وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم حادثه ناگوار و دلخراش جان باختن تعدادی از فرزندان عزیز کشورمان، دریانوردان غیور و فداکار هنگام انجام وظیفه، موجب تأثر و تأسف گردید‌. این مصیبت، بسیار سخت و سنگین است و فقط باید از خداوند متعال استمداد نمود که به...
چهارشنبه: 27/دى/1396 (الأربعاء: 29/ربيع الثاني/1439)

عقيده باطل مجسّمه

مجسّمه اهل‌سنّت خلاف اين حقيقت را عقيده دارند؛ آنها جمود به ظاهر الفاظ مي‎كنند! و بااينكه به‌ فرض الفاظي مثل عين، يد، سمع، و غير اينها ظاهر در همين مفاهيم جسماني باشند، بر مجازبودن آنها و عدم اراده معناي حقيقي از آنها قرائن عقليّه دلالت دارد، بلكه در بعضی موارد، قرائن حاليّه و عرفيّه نيز دلالت دارد.

مثلاً اگر بگويند: دست فلاني بر سر همگان دراز است يا چشم او همه‌جا را مي‎بيند يا پايش همه‌جا را گرفته است، اين عبارت دلالت بر معناي حقيقي ندارد بلكه دلالت بر معناي عرفي دارد و معناي عرفي آن اين است كه: فلاني بر همه‌جا تسلّط دارد.

درباره خداوند مطلب به‌طريق‌اولي روشن و واضح است. علاوه ‌بر آنكه اثبات آلت سمع يا رؤيت براي خدا مساوي با سلب صفت خدايي و اثبات صفات سلبي و نفي صفات ثبوتي است، ذوق و فهم عرفي و عرفاني هم بر آنچه گفتيم دلالت دارد.

 

ولي مجسّمه و حنابله ـ كه وهّابيان عصر ما را بايد افراطي‎ترين آنها در اثبات جسميّت براي حق‌تعالي و ايمان به خرافات ديگر دانست ـ از اين ذوق و درك و بينش كه اساسي از اصول معرفة‌الله و از پلّه‎هاي مهم نردبان ترقّي در شناخت و معرفت خداست محروم هستند. يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْأَلْفَاظِ وَهُمْ عَنْ مَعَانِيهَا وَحَقَائِقِهَا غَافِلُونَ.

صفت ديگر كه در اين چهار فقره به آن اشاره شده است و ذكر آن پس از فقره «وَهُوَ لِلدَّعَواتِ سَامِعٌ» مناسبت پيدا مي‎كند «وَلِلْكُرُباتِ دَافِعٌ» است؛ زيرا در اينجا مقصود توجه‌دادن به صفات كماليّه جماليّه خداوند متعال است. لذا چون دعاها بيشتر مشتمل بر درخواست دفع نگراني‌ها، اندوه، غصّه و غم‌هاست، اگرچه مجرّد شنيدن دعاها و ديدن حالات بندگان و مخلوقات و آگاهي از آنها كمال است، اما براي بنده‎اي كه دعا مي‎كند قبله دعايش قدرت و توانايي خدا بر دفع آن ناراحتي‎هاست و ازاين‌جهت كه او دفع‌كننده كربت‌ها است و لازمه اينكه دعاها را در اين امور مي‎شنود دفع آنهاست، بنده اميدوار مي‎شود و به‌سوي او ملتجي مي‎گردد و تضرّع و زاري مي‎نمايد.

همچنين دعا مشتمل بر درخواست رفع درجه و مقام است كه در جمله «وَلِلدَّرَجاتِ رَافِعٌ» بيان مي‎فرمايد كه اين رفع درجه و بلندشدن مقام نيز با خداست و اوست كه درجات را در اثر دعا يا حكمت‌هاي ديگر بلند مي‎كند و رافعُ‎الدّرجات است.

 

اين چند صفت همه از صفات ثبوتيّه فعليّه است كه به دو صفت ذاتي علم و قدرت (دانايي و توانايي) برگشت دارند و علم مطلق و قدرت مطلقه مقتضي قدرت بر اين افعال و كارهاست.

سپس به يكي ديگر از صفات ثبوتيّه فعليّه كه: «قَامِعُ الْجَبَابِرَه» است و از صفات جلال است در اين جمله: «وَلِلْجَبابِرَةِ قَامِعٌ» اشاره مي‎فرمايد كه اوست كه جبابره، طواغيت و ستمگران را قلع‌وقمع، نابود و هلاك مي‎نمايد و دعاهايي را كه براي برانداختن و قلع‌وقمع آنها مي‎شود، مي‎شنود و مستجاب مي‎فرمايد. اوست كه مي‎فرمايد:

﴿أَفَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنينَ * ثُمَّ جاءَهُمْ ماكانُوا يُوعَدُونَ * ما أَغْنَى عَنْهُمْ مَاكَانُوا يُمَتَّعُونَ﴾.[1]

اوست كه گردنكشان و استكبارگران را بر خاك ذلت مي‎نشاند و تخت ستمگران را سرنگون مي‎نمايد و مصداق اين اشعار منسوب به اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) مي‎سازد؛ اشعاري كه حضرت امام علي‌النقي‌(علیه‌السلام) در مجلس متوكِّل ناصبي، انشا فرمود و مثل آن خبيث را تحت‌تأثير قرار داد:

 

«باتُوا عَلَى قُلَلِ الْأَجْبَالِ تَحْرُسُهُمْ
وَاسْتُنْزِلُوا بَعْدَ عِزٍّ مِنْ مَعَاقِلِهِمْ
نَاداهُمُ صَارِخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنِهِمْ
أَيْنُ الْوُجُوهُ الَّتي كانَتْ مُنَعَّمَةً
فَأَفْصَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حِینَ سَاءَلَهُمْ
قَدْ طَالَ مَا أَكَلُوا دَهْراً وَمَا شَرِبُوا
 

 

غُلْبُ الرِّجَالِ فَمَا أَغْنَتْهُمُ الْقُلَلُ
وَاُسْكِنُوا حُفَراً يا بِئْسَ مَا نَزَلُوا
أَيْنَ الْأَساوِرُ وَالتِّيجَانُ وَالْحُلَلُ
؟
مِنْ دُونِهَا تُضْرَبُ الْأَسْتارُ وَالْكِلَلُ؟
تِلْكَ الْوُجُوهُ عَلَيْهَا الدُّودُ تَنْتَقِلُ
فَأَصْبَحُوا بَعْدَ طُولِ الْأَكْلِ قَدْ أُكِلُوا
»[2]
 

 

«بر قلّه‎هاي کوه‌ها، آسودند (خوابیدند) درحالی‌که مرداني چابک به نگهباني آنان مشغول شدند؛ ليكن قلّه‎ها آنان را سودي نبخشيد.

 

پس از عزّت و ناز و نعمت با خفّت از آن جايگاه‌هاي استوار، به ‌زير كشيده شدند و در گورهايي ـ چه بد بود پایین‌کشیده ‌شدنشان! ـ جاي داده شدند.

بعد از خاك‌سپاري، منادي بانگ زد: آن دستبندها،  تاج‌ها، زيورها و لباس‌های فاخر‌ كجا رفت؟!.

آن چهره‎هاي نازپرورده كه همواره در پس‎پرده و حجاب نگهداری می‌شوند، چه شدند؟!.

 گورها از جانب آنها این‌گونه جواب دادند وقتی از احوالشان پرسیدند: اکنون آن چهره‎ها كرم‌ روی آنها راه می‌رود و جابه‌جا می‌شود!.

مدّت درازي خوردند و آشاميدند و اينك پس از خوردن‌ها، خورده شدند!».

خاقاني هم در همين معاني سروده است:

گفتی كه كجا رفتند آن تاجوران اينک
 

 

 

ز ايشان شكم خاک است آبستن جاويدان[3]
 

     
 
17ـ «فَلَا إِلَهَ غَيْرُهُ»؛
18ـ «وَلَا شَيْءَ يَعْدِلُهُ»؛
19ـ «وَلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»؛
20ـ «وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»؛

 

21ـ «وَهُوَ عَلَی كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».[4]

اين فرازها و جمله‌های بلند توحيدي همانند نتيجه و حاصل شانزده جمله‎ عرفان‎آموزي است كه قبلاً امام‌(علیه‌السلام) فرمود؛ يعني كسي كه داراي اين صفات باشد كه نه براي قضايش دافعي باشد و نه از عطايش منع‌كننده‎اي و نه صنع هيچ صانعي مثل او باشد و داراي ساير صفاتي باشد كه بَرشمرده شد، غير از او خدايي نيست؛ چون صاحب آن صفات بايد منفرد و يگانه و بي‎همتا باشد. كسي كه براي قضاي او دافعي و براي عطايش مانعي نيست بايد در قدرت، يگانه باشد و چيزي عِدل و برابر او نگردد و مثل او چيزي نباشد؛ و او شنوا، بينا، لطيف و آگاه است و او بر هر چيز تواناست؛ چون لازمه اتّصاف به آن صفات، اين اوصاف است.

 

 

[1]. شعراء، 205 ـ 207. «به ما خبر ده، اگر (باز هم) سالياني آنها را از اين زندگي بهره‌مند سازيم، سپس عذابي که به آنها وعده داده شده به سراغشان بيايد، اين تمتّع و بهره‌گيري از دنيا براي آنها سودي نخواهد داشت».

[2]. مسعودي، مروج‌الذهب، ج4، ص11؛ سبط ابن‌جوزي، تذکرةالخواص، ص323 (فصل في ذكر الهادي)؛ ابن‌کثير، البدایة و النهايه، ج11، ص20؛ البتّه اين اشعار در كتاب‌هاي مختلفي با اندك اختلاف نقل شده است: ر.ك: يافعی يمنی، مرآة‌الجنان، ج2، ص160؛ مکّی حسينی موسوی، نزهةالجليس، ج2، ص131؛ شبراوی، الاتحاف بحب الاشراف، ص200؛ قراغولی بغدادی، جوهرةالكلام، ص152. در كتاب اخير مي‎گويد: اشعار فوق بر قصر سيف‎ بن ذي‎يزن حميري مكتوب بوده است و قبل از اشعار فوق، اين ابيات نيز بوده است:

أُنْظُرْ مَا تَرَی أَيُّهَا الرَّجُلُ
وَقَدِّمْ الزَّادَ مِنْ خَيْرٍ تَسُرُّ بِهِ
وَانْظُرْ إِلَی مَعْشَرٍ بَاتُوا عَلَی دَعَةٍ
بَنَوْا فَلَمْ يَنْفَعِ الْبُنْيانُ وَادَّخَرُوا

 

 

وَكُنْ عَلَى حَذَرٍ مِنْ قَبْلِ تَنْتَقِلُ
فَكُلُّ سَاكِنِ دَارٍ سَوْفَ يَرْتَحِلُ
فَأَصْبَحُوا فِي الثَّرَى رَهْناً بِمَا عَمِلُوا
مَالاً فَلَمْ يُغْنِهِمْ لَمَّا انْقَضَی الْأَجَلُ

 

 

يعني: اي مرد! نيك بنگر كه چه مي‎بيني و قبل از رفتن به‌هوش باش و توشه‎اي از اعمال نيك كه خشنودت سازد، پيش فرست و بدان‌ كه هر ساكن خانه‎اي به‌زودي خانه را ترك كرده خواهد رفت. به گروهي بنگر كه مدّت‌ها در آرامش و خوشي زيستند و اينك در زير خاك در بند اعمال خود هستند. خانه‎هايي بنا كردند و اموالي گرد آوردند، ليكن همين كه مدّت آنان به سرآمد هيچ‌يك، آنان را سودي نبخشيد.

[3]. خاقاني، ديوان اشعار، قصايد، شماره 168.

[4]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص340؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص174؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

موضوع: 
نويسنده: