وریز وجوهات
  بسم الله الرحمن الرحیم قال الله تعالی: «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیّامِ الله» السَّلام علی مولانا صاحب العصر و الزّمان بقية الله ارواح العالمين له الفداء و علی آبائه الطّاهرين و علی شيعته، المتمسِّکين بأمره، الفائزين بولايته و المنتظرين لظهوره...
دوشنبه: 19/آذر/1397 (الاثنين: 1/ربيع الثاني/1440)

بخش چهارم: ترس از غضب خداوند
«اَللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَمَا خَلَقْتَنِي فَجَعَلْتَنِي سَمِيعاً بَصِيراً... لَكَ الْعُتْبَى لَكَ الْعُتْبَى حَتَّى تَرْضَى قَبْلَ ذَلِكَ».[1]

گاه انسان در مطالب و خواسته‎هايي كه از ديگران دارد براي ترغيب آنها به انجام تقاضاي خودش يا به مناسبت حال و شأن آنها سوابق و روابط خوب في‎مابينِ خود و آنها را ياد مي‎كند؛ از تقاضاهايي كه از آنها پذيرفته و از خدماتي كه نسبت به آنها انجام داده و خلاصه حقوقي را كه در بين آنها بوده و او رعايت مي‎كرده است يادآور مي‎شود، كه درواقع مي‎خواهد طرف هم، مقابله به مثل كند و احسان و خدمت او را تلافي نموده و به او احسان و نيكي بنمايد.

البتّه تذكر احساني كه انسان به كسي مي‎نمايد اخلاقاً پسنديده نيست و از شائبه منّت‎گذاري، خودبيني و بزرگ‌شمردن احسان، خالي نيست و شرط ادب و اخلاق، فراموش‌كردن آن احسان و كم‌شمردن آن است، ولي گاهي در شرايطي مثل ترغيب طرف به قبول تقاضا، تذكر آن مناسب مي‎شود.

 

به‌عبارت‌ديگر، به‌قصد منّت و فخر بر طرف و تعظيم خود و تحقير او و امثال اين امور، ياد احسان و خدمت پسنديده نيست؛ امّا به دواعي صحيح و مشروع، تذكر آن مانعي ندارد بلكه در بعض موارد راجح است. اين برنامه‎اي است كه بين افراد جريان دارد.

اما بين بنده و خدا، مخلوق و خالق؛ بنده‎اي كه سراپا نياز و احتياج به خداوند است و خدايي كه در غنا و بي‎نيازي از همه‌كس و همه‌چيز، يگانه و منفرد است و بي‎نيازي ذاتي اوست، بنده در موقف دعا و مقام طلب حاجات و درخواست مطالب و مقاصد و عرض نياز از سوابق و روابط احسان خود به خدا چه مي‎تواند بگويد، بنده فقير بالذّات است و كسي‌كه چيزي ندارد نمي‎تواند به كسي چيزي بدهد. معطي خداست، رازق اوست، خالق اوست، كريم و ذوي‎الاحسان اوست، ستّار و غفّار اوست، عليم و عالم اوست، رحيم و رحمان اوست، شافي اوست، محسن اوست. خلاصه همه صفات كماليّه و اسماء‌الحسني خاصّ ذات جليل و جمال جميل اوست.

سابقه بنده با اين خداي يگانه موصوف به همه صفات خوب، متنعّم‌بودن به نعمت‌هاي او، مواهب، عطايا و بخشش‌هاي اوست؛ نعمت خلق و هستي، نعمت بينايي و شنوايي، نعمت اعتدال جسمي و روحي، نعمت عافيت، نعمت محافظت در بلايا، نعمت هدايت، نعمت توفيق نيكي، زيبايي و خوش‎اندامي، نعمت غذا و آب و پوشاك،

 

نعمت بي‎نيازي از غير او، نعمت پوشش بر خطاها و لغزش‌ها و هزاران‌هزار نعمت‌هاي ديگر كه معدودي از آنها را كه نمونه‎اي از آنهاست در اين دعا مي‎خوانيم.

بيشتر بندگان، با خدا غير از دريافت عطيّات و گرفتن نعمت‌ها و ادانكردن حقّ شكر آنها و ناسپاسي كفران نعمت، سابقه‎اي ندارند؛ و اگرچه معرفت، خداشناسي، عبادت و شكر نعمت‌هاي او هم از سوابق اوست، اما برای آنها هم نعمت او و بخشايش و عطاي او حاصل شده؛ و علاوه مثل ساير نعمت‌ها خود بنده از آنها متنعّم و بهره‎مند مي‎شود.

ياد خدا و معرفت خدا آرام‌بخش روح و روان اوست با ياد خدا و معرفت، از جهنّم تحيّر و يأس و نااميدي نجات پيدا مي‎كند و زندگي و بهره‎گيري از آن هزارها و هزارها نعمت‌هاي ديگر، لذّت‌بخش و با‌محتوا مي‎شود.

حال، بنده مي‎خواهد در خانه خدا برود، با اين فقري كه ناتواني و احتياج و نياز صرف است مي‎خواهد به مشهد دعا برود و از خدا حاجت طلب كند و با غناي او فقر خود را بپوشاند، همه وجودش حاجت است و سراپايش مطلب و نياز، از خدا هم چيزي چنان‌كه گفته شد طلبكار نيست؛ نه زبان الزام دارد و نه مي‎تواند امري را بر او الزام نمايد.

 

آن بنده‎اي كه معرفت به خدا دارد به‌جاي ياد سوابق خود با خدا كه هرگز حقّي بر خدا ايجاد نمي‎كند و همان‌ها سبب اثبات حقّ‌هاي ديگر از او بر بنده مي‎شوند، سوابق خدا را با خودش و نعمت‌هاي خدا را بر خودش ياد مي‎كند و خدا را به اسماءالحسناي او و اينكه ارحم‎الرّاحمين، قاضي‎الحاجات، كافي‎المهمّات، سريع‎الرّضا، رزّاق، لطيف، منعم، مفضل، مكرم، معطي و قديم‎الاحسان است، مي‎خواند و مثل‌كسي كه از كسي طلبكار باشد حوايج خود را مي‎طلبد و مثل ‌كسي كه شخصي را ملزم به انجام كار و تعهّدي نمايد و شبيه آن از خدايي كه منزّه از هرگونه الزام غير بر اوست، حاجت مي‎خواهد؛ چون صاحب اين اسما و صفات فقط اوست و بنده‎اش راهي جز درِ خانه او و عرض حاجت به او ندارد و او هم برحسب همين اسما و صفات كه ازجمله آن اراده و قدرت و اختيار نامحدود است، دعاي بنده را مي‎شنود و به او نزديك است و نيازهايش را مي‎داند و محال است كه نشنود و نزديك به بنده نباشد و از حال او با خبر نباشد.

بنده با تمسّك به اين اسما و صفات و آن سوابق نعمت‌هاي خدا بر او كه در گذشته و حال نسبت به او مبذول بوده است از خدا طلب‎خواهي مي‎نمايد و خدا را مطلوب خود و همه مي‎داند كه همه طالب او هستند و غير از او مطلوبي ندارند. او مطلوب بالذّات همه است. چنان‌كه كَرَم، احسان، رحيميّت، رحمانيّت، منعميّت و ساير

 

صفات، ذاتي اوست و اگر صفت فعل باشد نيز به يكي از صفات ذاتيّه او منتهي مي‎شود.

بنابراين بنده خداشناس مي‎داند كه بايد دست دعا به‌سوي او بردارد                                 كه كريم است، رحيم است، غفور است و وَدود.

كَرَمش نامتناهی نعمش بی‎پايان
 

 

 

هيچ خواهنده از اين در نرود بی‌مقصود
 

     
 

و مستمسّك او نيز همين است كه خدا خودش را به اين صفات معرفي فرموده تا بندگان او بخواهند و او به آنها عطا كند.

﴿وَ قَالَ‏ رَبُّكُمُ‏ ادْعُونِي‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ‏‏﴾؛[2]

«و خداي شما فرمود كه مرا (با خلوص دل) بخوانيد تا دعاي شما را مستجاب كنم و آنان‌ كه از دعا و عبادت من اعراض و سركشي كنند زود با ذلّت و خواري در دوزخ شوند».

بديهي است كه خداوند خُلف وعده نمي‎فرمايد و دعاكننده به همين تمسّك در خانه او مي‎رود و با يقين به اجابت، او را مي‎خواند.

 

پس از اين مقدمه نسبتاً طولاني شأن اين بخش از دعاي عرفه ـ كه بر خدا به نعمت‌هايش تمسّك مي‎كند ـ معلوم مي‎شود.

امام‌(علیه‌السلام) در اين بخش از دعا، حمد و سپاس خداي را به‌جا مي‎آورد بر اينكه او را آفريده و نعمت بينايي و شنوايي به او عطا كرده و خلقت او را مساوي و متناسب قرار داد و او را از راه رحمت به او مستوي‎الخلقه خلق كرد و حال آنكه از آفرينش او بي‎نياز بود.

البتّه نعمت استوای خلقي و خُلقي يكي از نِعَم بزرگ خداست كه از آيات بزرگ و دليل بر علم، حكمت و استواري خلقت است و علم تناسب‌الاعضاء ـ كه علم شيرين و لطيفي است ـ متكفّل بيان اين جهت و بيان‌كننده دقايق و نكات بسيار عجيب است.

بديهي است باهمه اطّلاعي كه بشر از تفصيلات تناسب اعضا و عنايتي كه در آن به‌كار رفته پيدا كرده است ولي هنوز هم مجهولات بسياروبسيار دارد. و مهم‌تر از اين، مسئله ارتباط اين اعضا با روح، روان و حقيقت انسانيّت است.

و حاصل اين است كه: هرچه را انسان لازم داشته يا لازم بوده كه به انسان عطا شود، عطا شده است. چنان‌كه ساير مخلوقات از حيوان و نبات و غيرهما همه در وجود خود كامل و تمام هستند و در آنها و در كلّ عالم، تناسب اعضا و تناسب اجزا مشهود است. چنان‌كه در قرآن مجيد از قول حضرت موسي‌(علیه‌السلام) نقل فرموده است كه در پاسخ به

 

سؤال فرعون از او كه گفت:

﴿فَمَنْ‏ رَبُّكُمَا يَا مُوسى﴾؛[3]

«پروردگار شما كيست؟».

حضرت موسي‌(علیه‌السلام) جواب داد:

﴿رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ‏ ثُمَ‏ هَدَى‏﴾؛[4]

«پروردگار ما كسي است كه آفرينش هر چيز را عطا كرده و سپس او را هدايت نموده است (يا به هدايت تكويني و يا به هدايت تكويني و تشريعي)».

و چه نيكو و شيواست اين اشعار توحيدي از مرحوم آيت‎الله والد(قدس‌سره) در بيان نظم و تناسب اعضاي عالم:

خداوند قديم فرد بی‌چون
چنان داده نگارش اين جهان را
از او عالم شده انسان منظّم
 

 

فرح‌بخشيده دل‌های محزون
كه بِه هرگز نيايد زان گمان را
كه نه در او زياد و نه در او كم
 

 
 

[1]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص343؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص176 – 177؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[2]. غافر، 60.

[3]. طه، 49.

[4]. طه،50.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: