وریز وجوهات
شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست. * شب قدر، شب آزادی بشر شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی‎رسید و...
چهارشنبه: 30/خرد/1397 (الأربعاء: 6/شوال/1439)

بقيّه اين بخش از دعا:

بقيّه اين بخش، دعا و درخواست نور، بينايي چشم، بصيرت، بينش در دين و بهره‎بخشي به اعضا و جوارح و امور ديگر است كه شايد از مهم‌ترين آنها بصيرت قلبي و بينش دل و آگاهي و روشني ضمير و باطن است كه به توفيق الهي در اثر تفكر در آثار قدرت الهي، عبادت، اطاعت و توجه، قوّت مي‎گيرد؛ چون ريشه آن در فطرت آدمي هست و همان:

﴿فِطْرَةَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾.[1]

اما اين فطرت را بايد با قبول هدايت‌هاي عقل و شرع پرورش داد. با اين بصيرت است كه انسان‌هاي كامل، باطن اشيايي را كه با بصر حسّي و چشم جسم مي‎بيند مشاهده مي‎كنند و وقتي ديگران همان ظاهر را مي‎بينند آنها باطن و غيب اين عالم را مي‎بينند و نگاهشان عبرت است كه از محسوس عبور كرده و به معقول مي‎رسند، خدا را

 

مي‎شناسند و از آنچه مي‎بينند پند و اندرز مي‎گيرند.

چنان‌كه اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) مي‎فرمايد:

«إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهِ هُمُ‎ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَی بَاطِنِ الدُّنْيا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَی ظَاهِرِهَا».[2]

«دوستان خدا آنانند كه به باطن (نيست‌شدن) دنيا بنگرند، هنگامي كه مردم به ظاهر (زينت و آرايش) آن مي‎نگرند».

اين بصيرت اگر وسيع شود افق فكر و علوّ درجه انسان را بسيار پويا نموده و بالا مي‎برد. بينايي حقيقي اين است كه با اين بينش توأم باشد و الّا انسان مصداق اين آيه مي‎شود:

﴿لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا﴾؛[3]

مي‎بيند، اما درك نمي‎كند مانند چهارپايي كه وارد يك صحراي علفزار و پر از يونجه شود كه غير از خوردن علف چيزي نمي‎فهمد و به چيزي نمي‎انديشد، نه علف را مي‎شناسد و نه توليدكننده آن و نه خواصّ علف و نه مضارّ آن را؛ غير از خوردن، چيزي نمي‎فهمد؛ نه علف او را موعظه مي‎كند و نه باغ و سبزه‎زار، نه از آغاز آن چيزي مي‎شناسد نه از انجام آن.

 

در قرآن كريم و احاديث، راجع به بينش بيداري ضمير، آگاهي باطن و شعور، بسيار تذكر داده شده است. هركس در اين دنيا چشم بصيرتش كور باشد، در آن دنيا نيز كور محشور مي‎شود، چنان‌كه خداوند متعال مي‎فرمايد:

﴿وَ مَنْ كانَ فِي‏ هَذِهِ‏ أَعْمَى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى‏ وَأَضَلُّ سَبِيلاً‏﴾؛[4]

«هركس در اين دنيا كور باشد، در آخرت كور خواهد بود و از كور گمراه‌تر».

اين كوري، كوري چشم جسم نيست؛ اين كوري چشم قلب و ديده باطن است؛ و در آيه ديگر مي‎فرمايد:

﴿وَ مَنْ‏ أَعْرَضَ‏ عَنْ‏ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ ‏ حَشَرْتَنِي‏ أَعْمَى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً * قالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى‏﴾؛[5]

«و هركس از ياد من اعراض كند همانا (در دنيا) معيشتش تنگ شود و روز قيامت نابينا محشورش كنيم. او در آن حال گويد: خدايا! چرا مرا نابينا محشور كردي و

 

حال آنكه من (در دنيا بينا بودم). خدا به او فرمايد: آري چون آيات ما براي هدايت تو آمد همه را به طاق فراموشی و غفلت نهادي امروز هم تو را (ملائكه رحمت) فراموش (و بي‌بهره) خواهند كرد».

همچنين در اين دعا درخواست مي‎شود كه شنوايي و بينايي را، مراد و وارث من قرار بده.

اين دعا و حاجت در بعضی دعاهاي ديگر نيز هست و ظاهراً مقصود اين باشد كه عقل، بصيرت، درك و هوش مرا تا پايان كار از من نگير كه هوش و درك من تا پس از آنكه همه اعضا و قوايم را گرفتي، باقي باشد؛ چون در اين صورت تا پايان زندگي خود انسان بر خودش حاكم و صاحب‌اختيار است، به‌عكس آنكه اگر عقل و هوش او سلب شود، كارش به دست ديگران مي‎افتد و زندگي، بدون نعمت عقل و هوش ـ اگرچه در نظام كل، داراي حكمت‌ها و مصالحي است ـ خالي از سيروسلوك معنوي و كسب اجر و ثواب و بي‎محتوا مي‎شود.

 


[1]. روم، 30.

[2]. نهج‎البلاغه، حكمت 432 (ج4، ص101).

[3]. اعراف، 179.

[4]. اسراء، 72.

[5]. طه، 124 – 126.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: