وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم رحلت عالم ربانی، روحانی زاهد و سالک الی الله ، زین الخطباء و المحدثین مرحوم حجت الاسلام و المسلمين آقای حاج شیخ مهدی مظاهری رضوان الله تعالی علیه موجب تأثر و تاسف گردید. آن عالم وارسته سالیان متمادی در تهذیب نفوس و تربیت...
چهارشنبه: 27/دى/1396 (الأربعاء: 29/ربيع الثاني/1439)

«اَللَّهُمَّ إِنِّي أَرْغَبُ إِلَيْكَ وَأَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ مُقِرّاً بِأَنَّكَ رَبِّي وَإِلَيْكَ مَرَدِّي... وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمُخْلَصِينَ وسَلَّمَ».[1]

اين بخش ـ كه بخش بزرگی از دعاست ـ متضمّن معاني بزرگ توحيدي، تربيتي و اخلاقي است كه بايد در آن دقّت بسيار كرد. درعين‌حال به مسائل مهمي از علوم متعدّد مثل تشريح، معرفة‌الاعضاء، فوائدالاعضاء، زيست‎شناسي، روان‌شناسي، جنين‎شناسي و ... نيز اشاره دارد.

اين بخش در ابتدا عرض ابتهال و تضرّع و زاري به درگاه حضرت باري‌تعالي و شهادت به ربوبيّت از براي اوست كه همه مخلوقات را برحسب حكمت و اقتضاي ذوات آنها زير پوشش قرار داده است و تربيت اوست كه ناقص را كامل و كامل را كامل‌تر مي‎نمايد؛ و پس از اقرار به معاد و اينكه بازگشت به‌سوي اوست، نعمت‌هاي خدا را در پيدايش خود برمي‎شمارد و عنايات و تربيت‌هاي مرحله‌به‌مرحله او را

 

ـ كه ما را در عوالم مختلف سير مي‎دهد تا به عالم دنيا مي‎رساند ـ متذكر مي‎گردد.

پس از طيّ اين مراحل نيز اين تربيت‌ها و عنايات الهي است كه دستگير او مي‎شود. روزي و غذاي او را از شير مادر مقرّر مي‎سازد و اين‌همه مهر و محبت را براي او قرار مي‎دهد و او را در اين حال كه كودك گهواره‎اي است از انواع خطرات حفظ مي‎نمايد تا زبانش به‌ سخن باز مي‎شود و رشدونموّ مي‎نمايد تا آن زمان ‌كه آفرينش او كامل مي‎گردد، معرفت را به او الهام مي‎فرمايد.

و از اينجا با تربيت‌هاي روحي و عقلاني، عقل و روح او بيش‌ازپيش مدارج كمال و ترقّي را مي‎پيمايد؛ به عجايب حكمت خدا در عالم آگاه مي‎شود و به آسمان و زمين و اين‌همه مخلوقات كوچك و بزرگ زمين و آسمان و برّ و بحر با ديده بصيرت و عبرت مي‎نگرد و به شكر خدا و ياد او متنبّه و ملتفت مي‎شود. خدا به او مي‎فهماند و او را متنبّه مي‎سازد كه بايد شكر اين‌همه نعمت‌ها را به‌جا آورد و او را ياد نمايد و به عظمت و بزرگي و تنزّه از صفات نقص بستايد.

در اين بخش از دعا از نعمت رسالت‌هاي انبيا و نعمت درك و فهم دعوت آنها و عمل به آنچه موجب رضاي اوست سخن به ميان آمده است و به نعمت انواع معاش و اموري كه معيشت و زندگي به آن تقوّم دارد از غذا و لباس و غيره اشاره شده است و ضمن اشاره به

 

جهل و جرئت بشر بر خدا، خدا را مي‎ستايد كه بااين‌حال اين انسان جَري و جسور را دلالت مي‎نمايد به كارهايي كه او را به خدا نزديك نمايد و توفيق به اعمالي عطا مي‎كند كه او را در نزد او وجيه و آبرومند سازد تا حدّي ‌كه اگر همين بنده گستاخ دعا كند و بخواند او را، به او پاسخ مي‎دهد و اگر از او سؤال و درخواست بنمايد به او عطا مي‎فرمايد؛ خدايي كه به همه، حقّ نعمت دارد و همه بر سر خوان نعمت‌هاي غيرقابل احصاي او نشسته‎اند؛ و به اطاعت هيچ‌يك از بندگانش نياز ندارد. او كمال مطلق و بي‎نياز مطلق است. اطاعت بندگان از او كه به هدايت و توفيق اوست وسيله كمال آنها و تشبّه به اخلاق كامله خداوند متعال است.

مع‌ذلك از اطاعت بندگان شكر مي‎نمايد و چون بندگان شكر او را به‌جا آورند نعمت را بر آنها زياد مي‎گرداند. همه اينها براي اين است كه نعمت‌ها را بر بندگان زياد گرداند و احسان و انعام خود را بر بنده اتمام فرمايد و هم عجز و ناتواني بشر را در درگاه كبريايي ـ جَلَّتْ آلائُهُ وَعَظُمَتْ نَعْمَائُهُ ـ كه اسما و نام‌هايش مقدس و نعمت‌هايش عظيم است بيان مي‎فرمايد كه كدام از نعمت‌هاي او را مي‎توان از لحاظ عدد شماره و احصا كرد و به شكر كدام‌يك از انواع عطاهاي او مي‎تواند قيام و اقدام نمايد.

و حال آنكه اين نعمت‌ها و عطاها بيشتر از آن است كه شماره‎كنندگان

 

و حساب‌داران بتوانند احصا كنند يا اينكه علم حفظ‌كنندگان بتواند آنها را حفظ نمايد و بر آنها محيط گردد. علاوه ‌بر اينها، آنچه را از من صرف كردي و برگرداندي از ضررها و سختي‌ها بيشتر است از آنچه براي من از عافيت، راحتي و آسايش ظاهر است.

سپس به تمام وجود عجز و ناتواني خود را از اداي شكر نعمت‌ها بيان مي‎نمايد و شهادت مي‎دهد به حقيقت ايمان، يقين و توحيد خالص و باطن نهان ضمير خود و به تمام اجزا و اعضاي بدن خود و علايق گذرگاه‎هاي نورچشم و چين‎هاي صفحه پيشاني و رخنه‎هاي گذرگاه نفس و پاره‎هاي نرمه گوش و مجراهاي رسيدن آواز به گوش به الفاظي كه بر زبان و لب‌هايش جاري مي‎شود، به گوش، دهان، دندان، سر، مو، عصب، رگ، استخوان و... به تمام حركات ركوعي و سجودي و به‌ حال سكون و خواب و بيداري كه اگر در طول اعصار و دور احقاب، سال‌ها عمر كنم و كوشش و تلاش كنم كه شكر يكي از نعمت‌هاي تو را به‌جا آورم نخواهم توانست، مگر به منّت تو و عنايت تو كه خود بر من شكر جديد و جاوداني را واجب مي‎نمايد و ثنا و ستايش تازه‎اي را لازم مي‎كند.

نه من تنها، كه اگر تمام شماره‎كنندگان بخواهند احصاي نعمت‌هاي تو را از گذشته، حال و آينده بنمايند از آن عاجزند، مگر نه اين است كه تو اي خدا در كتاب ناطق وحي صادق خودت فرموده‎اي:

 

﴿وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لَا تُحْصُوهَا﴾؛[2]

كه واضح است مخاطب به اين خطاب الهي نه فقط ابنای بشر از حكما، فلاسفه و علماي هر علم و فنّ و دانشمندان جهان‎شناس و خواصّ و همه عوامّ است، بلكه شخص رسول اكرم‌(ص) و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و ساير ائمّه معصومين(ع) نيز در اين خطاب واردند و از آن خارج نيستند، بلكه اين ذوات مقدسه بيشتر از همه نام‌بردگان به ‌عجز خود در برابر احصا و تعداد نِعَم الهي، معترف و آگاهند و همين، جهت امتياز و برتربودن آن بزرگواران از همه اصناف و افراد است.

آنها بيشتر از آنچه همه خود را به خدا محتاج و در درگاه او فقير مي‎بينند، خود را فقير و نيازمند مي‎يابند كه اين درك فقر به او از اعظم مقامات انسان است. هركس دركش بيشتر باشد به او نزديك‌تر و حضورش زيادتر است.

البتّه اين نكته نيز قابل‌توجّه است كه چنان نيست كه فقر آنها با ديگران علي‎السّواء باشد با اين تفاوت كه درك ديگران از فقرشان مانند آنها عميق و وسيع نيست، بلكه درواقع فقر آنها به خداي متعال از ديگران بيشتر است، چون هر موجودي و هركسي به اندازه استعداد

 

و صلاحيّت خود به خدا فقير و محتاج است؛ يعني مي‎تواند از الطاف و عنايات حقّ بهره‎مند شود كه:

گر بريزی بحر  را در كوزه‎ای
 

 

چند گنجد قسمت يک‌روزه‎ای
 

 

ظرفيت و گنجايش افراد مختلف است؛ يك جنبده است كه نياز به يك قطره آب دارد، يكي هم هست كه يك كوزه آب هم او را سيراب ‎نمي‎كند.‎ هر ‎قدر ‎تشنگي‎ بيشتر ‎باشد، ‎احتياج ‎به ‎آب‎ زيادتر است.

آب كم جو تشنگی آور به ‌‌دست
 

 

تا بجوشد آبت از بالا و پست
 

 

بر اين حساب است كه نبات از جماد احتياج بيشتر دارد و حيوان از نبات محتاج‌تر است؛ چون استعداد او بيشتر است و انسان از حيوان برتر است و دعوت انبيا و ائمّه(ع) از اشخاص و افراد بر اين حساب بوده است كه در حديث است:

«إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ‏».[3]

با همه، همه مطالب را نمي‎فرمودند و همان‌طور كه به ما دستور داده‎اند خودشان نيز همان‌‌گونه عمل مي‎فرمودند. به ما دستور داده‎اند كه:

 

«حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَفْهَمُونَ[4] وَلَا تُحَدِّثُوهُمْ بِمَا لَا يَفْهَمُونَ[5] أَ تُريدُونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللّٰهُ وَرَسُولُهُ».[6]

باري! در پايان اين بخش كه ما اندكي از مطالب بسيار بلند و انسان‎ساز آن را حتّي به‌قدري كه خود مي‎فهميم نگفتيم و بايد گفت كه ما همچنان در اول بيان و در آغاز سخن مانده‎ايم و نمي‎دانيم از كجا شروع و در كجا به پايان برسانيم، امام‌(علیه‌السلام) زبان به حمد الهي مي‎گشايد و خدا را به صفات سلبيّه و منزّه از شريك و فرزند و صاحب‌اختيار و مداخله‎گر در كار داشتن، ياد كرده، به قرآن مجيد و استدلال خداوند استشهاد مي‎فرمايد:

﴿لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا﴾؛[7]

بعد از اينكه حضرت استشهاد به آيه فوق مي‎نمايند، سپس به بعضي از صفات ثبوتيه اشاره كرده و اين بخش را با حمد خدا و صلوات بر محمد و آل طاهرين(ع) ختم مي‎فرمايد.

اَللَّهُمَّ عَظِّمْ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِسَيِّدِنَا أَبِي الْأَحْرَارِ وَسَيِّدِ الشُّهَدَاءِ(علیه‌السلام).

 

 

[1]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص342؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص174 – 176؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[2]. ابراهيم، 34. «و اگر نعمت‌هاي خدا را بشماريد، هرگز آنها را شماره نتوانيد کرد».

[3]. کليني، الکافي، ج1، ص23؛ ج8، ص268؛ صدوق، الامالي، ص504؛ ابن‌شعبه حراني، تحف‌العقول، ص37. «ما گروه انبيا مأموريم که با مردم به اندازه عقل خودشان سخن بگوييم».

 

[4]. يعلمون ـ خ ل.

[5]. يعلمون ـ خ ل.

[6]. حلی، مختصر بصائرالدرجات، ص100. «براي مردم چيزهايي بگوييد که بفهمند نه چيزهايي که نفهمند. آيا مي‌خواهيد که آنها تکذيب خدا و رسول نمايند».

[7]. انبياء، 22. «اگر در آسمان و زمين جز «الله» خدايان ديگري بود هر دو تباه مي‌شدند».

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: