وریز وجوهات
مشهد مقدس همزمان با سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، سراسر اندوه و اشک بود.   هیئات و دسته‌های بزرگ عزاداری و جمعیت چند هزار نفری دوستداران و شیعیان امیرالمومنین علی علیه‌السلام با چشمانی اشکبار و قلوبی...
يكشنبه: 3/تير/1397 (الأحد: 10/شوال/1439)

مراتب خلوص

اما مراتب خلوص، اول مرتبه آن اين است كه: عمل از ريا و نماياندن آن به غير و به جهت كسب معروفيّت نزد مردم و جلب محبوبيّت نزد غيرخدا، خالص و پاك باشد، اگر به مقدار كم هم ريا در عمل وارد شود عمل را بي‎اثر، هباءً منثوراً و باطل مي‎نمايد. البتّه پاك‌كردن و خالص‌ساختن عمل از ريا اگرچه به ظاهر ساده و آسان است ولي درواقع دشوار و كار مخلصين و موحّدين است.

از حضرت رسول‎اكرم(ص) روايت شده است كه:

 

«إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ الشِّرْكُ‏ الْأَصْغَرُ». قَالُوا: وَمَا الشِّرْكُ‏ الْأَصْغَرُ يَا رَسُولَ اللّٰهِ؟ قَالَ: «الرِّئاءُ»؛[1]

«ترسناک‌ترین چيزي كه از آن بر شما مي‎ترسم شرك كوچك‌تر است». عرض كردند: شرك كوچك‌تر چيست؟ فرمود: «ريا».

و در حديث ديگري از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:

«الشِّرْكُ فِي النَّاسِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ‏ النَّمْلِ‏ عَلَى الْمِسْحِ الْأَسْوَدِ فِي اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَةِ»؛[2]

«شرك در امّت من پنهان‌تر از جنبش و حركت مورچه بر پلاس سياه در شب تاريك است».

و باز در روايت ديگر مي‎خوانيم:

«اَلشِّرْكُ في اُمَّتي أَخْفَی مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَی الصَّفَا»؛[3]

«شرك در امّت من از جنبش مورچه بر سنگ صاف مخفي‎تر است».

اگرچه ظاهر خبر، مطلق شرك است كه حتّي شامل اطاعت‌هاي كوركورانه از مستكبران، اقويا، اطاعت‌هاي حزبي، برنامه‎ها، قوانين غيرالهي، نظامات مصنوعه بشري و خضوع در برابر ارباب مناصب و مقامات و حتّي

 

صاحبان مقامات مذهبي كه حاكي از تملّق و چاپلوسي است، مي‎شود.

در كتاب شريف كافی از حضرت امام‌صادق‌(علیه‌السلام) روايت است كه فرمود:

«اگر قومي عبادت كنند خداي واحد بي‎شريك را و نماز به‌جا آورند و زكات بدهند و حجّ خانه خدا را انجام دهند و ماه رمضان را روزه بگيرند، پس بگويند از براي كاري كه براي خدا يا‎ پيغمبر‌(ص) آن را كرده باشند (يا دستوري كه داده باشند) چرا خدا يا پيغمبر‌(ص) خلاف آن عمل نكرده يا دستور نداده‎اند يا در دل خودشان چنين اعتراضي را بيابند، به همين اعتراض (و راضي‌نبودن به عمل و حكم خدا) مشرك مي‎باشند.

سپس اين آيه را تلاوت فرمود:

﴿فَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ‏ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً﴾؛[4]

پس بر شما باد تسليم».[5]

و اين شرك در مراتب مخفيه شامل مثل تواضع براي اغنيا و سرمايه‎داران براي سرمايه‎داري و توانگري آنها هم مي‎شود؛ چون هم شرك و هم اخلاص در عمل، مراتب و درجات متفاوت بسياري دارد.

 

در حديث است كه:

«مَنْ أَتَی غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلْثَا دِينِهِ».[6]

«هركس براي ثروتمندي به‌خاطر ثروتش تواضع كند دوثلث دینش از بين مي‎رود».

مع‌ذلك به‌ ملاحظه اينكه ريا را شرك خفيّ مي‎نامند محتمل است مراد از شرك در اين حديث خصوص ريا باشد.

به‌هرحال روايات در مذمّت ريا، مستفيض بلكه متواتر است و علاوه ‌بر بطلان عمل به‌واسطه ريا، عمل عبادي ريايي، حرام و از گناهان بزرگ است و غيرعبادي اگرچه حرام نباشد خلاف توحيد موحّدين كامل است و عمل اگر چه قصد ريا در آن مستقلّ نباشد و ضميمه قصد قربت باشد مقبول نيست و ثواب و پاداش ندارد و ريايي است.

گنهكار انديشه‌ناک از خدای
كليد دَر دوزخ است آن نماز
 

 

بِه از پارسای عبادت‌نمای
كه در چشم مردم گزاری دراز
 

 

تذكر لازم در اينجا اين است كه بايد در مسئله ريا و اخلاص در عمل به احكام فقهي نيز توجّه نمود. مثلاً همان‎طور كه گفته شد ريا به هر شكل و به هر قدر در عبادت وارد شود آن عبادت را باطل مي‎نمايد و اگر عبادت داراي اجزايي است كه به‌هم مرتبط هستند و

 

مجموع آنها به‌عنوان مجموع مأمورٌبه باشد، اگر در يك جزء كوچك آن اگرچه مدّ ﴿وَلَاالضَّالِّينَ[7] باشد، ريا وارد شود كلّ آن و اجزای ديگر همه باطل مي‎شود.

اما ضمائم ديگر در نيّت عبادت مانند نماز يا روزه يا ضمائم به‌اصطلاح راجحه است يا مباحه؛ ضمائم راجحه اعمّ از اينكه عباديّه باشد يا غيرعبادي درصورتي‌كه به نفس عنوان نماز مثلاً تعلّق بگيرد مثل نماز ظهر در فلان زمان يا مكان، مثل مسجد درصورتي‎كه به‌قصد امتثال هر دو امر انجام شود، صحيح و بي‎اشكال است بلكه قصد يكي از دو امر هم كافي است؛ مگر اينكه قصد امتثال امر به حقيقت مأمورٌبه مثل نماز ظهر، مقيّد به ‌وقوع آن در زمان يا مكان خاصّ كه راجح است باشد كه تحقّق امتثال و حصول قربت به ‌اين ‌نحو كه مقيّد به امتثال امر درضمن جزء خاصّ است، محل اشكال است.

اما اگر به نفس عنوان نماز تعلّق نداشته باشد و نماز فرضاً منطبق هر دو عنوان باشد؛ اگر نيّت آن تابع نيّت نماز نباشد و مستقلّاً يا با اشتراك با نماز ملحوظ شده باشد به‌طوري‌كه جزء داعي باشد و نماز به‌طورمستقلّ داعويت نداشته باشد، در اين ‌صورت نيز تحقق امتثال امرِ نماز، محل اشكال است بلكه امتثال حاصل نمي‎شود.

 

اما ضمائم مباحه فقط، وجود آنها در نيّت و خلوص شرعي و فقهي آن در صورتي مضرّ نيست كه تابع صِرف نيّت عبادت باشد.

اين اجمالي از احكام فقهي نيّت عبادت است كه البتّه تفصيل و بحث در فروع آن را بايد در فقه بيان نمود و در اينجا فقط مجرّد اشاره بود نه بحث و نه تحقيق و تفصيل.

به هر صورت در مسئله خلوص نيّت، سخن بسيار است و حصول مراتب عاليه آن صعب و دشوار است و براي هركسي حاصل نمي‎شود، چنان‌كه معروف است يك نفر از اهل عبادت و مواظب نماز جماعت كه هميشه براي اينكه حضور در صف اول، ثوابش از ساير صفوف بيشتر است در صف اول حاضر بود اتّفاقاً يك‌مرتبه موفّق نشد و در يكي از صفوف ديگر ايستاد و حسّ كرد كه ناراحت است و فكر كرد شايد اين ناراحتي او از جهت فوت ثواب شركت در صف اول نباشد بلكه براي اين باشد كه حضور در صف اول را به‌طور ناخودآگاه امتياز ظاهري و تقدم بر ديگران مي‎شمرده و نيّتش در اين مواظبت چندساله خالص نبوده است ازاين‌جهت قضاي همه آن نمازها را به‌جا آورد.

البتّه اين حكايتي است امّا به‌هرحال بايد شخص در مقام رسيدن به خلوص نيّت بسيار دقيق باشد و هميشه خود را متّهم بداند و بداند كه اخلاص در عمل ـ به‌خصوص اگر در همه اعمال باشد ـ به‌ اين

 

آساني‌ها حاصل نمي‎شود، مراقبه و مشارطه لازم است. اينكه در حديث است:

«مَنْ أَخْلَصَ لِلهِ أَرْبَعينَ يَوْماً فَجَّرَ اللهُ يَنابيعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلبِهِ عَلی لِسانِه»؛[8]

اگرچه به ظاهر سهل و آسان جلوه مي‎كند ولي اهل‌تقوا و رياضت، خودساختگان و كاملين در اخلاق مي‎دانند كه چهل صباح خلوص لله و كنارگذاشتن دواعي و انگيزه‎هاي غيرخدايي چقدر دشوار است حتّي يك بيست‌وچهار ساعت آن هم دشوار است.

وقتي چهل بامداد يا چهل شبانه‌روز اخلاص در عمل اين اثر بزرگ و عمده را داشته باشد، چهل سال و همه عمر چه آثار بزرگ و ثمرات مهمي را خواهد داشت، خدا مي‎داند.

ثواب اعمال نيز برحسب خلوص نيّات مختلف مي‎شود؛ ممكن است در اثر خلوص نيّت يك عمل كوچكِ شخصي از جهت ثواب از عمل به ظاهر بسيار بزرگ ديگري اجر و ثوابش بيشتر باشد و يك‌ دينار انفاق از يك نفر، از يك‌ميليون دينار انفاق ديگري مقبول‌تر باشد.

و چنان‌كه بعضي گفته‎اند: (والعهدة علي قائله) در اثر اينكه اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) انگشترش را في سبيل‎الله در حال ركوع به سائل داد و اين آيه، نازل شد:

 

﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾.[9]

بعضي به طمع اينكه آيه در شأن او نازل شود هفتاد انگشتر به سائل دادند!

بديهي است اين انفاق به‌قصد اينكه از او قدرداني شود و آيه در شأنش نازل شود، خالي از خلوص بود؛ اگر به‌جاي هفتاد، هفتصد و هفتصدميليون انگشتر به سائل مي‎داد هيچ آيه‎اي و كلمه‎اي و حتّي حرفي نازل نمي‎شد.

بايد از علي‌(علیه‌السلام) آموخت اخلاص عمل، انفاق علي‌(علیه‌السلام) براي خدا بود نه به‌قصد اينكه پيغمبر‌(ص) يا كس ديگر از او تقدير نمايد يا خدا در شأن او آيه‎اي نازل كند.

او با همه عظمتي كه داشت خود و عمل خود را در درگاه خدا و در برابر نعمت‌هاي الهي سزاوار تقدير و تحسين نمي‎دانست. او از آن‌كسي اخلاص آموخته بود كه به درگاه خدا با‌آن‌همه عبادت و اطاعت كه خدا به او خطاب كرد:

﴿طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى﴾.[10]

 

عرض مي‎كرد:

«مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ».

و خلوص نيّت براي او از همين معرفت و چشم‌نداشتن به غيرخدا و او را و فقط او را از او خواستن و تمنّاكردن و غير او را نخواستن و تمنّانكردن حاصل شده بود. لذا يك ضربت او در روز خندق بهتر است از عبادت جنّ و انس يا همه امّت تا روز قيامت.[11]

البتّه وجوه محكم ديگر براي خيريّت و افضليّت اين ضربت هست كه مهم‌تر از همه همان است كه از كلام رسول خدا‌(ص) در آن مبارزه علي‌(علیه‌السلام) و عمرو بن عبدود استفاده مي‎شود كه فرمود:

«بَرَزَ الْإِيمانُ كُلُّهُ إِلَی الشِّركِ كُلِّهِ».[12]

به ‌هر وجه كه اين افضليت باشد، بديهي است كه اخلاص اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) كه رئيس‌المخلصين و امام‌الموحّدين است كامل‌ترين مراتب و اعلي‌درجه اخلاص است. او مخلصانه در وقتي‌كه هيچ طمع و خوفي در ايمان و ترك آن جز به خدا و از خدا نبود اوّل كسي بود كه دعوت پيغمبر را اجابت كرد و اسلام آورد. اگرچه اين تعبير تا

 

حدّي با اين واقعيت كه علي‌(علیه‌السلام) قبل از بعثت و در عوالم قبل از اين عالم، ايمان به خدا و رسول خدا‌(ص) داشت نارساست؛ و هم با اين حقيقت كه در روايات صحيحه معتبره وارد است از آن حضرت كه:

«من تنها، هفت سال قبل از همه با پيغمبر‌(ص) نماز مي‎خواندم».[13]

و هم با اين واقعيت كه ظاهر در اين است كه صداي وحي را اگرچه مخاطب آن پيغمبر‌(ص) بوده است ولي آن حضرت نيز مي‎شنيده كه فرمود:

«إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَتَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبيٍّ».[14]

تمام مشاهد و مواقف اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) در عصر پيغمبر‌(ص) و پس از ارتحال آن حضرت به رفيق اعلي، مشاهد اخلاص و صدق ايمان به خداوند متعال است.

مشاهد اهل‌بيت و ائمّه طاهرين(ع) هريك اخلاص آنها را در راه خدا نشان مي‎دهد.

دعاها و حالات مختلف آنها همه نشانگر حقيقتي است كه در اين

 

آيه كريمه آمده است:

﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتي لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾.[15]

يكي از مظاهر بارز اين اخلاص، حضور بي‎قيدوشرط سيّدالشّهدا‌(علیه‌السلام) براي درك فيض شهادت است. بديهي است اگر انسان در راه مقصد، هدف و محبوبش دل به مرگ قطعي و شهادت حتمي نهاد و به پاي خود با امكان حفظ حيات از مرگ استقبال نمود، عالي‌ترين علامت بارز خلوص را نشان داده است. امام‌حسين‌(علیه‌السلام) و ياران و اصحابش همه آگاهانه تن به مرگ داده و از آن با كمال قدرت روح و توكّل بر خدا استقبال نمودند.

آن بزرگواران كه خود حسين‌(علیه‌السلام) مي‎فرمايد: «اصحابي نيكوكارتر و با وفاتر از اصحاب خود نمي‎شناسم»[16] در امر شهادت بر يكديگر سبقت مي‎جستند و بعضی از آنها که به توفيق ادراك شهادت نايل مي‎شدند، ديگران را به شهادت در راه حسين‌(علیه‌السلام) وصيّت مي‎نمودند. اين شعر منسوب به امام‌(علیه‌السلام) است و اگر از آن حضرت هم نباشد مضمونش زبان‌ حال آن حضرت است كه مي‎فرمايد:

 

تَرَكْتُ النَّاسَ طُرًّا في هَواكَا
 

 

 

وَأَيْتَمْتُ الْعِيَالَ لِکَيْ أَرَاكَا
 

وَلَوْ قَطَّعْتَنِي فِي الْحُبِّ إِرْباً
 

 

 

لَمَا حَنَّ الْفُؤادُ إِلَی سِوَاكَا[17]
 

     
 

 

گر نوازی چه سعادت به از اين خواهم يافت
 

 

 

ور كُشی زار چه دولت به ازينم باشد
 

شمع قهر ار تو زنی قوّت روحم گردد
 

 

 

جام زهر ار تو دهی قوت روانم باشد
 

     
 

و چه نيكوست اين اشعار در وصف اصحاب آن حضرت:

قَوْمٌ إِذَا نُودُوا لِدَفْعِ مُلِمَّةٍ
لَبِسُوا الْقُلُوبَ عَلَى الْدُّرُوعِ وَأَقْبَلُوا
 

 

وَالْقَوْمُ بَيْنَ مُدَعَّسٍ وَمُكَرْدَسِ
يَتَهَافَتُونَ عَلَى ذَهَابِ الْأَنْفُسِ[18]
 

و حقیر عرض کرده‌ام:
حسین از همایون همای سعادت         حسین ای شه ملک صبر و شهامت
فروغی ز نور تو خورشید رخشان     ز دریای جود تو کوثر حکایت
تویی نور چشمان زهرا و حیدر       گل احمر بوستان رسالت
 
به پا از قیام تو شد پرچم دین          نگون گشت اَعلام کفر و ضلالت
رهانیدی اسلام از چنگ اَعدا          فزودیش بر عزت و بر کرامت
جوانمردی و غیرت و همت تو       ز ناموس دین کرد الحق حمایت
الا ای ولی خدای یگانه               خداوند اقلیم مجد و جلالت
فدا کردی اندر ره دین و قرآن         جوانان و یاران به کوی شهادت
گذشتی هم از اصغر و هم ز اکبر     ز عباس آن درّ بحر شجاعت
ز یاران نامی و صحب گرامی        شهیدان شمشیر اهل شقاوت
همه عاشقان وفا و حقیقت             همه رهروان طریق ولایت
همه دشمن ظلم و طغیان و عدوان    همه پیشتازان راه دیانت
شعار همه بود الله اکبر                مرام همه قطع نخل غوایت
بنازم به آن همت عالی تو             به آن صبر و ایمان و آن استقامت
تو اعلام کردی به آزادمردان         که مرگ است یا سربلندی سعادت
به لطف تو دارند چشم شفاعت       عصات محبان به روز قیامت
فدای سر انور بی‌تن تو               که بر نیزه می کرد قرآن تلاوت
به قربان آن کودک شیرخوارت     که تیر ستم کرد او را سقایت
آبا مالک ملک حُسن و معالی      آیا معدن جود و فیض و سخاوت
از این وضع دوران و از شدت دهر    مرا هست بر درگهت بس شکایت
سخن در جناب تو سربسته گویم       که اَبلغ بود از صراحت کنایت
به «لطفی» ببخشی اگر هر دو عالم  نباشد شگفت ای محیط کرامت
نباشد مرا بیم از نار دوزخ            ببینی به من گر به چشم عنایت

اَلسَّلَامُ عَلَی الْحُسَيْنِ وَعَلَی عَليِّ‎ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلَی‎ أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَعَلَی أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ وَرَحْمَةُ ‎اللهِ وَبَرَكَاتُهُ.

 

 

[1]. احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص428 ـ 429؛ هيثمي، مجمع‌الزوائد، ج1، ص102؛ ج10، ص222. ابن‌فهد حلی، عدة‎الداعی، ص214.

[2]. ابن‌شعبة حرانی، تحف‌العقول، ص487؛ مجلسی، بحارالانوار ج69، ص298 – 299.

[3]. هيثمي، مجمع‌الزوائد، ج10، ص223؛ سيوطي، الجامع‌الصغير، ج2، ص84 ـ 85؛ متقي هندي، کنزالعمال، ج‌3، ص475 ـ 476، 816 ـ 817؛ محدّث نوري، مستدرک‌الوسائل، ج1، ص113.

[4]. نساء، 65. «به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود مگر اينکه در اختلافات خود، تو را به داوري طلبند و سپس از داوري تو، در دل خود احساس ناراحتي نکنند و کاملاً تسليم باشند».

[5]. کليني، الکافي، ج1، ص390.

[6]. نهج‌البلاغه، حکمت 228 (ج4، ص50)؛ طبرسي، مجمع‌البيان، ج4، ص64؛ مجلسي، بحارالانوار، ج70، ص170.

[7]. حمد، 7.

[8]. ابن‌فهد حلي، عدة‎الداعی، ص218؛ مجلسي، بحارالانوار، ج67، ص249. «هرکس چهل روز براي خدا خالص گردد، خداوند چشمه‌هاي حکمت را از قلبش بر زبانش جاري مي‌سازد».

[9]. مائده، 55. «حقيقتاً ياور شما تنها خدا و رسول و آن مؤمناني هستند كه نماز به‌پا داشته و به فقيران در حال ركوع زكات مي‎دهند». (به‌اتّفاق مفسرين عامّه و خاصّه مراد از اين آية شريفه علي‌(علیه‌السلام) است).

[10]. طه، 1 ـ 2. «طه (اي رسول ما)، قرآن را از آن براي تو نازل نكرديم كه خويشتن را به رنج افكني».

[11]. قندوزي، ينابيع‌الموده، ج1،‌ ص412.

[12]. کراجکي، کنزالفوائد، ص137؛ ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج13، ص261؛ ابن‌طاووس، الطرائف، ص60؛ مجلسي، بحارالانوار، ج20، ص215؛ ج39، ص1؛ ج108، ص288. «ايمان همگي‌اش در برابر همگی شرک قرار گرفته است».

[13]. مغربی، شرح‌الاخبار، ج1، ص177 – 178؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص291، 297 – 298.

[14]. نهج‎البلاغه، خطبه 192 (ج2، ص158). «آنچه من مي‌شنوم تو نيز مي‌شنوي و آنچه من مي‌بينم تو نيز مي‌بيني؛ جز اينکه تو نبيّ نيستي».

[15]. انعام، 162. «بگو اي پيغمبر! همانا نماز و طاعت و كليّه اعمال و حيات و ممات من همه براي خداست كه پروردگار جهان‌هاست».

[16]. خوارزمي، مقتل‌الحسين(علیه‌السلام)، ج1، ص247.

[17]. در عشق و دوستی تو همه مردم را ترک کردم و فرزندان و عيال را يتيم گذاشتم تا تو را ببينم. اگر مرا در راه محبّت و دوستی تکّه‌تکّه کنی دل به غير تو عشق نمی‌ورزد و شوق نياورد.

[18]. ابن‌عنبه حسينی، عمدةالطالب في انساب آل ابي‌طالب، ص357؛ ابن‌طاووس، اللهوف، ص67؛ امين عاملی، اعيان‌الشيعه، ج1، ص603؛ سپهر، ناسخ‌التواريخ، ج6، جزء2، ص215. آنها مردمان و گروهی هستند که وقتی برای دورساختن بلايی به ياری خوانده شوند – در وقتی‌که مردم دسته‌ای با سر نيزه زده شده و گروهی به بند کشيده شده‌اند – دل‌هايشان را بر روی زره‌هايشان می‌پوشند و می‌آيند يورش می‌برند تا نفرات و افراد را از ميان بردارند.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: