وریز وجوهات
 صبح امروز جمعه ۲۶ شعبان المعظم ۱۴۳۹، مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف، طی تماس تلفنی با حجة الاسلام آقای سید آفتاب حیدر امام ‌جماعت مسجد جامع اهل البیت علیهم‌السلام کیپ تاون، حادثه تروریستی مسجد امام حسین علیه‌السلام...
پنجشنبه: 3/خرد/1397 (الخميس: 9/رمضان/1439)

بخش پنجم: حرم رحمت
«لَا إِلَهَ اِلَّا أَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ... وَإِنْ أَعُدَّ نِعَمَكَ وَمِنَنَكَ وَكَرَائِمَ مِنَحِكَ لَا اُحْصِيهَا».[1]

در اين بخش كه از اقرار به وحدانيّت و يكتايي خدا به اين وصف كه صاحب بلد حرام (مكّه مكرّمه) و مشعرالحرام و بيت عتيق (كعبه معظّمه) است شروع مي‎گردد و با اين توصيف از مكه، مشعر و خانه، تعظيم و تجليل مي‎شود، مطالب و معارف بسيار بيان شده است كه معرفت آنها در كمال روح و آرامش جان و تربيت انسان و رشد قواي فكري و ايماني، بسيار مؤثّر و آموزنده و درعين‌حال لذّت‌بخش و روح‎پرور است.

همه صداي آشنايي با خدا و اعلام آشنايي با او و بيان نعمت‌ها و تربيت‌هاي كامله اوست. خدا را به اوصافي توصيف مي‎نمايد كه به برخي از آنها اشاره مي‎شود:

ـ با حلمش، از گناهان بزرگ عفو مي‎فرمايد.

 

ـ با فضلش، نعمت‌ها را تمام و كامل مي‎كند.

ـ با كرَمَش، بسيار عطا مي‎كند.

ـ در شدّت و سختي ذخيره است.

ـ در تنهايي مصاحب و همدم است.

ـ وليّ‌نعمت و نازل‌كننده تورات، انجيل، زبور، فرقان (كه مراد يا تمام قرآن كريم است يا تنها سوره فرقان است)، كهيعص و طه و يس والقرآن الحكيم است.

ـ كهف و پناهگاه است هرگاه كه راه‌ها با همه وسعت بر انسان بسته شود و از سلوك آنها عاجز گردد و زمين با آن گستردگي بر او تنگ شود كه اگر رحمتش نباشد شخص از اهل هلاك خواهد بود.

ـ لغزش را اقاله مي‌نمايد و مي‎پوشاند كه اگر پوشش او نباشد بنده از رسواشدگان خواهد بود.

ـ او مؤيّد بنده است به نصرت او بر اعدا و دشمنان كه اگر نصرت او نباشد او در زمره مغلوبين قرار مي‎گرفت.

ـ رفعت و بلندي مقام به او مختص است و اولياي او به عزّت او عزيز و عزّتمندند.

ـ سران و زورمندان، طوق ذلّت و خوف او را بر گردن دارند و همه از سطوت و قهر او بيمناكند.

ـ به خيانتِ چشم‌ها، راز دل‌ها و آينده و غيب آگاه و عالم است.

 

ـ كسي است كه جز خودش كسي از هويّت ذات و حقيقت او آگاه نيست.

ـ بادهاي بشارت‌دهنده رحمت را او مي‎فرستد.

ـ ابتداكننده و ابداع‌كننده و بي‎شبيه و نظير است.

ـ دائم و بي‎پايان است.

ـ بااينكه بنده كمتر شكر نعمت‌هاي او را به‌جا مي‎آورد، او را محروم نمي‎كند.

ـ و هرچند گناه بنده بزرگ باشد او را رسوا نمي‎سازد.

ـ بااينكه بنده را در حال معصيت مي‎بيند، او را بدان مشهور نمي‎سازد و از عنايتش در خُردي و صِغَرْ، سالمندي و كِبَر او، او را محروم نمي‎نمايد.

ـ الطاف و احسان‌هايش بيرون از حدّ احصا و شمارش است و نعمت‌هايش پاداش داده نمي‎شود؛ چون پاداش‌دهنده نمي‎تواند حقّ پاداش آن را ادا كند و بيرون از قدرت اوست و او از گرفتن پاداش بي‎نياز است و از اينكه از كسي سود و نفعي به او برسد منزّه است.

ـ با ما خير و احسان مي‎كند و ما به بدي و عصيان با او معارضه مي‎نماييم.

ـ بنده را به ايمان هدايت مي‎كند پيش از آنكه شكر امتنان را بشناسد.

ـ بيماري را كه او را بخواند شفا مي‎دهد و برهنه‎اي را كه او را بخواند مي‎پوشاند.

ـ آن را كه در حال گرسنگي و تشنگي او را بخواند، سير و سيراب مي‎سازد.

 

ـ ذليلي را كه او را بخواند عزيز مي‎گرداند.

ـ نادان را دانا و شناسا مي‎فرمايد.

ـ تنها را از تنهايي و غايب را از غربت نجات مي‎دهد.

ـ حوايج را پيش از آنكه بنده از او بخواهد برمي‎آورد.

ـ دعا را مستجاب مي‎سازد و عيوب را مي‎پوشاند. گناهان را مي‎آمرزد و به مطلوب مي‎رساند.

ـ هركس بخواهد نعمت‌هاي او را بشمارد از عهدة آن برنمي‎آيد و نمي‎تواند احصا كند.

اينها و تعدادي ديگر از نعمت‌ها، صفات و اسماء‌الحسنايي كه در اين بخش ياد شده‎اند تكرارشان، خواندنشان، تأمل و انديشه در آنها، موجب مزيد معرفت و توجّه به مبدأ، قوّت قلب و اطمينان، آرامش روح و نشاط، خوش‎بيني و بلوغ ايماني و رشد فكري مي‎شود.

امام‌(علیه‌السلام) بيشتر اين اسما، صفات و نعمت‌ها را با ادوات خطاب، و نيازمندي‌ها و فقرها را با ضمير نفس و متكلّم بيان فرموده است.

واضح است آنچه ما مي‎نگاريم به‌عنوان استفاده از كلام آن حضرت، هرگز براي رساندن مراد امام‌(علیه‌السلام) رسا نيست؛ چون بيان ما و خصوص، اين فقيرِ كم‌مايه در رساندن مقاصد خودمان قصور دارد تا چه رسد در بيان مرادات عالي و عرفاني امام‌(علیه‌السلام) كه استفاده هركس از آن به مقدار فهم و احاطه علمي و بصيرت و معرفت او مي‎باشد.

 

مع‌ذلك بايد در هر جمله و هر بند دعا تفكّر كرد و قدر اين معارف و منابع دعايي معرفت و تربيت را دانست.

بايد خدا را چنان‌كه اين بزرگواران توصيف كرده و خوانده‎اند توصيف كنيم و بخوانيم و هرچه بتوانيم در توصيف خدا و دعا و مناجات با باري‌تعالي، مكتب توقيفي‌بودن اين امور را رعايت كرده و با اصطلاحات قرآني گرفته شده از پيغمبر و ائمّه طاهرين(ع) در اين مسائل سخن بگوييم و خصوصاً از اصطلاحات مصنوعه و مختصّه به اتباع فلاسفه يونان و مدّعيان دروغين عرفان، شعرا و متصوّفه پرهيز كنيم.

مبادا خدا را به اسمايي كه يا نامفهوم و يا اصطلاح خاصّ فرقه‎اي و يا متضمّن شرك، اتّحاد و حلول و امور باطل ديگر باشد بخوانيم.

روش خداشناسي و تعليم معرفت همان است كه انبيا و پيغمبران كه مبعوث به دعوت همگان از خواصّ و عوام بوده‎اند داشته‎اند. به‌جاي يك عمر خواندن بعضی كتاب‌هاي فلسفي يا عرفاني ـ كه پر است از مطالبي كه ما هرگز مكلّف به بحث و غور در آنها نيستيم بلكه در بسياري از آنها مأمور به ترك بحث و كاوش مي‎باشيم ـ بايد همين كتاب خلقت و آفرينش را خواند و همان‌طور كه قرآن فرموده تفكّر در خلق آسمان و زمين و اختلاف شب و روز و غيرها نمود و از مطالعه آيات آفاقيّه و انفسيه در تكميل معرفت كمك گرفت.

راهي كه همه مردم از چوپان كه در بيابان به چرانيدن گوسفند مشغول است تا بزرگ‌ترين دانشمندان انسان‎شناس، حيوان‎شناس،

 

كيهان‎شناس و... با آن به خدا مي‎رسند و بر معرفت خود مي‎افزايند.

راهي كه به عدد نفوس خلايق و شمار كائنات زميني و آسماني است:

عَدَدُ الطُّرُقِ إِلَی اللهِ بِعَدَدِ نُفُوسِ الْخَلائِقِ؛

راهي كه به عدد كلمات خدا امكان احصاي آن نيست.

قَالَ اللهُ تَعَالَی: ﴿قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِكَلِمَاتِ رَبّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً ﴾.[2]

«(اي رسول ما به امّت) بگو: كه اگر دريا براي نوشتن كلمات پروردگار من مركّب شود پيش از آنكه كلمات الهي به آخر رسد دريا خشك خواهد شد، هرچند دريايي ديگر باز ضميمه آن كنند».

وَقَالَ عَزَّ شَأْنُهُ: ﴿وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَة ٍأَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَانَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّٰهِ﴾؛[3]

«و اگر هر درخت روي زمين قلم شود و آب دريا به اضافه هفت درياي ديگر مركّب گردد، باز نگارش كلمات خدا ناتمام بماند».

 

راه‌هايي كه از عدد برگ درختان سبز كه هر ورقش دفتري است معرفت كردگار بيشتر است.

راهي كه از ميلياردهاميليارد و صدبيليون سلول‌هاي اندام كه هريك از ميلياردها انسان، حيوان، جنبده و غيره بيشتر است.

راهي است كه فطرت‌هاي پاك، آن را پذيرفته و مي‎پذيرند.

راهي است كه پيغمبران خدا در هدايت مردم به خدا از آن راه موفّق بوده و ميلياردها امّت مؤمن به خدا به‌ وجود آمده كه هرگز با تبليغ مكتب‎هاي فلسفي و سخنان ضدّونقيض و پيچيده فلاسفه، يك‌هزارم آن موفّقيت قابل حصول نبود. زبان فيلسوف نه امّت خداشناس ساخته و نه جامعه موحّد به‌ وجود آورده است. اما زبان انبيا كه قوي‌ترين، محكم‌ترين و نافذترين آنها زبان قرآن مجيد و زبان رسالت حضرت خاتم‎الانبيا‌(ص) و اوصياي آن حضرت است، زباني است كه چنين امّت پايدار و مقاومي به‌ وجود آورده كه چهارده‌ قرن است در برابر هزاران طوفان حوادث، توطئه و هجوم‌هاي وحشتناك و قتل‌عام‌ها، همچنان پايدار و پابرجا مانده و روزبه‌روز بر توسعه و عظمت آن افزوده مي‎شود.

اگر تمام فلاسفه اولين و آخرين يونانيّون و اسلاميّون همه يك‌دل و يك‌زبان با زبان فلسفي خود بخواهند امّتي به مراتب كوچك‌تر و كوچك‌تر از آن به ‌وجود بياورند، خودشان هم از آن اظهار عجز مي‎نمايند و مي‎دانند كه آن استدلال‌ها و زبان‌ها، ايمان‌ساز و تعهّدآفرين

 

نيست و اگر در حدودي مؤثّر و فعال باشد از مرز وجود خود فيلسوف تجاوز نمي‎كند، داستاني كه از ابوعلي سينا و شاگردش بهمنيار نقل شده است ارائه‌دهنده همين حقيقت است.

تبليغ به لسان وحي و زبان كسي كه انسان را آفريده و از همه اوضاع دروني و روحي او آگاه است اثرش عامّ و جمعي است. البتّه در اين ميان هستند افرادي كه بهانه‎جو هستند و به فرموده قرآن كريم: مرده‎دل و ميّت مي‎باشند[4] و مي‎خواهند خودسرانه عمل كنند و هرچه آنها را بخواهند از ظاهر حيات دنيا به باطن آن متوجّه سازند توجّه نمي‎كنند و چشم خود را مي‎بندند و گاه هم با القاي شبهه‎ها و شكوك ـ ‎كه بسا بسياري از آنها هم از مكتب فلاسفه سوفسطائيه و غير ايشان گرفته شده باشد ـ با حقايق معارضه مي‎نمايند.

دعوت انبيا براي اين گروه اتمام‌حجّت است و مقصد اصلي، ايمان آنها نيست. چنان‌كه در قرآن مجيد است:

﴿لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ﴾؛[5]
و: ﴿لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ‏ عَلَى‏ اللّٰهِ‏ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾.[6]

 

مقصود قطع عذر است. دعوت انبيا و انذار آنها براي كسب نتيجه مثبت، مختص به كساني است كه فطرتشان زنده است، چنان‌كه مي‎فرمايد:

﴿لِيُنْذِرَ مَنْ‏ كَانَ‏ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ‏﴾.[7]

«تا هركه زنده (دل) است او را به آياتش پند دهد و بر كافران (به اتمام‌حجت) وعده عذاب، حتم و لازم گردد».

﴿إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ﴾.[8]
«تو آنان را بترساني و اندرز كني كه پيرو آيات قرآن شده و از (قهر) خداي مهربان به خلوت مي‎ترسند».

حاصل اين است كه: سلوك مسلك خداشناسي به غير از اين راه‌هاي واضح قرآني و لسان وحي و نبوّت و ولايت كه راه‌هايي عامّ و بر اساس منطق، مقبول همه اذهان است از راه ديگر براي هدايت جمعي بشر مفيد نيست و راه‌هاي ديگر از خطر انحراف و افتادن در مسيرهاي دور و دراز و عمر بر باد ده، مصون نمي‎باشد و اگر شخص منحرف شد حتماً مسئول انحراف خود خواهد بود و معذور نيست هركس كه باشد و در هر مرتبه‎اي از فلسفه و به‌اصطلاح عرفان قرار گرفته باشد.

من آنچه شرط بلاغ است با تو برگفتم
 

 

 

تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
 

     
 

 

 

[1]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص343 ـ 344؛ مجلسی، زاد‌المعاد، ص177 – 78؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعاي عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[2]. كهف، 109.

[3]. لقمان، 27.

[4]. نمل، 80 – 81؛ روم، 52 – 53.

[5]. انفال، 42. «تا آنها که هلاک (و گمراه) مي‌شوند از روي اتمام حجّت باشد».

[6]. نساء، 165. «تا بعد از اين پيامبران، حجّتي براي مردم برخدا باقي نماند».

[7]. يس، 70.

[8]. يس، 11.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: