وریز وجوهات
شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست. * شب قدر، شب آزادی بشر شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی‎رسید و...
يكشنبه: 3/تير/1397 (الأحد: 10/شوال/1439)

امان از خوف و آزادی از آتش

ششمين و هفتمين مسئلت در اين جمله از دعا امان از خوف و آزادي از آتش است كه هر دو از اَهمّ مقاصد و مطالب است و اگر كسي به اين مطلب نایل شود حتماً غصّه و اندوهي ندارد.

 

امّا معنای امان از خوف اين نيست كه حالي پيدا كند كه خوفش از خدا زائل شود؛ زيرا مؤمن بايد هميشه بين خوف و رجا باشد و ترس از خدا و از مقامات و مواقف روز قيامت از علائم ايمان و از مقامات صدّيقين است.

در حالات حضرت امام‌حسن مجتبي‌(علیه‌السلام) است كه:

كَانَ إِذَا ذَكَرَ الْمَوْتَ بَكَی وَإِذَا ذَكَرَ الْقَبْرَ بَكَی وَإِذَا ذَكَرَ الْبَعْثَ وَالنُّشُورَ بَكَی وَإِذَا ذَكَرَ الْمَمَرَّ عَلَی الصِّرَاطِ بَكَی، وَإِذَا ذَكَرَ الْعَرْضَ عَلَی اللهِ تَعَالَی ذِكْرُهُ شَهَقَ شَهْقَةً يُغْشَی عَلَيْهِ مِنْهَا وَكَانَ إِذَا قَامَ فِي صَلَاتِهِ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَكَانَ إِذَا ذَكَرَ الْجَنَّةَ وَالنَّارَ اضْطَرَبَ إِضْطِرَابَ السَّلِيمِ وَسَأَلَ اللهَ الْجَنَّةَ وَتَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّارِ»؛[1]

 

بنابراين محتمل است مراد از طلب امان از خوف، طلب امان از يكي از دو خوف باشد:

اوّل: طلب امان از خوف در حال مرگ و احتضار و درخواست بشارت امان چنان‌كه در قرآن مجيد مي‎فرمايد:

﴿اَلَّذِينَ تَتَوَفَّيهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛[2]

«آنان ‌كه چون فرشتگان پاكيزه از شرك، قبض روحشان كنند به آنها گويند كه شما به‌موجب اعمال نيكويي كه در دنيا به‌جا آورديد اكنون به بهشت درآييد».

و در آيه ديگر مي‎فرمايد:

﴿اَلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ‏ الْبُشْرَى‏ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الْآخِرَةِ﴾؛[3]

«آنها که اهل ايمان و خداترسند آنها را از خدا پيوسته بشارت است هم در حيات دنيا (به مكاشفات در عالم خواب) و هم در آخرت».

و ثقة‎الاسلام شيخنا الكليني روايت كرده است كه: سدير صيرفي از حضرت امام‌صادق‌(علیه‌السلام) سؤال كرد:

 

جُعِلْتُ فِدَاكَ يَابْنَ رَسُولِ ‎اللهِ هَلْ يَكْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ؟

آيا مؤمن بر قبض روحش اكراه مي‎شود؟

فرمود:

«لَا وَاللهِ»؛ نه به خدا سوگند زماني كه ملك‎الموت براي قبض روح او مي‎آيد اظهار اندوه مي‎نمايد، ملك‎الموت به او مي‎گويد: يَا وَلِيَّ ‎اللهِ، لَا تَجْزَعْ؛ اي دوست خدا جزع نكن؛ قسم به آن‌كه محمد‌(ص) را مبعوث كرد؛ من نيكوكارتر و مهربان‌تر بر تو از پدر مهربانت هستم اگر حاضر بود، چشم خود را بگشا و نگاه كن. فرمود: ممثّل مي‎شود از براي او رسول خدا‌(ص) و اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن، حسين و امامان از ذرّيّه ايشان(ع) پس گفته مي‎شود به او: اينها پيغمبر‌(ص) و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين و ائمّه(ع) رفقاي تو هستند. فرمود: پس چشم خود را مي‎گشايد و نگاه مي‎كند. پس منادي خداي ربّ‌العزّة، روح او را ندا مي‎دهد: ﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي‏ إِلَى‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً﴾؛[4] بازگرد به‌سوی پروردگارت در حال خشنودی و رضا به ولایت و پسندیده شدن به ثواب؛

 

﴿فَادْخُلِي‏ فِي عِبَادِي﴾؛[5] پس داخل شو در بندگان من یعنی محمد و اهل‌بیت او؛ ﴿وَ ادْخُلِي جَنَّتِي‏﴾؛[6] و داخل بهشت من شو. پس چيزي محبوب‌تر به‌سوي او از انتزاع و گرفتن روح او به مدارا و ملحق‌شدن به منادي نيست».[7]

دوّم: طلب امان در روز قيامت از مخاوِف و اهوال آن روز، كه آن‌هم برحسب آيات مثل آيه:

﴿لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ﴾؛[8]

و احاديث براي اهل ايمان و اعمال صالح، حاصل است، و ازجمله آنها در مورد فضيلت ادخال سرور در قلب مؤمن است چنانچه از حضرت امام‌صادق‌(علیه‌السلام) روايت شده است كه درضمن حديثي طولاني فرمود:

«وقتي خداوند متعال مؤمن را از قبر بر مي‎انگيزد با او مثالي بيرون مي‎آيد كه در پيشاپيش او هر هولي از اهوال روز قيامت را كه مؤمن مي‎بيند، اين مثال به او مي‎گويد: نترس! و غمناك مشو و بشارت و مژده باد تو را به سرور و كرامت از خداي عزّوجل تا اينكه در پيشگاه خدا او را نگهدارند پس حساب او را آسان

 

بنمايند و امر كند او را كه به بهشت برود و مثال همچنان پيشاپيش او مي‎رود. مؤمن به او مي‎گويد: خوب كسي بودي كه با من از قبر بيرون آمدي و همواره به من مژده سرور و كرامت دادي تا اين عنايات الهيّه را ديدم. كيستي تو؟ مثال مي‎گويد: من آن سروري هستم كه تو در دنيا برادر مؤمنت را به آن شاد مي‎كردي خداوند عزّوجل مرا از آن آفريد تا تو را مژده بدهم»[9].

اين حديث از احاديثي است كه بر تجسّم اعمال ـ كه از بعضی آيات قرآن مجيد استفاده مي‎شود ـ دلالت دارد.

و آخرين جمله اين بخش از دعا اين است:

«اَللَّهُمَّ لَا تَمْكُرْ بِي وَلَا تَسْتَدْرِجْنِي وَلَا تَخْدَعْنِي وَادْرَأْ عَنِّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ».[10]

در توضيح اجمالي درخواست‌هايي كه در اين دعا مي‎باشد متذكر مي‎شويم كه مكر، خدعه، فريب و بعضي افعال ديگر مثل استهزا، از خداوند متعال صادر نمي‎شود و خدا از اين‌گونه كارها و افعال منزّه است.

و مراد از نسبت اين افعال به خدا، چنان‌كه مفسّرين در تفسير مثل اين آيات فرمودند:

 

﴿اَللّٰهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾؛[11]

و آيه:

﴿وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللّٰهُ وَاللّٰهُ خَيْرُ الْمَاكِرينَ﴾؛[12]

اين است كه در برابر استهزا، خدعه و مكر آنها و كيفر اين اعمال طوري با آنها عمل مي‎شود و به خود واگذار مي‎شوند كه آنها به‌جاي اينكه از اقبال نعمت‌ها، بهره نيك ببرند و به شكر بپردازند از اقبال دنيا و بسياري نعمت‌ها و متوالي‌بودن آن، خدا را فراموش كرده و به آن فرحناك و مغرور مي‎شوند و با صرف نعمت در معصيت، وليّ‌نعمت حقيقي خود را كفران نعمت مي‎نمايند و آنها را براي خود پايدار دانسته و عطا و موهبت خدا نمي‎دانند. چنان‌كه قارون مي‎گفت:

                                      ﴿إِنَّمَا أُوتِيتُهُ‏ عَلَى‏ عِلْمٍ عِنْدِي‏؛[13]

نعمت‌ها و صحّت بدن و وفور جاه و مال و مقام را به كفايت و كارداني و دانايي و تدبير خود مي‎دانند.

 

به‌عبارت‌ديگر، عكس‎العمل خدعه، مكر و استهزاي آنها جرياني واقعي و حقيقي است كه مكّارانه و فريب‌كارانه انجام نمي‎شود. اما آنها از آن جريان فريب‌خورده و مغرور مي‎شوند. مثل همين حالت استدراج كه وقتي بنده در معصيت اصرار كرد و اتمام‌حجّت‌ها، مواعظ و تنبيهات در او مؤثّر واقع نشد و كمبودها و قطع بعضي نعمت‌ها، مرض‌ها و گرفتاري‌ها ـ كه در بعضي موارد و نسبت به بعضي اشخاص تازيانه هُشدار است ـ او را به راه نياورد و بيدار نكرد عنايت حقّ براي هدايت و بازداري از گناه از او سلب مي‎شود و حال او در ناز و نعمت و رفاه، دوام مي‎يابد و او به‌جاي شكر نعمت، كفران نعمت مي‎كند! و به آن حالِ خود كه حال مترفين و اهل‌ دنياست مغرور مي‎شود بي‎آنكه متوجّه عاقبت سوء وضعي كه دارد بشود كه هم گمان مي‎كند نعمت‌ها و دارايي‎هاي او دوام دارد و منقطع نمي‎شود و هم طغيان و سركشي خود را ادامه مي‎دهد.

در قرآن مجيد مي‎فرمايد:

﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ‏ أَسَاؤُا السُّواىٰ‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللّٰهِ‏‏﴾؛[14]

 

اين نتيجه حال استدراج است؛ مع‌ذلك باز هشدار داده‎اند كه از اين حال بترسيد و به ‌هوش آييد، اگر مي‎بينيد نعمت‌هاي خدا بر شما استمرار و جريان دارد و شما در معصيت و مخالفت مي‎رويد از آن بترسيد كه ثمره آن ازدياد استحقاق عذاب است.

راغب اصفهاني در مفردات از حضرت اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) روايت مي‎كند كه فرمود:

«مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ دُنْيَاهُ وَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّهُ مُكِرَ بِهِ فَهُوَ مَخْدُوعٌ عَنْ عَقْلِهِ».[15]

مضمون اين فرمايش اين است كه: «كسي كه دنياي او بر او وسعت داده شود و نفهمد كه جهت امتحان و اتمام‌حجّت بر اوست، پس او از عقلش و قلّت بصيرتش فريب خورده است».

لذا در همين جمله از دعا از خدا خواسته مي‎شود كه مرا مورد استدراج قرار نده تا چنان باشم كه از هشدارهايي كه به صورت‌هاي مختلف داده مي‎شود، هشيار و بيدار شوم و از آنها باشم كه با تنبيهاتي كه به‌وسيله امراض، مصائب، ناملايمات و امور ديگر مي‎شود، متنبّه و آگاه گردم و شرّ فسقه جنّ و انس را از من دور فرما.

 


[1]. صدوق، الامالي، ص244؛ مجلسي، بحارالانوار، ج43، ص331، ب16، ح1. «هرگاه ياد مرگ مي‌کرد گريان مي‌شد، هروقت به ياد قبر مي‌افتاد اشک مي‌ريخت، هرگاه به ياد برانگيخته‌شدن در محشر مي‌آمد گريه مي‌کرد، هروقت به ياد مرور بر صراط مي‌افتاد گريان مي‌شد، هرگاه به ياد آن موقعي مي‌افتاد که براي حساب نزد خدا خواهد رفت به‌‌طوري نعره مي‌زد که غشّ مي‌کرد، هرگاه براي نماز قيام مي‌نمود اعضايش در مقابل خدا مي‌لرزيد، هرگاه به ياد بهشت و دوزخ مي‌آمد مثل شخص مارگزيده مضطرب مي‌گرديد، آنگاه از خدا تقاضاي بهشت و از جهنّم طلب بيزاري مي‌نمود».

[2]. نحل، 32.

[3]. يونس، 64.

[4]. فجر، 28.

[5]. فجر، 29.

[6]. فجر،‌ 30.

[7]. کليني، الکافي، ج3، ص127 ـ 128.

[8]. انبياء، 103. «وحشت بزرگ، آنها را اندوهگين نمي‌کند».

[9]. کليني، الكافي، ج2، ص190، ح 8.

[10]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص347؛ مجلسی، زادالمعاد، ص182؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام).

[11]. بقره، 15. «خداوند آنان را استهزا مي‌کند و آنها را در طغيانشان نگه مي‌دارد، تا سرگردان شوند».

[12]. آل عمران، 54. «و (يهود و دشمنان مسيح، براي نابودي او و آيينش) نقشه کشيدند و خداوند (بر حفظ او و آيينش) چاره‌جويي کرد و خداوند، بهترين چاره‌جويان است».

[13]. قصص، 78. «قارون گفت: اين ثروت را به‌وسيلة دانشي که نزد من است به دست آورده‌ام».

[14]. روم،10. «سپس سرانجام کساني که اعمال بد مرتکب شدند به جايي رسيد که آيات خدا را تکذيب کردند».

[15]. راغب اصفهاني، مفردات، ص471 (مادّه مكر).

موضوع: 
نويسنده: