كه نمونه‎هايي از اين تعاليم را در اين آيات و احاديث مي‎خوانيد:

﴿قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللّٰهَ وَ لَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لَا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ‏﴾؛[1]

«بگو اي اهل‌كتاب بياييد از آن كلمه حقّ كه ميان ما و شما يكسان است (و بر حقّ مي‎دانيم) پيروي كنيم (و آن كلمه اين است) كه به جز خداي يكتا هيچ‌كسي را نپرستيم و چيزي را شريك او قرار ندهيم و برخي برخي را به‌جاي خدا به ربوبيّت تعظيم نكنيم (يعني رؤساي مذهب را به پرستش و اختصاصات الهي نرسانيم)».

﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّٰهِ أَتْقاكُمْ﴾؛[2]

«بزرگوارترين شما نزد خدا، باتقواترين شماست».

﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾؛[3]

 

«ما اين دار آخرت (بهشت ابدي)  را براي آنان‌ كه در زمين اراده علوّ و فساد و سركشي ندارند مخصوص گردانيم و حسن‌ عاقبت، خاصّ پرهيزكاران است».

﴿إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾؛[4]

«همانا خدا (خلق را) فرمان به عدل و احسان مي‎دهد و به بذل و عطا به خويشاوندان امر مي‎كند و از كارهاي زشت و ظلم نهي مي‎كند و به شما از روي مهرباني پند مي‎دهد باشد كه موعظه را بپذيريد (تا سعادت و بهشت ابد يابيد)».

﴿وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ إِدْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾؛[5]

«و (بدان‌كه) هرگز نيكي و بدي در جهان يكسان نيست، هميشه بدي خلق را به بهترين عمل پاداش ده».

از حضرت رسول خدا‌(ص) منقول است كه مي‎فرمايد:

 

«لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى‏ عَجَمِيٍّ‏ وَلَا لِعَجَمِيٍّ عَلَى عَرَبِيٍّ‏ وَلَا لِأَبْيَضَ عَلَی أَسْوَدَ»؛[6]

و نیز می‌فرماید:

«خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُمَا مِنَ الْبِرِّ شَيْءٌ: اَلْإِيمانُ بِاللهِ وَالنَّفْعُ لِعِبادِ اللهِ وَخَصْلَتَانِ لَيْسَ فَوْقَهُما مِنَ الشَرِّ شَيْءٌ الشِّركُ بِاللهِ وَالضَّرُّ لِعِبادِ اللهِ»؛[7]

در بخش پرستش خدا و عبادات، اين دين بر اساس خلوص نيّت و يكتاپرستي، دستورات عبادي مهم آن در درجه اول نماز است و سپس روزه و حجّ و برنامه‎هاي ديگر كه در عين عبادت‌بودن، همه اينها متضمّن تعليمات تربيتي، اجتماعي، سياسي، تجلّيگاه برادري، برابري، وحدت اسلامي و انساني است؛ به‌خصوص نسبت به نماز در قرآن مجيد تأكيد بسيار شده است كه بايد شخص مسلمان اين رابطه خود را با خدا حفظ نمايد و در واقع در اوقات نماز به حضور خداوند متعال مشرّف شود.

 

آيات قرآن كريم و هزاران حديث در زمينه تعاليم متعاليه و دستورات سازنده مكتب است و پيرامون هريك از اين مطالب عقيدتي و عملي، صدها كتاب علمي، اجتماعي، اخلاقي، حقوقي و سياسي نوشته شده است و كتاب‌هاي تفسير قرآن مجيد باآن‌همه حجم كه در مجلّدات متعدّد نوشته شده و كتاب‌هايي كه در شرح احاديث شريفه است، كتاب‌هاي فقه، اخلاق و سيره همه‌و‌همه پيرامون اين مطالب و مطالب عاليه ديگر است و هرگونه توضيحات كافي براي برنامه زندگي بشري در اين كتاب‌ها داده شده است، مخصوصاً در كتاب‌هاي دعا به‌ زبان دعا در كامل‌ترين مدرسه تربيتي اسلام وارد مي‎شويم و در اين مدرسه است كه انسان‌هاي ممتاز، پاك و مخلص، تربيت و ساخته مي‎شوند.

خداوند ـ ان‌شاءالله ـ  همه گروندگان به اسلام را بر آن ثابت بدارد و الزام و تعهّد ما را در عمل به تعاليم، كامل فرمايد و همه افراد بشر را به اين دين مبين و صراط مستقيم كه نجات‌دهنده انسان معاصر از حيرت و سرگرداني، فساد و فحشا، بي‎رحمي و بي‎ايماني است، هدايت فرمايد.

اكنون پس از اين بيان كوتاه در جهان‎بيني اسلامي با اولين بخش از دعاي شريف عرفه، آشنا می‌شويم.

امام‌(علیه‌السلام) دعا را با حمد و سپاس خدا آغاز مي‎كند به اينكه هر حمد و سپاس يا جنس حمد و يا حقّ حمد و يا حمد حقّ از براي خدا (الله) است و از اينكه الله را به صفاتي كه پس از آن بيان فرموده توصيف

 

مي‎كند، دانسته مي‎شود كه «الله» اسم است براي ذات اقدسي كه متّصف به تمام صفات كمال است كه از آن ‌جمله صفت وحدت، يگانگي، يكتايي و منزّه از تمام نقايص و عيوب و هر نوع فقر و احتياج و نياز است.

بنابراين، اين اسم (الله) غير از آن ذات يگانه و يكتا، مسمّايي ندارد و اطلاق آن بر هرچه غير از او باشد خودبه‌خود بي‎مورد و بي‎مسمّا و غيرقابل تصديق است؛ زيرا هيچ‎كس را غير از او ـ هركس كه باشد ـ نمي‎توان به صفت يگانگي و نداشتن جزء و يكتايي و بي‎همتايي معرّفي كرد.

علي‌هذا اين صفاتي كه امام شهيد و سيّدالشّهدا‌(علیه‌السلام) براي خدا بيان مي‎فرمايد فقط به او اختصاص خواهد داشت و احدي غير از خدا صلاحيّت توصيف‌شدن به اين صفات را ندارد هركس كه باشد. اين صفات عبارتند از:

1 ـ «لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ»؛[8]

الله، آن است كه براي حكم و قضاي او دفع‌كننده‎اي نيست. احدي نيست كه بتواند حكم آن ذات جامع جميع صفات كمال را دفع كند؛ و ظاهراً به‌ قرينه جملة بعد، مراد از قضا در اينجا قضا و حكمي است كه بر نفي و نابودي و يا سلب نعمتي از كسي يا جامعه‎اي باشد هرچند در

 

برابر مطلق قضا و حكم الهي، كسي نيست كه بتواند عرض اندام نمايد، اما در اينجا به‌ ملاحظه قرينه‎اي كه ذكر شد مراد، اين نوع خاصّ است؛ و محتمل است مراد از قضا «موت» باشد كه از مصاديق ظاهره يا اظهر مصاديق قضاي الهي است و دعا و صدقه اصل آن را دفع نمي‎نمايد هرچند في‎الجمله دعا و صدقه چنان‌كه در حديث است:

«اَلدُّعَاءُ يَرُدُّ الْقَضَاءَ وَقَدْ أُبْرِمَ إِبْرَاماً»؛[9]

ردّ قضا مي‎نمايد؛ كه البتّه در اين موارد نيز دافع حقيقي قضاي الهي، خداست كه ما در رساله سرّالبداء پيرامون مسئله تأثير دعا و صدقه و امور ديگر در دفع بلا و طولاني‌شدن عمر يا كم‌شدن عمر يا وسعت رزق و امثال اين امور، توضيحاتي داده‎ايم.

در اينجا فقط عرض مي‎كنيم كه به قضاوقدر الهي بايد ايمان داشت چنان‌كه به تأثير دعا، صدقه، صله رحم و امور ديگر نيز ايمان داريم اگرچه تفاصيل و ارتباطات كامل اين امور و مخصوصاً قضاوقدر بر ما مخفي است و شايد فهم آن تفاصيل براي ما دشوار و بلكه غيرممكن باشد. ايمان به اين امور، علاوه‌ بر اينكه ايمان به واقعيّات و نظامي است كه خدا در عالم كون مقدّر و مقرّر فرموده است در استصلاح حال عبد و تربيت و تكميل او نقش مؤثّر دارد و بدون ايمان به اين

 

امور و عقيده به اختيار عبد و امر بين امرين، تربيت و تكميل انسان ميسّر نيست. همه اين امور از جنبة عقيدتي از اسباب و ابزار تربيت بشر است كه خداوند مقدّر فرموده است.

بشر مي‌بايد كه درعين‌حالي ‌كه مختار است و اسباب و وسايل مادّي را استخدام كرده و به‌كار مي‎گيرد، به خدا اعتماد داشته باشد و هميشه از او كمك بخواهد و منصرف از او نباشد و به فراهم‌بودن اسباب مغرور نگردد و غافل از خدا نشود كه در بسياري از موارد بااينكه انسان اسباب امري را فراهم مي‎نمايد و در نظرش حصول نتيجه قطعي است، ناگهان وضع به‌هم مي‎خورد و نتيجه حاصل نمي‎شود و همه زحمت‌ها بي‎ثمر مي‎گردد.

گاهي هم به‌عكس، اسباب پيشامد سوئي فراهم مي‎شود و انسان در سراشيبي سقوط قرار مي‎گيرد و بيچاره مي‎شود؛ ناگهان عنايت غيبي به‎طور معجزه‎آسا او را نجات مي‎دهد.

و سرّ بزرگي كه در اين جريان ديده مي‎شود همان توجّه بندگان به خداوند متعال است كه اگر امور بر مجراي اسباب ظاهري بگردد و تخلّف نپذيرد، مردم از عالم غيب و اسباب غيبيّه غافل مي‎شوند. هريك از اين دو جريان انسان را به خدا و عالم غيب متوجّه مي‎سازد و همه و هركس اين دو جريان را مكرّر تجربه مي‎كنند و از آن اگر روحشان بيمار نباشد خدا را مي‎شناسند.

 

داستان‌ها و حكايت‌هاي معرفت‎آموز در هريك از اين دو زمينه بسيار است و رشته اول همان رشته معرفت خدا به «فسخ عزيمت» است كه فرمودند:

«عَرَفْتُ اللهَ بِفَسْخِ الْعَزائِمِ وَنَقْضِ الْهِمَمِ»؛

«خدا را شناختم به فسخ عزيمت‌ها و شكسته‌شدن همّت‌ها».

چنان‌كه حضرت اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) فرمود:

«عَرَفْتُ اللهَ سُبْحانَهُ بِفَسْخِ العَزائِمِ وَحَلِّ الْعُقُودِ وَنَقْضِ الْهِمَمِ»؛[10]

« خدا را شناختم به فسخ عزيمت‌ها (تصميم‌هاي قطعي) و بازشدن گره‎ها و شكسته‌شدن همّت‌ها»؛[11]

حاصل اين است كه حصول اسباب مادّي هميشه محصل مسبّبات نيست؛ گاهي با يأس از نيل به مقصود، مقصود حاصل مي‎شود و گاهي نيز با يقين به حصول مطلوب به ‌لحاظ حصول اسباب ظاهري و مادّي، مطلوب حاصل نمي‎شود و امر، به‌عكس اراده و اسباب‌چيني

 

انجام مي‎گيرد، لذا به وجود خدا و تصرّف اراده او پي مي‎بريم و به گفته شاعر مي‎فهميم كه قضاي حقّ در كار است:

اگر محوّل حال جهانيان نه قضاست
 

 

 

چرا مجاری احوال برخلاف رضاست
 

هزار نقش برآرد زمانه و نبود
 

 

 

يكی چنان‌كه در آيينهݘ تصوّرِ ماست
 

بلی قضاست بهر نيک و بد عنان‎كش خلق
 

 

 

بدان دليل كه تدبيرهای جمله خطاست
 

به ‌دست ما چو از اين حلّ ‌و عقد چيزی نيست
 

 

 

به عيش ناخوش و خوش، ‌گر  رضا دهيم سزاست
 

     
 
2 ـ «وَلَا لِعَطَائِهِ مانِعٌ»؛[12]

و براي عطاي او مانعي نيست؛ هركسي را بخواهد به هر عطايي سرافراز كند و هر نعمتي را به او عطا فرمايد هيچ‌كس نمي‎تواند عطاي او را منع نمايد و كسي را از عطاي او محروم سازد.

بديهي است كمال حضرت ربوبي ـ عزّ اسمه ـ همين اقتضا را دارد كه «لَا دَافِعَ لِقَضَائِهِ وَلا مانِعَ لِعَطائِهِ» باشد زيرا اگر غير از اين باشد به عجز و نداشتن توانايي موصوف مي‎شود و (الله) عاجز و ناتوان نمي‎باشد؛ پس اين دو صفت درحقيقت راجع به صفت قدرت اوست كه همه و هر

 

چيز تحت سلطه قدرت و توانايي او قرار دارند و قدرت او مافوق همه قدرت‌ها و غالب بر همه است، بلكه همه قدرت‌ها و نيروها از قدرت او به ‌وجود آمده و دليل قدرت او هستند چون بديهي است كه ساير قدرت‌ها حادث و مسبوق به عدم مي‎باشند لذا بايد قدرت بالذّاتي باشد كه همه قدرت‌ها عطاي او و مخلوق او و مستند به او باشند.

3 ـ «وَلَا كَصُنْعِهِ صُنْعُ صَانِعٍ»؛[13]

مانند صنع و ساختن يا صنعت و مصنوع و ساخته او، صنع و ساختن يا صنعت و ساخته و مصنوع هيچ صانعي نيست؛ زيرا صنعتِ صنعتگران كامل نيست و به‌تدريج و باتوجه‌به نواقص آن تكميل مي‎شود؛ چه‌بسا كه خود صنعتگر به نقص او توجّه نمي‎نمايد، درحالي‌كه صنايع الهي همه در حدّ خود كامل و بي‎عيب و نقص است؛ چنان‌كه در قرآن كريم مي‎فرمايد:

﴿ما تَرَى‏ فِي‏ خَلْقِ‏ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى‏ مِنْ فُطُورٍ﴾؛[14]

«هيچ در نظم خلقت خداي رحمان، بي‎نظمي و نقصان نخواهي يافت. بارها با ديدة عقل در نظام مستحكم آفرينش بنگر، آيا هيچ سستي و خلل در آن تواني يافت؟».

 

صنايع الهي بدون الگو و بدون الهام از صنعت و نقشه ديگر، آفريده شده است و صنايع بشري همه با الهام از اوضاع و نظامات، آثار و خواصّ ارتباطات صنايع الهي با يكديگر و تركيبات و چگونگي اجزاي آنها فراهم شده است.

در صنايع بشري همه از موادّ و عناصري كه خداوند متعال آفريده استفاده مي‎شود و با تصرّف در آنها و تلفيق آنها با يكديگر صنايعي را عرضه داشته‎اند، امّا صنايع الهي در بخش بدايع، آفرينش بسائط و موادّ و عناصر است و در بخش مركّبات تلفيق موادّ و تركيب اجزا و صورتگري‌ها و امور ديگر است كه هرگز در صنعت بشر مثل آن يافت نخواهد شد.

در اين معاني تفاوت نمي‎كند كه صنع در كلام امام‌(علیه‌السلام) مثل خلق كه به‌ معناي مخلوق گرفته مي‎شود به ‌معناي مصنوع و ساخته، تفسير شود و يا مثل خلق و خلقت كه به‌ معناي فعل آفرينش و آفريدن هم استعمال مي‎شود، صنع و صنعت نيز به ‌معناي ساختن و مصنوع را پديدآوردن باشد كه در اين صورت نيز بين فعل خدا و ساختن او با فعل ديگران همين‌گونه فرق‌ها وجود دارد و خدا در صنع و فعل خود بي‎شريك است؛ نه از كسي ياري مي‎گيرد و نه كسي با او همكاري مي‎كند و نه از كسي مثل صنايع و افعال او صادر مي‎گردد.

اين جمله اشاره‎اي است به گوشه‎اي از مفهوم متعالي توحيد افعالي

 

كه معنايش اين است كه خداوند متعال در افعال و صنايعي كه از او صادر مي‎شود متفرّد و يگانه است؛ بدون شريك و بدون استعانت از احدي هر فعلي و صنعتي را انجام داده و فعل و صنعت او نيز بي‎مثل و نظير است. فعل و صنع هيچ‌كس همانند صنع و فعل او نيست و مثل آن از احدي صادر نمي‎شود.

4ـ «وَهُوَ الْجَوادُ الْوَاسِعُ»؛[15]

جود به‌ معناي بخشش است و جواد كه از صفات مشبّهه است به ‌معناي بخشنده و عطاكننده، كثيرالانعام و الاحسان است خواه از او خواسته شده باشد يا خواسته نشده باشد. واسع به‌ معناي صاحب وسعت و گشايش است؛ چنان‌كه گفته‎اند: كسي است كه دارايي و قدرت او بر جود و بخشش، همگان را شامل است و ظاهر، اين است كه «الواسع» صفت «الجواد» و اشاره به اين است كه جود جواد كافي و فراگير همه و واسع است و اين‌هم از صفات جماليّه و فعليّه خداوند و به‌ معنايي هم صفت ذاتيّه اوست؛ چون مبدأ جود و بخششِ خدا، كمال ذات اوست. پس به اعتبار صدور جود از او، از صفات فعل و به اعتبار اينكه ذات، مبدئيت و اقتضاي صدور جود و فيض دارد، از صفات ذات است. اما اگر واسع مثل جواد صفت خدا باشد كه بر رفع

 

فقر و قضاي حوايج همه قادر است و قدرتش بر قضاي حوايج همه را شامل است؛ چنان‌که در عدّة‎الداعی مي‎فرمايد:

اَلْوَاسِعُ: هُوَ الَّذِي وَسِعَ غِنَاهُ مَفَاقِرَ عِبَادِهِ وَوَسِعَ رِزْقُهُ جَمِيعَ خَلْقِهِ؛[16]

كه بنابراين مي‎شود از اين وسيع‌تر، اين اسم شريف را معنا كرد به اين صورت‌ كه: واسع رحمتش، قدرتش، حاكميّت، حافظيّت، رازقيّت، ولايت، قيّوميّت، هدايت و ساير صفاتش همه در كمال كمال و محيط بر همه چيز همگان است.

5 ـ «فَطَرَ أَجْناسَ البَدائِعِ»؛[17]

«بدائع» جمع بديع است و بديع هم بر مخلوقاتي‌ كه بي‎آنكه از چيزي آفريده شده باشد يا نظام آن و نقشه آن، از نظم چيز ديگر گرفته شده باشد و به قدرت خدا پديد شده باشد و هم بر خدا كه پديدآورنده اشيا و اجناس بدايع است، اطلاق مي‎شود. بنابراين از اسماءالحسني است.

 

«فاطر» نيز به معناي بديع و مبدع است و آن از اسماء‌الله ‎الحسني است و از صفات فعليّة خداوند است كه مبدأ آنها صفت قدرت است كه از صفات ذاتيّه است. بنابراين مضمون اين جمله در وصف الله اين است كه او و فقط او اجناس و انواع پديده‎هاي بديع را آفريد.

6ـ «وَأَتْقَنَ بِحِكْمَتِهِ الصَّنائِعَ»؛[18]

اتقان و استحكام صنعت از نشانه‎هاي علم و حكمت صانع است. به گفته شاعر:

فعلی بس محكم است گيتی و باشد
 

 

 

فعل محكم دليل حكمت فاعل
 

     
 

و حقير سروده‎ام:

عالم كه چنين اساس محكم دارد
 

 

 

برنامه و دستور منظّم دارد
 

بر علم و قدرتش هست گواه
 

 

 

چيزی نه ز حدّ فزون و نه كم دارد
 

     
 

ظهور اين صفت در تمام موجودات عالم امكان از عناصر، بسايط، مركّبات، جماد، نبات، حيوان، انسان، معادن، زمين، آسمان، منظومه‎ها، كهكشان‌ها و موجودات ذرّه‎بيني و ريزي كه با چشم‌هاي غيرمسلّح

 

ديده نمي‎شوند، آشكار است و تمام علوم و دانش‌هايي كه بشر به آن دست يافته، مربوط به اطّلاع و آگاهي از بخش كمي از نظام متقن و محكم اين عالم است كه انسان اگر از خود شروع و اتقان و استحكامي را كه در وجود خودش برقرار است بخواهد بررسي نمايد عمرش اگرچه چندبرابر عمر طبيعي باشد كفايت نمي‎كند.

اكنون نظام هر بخشي از وجود انسان از روح و جسم آن، علمي جداگانه و پراهميّت است كه محقّقان در آن به ‌تحقيق و كاوش بيشتر دائماً اشتغال دارند؛ مبدأ اين صفت اتقان صنع است؛ چنان‌كه در اين جمله امام‌(علیه‌السلام) است.

صفت حكمت و علم خداوند است كه با صفت قدرت كه هر دو از صفات كماليّه و نخستين، جمالي و دوم جلالي است از صنع صانع و اتقان صنايع و اتقان مجموعه عالم امكان، تجلّي مي‎نمايند.

7ـ «لَا تَخْفَی عَلَيهِ الطَّلائِعُ»؛[19]

«طلائع» جمع طليعه است به معناي ديده‎بان و پيش‌درآمد لشكر يا هر چيزي، كه در اينجا ظاهراً مقصود آغاز مخفي و غيرمرئي اشيا و حوادث و وقايع است كه بر غيرخدا مخفي و پنهان است ولي بر او

 

مخفي و پنهان نيست. بديهي است عالميّت مطلقه و دانايي همه‌جانبه، همين اقتضا را دارد. اين صفت ذاتي حق‌تعالي و بدون اعطا از كسي يا امكان ايجاد حجاب و پرده‎اي براي او ثابت است و از صفات جماليّه كماليّه است.

8 ـ «وَلَا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ»؛[20]

اين جمله ظاهراً مجاز است و اگر حمل بر حقيقت بنماييم بايد بگوييم مفهوم وديعه، هم شامل وديعه و سپرده‎هاي مادّي است كه بعضي بندگان نزد بعضی ديگر مي‎گذارند و هم شامل وديعه‎هاي معنوي است مثل راز و سرّ و مطلب مكتومي را كه كسي به كسي بگويد به‌شرط آنكه براي كسي بازگو نكند و مثل شهادت كه در نزد شاهد، وديعه و امانت است و مثل اعتقادات صحيح، اعمال و وظايف، طاعات و عبادات كه نزد خدا محفوظ است و به‌حكم:

﴿أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ‏ عامِلٍ‏ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى‏﴾؛[21]

ضايع نخواهد فرمود؛ چنان‌كه از فخرالمحقّقين نقل شده است كه: هركس بخواهد در هنگام موت بر عقايد حقّه ثابت بماند و از حقّ به

 

باطل عدول نكند، اصول پنج‌گانه دين را با دلايل آن در پيش خود حاضر نمايد و آن را به خداوند متعال بسپارد كه در وقت رسيدن موت به او رد فرمايد؛ به اين طريق كه پس از استحضار عقايد در ذهنش بگويد:

«اَللَّهُمَّ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ إِنّي قَدْ أَوْدَعْتُكَ يَقِيني هَذَا وَثَبَاتَ دِيني وَأَنْتَ خَيْرُ مُسْتَوْدَعٍ وَقَدْ أَمَرْتَنا بِحِفْظِ الوَدائِعِ فَرُدَّهُ عَلَيَّ وَقْتَ حُضُورِ مَوْتي»؛[22]
9. «جَازِي كُلِّ صَانِعٍ»؛
10. «وَرَائِشُ كُلِّ قَانِعٍ»؛
11. «وَرَاحِمُ كُلِّ ضَارِعٍ»؛
12‌. «وَمُنْزِلُ الْمَنَافِعِ وَالْكِتَابِ الْجَامِعِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ».[23]

در اين چند فراز نيز امام‌(علیه‌السلام) از افعال و عنايات الهي به بندگان ياد كرده و او را به اين اوصاف كه همه از صفات فعلي اوست و به اعتبار

 

صدور اين افعال بر او اطلاق مي‎شود، توصيف نموده است هرچند مبدأ اين افعال هم صفات ذاتيّه او مثل علم و قدرت است. او پاداش‌دهنده هر صنعتگر و صاحب‌كار است و مصلح احوال هر قناعت‌پيشه است. كسي كه قناعت نمي‎كند و بيش از اندازه‎اي كه به او از طلب رزق و روزي با كسب‌وكار مي‎رسد، مي‎خواهد و بيشتر از آن صرف مي‎نمايد، كارش رو به فساد و اختلال مي‎رود. به‌عكس كسي‌ كه به‌ كار و زحمت و طلب حلال كه از عبادات مهمّه است تن در مي‎دهد و رنج عمل را متحمّل مي‎شود و به آنچه از اين ‌طريق به او رسيد راضي و خشنود مي‎شود و از اسراف و تبذير پرهيز مي‎نمايد و بيش از آنچه درآمد دارد خود را در خرج‌هاي اضافي و زايد بر حال خود نمي‎اندازد، كارش را خدا رو به نظام و اصلاح مي‎برد.

او رحم‌كننده به هر متضرّع و زاري‌كننده است، آنكه به هر تضرّع‌كننده از مؤمن و كافر، موحّد و مشرك، مطيع و عاصي رحم مي‎كند و حتّي به ضراعت و زاري جنبندگان ديگر جواب مي‎دهد، فقط خداست. لذا حتّي اگر ما بشنويم كه خدا به بت‎پرستان و كفار در يك واقعه و يك جريان رحم نموده يا با نماز استسقا و ضراعت و زاري غيرمؤمنين از مخالفين، باران رحمتش را فرستاده است تعجّب نمي‎كنيم؛ چون كاري است كه برحسب رحمانيّت از او صادر مي‎شود.

به‌علاوه در اين مواقع كه دل‌ها متوجّه به عالم غيب مي‎شود و در

 

حال يأس و نااميدي به او كه پناه همه در همه اوقات است برحسب فطرت پناهنده مي‎شوند براي اينكه نور ايمان به ‌غيب در آنها بالمرّه خاموش نشود و زمينه براي هدايت بيشتر آنها فراهم شود. خداوند به ضراعت آنها جواب مي‎دهد؛ در اين ميان گاه هم بعضی ضراعت‌ها بي‎جواب مي‎ماند به ‌لحاظ اينكه پاسخ مثبت، به ‌مصلحت تضرّع‌كننده نيست و درواقع پاسخ موافق رَحْم، بر او نيست يا اينكه انجام آن خلاف بعضی سنن ثابته و حكمت‌هايي است كه در علم خدا رعايت آنها لازم است و ما از فهم تمام اطراف و جوانب آن عاجزيم.

بديهي است در اين مواقع و در همه موقعيت‌هاي ديگر خداوند حكيم طبق حكمت بالغه خود و مصالح واقعي بندگان عمل مي‎كند و برخلاف ما رحم و لطف و تفضّل او از حكمت او چيزي كم نمي‎كند.

 اما جمله بعد نخست اشاره مي‎فرمايد به انزال و فروفرستادن منافع كه ممكن است مصدر ميمي يا اسم مكان جميع منفعت باشد و غرض انزال امور و چيزهايي است كه موجب نفع و سودمند باشد مثل باران و نور آفتاب كه بر زمين مي‎تابد و نازل مي‎شود و عنايات و فيوضي نامرئي و خلاصه آثار ربّانيّت و ربوبيّت الهي كه شامل حال تمام جهانيان مي‎گردد و با نزول فيض از او به‌سوي همه انجام مي‎شود مثل اين بيان كه مي‎فرمايد: ممكنات و مخلوقات نمي‎توانند براي كسب انواع كمالات و ايجاد ربط با خدا، به‌خودي‌خود به‌سوي او صعود

 

نمايند و اين فيض خداست كه نزول مي‎يابد و به آنها متصل مي‎شود تا شرايط صعود آنان فراهم گردد.

سپس امام‌حسين‌(علیه‌السلام) اشاره به انزال كتاب می‌فرمايند كه در اينجا ظاهراً مقصود فقط قرآن كريم است و الف و لام براي عهد و اشاره به قرآن است كه در آنچه مورد حاجت بشر است از معارف، احكام، نظامات و هدايت‌هاي لازمه در هر موضوع، جامع است و شايد مراد از نور ساطع تابان، همان تعاليم كامل و درخشان آن باشد.

13ـ «وَهُوَ لِلدَّعَواتِ سَامِعٌ»؛
14ـ «وَلِلْكُرُباتِ دَافِعٌ»؛
15ـ «وَلِلدَّرَجاتِ رَافِعٌ»؛
16ـ «وَلِلْجَبابِرَةِ قَامِعٌ».[24]

اين چهار صفت كه بازگشت به صفت علم و قدرت حقّ از صفات ثبوتيّه دارند، خدايي خدا را بيان مي‎نمايد كه دعاها را مي‎شنود. دعا از هركس و در هركجا باشد؛ شنوايي خدا محدود به آلت و وسيله نيست كه مشروط به شرايطي باشد و فاصله زمان و مكان در شنودن و نشنودن مؤثّر باشد.

 

در ديگر شنوندگان با تغيير شرايط صدا و صداكننده يا تغيير شرايط صداشده و شنونده، شنيدن و نشنيدن و كيفيّت شنوايي تغيير مي‎كند. اما در خدا در جانب شنونده دعا، هيچ تغيير شرايطي تصوّر نمي‎شود؛ چون اصلاً قدرت حقّ بر شنيدن از جانب او مطلق، بي‎قيد، بي‎حدّ و بي‎انتهاست. ازطرف دعاكننده اگرچه شرايط و كيفيّات، تفاوت مي‎كند؛ گاهي آهسته دعا مي‎كند و گاهي با صداي بلند خدا را مي‎خواند و گاه در ضمير و باطن خود به او توجّه مي‎نمايد، گاه از پشت پرده و داخل خانه و جاهايي كه موانع نشنيدن براي اشخاص عادّي موجود است و گاهي نيز در محيط فارغ از موانع، دعا مي‎كند.

هيچ‌يك از اين شرايط و ظروف در شنيدن خدا اثر نمي‎گذارد و او همه را مي‎شنود؛ گر مورچه‎اي دم بزند در ته چاه، از دم‌زدن مورچه آگاه بود، همان‌‌طور كه از صداهاي بسيار بلند آگاه است؛ اين علم و آگاهي خداوند است.

اگر مي‎گوييم خدا سميع است يعني از آنچه مخلوق با آلت و حاسّه سمع مي‎شنود، آگاه است و او صداهايي را كه مردم نمي‎شنوند نيز مي‎شنود؛ و اگر مي‎گوييم خداوند بصير و بيناست و مي‎بيند مقصود اين است كه آنچه را ما مبصر و ديدني مي‎دانيم و بدون حاسّه چشم نمي‎توانيم به آنها آگاهي يابيم مثل رنگ‌ها، او از آنها آگاه و به آنها عالم است بي‎آنكه به آلتي و حاسّه‎اي نياز داشته باشد و آنچه را كه قوّه بينايي ما از ديدن آن عاجز است نيز مي‎بيند.

 

در انسان هم اين حواسّ شنوايي، بويايي، بينايي، چشايي و بساوايي (لامسه) نيز وسيله علم مي‎شوند ولي خداوند چون علمش عين ذات و قديم است و منزّه از تركيب و تجسّم است بي‎اسباب و وسيله به همه چيز عالم بوده و هست.

 

[1]. آل عمران، 64.

[2]. حجرات، 13.

[3]. قصص، 13.

[4]. نحل، 90.

[5]. فصّلت، 34.

[6]. اميني، الغدير، ج6، ص187. «هيچ فضيلتي براي عرب بر عجم و عجم بر عرب و سفيد بر سياه وجود ندارد».

[7]. ابن‌شعبه حراني، تحف‌العقول، ص35. «دو خصلت است که بالاتر از آن هيچ نيکي وجود ندارد: 1ـ ايمان به خدا، 2ـ سودبخشيدن براي بندگان خدا؛ و دو خصلت است که بالاتر از آن هيچ بدي وجود ندارد: 1ـ شرک به خدا، 2ـ ضرررساندن به بندگان خدا».

[8]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص173؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[9]. کليني، الکافي، ج2، ص470؛ حرعاملي، وسائل‌الشيعه، ج7، ص27.

[10]. ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج19، ص84.

[11]. لازم به تذكر است كه: فسخ تصميم و عزيمت، گاهي به‌واسطه اختلال شرايط يا پيدايش موانع صورت مي‎گيرد و گاهي به ملهم‌شدن شخص، به اموري كه خودبه‌خود در فكر او وارد مي‎شود و سبب فسخ عزيمت او مي‎گردد و اين معنا نيز از بعضي آيات و روايات استفاده مي‎شود كه در اينجا محلّ تفصيل آن نيست.

[12]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص173؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[13]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص173؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[14]. ملك، 3.

[15]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص173؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[16]. ابن‌فهد حلي، عدة‌الداعی، ص311 (فی تفسير اسماء الحسنی). «واسع: اوست که بی‌نيازيش همه نيازمندي بندگانش را زير پوشش گرفته و روزيش به همه آفريده‌هايش رسيده است».

[17]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص173؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[18]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص173؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[19]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص173؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[20]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص173؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[21]. آل عمران، 195. «من عمل هيچ عمل‌کننده‌اي از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم کرد».

[22]. «بارالها! اي رحيم‌ترين رحم‌کنندگان به‌درستی‌که من امانت مي‌سپارم به تو عقيده خودم را و استحکام دينم را و تو بهترين امانت‌داري و به تحقيق امر کرده‌اي ما را به نگهداري امانت‌ها، پس برگردان آن را به من هنگام رسيدن مرگم». محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان (بعد از دعاي عديله).

[23]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص339؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص174؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[24]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص340؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص174؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

موضوع: 
نويسنده: