وریز وجوهات
پیام مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت ارتحال عالم ربّانی آیة ‌الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی ره   بسم الله الرحمن الرحیم   إنّا لله و إنّا إلیه راجعون   حضرت آیة الله آقای...
دوشنبه: 2/مهر/1397 (الاثنين: 13/محرم/1440)

بقيّه اين بخش از دعا:

بقيّه اين بخش، دعا و درخواست نور، بينايي چشم، بصيرت، بينش در دين و بهره‎بخشي به اعضا و جوارح و امور ديگر است كه شايد از مهم‌ترين آنها بصيرت قلبي و بينش دل و آگاهي و روشني ضمير و باطن است كه به توفيق الهي در اثر تفكر در آثار قدرت الهي، عبادت، اطاعت و توجه، قوّت مي‎گيرد؛ چون ريشه آن در فطرت آدمي هست و همان:

﴿فِطْرَةَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾.[1]

اما اين فطرت را بايد با قبول هدايت‌هاي عقل و شرع پرورش داد. با اين بصيرت است كه انسان‌هاي كامل، باطن اشيايي را كه با بصر حسّي و چشم جسم مي‎بيند مشاهده مي‎كنند و وقتي ديگران همان ظاهر را مي‎بينند آنها باطن و غيب اين عالم را مي‎بينند و نگاهشان عبرت است كه از محسوس عبور كرده و به معقول مي‎رسند، خدا را

 

مي‎شناسند و از آنچه مي‎بينند پند و اندرز مي‎گيرند.

چنان‌كه اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) مي‎فرمايد:

«إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهِ هُمُ‎ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْيا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا».[2]

«دوستان خدا آنانند كه به باطن (نيست‌شدن) دنيا بنگرند، هنگامي كه مردم به ظاهر (زينت و آرايش) آن مي‎نگرند».

اين بصيرت اگر وسيع شود افق فكر و علوّ درجه انسان را بسيار پويا نموده و بالا مي‎برد. بينايي حقيقي اين است كه با اين بينش توأم باشد و الّا انسان مصداق اين آيه مي‎شود:

﴿لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا﴾؛[3]

مي‎بيند، اما درك نمي‎كند مانند چهارپايي كه وارد يك صحراي علفزار و پر از يونجه شود كه غير از خوردن علف چيزي نمي‎فهمد و به چيزي نمي‎انديشد، نه علف را مي‎شناسد و نه توليدكننده آن و نه خواصّ علف و نه مضارّ آن را؛ غير از خوردن، چيزي نمي‎فهمد؛ نه علف او را موعظه مي‎كند و نه باغ و سبزه‎زار، نه از آغاز آن چيزي مي‎شناسد نه از انجام آن.

 

در قرآن كريم و احاديث، راجع به بينش بيداري ضمير، آگاهي باطن و شعور، بسيار تذكر داده شده است. هركس در اين دنيا چشم بصيرتش كور باشد، در آن دنيا نيز كور محشور مي‎شود، چنان‌كه خداوند متعال مي‎فرمايد:

﴿وَ مَنْ كانَ فِي‏ هَذِهِ‏ أَعْمَى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى‏ وَأَضَلُّ سَبِيلاً‏﴾؛[4]

«هركس در اين دنيا كور باشد، در آخرت كور خواهد بود و از كور گمراه‌تر».

اين كوري، كوري چشم جسم نيست؛ اين كوري چشم قلب و ديده باطن است؛ و در آيه ديگر مي‎فرمايد:

﴿وَ مَنْ‏ أَعْرَضَ‏ عَنْ‏ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ ‏ حَشَرْتَنِي‏ أَعْمَى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً * قالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى‏﴾؛[5]

«و هركس از ياد من اعراض كند همانا (در دنيا) معيشتش تنگ شود و روز قيامت نابينا محشورش كنيم. او در آن حال گويد: خدايا! چرا مرا نابينا محشور كردي و

 

حال آنكه من (در دنيا بينا بودم). خدا به او فرمايد: آري چون آيات ما براي هدايت تو آمد همه را به طاق فراموشی و غفلت نهادي امروز هم تو را (ملائكه رحمت) فراموش (و بي‌بهره) خواهند كرد».

همچنين در اين دعا درخواست مي‎شود كه شنوايي و بينايي را، مراد و وارث من قرار بده.

اين دعا و حاجت در بعضی دعاهاي ديگر نيز هست و ظاهراً مقصود اين باشد كه عقل، بصيرت، درك و هوش مرا تا پايان كار از من نگير كه هوش و درك من تا پس از آنكه همه اعضا و قوايم را گرفتي، باقي باشد؛ چون در اين صورت تا پايان زندگي خود انسان بر خودش حاكم و صاحب‌اختيار است، به‌عكس آنكه اگر عقل و هوش او سلب شود، كارش به دست ديگران مي‎افتد و زندگي، بدون نعمت عقل و هوش ـ اگرچه در نظام كل، داراي حكمت‌ها و مصالحي است ـ خالي از سيروسلوك معنوي و كسب اجر و ثواب و بي‎محتوا مي‎شود.

 


[1]. روم، 30.

[2]. نهج‎البلاغه، حكمت 432 (ج4، ص101).

[3]. اعراف، 179.

[4]. اسراء، 72.

[5]. طه، 124 – 126.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: